Sunday, November 05, 2006

جبهه کار و آزادی



تاریخ اصلی انتشار
26 مهرماه 5 138 - 18 اکتبر 2006

شرایط داخلی و بین المللی کشور، تردیدی در تشدید بحرانهای همه جانبه آتی، باقی نمیگذارد. رژیم اسلامی از یک طرف دست به سرکوب کمترین تحرک اعتراضی زده، پی در پی، تعطیل و محروم و اخراج و بازداشت میکند، از سوی دیگر حریفان منطقه ای و بین المللی آن، اقدامات نهایی پیرامون تحریم اقتصادی و مجازاتهای بعدی را، در دستور کار خود قرار داده اند. حتی اطلاعات دقیقتری، از تعیین تکلیف با رژیم اسلامی، طی یک سال آتی، از طریق بمبارانهای گسترده و تخریب کامل زیرساختهای اقتصادی کشور، حکایت میکند. تصویر آینده هولناکی که در پیش است، وظایف جنبش کارگری، دانشجویی، زنان و روشنفکران کشور را، بمراتب سنگین تر از گذشته نموده، این نیروهای اجتماعی را، به ورود به عرصه نهایی مبارزه برای تعیین سرنوشت کشور، فرا میخواند.

جامعه ایران، فاقد احزاب بزرگ و سازمانهای توده ای سراسری است. دلیل آن، کشتار همه فعالین کمونیست و مبارز نسل گذشته و نابودی تمامی احزاب سیاسی و تشکلهای توده ای، در نتیجه تهاجم فاشیستی دهه 60 در کشور است. معضلات مردم ایران، فوق العاده بزرگ و خروج از مقطع ترس و تهدید کنونی، بطور غیر قابل تصوری دشوار است. اما این شرایط دردناک و محدودیتهای فلج کننده، نباید جامعه را به تسلیم طلبی و پذیرش چشم اندازی ذلت بار و غیر قابل تحمل تر وادار ساخته، و مانع از تلاشی همگانی برای جلوگیری از تحریم اقتصادی، وقوع یک جنگ، و تخریب کامل شرایط زندگی مردم گردد. درک از معضلات عظیم و اعلام آن، فقط بیان نیمی از حقیقت است؛ نیمه دیگر حقیقت اما، ظرفیتها، تواناییها و خلاقیتهای تاریخساز مردم ایران، برای عبور از این برزخ سرنوشت ساز است.

امروزه در ایران، صدها نهاد و انجمن، جدا از هم و بی رابطه با یکدیگر، در زمینه های گوناگون شکل گرفته، در سطح معینی، بر گسترش اعتراضات و مبارزات روزمره، تأثیر گذار هستند. دراین میان میتوان قبل از همه در چهار عرصه، بر وجود تشکلهای توده ای، هر چند اسیرچنبره سرکوب، اشاره کرد. این چهار عرصه، به مبارزات کارگران، دانشجویان، روشنفکران ضد سانسور و زنان آزادیخواه، مربوط میگردد.

از میان تشکلهای موجود، و بشدت تحت کنترل و محدودیت، بدون هیچ تردیدی، باید قبل از همه، به سندیکای مستقل کارگران شرکت واحد، پرداخت. این سندیکا، تنها از طریق مبارزات و فداکاریهای هزاران کارگر زحمتکش، که حاضر به پذیرش برده گی یک رژیم فاشیستی نیستند، شکل گرفت. پس از نابودی تشکلهای سندیکایی و شورایی کارگران در شرایط حیات انقلاب بهمن، این اولین و تنها تشکل مستقل کارگری در ایران است. سندیکای کارگران شرکت واحد، نه فقط یک سازمان کارگری، بلکه یک نهاد دموکراتیک، تکیه گاه و نقطه امید میلیونها نفر از مردمی است، که با فروپاشی سازمانهای سیاسی، هم اینک، به مبارزات مستقیم کارگران چشم دوخته اند.

هم اینک 55 نفر از فعالین سندیکای کارگران شرکت واحد، بدلیل شرکت در سازماندهی مبارزات کارگری، شغل خود را از دست داده، هرگونه فعالیت سندیکا نیز، تعطیل اعلام گردیده است. کارگران اخراجی، حتی امکان استفاده از بیمه درمانی را نداشته، بعضاً قادر به تأمین هزینه های اولیه زندگی روزمره خود نیستند. این تشکل که تاکنون حفظ شده، باید بازهم تقویت گشته، و در مرکز هر تجمع دموکراتیک برای تغییر وضعیت سیاسی کشور، قرار گیرد.

زنان ایران بمثابه نیمی از جمعیت کشور، در شرایط سلطه یک رژیم ضد زن، بدون تردید، بیشترین بار محرومیت و سرکوب و تحقیر روزمره را متحمل شدند. اگر یکی از اهداف اصلی استفرار دستگاه فاشیستی مذهب اسلام در ایران را، الغاء حقوق شهروندی زنان، تحمیل برده گی عصر حجری و بی حقوقی محض بر نیمی از جامعه، معرفی کنیم، این کاملاً با واقعیت موجود، منطبق است. رژیم اسلامی در ایران، ستمگری بر زنان را، چه بسا، پس از سالهای اولیه سلطه محمد تاجر در سرزمینهای تحت اشغال لشگر اسلام، به اوج خود رساند. تنها جنایت ضدانسانی سنگسار زنان، لکه ننگی بر پیشانی همه بشریت پیشرو، در تمام کشورهای جهان، محسوب میشود. بربریت علنی علیه زنان، این توده تحت ستم را به یک نیروی سیاسی ارتقاء داده، آن را به مدافع تحولات انقلابی- دموکراتیک، مبدل ساخته است.

ستمگری علیه زنان، تنها به سلب حقوق اولیه سیاسی آنان و تحمیل تحقیر و مجازاتهای ضد بشری، محدود نمیشود. رابطه انسانی- عاطفی دختران و پسران، در سالهای رشد شخصیت فردی و نیازهای متقابل به یکدیگر، بکلی ممنوع شده، حتی از برگزاری اردوهای دانشگاهی، ممانعت میگردد. در ایران کنونی، بیش از 9 میلیون نفر از زنان، بدلیل چنین ترور آشکاری، قادر به ایجاد یک کانون اولیه مشترک نشده، به زندگی مجرد محکوم گشته اند. سطح کیفی رشد شغلی، انسانی و روحی نیمی از جامعه در چنین شرایطی، بطور بی سابقه ای در جهان کنونی، دچار محدودیت شده، زن ایرانی را به موقعیتی بسیار ناعادلانه و غیر انسانی رانده است.

درعرصه دیگر مقاومت علیه شرایط ضد انسانی کنونی، توده دانشجویان و فعالین مبتکر و پرتلاش آن قرار دارند. در شرایط سلطه این رژیم تبهکار، تشکلهای مستقل و توده ای دانشجویی، که بطور کامل روی پای خود ایستاده، از طریق نفی قوانین اسلامی حاکم، شکل گرفته باشند، وجود ندارند. از آنجایی که مبارزه علنی برای ایجاد هر تشکل دانشجویی غیر قانونی، به وابستگی به احزاب سیاسی سابق تعبیر گشته، با اخراج و بازداشت فوری پاسخ گرفته، فعالین دانشجویی را از حداقلهای موجود نیز محروم میکرد. از این گذشته، آنها برای ممانعت از قطع رابطه خود با دانشجویان و جلوگیری از تسلط عناصر شبه فاشیستی بر این تشکلها، ناچار به نوعی سازش اجباری با وضعیت سیاسی تحمیلی شده، به فعالیتهای صنفی- سیاسی در چنین نهادهایی تن دادند. فعالین دانشجویی، از این طریق اما، از اقدامات مستقل خود بازمانده، و سازماندهی سیاسی نسل جوان کشور و تأسیس یک حزب انقلابی بکمک دانشجویان کمونیست نیز، با محدودیتهای متعددی مواجه گردید.

تنها در طی هفته های اخیر، بیش از 100 نفر از دانشجویان مؤثر در مبارزات سیاسی- صنفی، به مراکز سرکوب احضار و مورد اخطار واقع شده، یا حکم محرومیت مقطعی از تحصیل و حتی اخراج از دانشگاه را دریافت کرده اند. این دور سرکوب روزمره، باز هم پیش رفته، تا تبدیل دانشگاهها، به گورستانی اسلامی، ادامه خواهد یافت.

روشنفکران ساکن کشور، و این یعنی نویسنده گان و هنرمندان مخالف رژیمهای دیکتاتوری، همواره بخشی از نیروی مؤثر جنبشهای مبارزاتی در ایران را تشکیل داده اند. کانون نویسنده گان ایران، روشنگری و تلاش اعضاء آن، علیه سانسور و سرکوب در رژیمهای سلطنتی و اسلامی، بوِیژه فداکاری چهره های شجاع و پیگیر، نظیر سعید سلطانپور، موضوع تازه ای نیست. این نیروی اجتماعی اما، با شروع کشتارهای همگانی دهه 60 به بعد، از امکانات خود برای شرکت و تأثیرگذاری در مبارزه سیاسی، بطور کامل محروم شد. تحت شرایط غیر قابل تحمل سرکوب و جنگ و کمبود، و اجبار بخش اعظم نویسنده گان و هنرمندان، به حفظ منافع صنفی و زندگی شغلی خود، نقش سیاسی کانون نویسنده گان نیز، به حداقل آن محدود گشت. صدها نفر از نویسنده گان و هنرمندان کشور، به خیل بازداشت شده گان، شکنجه و اعدام شده گان و یا گریخته گان از سلطه جنایتکارانه این رژیم بربرمنش، تعلق دارند. اضافه بر این، دهها نفر از فعالین فرهنگی کشور در این فاصله، طعمه جوخه های آدم کشی خیابانی گردیدند، که مورد قتلهای زنجیره ای، تنها از آخرین نمونه هاست.

کانون نویسنده گان ایران در دوره اخیر، مداوماً نسبت به تشدید محدودیتهای روزمره و سانسور مهار گسیخته فعلی، هشدار داده، دست به اعتراض زده است. این کانون، طی چندین اعتراض، صریحاً، اعمال سرکوب و سانسور افراطی را محکوم نموده، آن را بدترین شرایط، طی صد سال تاریخ اخیر کشور، نامیده است.

کارگران، زنان، دانشجویان و نویسنده گان، هم اکنون از حداقل امکانات برقراری ارتباط با یکدیگر برخوردار بوده، تشکلهای اولیه تأسیس یک جبهه دموکراتیک را در اختیار دارند. تأسیس جبهه ای برای کار و آزادی، آن امکان و ابزاری است، که نیروهای پراکنده موجود را، به یک نیروی متحد سیاسی مبدل خواهد ساخت. جامعه ایران در وضعیت فعلی، به ایجاد چنین جبهه نیرومندی، بمثابه نماینده مردم تحت فقر و سرکوب، نیاز دارد. از طریق تشکیل چنین جبهه ای، از یکطرف سدی در مقابل تاخت و تاز کنونی رژیم اسلامی ایجاد میشود؛ از سوی دیگر، با به میدان آوردن نیروی مستقل توده های مردم، ابتکار عمل از دست رژیم حاکم و قدرتهای امپریالیستی خارج شده، تعیین سرنوشت کشور در شرایط بحرانی آتی، در دست توده های مردم قرار میگیرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها

www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385 در 7 قسمت بهم پیوسته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Friday, November 03, 2006

خطاب به خواننده گان مقالات وبلاگهای جمهوری شورایی و بازسازی


نهم آبان 1385- 31 اکتبر 2006

امروزه این دیگر واقعیتی است عریان، که نام و عنوان " فدایی"، نشریه " کار" و "اقلیت"، نظیر یک مارک تجاری مورد سوء استفاده قرار میگیرند. اقدامات و شیوه فعالیت سیاسی عناصر و جریانات منتسب به این اسامی، در رفتار شخصی، تئوری و پراتیک سیاسی، هیچ قرابتی با آنچه مشخصه جریان فدایی است، ندارند. این موجب ایجاد سردرگمی و ابهام در میان مردم شده، راه تجدید سازمان نیروهای جدید متکی برتاریخ سازمان چریکهای فدایی خلق ایران را، دشوارتر ساخته است. مسئول دو وبلاگ بالا، به سهم خود تلاش میکند، حد این تشتت را کاهش داده، ادبیات سیاسی استاندارد و معینی را، جایگزین آشفتگی کنونی در این زمینه سازد. از این رو، از این پس در مطالب وبلاگهای بالا، موارد مورد بحث، در شکلی ثابت ارائه خواهند گشت.

سازمانهای زیر، از طریق نحوه بیان یکسان پایین، نامیده و معرفی خواهند شد:

1- گروه یدی شیشوانی ( موسوم به: " اتحاد فداییان کمونیست ایران" )
---------------------

2- گروه عباس توکل ( موسوم به: " سازمان فداییان- اقلیت" )
---------------------

3- گروه هسته ( موسوم به: " هسته اقلیت " )
---------------------

4- گروه بهرام و یا گروه حسین زهری ( موسوم به: " کمیته خارج سابق" و یا " سازمان چریکهای فدایی خلق ایران" ). در صورت نام بردن از آن در یک مطلب، در زیر نویس، نشانی اینترنتی این گروه، برای اشتباه نشدن با موارد 5 و 6 در همین جدول، درج خواهد شد.
---------------------

5- گروه اشرف دهقانی ( موسوم به: " چریکهای فدایی خلق ایران" – بدون پیشوند "سازمان" ). در صورت نام بردن از آن در یک مطلب، در زیر نویس، نشانی اینترنتی این گروه، برای اشتباه نشدن با موارد 4 و 6 در همین جدول، درج خواهد شد.
--------------------

6- گروه مهدی سامع ( موسوم به: " سازمان چریکهای فدایی خلق ایران " ). در صورت نام بردن از آن در یک مطلب، در زیر نویس، نشانی اینترنتی این گروه، برای اشتباه نشدن با موارد 4 و 5 در همین جدول، درج خواهد شد.
---------------------

7- گروه مصطفی مدنی ( موسوم به: " اتحاد فداییان خلق ایران" ). در صورت نام بردن از آن در یک مطلب، در زیر نویس، نشانی اینترنتی این گروه، برای اشتباه نشدن با مورد 8 در همین جدول، درج خواهد شد.
--------------------

8- گروه نگهدار- طاهری پور ( موسوم به: " سازمان فداییان خلق ایران- اکثریت" ). در صورت نام بردن از آن در یک مطلب، در زیر نویس، نشانی اینترنتی این گروه، برای اشتباه نشدن با مورد 7 در همین جدول، درج خواهد شد.
---------------------
9- نام " سازمان چریکهای فدایی خلق ایران"، بدون هیچ توضیحی، برای نامیدن سازمان اصلی، از سیاهکل تا انشعاب بزرگ اکثریت- اقلیت در سال 1359، بکار خواهد رفت.
----------------------

10- در مطالب این وبلاگها، اصطلاحات " فدایی"، " سازمان فدایی" و یا " سازمان فدایی- اقلیت"، همچنین" فدایی- اقلیت"، بمعنای سازمان چریکهای فدایی خلق ایران تا مقطع انشعاب، و یا سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، یعنی بلافاصله بعد از انشعاب بزرگ، بکار خواهند رفت.
-----------------------

11- نام " سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت"، برای نامیدن جناح اقلیت پس از انشعاب بزرگ، از سال 1359 بکار رفته، به استفاده از همین نام از سوی گروه توکل، پس از انشعابات این جریان در سال 1366، ربطی نخواهد داشت.
------------------------

12- در مطالب این وبلاگها، هرگز اصطلاح " اقلیت " بتنهایی، یا " اقلیتی ها"، و یا "سازمان اقلیت"، و یا " بچه های اقلیت " بکار نخواهند رفت. گروه آقای عباس توکل، تلاش میکند، چنین اصطلاحاتی را نظیر حق انحصاری خود بکار برده، مفهوم معینی را، بنفع خود القاء کند. میتوان با خیال راحت، آنها را با " اقلیت" و " اقلیتی ها" و " سازمان اقلیت" شان، تنها گذاشت.
------------------------

13- در مطالب این وبلاگها، اصطلاح " طیف فدایی" شامل همه جریانات منتسب به "سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت" که پس از 4 بهمن سال 1364، دچار انشعابات متعددی گشتند، میشود. این اصطلاح، شامل گروه اشرف دهقانی، گروه مهدی سامع و گروه روشنفکری الف- رحیم، که در سالهای گذشته، از سازمان اصلی و یا پس از انشعاب جدا شدند، نمی گردد.
-------------------------

14- در مطالب این وبلاگها، اصطلاح " طیف انقلابی فدایی" شامل همه جناحهای انشعابی از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، پس از 4 بهمن سال 1364، و جناحها و افرادی نظیر گروه اشرف دهقانی میگردد.
-------------------------

15- در مطالب این وبلاگها، اصطلاح " طیف منفردین و فعالین مستقل سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت"، به گرایشهای مثلاً " متشکل" و افراد منفرد پس از انشعابات بهمن ماه سال 64 به بعد در سازمان بالا، مربوط میشود.
-------------------------
16- در مطالب این وبلاگها، عنوان " منفردین و فعالین مستقل فدایی"، و یا " نیروی اجتماعی فدایی- اقلیت"، به گرایشات و افراد وابسته ونزدیک به تئوری و پراتیک سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، اطلاق میگردد.

از این پس در کلیه مطالب دو وبلاگ بالا، همین فرم ثابت بکار رفته، تلاش میشود، به یک روال معمول و تغییرناپذیر تبدیل شود. تا آنجا که به اسامی گروههای سیاسی برمیگردد، در هر مقاله، برای بار اول، نام گروه در هر دو فرم آن، بطور کامل بکار میرود. طی سطور بعدی در مطلب فرضی، فقط بخش اول ( گروه ...)، تکرار میگردد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرنگونی رژیم ترور اسلامی- اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385، در 7 قسمت متوالی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
www.j-shoraii.blogspot.com damawand158@yahoo.de نشانی جدید ای- میل.
www.kapital.blogfa.com www.behkish.blogfa.com

Saturday, October 28, 2006

! جنایات روزمره علیه شهروندان عرب کشور


رژیم جنایتکار اسلامی، در بهترین حالت، این ننگ همه بشریت، با توسل به اقدامات ددمنشانه، بدوی و بازمانده از دوران بربریت در تاریخ بشر، شرایط اعمال فشار و سرکوب در جامعه را، روز به روز تشدید میکند. در این میان، اخبار شدت یابی سرکوبگری علیه کارگران و معلمان، اخراج و محرومیت دانشجویان، سلب بدیهی ترین حقوق زنان، و اعمال سانسور بی سابقه علیه انتشار کتب و روزنامه ها، در صدر اخبار هر روزه، قرار گرفته است. در پرتو چنین وضعیت غیر قابل تحملی اما، جامعه از مطلع شدن و مقابله با اقدامات ضد بشری، نظیر اعدام و قطع اعضاء بدن در شهرهای دور از پایتخت، غافل مانده است. جریانات ارتجاعی- قومی نیز، با صدور اطلاعیه های غیر دموکراتیک، طرح دعاوی پوچ و تخریب همبستگی مردم ایران، شناخت از اوضاع دردناک زندگی مردم در این مناطق را، دشوارتر ساخته اند.

" سازمان حقوق بشر اهواز" در خارج از کشور، طی صدور اطلاعیه ای بتاریخ 22 اکتبر سال جاری، پرده از بخشی از جنایات جدید رژیم اسلامی در استان خوزستان، برداشته است. در این اطلاعیه بویژه به اعدام چندین نفر از بازداشت شده گان، از میان شهروندان عرب، اشاره شده است. بر اساس اعلام این سازمان، مأمورین رژیم اسلامی، طی روزهای منتهی به روز ارعاب مذهبی موسوم به " عید فطر"، هزاران نفر از مردم شهرهای مختلف استان خوزستان، حتی زندانیان آزاد شده سالهای قبل را بازداشت و تحت شکنجه قرار داده، آنها را بعضاً با صدور احکام ضد انسانی، به قطع اعضاء بدن و مرگ محکوم کرده اند. در این میان، احکام اعدام در مورد عده ای از زندانیان، به اتهام شرکت در مبارزه مسلحانه، به اجراء در آمده است. بنا به اعلام روزنامه های محلی خوزستان، طی هفته پیش از صدور این اطلاعیه، 12 نفر، در امیدیه، رامهرمز، اهواز و شوشتر، بازداشت و بسرعت تحت محاکمه قرار گرفته اند. زندانیان نامبرده در پایین، بنا به اعلام این سازمان، به شیوه های غیر انسانی زیر مجازات شده اند:

1- عباس زعیل 33 ساله، محکوم به اعدام در ملاء عام گردیده، که این حکم به اجرا گذاشته شده است.

2- حمید خ. 45 ساله، به اعدام در ملاء عام محکوم گشته، که حکم صادره به اجرا گذاشته شده است.

3- علی کعبی 37 ساله، به اعدام در ملاء عام محکوم شده، واین حکم به اجرا گذاشته شده است.

4- رحیم عسکراوی، به 10 سال زندان و قطع دست راست و پای چپ محکوم شده است. این حکم در زندان کارون اهواز، به اجرا گذاشته شده است.

5- صباح م، به 10 سال زندان و قطع دست راست و پای چپ محکوم شده است. این حکم در زندان کارون اهواز، به اجرا گذاشته شده است.

6- حنش خسرجی، کرِم بدر نعامی، جلیل جنادله و 4 متهم دیگر، که هر یک به 10 سال زندان محکوم شده اند.

قابل ذکر است، که رژیم از وحشت مقابله مردم اهواز با ارتکاب جنایات فوق از سوی عوامل آن، متهمان را نه در ملاء عام، بلکه در محوطه زندان کارون اهواز، بدار آویخته است.

بنا به همین گزارش، آقای عوده عفراوی، پزشک و فعال حقوق مدنی، همچنین پدر زندانی سیاسی اعدام شده در فروردین سال جاری، علی عفراوی 17 ساله، بازداشت و به 20 سال زندان محکوم شده است. او هم اکنون تحت شرایط بسیار وخیم جسمی، و جلوگیری مأموران زندان از دریافت کمکهای پزشکی، بحالت تبعید در زندان اردبیل بسر میبرد. طبق گزارش این سازمان در همین حال، طی یک سال گذشته، مأموران رژیم اسلامی، 21066 نفر از شهروندان عرب در شهرهای مختلف خوزستان را، به دلایل سیاسی، بازداشت نموده اند.

سازمان حقوق بشر اهواز، باید هر چه بیشتر از دسته جات ارتجاعی- قومی در خارج از کشور و خوزستان فاصله گرفته، خود را بر دفاع از حقوق دموکراتیک شهروندان عرب، متمرکز کند. جریانات قومی، در کنار رژیم اسلامی، با تشدید خصومت میان مردم ایران، امکانات دفاع از حقوق شهروندان عرب در خوزستان را بشدت محدود ساخته اند؛ در صورتی که اعلام پیش از موقع خبر زندانیان محکوم به قطع اعضاء بدن، و تلاش تبلیغی فعالانه علیه اجرای این احکام بربرمنشانه، بطور محسوسی در سرنوشت زندانیان مؤثر بوده، و احتمال جلوگیری از این جنایت غیرقابل تصور را افزایش میداد.
-------------------------------------------

مقاله ای از این نگارنده، که به جنایتی در آذر ماه سال گذشته، نظیر اقدام اخیر عوامل رژیم، پرداخته است، در اینجا، بازتکثیر میگردد.

ایران قرن بیست و یکم، بریدن دست و پای انسان در مقابل چشمان تماشاچیان

11 آذر 1384- 2 دسامبر 2005

آیا تصور غلبه چنین شرایط سراپا بربرمنشانه ای در کشوری نظیر ایران، آنهم در قرن بیست و یکم امکان داشت؟ خیر هرگز امکان نداشت. اما با تبهکاری دسته جات " متمدن " و همدست این ماشین آدم کشی، به یک واقعیت روزمره، تلخ و نابود کننده بدیهی ترین ارزشهای انسانی مبدل شده است.جنایت ضد انسانی ذکر شده، به اجرای یک حکم قضایی رسمی، از سوی یک دولت عضو سازمان ملل، ناشی از یک " انتخابات" قانونی، مربوط است. این قساوت غیر قابل توصیف در روز 9 آذر، همین سه روز قبل در شهر اهواز، مرکز استانی که 80% ثروتهای کشور را تولید می کند، و در روز روشن روی داده است. یک جلاد از نوع میرغضبان عصر بربریت، در کمال خونسردی و آرامش، دست و پای انسانی را در مقابل چشمان تماشاچیانی سنگدل تر از خود، قطع می کند. به راستی این جامعه و این جهان، تا چه میزان سقوط کرده است؟!! این دستگاه آدم کشی فقط می تواند، حکومت آخوند اسلامی، رژیم سرمایه دار وحشی و بازاری هار ایرانی، و خیل " روشنفکران " تبهکار وابسته به آن، در داخل و خارج باشد. پس چه کسی در این جهان لعنتی، قادر است تا این درجه پست و ددمنش باشد؟شکل گیری چنین شرایط هولناکی در کشور، بدون همدستی " روشنفکران " پست تر از آخوند و بازاری، چه از نوع جبهه ملی، نهضت آزادی، بنی صدر، یا " نویسنده و شاعر و آوازه خوان" آن، و چه از نوع توده ای و اکثریتی پلید تر از آنان، امکان نداشت. این دشمنان بدیهی ترین حقوق انسان بودند که در مقابل چشمان میلیونها نفر از مردم، در همدستی با راهزنان بین المللی، با چشم انداز سهیم شدن در قدرت و ثروت، سنگ بنای جهنم کنونی را گذاردند. آنها امروز حق به جانب و روزنامه به دست، در کنار کوره آدم سوزی که به راه انداخته اند نشسته اند، و از ناشکری مردم نسبت به "جمهوری" خواهی و "دموکرات" منشی خود، شکوه میکنند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها

www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385، در 7 قسمت متوالی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
www.j-shoraii.blogspot.com damawand158@yahoo.de نشانی جدید ای- میل.
www.kapital.blogfa.com www.behkish.blogfa.com

28 اکتبر 2006- 6 آبان 1385

Monday, October 23, 2006

! انقلاب اکتبر، چرخش دورانساز تکامل بشری


در روزهای فرا رسیدن سالگرد پیروزی انقلاب بزرگ سوسیالیستی اکتبر، به رهبری حزب سوسیال- دموکرات کارگری روسیه ( بلشویک) و لنین، این تأثیر گذارترین شخصیت انقلابی همه اعصار، بسر میبریم. هشتاد و نه سال، از این انقلاب تاریخساز و عظیم ترین دگرگونی سیاسی، در تمام طول تاریخ بشر گذشت. خلاقیت بزرگ طبقه کارگر، آغاز عصر انقلابات کارگری، دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم و تغییرات بنیادی در حیات بشری را نوید داده، خود بطور مستقیم، در بزرگترین کشور جهان، تحولات همه جانبه اقتصادی- اجتماعی را موجب گردید. انقلاب اکتبر پایان جنگ امپریالیستی، تضمین حق ملل در تعیین سرنوشت خویش، نابودی بقایای نظامات ماقبل سرمایه داری، و خاتمه ستمگری به توده های دهقانان را هدف فوری خود قرار داده، بلافاصله به آن دست یافت. این انقلاب بزرگ، مبارزه آشتی ناپذیر علیه استثمار انسان از انسان، دفاع پیگیرانه از برابر حقوقی زنان و مردان، هدف در هم شکستن دستگاه دولتی ارتجاعی بورژوایی و استقرار حاکمیت توده های زحمتکش بر سرنوشت خویش را مجسم میساخت. انقلاب اکتبر، بیان آمال و آرزوهای میلیاردها انسان تحت استثمار و تحقیر و برده گی سرمایه داری، برای برچیدن جامعه طبقاتی، ایجاد نظامی سوسیالیستی و شایسته بشریت پیشرو بود. این تحول بیسابقه، سیمای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان معاصر را بکلی دگرگون کرده، مهر خود را بر پیشانی تمامی اشکال زندگی انسانها در همه کشورها کوبید. اگر تاریخ تکامل انسان بر سیاره زمین را، به دوران پیش و پس از انقلاب اکتبر تقسیم کنیم، این با واقعیات زندگی بشر در قرن بیستم، کاملاً منطبق است.

انقلاب اکتبر و اردوگاهی از کشورهای سوسیالیستی ناشی از آن، عاقبت در اوائل دهه 90، پس از نزدیک به 75 سال، مبارزه و مقاومت در برابر نظم ضد انسانی امپریالیسم، شکست خورده، فرو پاشید. در هم شکستن اتحاد شوروی اما، ذره ای در حقانیت طبقه کارگر جهانی، در توسل به این انقلاب عمیقاً انسانی و تلاش برای تحقق جامعه کمونیستی، تغییری نداد. بلکه این قبل از هر چیز، درنده خویی و بربرمنشی نظام امپریالیستی را، بمثابه مانع اصلی تکامل تاریخی جامعه بشری، بر همگان آشکار ساخت.
دوم آبان 1385- 24 اکتبر 2006

Wednesday, October 18, 2006

اطلاع به بازدید کننده گان

خواننده گرامی

وبلاگ بازسازی، به روز شد. درصورت علاقمندی، شما را به مطالعه مقاله ای تحت عنوان " جبهه کار و آزادی"، در نشانی زیر، دعوت میکنم.http://behkish.blogfa.com/post-21.aspx

Sunday, October 15, 2006

! اعتراض علیه سیاست سرکوب همگانی


موج تهاجم به فعالیت هر فرد و موجودیت هر نهاد غیر حکومتی، کشور را فرا گرفته است. رژیم اسلامی که در سیاست خارجی خود، موفق به دستیابی به اهداف منطقه ای و جهانی خود نگشته، مردم تحت گروگان خود را هر چه بیرحمانه تر، آماج سیاست ترور روزمره قرار میدهد. هم اکنون دهها نفر از بازداشت شده گان آخرین توحش رژیم در روز شنبه 16 مهرماه در حوالی میدان انقلاب، در زندان اوین به بند کشیده شده اند. در این تهاجم سرکوبگرانه، صدها نفر از مردم تهران، به شیوه وحشیانه ای بشدت مورد ضرب و شتم واقع شده، به همراه یک روحانی غیر حکومتی و بستگان نزدیک او، بازداشت گردیده اند.

براساس اطلاعیه ای از سوی کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر، بخشی از بازداشت شده گان یورش اخیر مأموران رژیم به محل سکونت آقای بروجردی، از زندان اوین آزاد شده، از شرایط غیرانسانی حاکم بر زندان، حتی از احتمال مرگ یکی از زخمی شده گان در جریان تهاجم پاسداران، سخن میگویند. در این میان، وضعیت بازداشت شده درگیری اخیر و فعال دانشجویی آقای کیانوش سنجری نیز ناروشن، و خبر احتمال انتقال فرد مزبور به بیمارستان، نقل گردیده است؛ بنابر گزارش موجود، روزنامه حکومتی رسالت، از هم اکنون، مشغول فضا سازی برای اعمال مجازات سنگین علیه او است. چندی پیش نیز، دو زندانی سیاسی و فعال دانشجویی، اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی، در پی یک اعتصاب غذای کمتر از 10 روزه، بطرزی مشکوک در زندانهای اوین و گوهردشت جانباختند.

در این میان، آخرین گزارشها از شکنجه گاههای این رژیم پلید، از وضعیت درحال اعتصاب غذا و یا بیماری چندین نفر از زندانیان، حکایت میکنند. بستگان نزدیک زندانی سیاسی احمد باطبی در تازه ترین خبر، از بیماری و وضعیت بشدت نگران کننده او، اطلاع میدهند؛ مأمورین رژیم اسلامی با تعیین وثیقه ای بسیار سنگین، عملاً آزادی او را غیر ممکن ساخته اند. زندانی سیاسی علی اکبر موسوی خوئینی ها، که بدلیل شرکت در تجمع زنان آزادیخواه در روز 22 خرداد سال جاری بازداشت شده است، همچنان تحت شرایطی غیر انسانی، در بند 209 زندان اوین زندانی است؛ زندانی فوق در فرصتی پیش آمده، دست به افشاء شکنجه و ضرب و شتم روزمره بازجویان علیه خود، زده است. زندانی سیاسی کیوان رفیعی نیز که از روز 18 تیر ماه سال جاری در بازداشت بسر میبرد، طبق جدیدترین گزارش، دو هفته اخیر را در اعتصاب غذا علیه علل و شرایط بازداشت خود، بسر برده است. تلاش خانواده کیوان رفیعی برای ملاقات با او، هنوز به نتیجه ای نرسیده است.

زندانی سیاسی کیوان انصاری، از طریق یک آدم ربایی علنی در خیابان بازداشت شده، حتی مأمورین زندانهای رژیم اسلامی در تهران، به عدم وجود نام او در لیست زندانیان، اشاره میکنند. از تاریخ بازداشت کیوان انصاری، یکی از فعالین دانشجویی سابق، در روز 27 شهریور تا کنون، خانواده او موفق به هیچگونه اطلاعی از وضعیت و محل بازداشت او نشده اند. دانشجویان دانشکده پلی تکنیک تهران، محل کار آقای کیوان انصاری، تجمعی را دراعتراض به بازداشت او در روز 24 مهرماه، در دانشگاه امیرکبیر تهران، برگزار خواهند نمود.

در همین حال، زندانی بلاتکلیف ماشاءالله عباسی زاده، پس از 7 ماه بازداشت به دلایل واهی، هم اکنون در شرایط بسیار وخیم جسمی قرار داشته، مأمورین رژیم در زندان، از تأمین امکانات اولیه برای معالجه او، جلوگیری میکنند. زندانی فوق پس از گذراندن 4 ماه شرایط غیرانسانی بندهای انفرادی بخش 209، در حال حاضر در بند 350 اوین و در بلاتکلیفی، به حال خود رها شده است.

فعال سابق انجمن دانشجویی دانشگاه یزد، آقای سعید( خیرالله) درخشندی، پس از گذشت 50 روز از بازداشت، همچنان در شرایطی غیر قابل تحمل، و تحت فشارهای مداوم جسمی و روحی، در زندان بسر میبرد. خانواده زندانی نامبرده، برای اولین بار بعد از گذشت 50 روز از زندان انفرادی او، موفق به ملاقات با زندانی فوق شده، وضعیت جسمی او را، وخیم توصیف نموده اند. سعید ( خیرالله) درخشندی در اواخر مرداد ماه، بازداشت، و در بند انفرادی 209 اوین، به بند کشیده شده است. گزارشهای دیگری از وضعیت بسیار دشوار و بیماری جسمی زندانیان دیگر در زندان اوین، حیدرقلی سلطانی و سعید شالچی، سخن گفته، به ایجاد محدودیتهای متعدد از سوی مأمورین رژیم در کمک رسانی به آنها، اشاره میکنند.

عوامل رژیم اسلامی طی روزهای اخیر، فعالین کارگری مستقل در شهر سقز، محمود صالحی و جلال حسینی را در اقدامی سرکوبگرانه و برای چندمین بار، به بیدادگاه اسلامی شهر سقز، فراخوانده اند. افراد نامبرده به اتهام تلاش برای برگزاری مراسم بزرگداشت در روز اول ماه مه 1383 در شهر سقز، تحت تعقیب دستگاه قضایی رژیم اسلامی در منطقه قرار گرفته اند. کارگران تحت تهدید مداوم، در اطلاعیه ای، خواهان پشتیبانی سازمانها و نهادهای مدافع مبارزات دموکراتیک گشته اند.

در این میان اکثریت نشریات دانشجویی نیز توقیف و انجمنهای دانشگاهی قانونی تعطیل، بعضاً تخریب گردیده، دانشجویان مبارز از حق ثبت نام، حتی ورود به محوطه دانشگاه، منع شده اند. فعالین دانشجویی عابد توانچه، یاشار قاجار، بهروز کریمی زاده، محسن سهرابی، پیمان عارف و تعداد دیگری، یا اخراج شده و یا به محرومیت مقطعی از تحصیل محکوم شده اند. بر اساس گزارش منبع بالا، در طول هفته های اخیر حداقل 100 نفر از دانشجویان، به دفاتر نهادهای سرکوب داخلی در دانشگاههای سراسر کشور احضار، تحت بازجویی و مورد توهین و برخوردهای تحقیرآمیز قرار گرفته اند. برای نزدیک به 30 نفر از دانشجویان احضار شده، احکامی نظیر محرومیت مقطعی از تحصیل، صادر شده است. اتهام همه آنها، شرکت در فعالیتهای سیاسی در دانشگاهها است.

در طی روزهای گذشته، سه نفر از مسئولین نشریه محلی روژ هه لات( کردی- فارسی)، و روزنامه نگار بوشهری حسین شاکری، خبرنگار هفته نامه پیام جنوب، بازداشت شده، مدیر مسئول آن، علیرضا شیرکانی نیز، در انتظار همین سرنوشت است. مأمورین رژیم اسلامی در دو روز اخیر در کردستان، علاوه بر برخوردهای ضد انسانی در جریان بازداشت فعال حقوق زنان خانم رویا طلوعی در سال گذشته، دست به مصادره اموال شخصی و دارایی محل کار سابق او زده اند. خانم رویا طلوعی، پس از آزادی از شکنجه گاه رژیم اسلامی در سال گذشته، به خارج از کشور پناهنده شده، از دسترس ترورهای روزمره مأمورین رژیم، خارج گشته است.

موارد اشاره شده در بالا، تنها نمونه های اخیراً گزارش شده، از تهاجمات روزمره مأمورین رژیم اسلامی، به حقوق اولیه مردم است. در کنار این گزارشات، تعطیلی چندین روزنامه و مجله، نظیر روزنامه شرق، مجلات نامه و حافط، و ...، همچنین تعطیلی صدها سایت و انجمن و نهاد دیگر، به بخشی از پرونده تشدید سرکوبگری جدید رژیم اسلامی، تعلق دارند. شواهد بالا، حاکی از ادامه این روند، تا برخورد آن به یک مانع جدی، نظیر مقاومتهای سازمانیافته توده ای، و یا تنگ تر شدن هر چه بیشتر فضای رقابتهای فرسایشی با حریفان بین المللی رژیم اسلامی است.

جناحهای اسلامی درون و حاشیه رژیم، همچنین مخالفتهای مدافعین دین غیر سیاسی، به دلیل به انتها رسیدن کامل ظرفیت جریانات اسلامی در ایجاد توهم بنفع مذهب، و از این طریق، بسیج نیرو علیه کمونیسم، دیگر یک فاکتور جدی در معادلات سیاسی کشور نیستند؛ اشاره به این نکته، بدلیل وقوع درگیریهای جدید، میان مخالفین دخالت دین در حکومت با مأمورین رژیم اسلامی، ضروری است. ضمن احترام و تأیید مقاومت مدافعین حق آزادی مذاهب، باید اما به این حقیقت نیز اشاره نمود، که مذهب در ایران، همواره بخش جدایی ناپذیر ستمگری طبقات حاکمه بوده، دین غیر سیاسی، از سوی جناحهای اصلی بورژوازی، مورد پشتیبانی جدی قرار نگرفته است؛ صرفنظر از اینکه، گذشت 28 سال از سلطه این رژیم پلید، طبقه متوسط را همچنین، بطور قطعی از کارآیی دین در مقابله با کمونیسم ناامید ساخته، اهمیت آن را در کشاندن خرده بورژوازی شهری بدنبال رهبران مذهبی غیر سیاسی، مورد تردید قرار داده، و این طبقه را در دفاع از مذهب بطور کلی، بی انگیزه نموده است. از این گذشته، نفرت بحق موجود علیه سلطه نهاد مذهب اسلام در جامعه بقدری است، که دفاع فعالانه از دین غیر سیاسی، نه فقط قادر به ایجاد یک قدرت مخالف، علیه رژیم نیست، بلکه یک حزب اپوزیسیون را، حتی به حاشیه منازعات سیاسی، سوق خواهد داد. حکومت اسلامی در ایران، مالک و میدان دار اصلی مذهب اسلام در این جامعه، چه بسا، در جهان است. نه رژیم اسلامی نیروی دیگری را در همین حوزه میپذیرد، و نه جامعه و جهان، وجود اسلامی " بهتر" از مذهب حاکم را، به رسمیت میشناسد. یکی از دلایل اصلی بی اعتباری سازمان مجاهدین خلق و جناحی از چپ اپورتونیست( متوهم به بنی صدر و گنجی)، ناتوانی مفرط رهبران و " کادرهای" آنها، از درک همین واقعیت عینی است، که مستقل از تمایلات افراد و طبقات اجتماعی وجود دارد.

تجارب گذشته و کنونی بدون هیچ تردیدی نشان میدهند، ایجاد هر مانعی علیه تاخت و تاز افسار گسیخته کنونی در کشور، تنها از طریق بسیج نیرو و اتحاد در میان کارگران، دانشجویان و زنان، حول اهداف انقلابی- دموکراتیک، امکانپذیر است.
-------------------------

برای کسب اطلاعات بیشتر از وضعیت کنونی زندانیان سیاسی، شما را به مطالعه اطلاعیه جدیدی، که از سوی " فعالان حقوق بشر در ایران" صادر شده است، دعوت میکنم:

http://www.hra-iran.blogfa.com/post-217.aspx
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385
http://www.rojhelatpres.com/agust-06/30-2.htm
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
www.j-shoraii.blogspot.com damawand158@yahoo.de نشانی جدید ای- میل.
www.kapital.blogfa.com www.behkish.blogfa.com
بیست و سوم مهر 1385- 15 اکتبر2006

Thursday, October 12, 2006

اطلاع به بازدید کننده گان

بازدید کننده گرامی

وبلاگ بازسازی، به روز شد. در صورت علاقمندی، شما را به مطالعه مقاله " چپ انقلابی ایران در حال تجدید سازمان"، در نشانی زیر دعوت میکنم.
http://behkish.blogfa.com/8507.aspx

Tuesday, October 10, 2006

فضای نظامیگری و خطر وقوع جنگ


براساس اخبار منتشره، کشور کره شمالی دست به یک آزمایش هسته ای زده است. اهمیت آن در سطح سیاست بین المللی به حدی است، که بلافاصله در روز دوشنبه 9 اکتبر، دولت آمریکا با ارائه قطعنامه ای به نشست اضطراری شورای امنیت سازمان ملل، خواهان انجام محاصره دریایی، برای تضمین تحریم اقتصادی این کشور شده است. اقدام کره شمالی، بسیاری از محاسبات قدرتهای جهانی را بهم ریخته، بطور محسوسی بر سیاست آنها پیرامون پرونده هسته ای رژیم اسلامی، تأثیر خواهد گذاشت.

توسل کره شمالی به قدرت نمایی هسته ای همچنین، دولت چین، یعنی متحد دائمی آن را نیز شوکه ساخته، آن را به محکومیت فوری اقدام کره شمالی کشانده است. این اولین بار است که دولت چین، چنین آشکار و غیر متعارف، علیه کره شمالی موضع گیری کرده، از آن میخواهد به سیاست هسته ای خود، خاتمه دهد.

انجام آزمایش هسته ای از سوی کره شمالی، بدون هیچ تردیدی، " موهبتی الهی" برای قدرتهای غربی است. از این طریق، وجود خطر تسلیح هسته ای قدرتهای دیگر " محور شرارت"، نظیر رژیم اسلامی، در نزد دولتها، احزاب مخالف و افکار عمومی غرب نیز، مسلم میشود. این درست آن شرایط سیاسی داخلی و بین المللی دلخواه دولت بوش، طراحان جنگی و ژنرالهای آن است، که مدتها برای اثبات وجود چنین خطری، دست به تلاش زده اند. واکنش سریع و منفی دولت چین نیز، عمدتاً از این طریق، قابل توضیح است. طی ماههای اخیر، دولتهای روسیه و چین، برای جلوگیری از تحکیم قدرت غرب در خلیح فارس از طریق یک جنگ جدید، به اقدامات متعددی روی آورده اند. این دو دولت، هر تلاش آمریکا، برای کشاندن اوضاع به شرایط یک تصمیم گیری ضد رژیم اسلامی را خنثی کرده، بر سیاست ادامه مذاکرات، تأکید نموده اند. در حالیکه آزمایش هسته ای کره شمالی، آشکارا به تضعیف موقعیت سیاسی چین و روسیه در برابر آمریکا منجر شده، موضع جناحهای تندرو در دولت بوش را تقویت کرده است. این تغییر در ادامه خود، پرونده هسته ای رژیم اسلامی را، که خود هم اینک در بالاترین سطح حساسیت قرار دارد، به موضوعی بسیار مهمتر از گذشته، تبدیل نموده است.

به تأثیر سیاسی حادثه بالا، باید شرایط بازهم وخیم تر عراق و افغانستان را اضافه نمود. در ماههای اخیر، بطور آشکاری، جنگ و ترور و آدم کشی در هر دو کشور، افزایش یافته، هیچ چشم اندازی از بهبود اوضاع بچشم نمیخورد. این تصور که دولتهای سهیم در اشغال و جنایت، به ناتوانی خود اعتراف کرده، دست به تخلیه دو کشور میزنند، تصوری نادرست است. بلکه دقیق تر است اگر ادعا کنیم، دولتهای غربی، هر چه بیشتر بر ضرروت " حل مسئله ایران" متمرکز شده، از دید خود، به حل اساسی معضل تروریسم اسلامی روی خواهند آورد. جنگ لبنان و موضع کاملاً آشکار غرب در حذف قدرت نظامی حزب الله، ابهامی در مقاصد آنها، در تسویه حساب با متحد دیروزی خود، رژیم اسلامی، باقی نگذاشت.

تهاجمات نظامی ارتشهای غربی به یوگوسلاوی، افغانستان و عراق، درعین حال با شرایط درهم تنیده گی هر چه بیشتر اقتصاد سرمایه داری در جهان نیز، همزمان گشته است. برای بخش بزرگی از دولتها، احزاب سیاسی و افکار عمومی درغرب، حضور نظامی و لشگر کشی به مناطق بحرانی، به ضرورت شرایط " جهانی " شدن اقتصاد امپریالیستی، فراروئیده است. مخالفتهای روشنفکرانه با تهاجمات نظامی درغرب، هنوز بازتاب واقعی افکار عمومی نبوده، قادر به ارائه تصویری واقعی، از جهان مداوماً در حال پیوند کنونی نیست. امروزه بتدریج نه فقط در غرب، بلکه در سراسر جهان، حضور نظامی مستقیم آمریکا در مناطق بحرانی، منطقی و عادی جلوه کرده، به اجتناب ناپذیری ایجاد امنیت در جهان تک قطبی تفسیر میشود. این بویژه اهمیت دارد، از آنجا که روسیه و چین، در سیاست توسعه اقتصادی و کسب بازار، قبل از همه به سرمایه آمریکایی و توافق با غرب وابسته شده، در موقعیت ایجاد یک قدرت آلترناتیو نظامی علیه آمریکا نیستند.

رد مداوم شرایط غرب پیرامون پرونده هسته ای از سوی رژیم اسلامی از یک طرف، و حساس شدن شرایط امنیت بین المللی از طریق آزمایش هسته ای کره شمالی از سوی دیگر، خطر وقوع جنگ جدیدی در خاورمیانه را بازهم تشدید ساخته است. این واقعیت قبل از همه، وظایف فعالین کارگری، دانشجویی و زنان در کشور را، سنگین تر نموده، ضرورت تمرکز بر مسائل سیاسی کشور را، دو چندان میسازد. جریانات محفلی در خارج از کشور، با دامن زدن به مسائل دلخواه خود ( تفریح و یادبود و مراسم و مصاحبه ...)، به حساسیت مردم نسبت به خطرات موجود آسیب زده، جامعه را به حالت رخوت و بی خبری از شرایط خطرناک کنونی، سوق میدهند. نهادهای مستقل کارگری و دانشجویی در کشور، بجای درگیرشدن با فضای سیاسی غیر مولد خارج، بدتر از آن، محیط تعارف و تملق و محفلیسم بدوی پالتاک، باید به ایجاد اتحاد در صفوف خود روی آورده، دخالت در تحولات سیاسی را، به وظیفه اصلی خود مبدل نمایند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها

www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385
http://www.rojhelatpres.com/agust-06/30-2.htm
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اکبر تک دهقان، 18 مهر 1385- 10 اکتبر 2006
www.j-shoraii.blogspot.com damawand158@yahoo.de نشانی جدید ای- میل.
www.kapital.blogfa.com www.behkish.blogfa.com

Tuesday, October 03, 2006

! باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد



بازگویی جنایات رژیم اسلامی، علیه زندانیان سیاسی دهه 60


بیاد رفیق فدایی، محمد فیروزی که در مهر ماه سال 1360، در بندرعباس به جوخه اعدام سپرده شد.

محمد فیروزی، از مسئولین دانش آموزان پیشگام شهر بندرعباس، کمونیستی پرشور و رفیقی پرتلاش، دوست داشتنی و صمیمی بود؛ گفتگوی ساده با او، شور زندگی را در مخاطب گپهای او، بیدار میکرد. او، گندم گون، خندان و پرتحرک، به جمع اتاقی که در آن زندگی میکرد، شور و سرزندگی میبخشید و کسی نمیخواست فرصت هم صحبتی با او را از دست بدهد.

محمد فیروزی در جریان اعتراضات وسیع و چند روزه دانش آموزان، در اردیبهشت سال 1359 در بندرعباس، بازداشت شد. رفیق، فعالانه در سطح شهر، در درگیری مستقیم با آدم کشان رژیم شرکت داشته، نقش اصلی را در سازماندهی مقابله با پاسداران بر دوش کشید. شدت نفرت پاسداران و مأموران رژیم علیه او، چهره ای فعال و بسیار شناخته شده در شهر، بقدری بود، که در اولین جلسه دادگاه، برای او حکم اعدام صادر میگردد. تحت فشار تظاهرات مجدد دانش آموزان و مردم معترض، همچنین سن زیر 18 سالگی او، حکم صادره، به حبس ابد تغییر می یابد. او در این زمان، هنوز سن 17 سالگی را پشت سر نگذاشته بود.

محمد فیروزی سپس به زندان یزد و پس از آن زندان قم و عاقبت در اوایل سال 60، به واحد یک زندان قزلحصار منتقل شد. بعدها کلیه زندانیان این واحد که تحت کنترل شهربانی قرار داشت، به واحد 2 که در اختیار دادستانی قرار گرفته بود، انتقال یافتند. از میان این گروه از زندانیان میتوان به سعید متحدین ( برادر محبوبه متحدین، جانباخته در رژیم ساواک) اشاره نمود، که چندی پس از آن، در زندان اوین به جوخه اعدام سپرده شد.

محمد فیروزی ساکن روستایی نزدیک بندرعباس و از خانواده ای بسیار فقیر و محروم بود. او، پدر خود را از دست داده، تحت سرپرستی مادر خود قرار داشته، احتمالاً تنها فرزند خانواده بود. مادر او، ضعیف و شکسته، هر ماه بتنهایی، برای ملاقات فرزندش، از بندرعباس به تهران و زندان قزلحصار می آمد. او خود میگفت " مادرم هر بار میگوید، من میدانم اینها آخر تو را اعدام خواهند کرد"

رفیق ما در طول دوره زندان یزد و یا قم، از موضوع وقوع انشعاب در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در خرداد سال 59 مطلع شده، و بدون تعلل از جناح اقلیت پشتیبانی میکند. او همواره درصحبتها و بحثهای بعدی در بند 2 عمومی زندان قزلحصار، با افتخار به این موضوع اشاره میکرد.

در مرداد ماه سال 1360، کلیه زندانیان بند 2 عمومی واحد 2 زندان قزلحصار( از جمله نگارنده این سطور)، پس از تحمل دهها و بعضاً صدها ضربه کابل و ضربات پوتین، بدلیل عدم محکوم نمودن سازمانهای سیاسی، به بند روبروی آن، بند 2 مجرد و بند کنار آن، منتقل شدند. محمد هم در این گروه قرار داشت. در اواخر تابستان، زندانیان بند 2 مجرد، از انتقال محمد فیروزی به بندرعباس، مطلع شدند. چند روز بعد نام او و چند نفر از مجاهدین در بندرعباس، در یکی از روزنامه هایی که هنوز در دسترس قرار میگرفت، درج گردید. دژخیمان رژیم، محمد فیروزی و سایر زندانیان نامبرده را، به جوخه اعدام سپرده بودند. محمد فیروزی را درست در همان روزهایی که بتازه گی به سن 18 سالگی رسیده بود، برای اجرای حکم اعدام به بندرعباس بازگرداندند.

او خود در دقایق انتقال از بند مجرد زندان قزلحصار، با صدای بلند و صورتی خندان و پرشور، به زندانیان دیگر گفته بود،" در لحظه اعدام، سرود انترناسیونال را خواهم خواند!"

فغان! که سرگذشت ما

سرود بی اعتقاد سربازان تو بود

که از فتح قلعه روسپیان

باز می آمدند

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،

که مادران سیاه پوش

داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد

هنوز از سجاده ها

سر بر نگرفته اند!
احمد شاملو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها

www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385
http://www.rojhelatpres.com/agust-06/30-2.htm
12 مهر 1384- 4 اکتبر 2006

اعتراض علیه سرکوب مخالفین دخالت دین در دولت


رژیم جنایتکار اسلامی، در هفته ها و روزهای اخیر، دست به تشدید سرکوب همه جانبه مردم، قبل از همه کارگران، دانشجویان و زنان، در سراسر کشور زده است. در ادامه این لشگرکشی علیه هر صدای مخالفی، روحانی غیر سیاسی آقای حسین کاظمینی بروجردی و همکاران ایشان، بدون هیچ دلیلی، در محل کار و سکونت خود در تهران، مورد تهاجم واقع شده، دهها نفر از نزدیکان و اعضاء خانواده شهروند نامبرده، به بند کشیده شده، تحت شکنجه های ضد انسانی قرار گرفته اند. آقای کاظمینی بروجردی، مواضعی صریحاً علیه دخالت دین در دولت اتخاذ نموده، هرگز به جانبدارای از رژیم ترور اسلامی، نپرداخته اند. بلکه نظیر آخرین اطلاعیه خود، آن را یک رژیم زورگو، مروج تبعیض و بی عدالتی و کشتار مردم ایران، معرفی نموده اند.

در این میان، زندانی سیاسی سابق و فعال دانشجویی، کیانوش سنجری، بر اساس اطلاعات موثق، آمار دستگیرشده گان از بستگان و همکاران آقای بروجردی را، منتشر نموده اند. در اطلاعیه صادره از سوی آقای سنجری، بتاریخ 9 مهرماه 1385، با ذکر نام بازداشت شده گان، از دستگیری بیش از 114 نفر از دوستان و همکاران آقای بروجردی، تا عصر روز یکشنبه 9 مهر ماه گزارش شده، و نام بازداشت شده گان شناخته شده نیز، درج گردیده است.

رژیم بربرمنش حاکم، 70 میلیون نفر مردم ایران را به گروگان گرفته، نظیر دسته ای اشغالگر در عصر حجر، کمترین حقی را برای شهروندانی که در سرزمین مادری خود زندگی میکنند، برسمیت نمیشناسد. اضافه بر اینهمه تبهکاری، حق شهروندانی را که خود روحانی بوده، با دخالت دین در دولت مخالفت نموده، با خشونت تمام زیر پا گذارده، آنها را در روز روشن مورد حمله قرار داده، تحت سرکوب و شکنجه های غیر انسانی قرار میدهد.

آقای کاظمینی بروجردی، نظیر هر شهروند این کشور، باید از حق زندگی صلح آمیز، آزادی نظر و بیان عقیده برخوردار گشته، از تعرض دسته جات آدم کش این رژیم تروریست و راهزن، مصون بماند. اکثریت مردم ایران، ضمن مخالفت با دخالت دین در حکومت، از آزادی مذاهب و عقاید دفاع نموده، سرکوبگری این رژِیم افسار گسیخته و دشمن همه اقشار دموکراتیک را، علیه حقوق اولیه مردم، محکوم میکنند.

شهروند تحت تهاجم آقای بروجردی در آخرین اطلاعیه خود، از مجامع بین المللی، قبل از همه، جمعیت دیده بان حقوق بشر و سازمان عفو بین الملل درخواست نموده، با گذراندن قطعنامه ای، از حق او و شهروندان همفکر ایشان، در باور به مذهب غیر سیاسی، دفاع نمایند. روشن است، درخواست مطرح شده، یک مطالبه اولیه و دموکراتیک بوده، سازمانهای مدافع حقوق بشر، بر اساس موازین خود، باید نسبت به آن واکنش نشان دهند. مجامع بین المللی در عین حال، باید نسبت به بازداشت دهها نفر از مردم تهران، صرفاً به دلیل دوستی و یا رابطه با روحانی نامبرده، اعتراض نموده، خواستار آزادی فوری بازداشت شده گان، و پایان هر گونه اعمال فشار و تهاجم، به محل سکونت و کار آقای بروجردی گردند.

اکبر تک دهقان
10 مهر ماه 1385- 2 اکتبر 2006

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
www.j-shoraii.blogspot.com damawand158@yahoo.de
www.kapital.blogfa.com www.behkish.blogfa.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رونوشت به:

1- سازمان دیده بان حقوق بشر
2- سازمان عفو بین الملل
3- رادیو بی بی سی
4- رادیو صدای آلمان
5- سایت اینترنتی بروسکه
www.hemid.com
6- سایت اینترنتی تشکل بین المللی نجات ایرانیان ( S0S ایران)
http://www.iransos.com
7-منتشرکننده لیست بازداشت شده گان در تهاجم مأموران رژیم، آقای کیانوش سنجری
ksanjari@gmail.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Monday, October 02, 2006

اقتصاد آلمان در شرایط بهبودی

------------------------------
بررسی اطلاعات اقتصادی- مالی در کشورهای صنعتی 2
در خدمت تدوین سیاست اقتصادی دموکراتیک در نظام دموکراتیک- شورایی
------------------------------

رضایت مدیران شرکتهای آلمانی از وضعیت اقتصادی کنونی

مونیخ- فضای عمومی اقتصاد داخلی آلمان، تصویر دوگانه ای را بمعرض نمایش میگذارد. این را میتوان از ارزیابی وضعیت فعالیتهای اقتصادی، از سوی انستیتوی پژوهشهای اقتصادی مونیخ*1 در ماه سپتامبر، برداشت نمود.

از یک طرف، مدیران 7000 شرکت صنعتی و بازرگانی، وضعیت کنونی خود را در بهترین حالت نسبت به ماه آوریل سال 1991، معرفی نمودند که طی آن، " نمودار وضعیت"، اقتصادی، در طول یک ماه، از 108،7 واحد به میزان 111،3 واحد، ترقی کرد. از سوی دیگر اما، پیش بینی نمودار توسعه بعدی وضعیت اقتصادی برای 6 ماه آینده، از 101،4 واحد به 98،9 واحد، تنزل یافت*2.

یکی از کارشناسان مؤسسه تحقیقاتی نامبرده، در این زمینه میگوید." در شرایط کنونی، روند باثبات همچنان ادامه یافته، اما برای سال آینده، سرعت بهبود اوضاع، کند خواهد شد".*3 همکار دیگری از این مؤسسه در عین حال بر عدم چرخش تعیین کننده در وضعیت اقتصادی اشاره نموده، مانع از ایجاد خوشبینی، نسبت به نظر همکار خود میگردد*4

نمودار وضعیت اقتصادی ارائه شده از سوی مؤسسه تحقیقاتی بالا، در ماه سپتامبر در مقایسه با ماه اوت، با تأکید، تقریباً ثابت باقی ماند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات:

*1 نشانی اینترنتی انستیتوی پژوهشهای اقتصادی در مونیخ: Ifo-Institut für
Wirtschaftsforschung
http://www.innovations-report.de/html/profile/profil-450.html

*2 Klaus Abberger، کارشناس نامبرده در بالا. نام افراد کمتر شناخته شده در اصل ترجمه در بالا، برای خواننده فارسی آورده نمی شود. نه ضروری است و نه به درک بهتر مطلب کمک میکند. این نامها در بخش توضیحات به آلمانی، ارائه میگردند. از این طریق باید برای خواننده، دنبال کردن و فکر کردن به اصل موضوع، تسهیل شود. این اما در مورد چهره های به اصطلاح مهم، فرق خواهد کرد.

*3 از این رو، وجود " تصویر دوگانه".

*4 صاحبنظر دومی Georg Nerb، بهبود کنونی وضعیت اقتصادی در آلمان را، نه ناشی از غلبه بر رکود مزمن اقتصادی، بلکه گرایش موقتی اوضاع، تا 6 ماه آینده ارزیابی میکند. او ظاهراً از این طریق تلاش میکند، توقع کارگران را مهار کرده، پیشاپیش، شروع تحرکات اتحادیه ها را، برای افزایش دستمزدها، غیر منطقی جلوه دهد.
------------------------------
اطلاعات مربوط به مطلب بالا:

Firmenchefs sind mit aktueller Lage zufrieden
http://www.frankfurterrundschau.de/in_und_ausland/wirtschaft/aktuell/?em_cnt=977532
امضاء نویسنده
tma
Erscheinungsdatum 27.09.2006
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تحرک در بازار کار ایالت هسن آلمان

بیکاری در ایالت هسن Hessen، به پایین ترین سطح خود، از ژانویه سال 2005 تنزل یافت/ قبل از همه، جوانان جوینده کار، از آن سود میبرند.

وضعیت اقتصادی در ایالت هسن، نیرو میگیرد.
فرانکفورت – در ماه سپتامبر، تعداد 9305 نفر، کمتر از ماه اوت و 23686 نفر، کمتر از سال گذشته، فاقد کار بوده اند. اضافه بر این، طی یک سال، عرضه محل کار آزاد نیز، بمیزان یک چهارم بیش از سال گذشته، افزایش یافته است. یکی از مسئولین اداره کار ایالت هسن، در روز پنج شنبه 28 سپتامبر، اوضاع را " رو به بهبود "، ارزیابی میکند. برای اولین بار پس از آغاز اجرای قانون جدید معروف به " اصلاحات هارتس 4 " (*1) در اوایل سال 2005، نرخ بیکاری در این ایالت، پایین تر از رقم 9 درصد قرار گرفته، به سطح 8،7 درصد، تنزل یافت.
مدیر کل مناطق ایالت هسن معتقد است، که وضعیت کنونی ادامه پیدا خواهد یافت و " ما در انتظار کاهش نرخ بیکاری در هسن، طی سال آتی نیز هستیم". این پیش بینی از طریق وجود واقعیت کاهش نرخ بیکاری از آغاز امسال، تقویت میگردد. مدیر نامبرده، در همان حال اما، یک چرخش اساسی در بازار کار را، حتمی نمی داند. از آنجا که تأثیر افزایش مالیات ارزش افزوده و اصلاحات در سیستم تندرستی آلمان، بساده گی قابل پیش بینی نیستند.

مقام اداری مذکور، روند مثبت بازار کار در ماه سپتامبر را، قبل از همه به بهبود وضعیت اقتصادی کنونی، مربوط میداند. تقاضا برای نیروی کار افزایش یافته است: در ماه سپتامبر، وجود 17540 محل کار آزاد جدید از سوی شرکتهای جوینده کارگر، به ادارات کار و مراکز کاریابی گزارش شده اند. درصد افزایش اشتغال مشمول پرداخت سهم صندوق تأمین اجتماعی، بر اساس جدیدترین آمار، در حدود 0،4 درصد بالاتر از سال قبل، قرار داشت. استخدام نیروی کار جدید، قبل از همه در رشته های حمل و نقل، در بخش هتل داری، در ارتباطات و در ارائه خدمات در بخش خصوصی، صورت گرفته است.

سودبرنده گان اصلی از وضعیت مثبت بازار کار، جوانان جوینده کار هستند. در میان گروه سنی پایین تر از 25 سال، نرخ بیکاری در ماه سپتامبر تا سطح 9،9 درصد، کاهش پیدا کرد. حتی در مقایسه با سال قبل، نرخ بیکاری در این گروه سنی، نزدیک به یک پنجم آمار بیکاران سال قبل، پایین آمده است. مدیر کل منطقه ای ایالت هسن، از این رو، بر بهره مندی جوانان دارای تخصصهای فنی از شرایط کنونی بازار کار، امیدوار است.

از اوضاع مناسب اقتصادی کنونی همچنین، بیکاران درازمدت نفع میبرند. آمار این بخش از بیکاران در این ایالت نیز، طی یک ماه بمیزان 3245 نفر و یا 1،8 درصد کمتر شده، به رقم 173000نفر بیکار درازمدت، بالغ گشت.
در مناطق مختلف ایالت هسن در آلمان، روند کنونی اقتصادی، بطور متفاوتی جریان پیدا کرد. در برخی از نواحی این ایالت، کاهش بیکاری از 1،6 درصد در فرانکفورت تا 8 درصد در شهر کوچک کورباخ ناحیه آوگنتور، متغیر بوده است. مناطق کاسل و فولدا، با 11،9 و 6،9 درصد، در بالاترین و پایین ترین سطح رده بندی آمار بیکاران این ایالت، قرار دارند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات

اسامی و عناوین

مدیر کل مناطق ایالت هسن: Wolfgang Forell
- شهرهای نامبرده در این متن:
Frankfurt.M
Agenturbezirk Korbach
Kassel
Fulda
-------------------------------
*1 اصلاحات هارتس 4 Hartz-4-Reformen

و یا دقیق تر: مرحله چهارم اصلاحات طرح کمیسیون هارتس و یا کمیسیون رفرم بازارکار. اتئلاف سوسیال دموکراتها و سبزها، پس از شروع دومین دور حکومت خود در سال 2002، براساس پیشنهادات کمیسیون هارتس و با انجام برخی تغییرات در آن، " قوانین چهارگانه ارائه خدمات مدرن" را بتصویب رساند. منظور از" خدمات " در اینجا، خدمات و اقدامات دولتی، برای مبارزه با بیکاری است.

پترهارتس، نام یکی از مقامات اداری در دولت گرهاد شرودر، صدر اعظم سابق آلمان بود. او یکی از مدیران کنسرن اتوموبیل سازی فولکس واگن( مدیر پرسنلی آن)، از سوی دولت سابق، طرحی را برای کاهش خدمات دولتی به بیکاران، و تسهیل کاریابی ارائه کرد. گرهاد شرودر خود در رأس شورای نظارت این کنسرن، همراه با فرد نامبرده، قرار داشت، که بزرگترین سهامدار آن، دولت ایالتی نیدرزاکسن Niedersachsen( شهر هانور، مرکز آن) است.

گرهاد شرودر، چندین دوره، نخست وزیر این ایالت بود. شرودر که در رأس یک ائتلاف سیاسی از حزب سوسیال دموکرات و حزب سبزها قرار داشت، در آخرین انتخابات در سپتامبر 2005، که بدلیل بحران ناشی از شکست حزب سوسیال دموکرات در انتخابات نورد راین وست فالنNordrhein-Westfallen، دو سال زودتر از موعد معمول آن برگزار گردید، رقابتهای سیاسی را، به نفع حزب دموکرات مسیحی و لیبرالها باخت. در نتیجه این انتخابات، یک دولت ائتلافی بزرگ از حزب سوسیال دموکرات و حزب دموکرات مسیحی، تحت رهبری خانم آنگلا مرکل از حزب دموکرات مسیحی، به قدرت رسید. در ادامه اجرای طرح هارتس در این دولت نیز، تغییری بوجود نیامده است.
--------------------------
اطلاعات مربوط به مطلب بالا:
Arbeitsmarkt kommt in Schwung
http://www.frankfurterrundschau.de/in_und_ausland/wirtschaft/aktuell/?em_cnt=979238
Petra Kirchhof
Erscheinungsdatum 29.09.2006
- تیتر اصلی در بالا برای هر دو مطلب، از سوی مترجم انتخاب شده است.
- در ترجمه، انتقال دقیق محتوا و نه ترجمه فنی صرف، مد نظر قرار گرفته، به شکلی مأنوس برای خواننده ایرانی، تنظیم شده است. برخی جملات، اندکی جابجا و متناسب با یکدیگر، قرار گرفته اند.
--------------------------
روزنامه اینترنتی فرانکفورتر روند شاو
ترجمه و توضیح: اکبر تک دهقان
9 مهر 1385- 1 اکتبر 2006
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385
http://www.rojhelatpres.com/agust-06/30-2.htm
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
www.j-shoraii.blogspot.com damawand158@yahoo.de نشانی جدید ای- میل.
www.kapital.blogfa.com www.behkish.blogfa.com

Thursday, September 28, 2006

تاًثیر کاهش قیمت نفت بر اقتصاد غرب

بررسی اطلاعات اقتصادی- مالی در کشورهای صنعتی،
در خدمت تدوین یک سیاست اقتصادی دموکراتیک در نظام دموکراتیک- شورایی 1
-------------------------

پایین ترین سطح افزایش قیمتها در آلمان،
از آغاز سال 2004 تاکنون[ *1]

شکل گیری ثبات کنونی در بازار بین المللی نفت، افزایش قیمتها در آلمان را، به پایین ترین سطح آن، طی دو سال و نیم اخیر رساند. آمارگیری از قیمتهای ( کالاهای مصرفی) مربوط به 5 ایالت آلمان، برای ماه سپتامبر 2006، بر این موضوع دلالت میکند.
براساس این گزارش، قیمت کالاهای مصرفی، تنها در 5 ایالت، از ماه اوت تا سپتامبر، بطور متوسط در حدود 0،4 درصد، کاهش یافت. از این طریق نرخ افزایش قیمت سالانه در سراسر آلمان، تا 1 درصد تنزل مییابد، که در ماه قبل، این کاهش به 1،7 درصد بالغ گشت. نرخ افزایش قیمتها در چنین سطح پایینی، برای آخرین بار به میزان 1،1 درصد، و به ماه مارس 2004 مربوط است.

نرخ سالانه افزایش قیمتها در ایالت هسن[*2] در ماه سپتامبر به 0،8 درصد( اوت: 1،5)، در ایالت نورد راین وست فالن حتی، به رقم 0،7 درصد کاهش پیدا کرد. در این منطقه، بمثابه پرجمعیت ترین ایالت آلمان، نرخ افزایش قیمتها، به پایین ترین سطح خود از ماه مه 2003 رسید[*3]. در ایالت بایرن افزایش قیمتها به سطح 1،5 درصد در مقایسه با 2،2 درصد در ماه اوت، در ایالت زاکسن به 1،4 درصد( اوت: 2،2) و در ایالت براندنبورگ تا 1،3 درصد( اوت: 2،1) پایین آمد. برای بانک مرکزی اروپا، نرخ افزایش قیمتها، نزدیک به 2 درصد، بعنوان وضعیت ثبات قیمتها، محسوب میگردد.[*4]

از نظر آمارگیران، برقراری ثبات کنونی سطح قیمتها در آلمان، قبل از همه، بدلیل کاهش قیمتهای نفت، بنزین و گازوئیل ممکن شده است[*5]. قیمتهای بنزین و گازوئیل، در ماه سپتامبر جاری، بمیزان 9 درصد پایین تر از ماه اوت، قرار داشتند. در همین حال، کاهش فصلی هزینه مسافرتهای توریستی و نرخ اماکن اجاره ای در تعطیلات نیز، در تنزل قیمتها، تأثیر گذاردند. این عامل از این طریق، بطور غیر مستقیم، افزایش فصلی قیمتهای مواد غذایی را جبران نمود. برای نمونه، قیمت محصول سیب زمینی در آلمان، در مقایسه با سال قبل، بدلیل دوره طولانی کم آبی در ماه ژوئیه، تقریباً 40 درصد، افرایش یافت. قیمت سبزیهای مصرفی در ماه سپتامبر همچنین، در مجموع 16 درصد ترقی کردند.[*
------------------------------
توضیحات

*1- اصل مطلب، تحت عنوان زیر و بتاریخ 26 سپتامبر 2006، در روزنامه آلمانی "فرانکفورتر روند شاو"، در صفحه اقتصاد، درج شده است.
Teuerung auf niedrigstem Stand seit Anfang 2004
------------------------------
*2
- Hessen
- Nordrhein-Westfallen
- Sachsen
- Bayern
- Brandenburg
----------------------------

*3- خبر بالا، علت مقایسه نرخ افرایش قیمتها در سال جاری را، با ماه مه سال 2003 در اینجا، قید نمیکند. لازم به ذکر است، حمله ارتش آمریکا به عراق در مارس 2003، یعنی نزدیک به 2 ماه قبل از مبداً مقایسه فوق در این قسمت، صورت گرفت. تهاجم وسیع ارتش آمریکا، بعنوان یک تأثیر فوری، موجب افزایش بهای قیمتهای نفت در بازار بین المللی گردید؛ از آنجا که بیکباره صدور نفت از یکی از مراکز بزرگ صادر کننده آن، یکشبه به پایین ترین سطح رسید.

ایالت نامبرده در اینجا، در ترجمه فارسی معروف به منطقه رورRuhr))، صنعتی ترین و پرجمعیت ترین منطقه آلمان است. از این رو، وضعیت قیمتها در این ایالت و کاهش آن تا مرز ماه مه سال 2003، یک معیار برای سنجش وضعیت عمومی مناطق صنعتی اروپا، ناشی از تأثیر کاهش بهای انرژی در بازارهای بین المللی، بر قیمت بازار کالاهای صنعتی در غرب است.
---------------------------

*4- بر اساس تعاریف کلاسیک رایج در آلمان، اهداف سیاست اقتصادی در این کشور، به قرار زیر خلاصه میشوند:

قانون ایجاد ثبات و رشد اقتصادی( خلاصه: قانون ثبات )

از طریق این قانون، که در سال 1976 در آلمان، به تصویب رسیده است، دولت فدرال و دولتهای ایالتی موظف شده اند، سیاستهای اقتصادی و مالی خود را، بمنظور حفظ ارزش پول، با یکدیگر هماهنگ سازند. بر اساس قانون فوق، باید تعقیب 4 هدف زیر، تسهیل گردد:

1- دستیابی به نرخ با ثبات قیمتها
2- تأمین سطح بالای اشتغال
3- ایجاد توازن در تجارت خارجی
4- نرخ رشد اقتصادی متناسب

برداشت مطلب مربوط به قانون ثبات از منبع زیر:
http://www.cpw-online.de/lemmata/stabilitaetsgesetz.htm
----------------------------
*5- دستیابی به نرخ باثبات قیمتهای بازار کالا که در نمونه بالا، مستقیماً به تغییرات نرخ انرژی وارداتی نیز مربوط است، نمی تواند تنها برای اقتصادهای غربی، پدیده ای سودمند تلقی شود. یک نظام اقتصادی مردمی، که هنوز کاملاً از مکانیزم بازار سرمایه داری جدا نشده است، نباید تأمین ثبات قیمت کالاهای مصرفی را، بمثابه رکن مهم تضمین رشد اقتصادی نادیده گرفته، به جهشهای ناگهانی افزایش قیمت نفت، بعنوان منابع کسب در آمد فوری، متکی گردد. بنا به تجارب موجود، هر میزان افزایش قیمت نفت، واز این طریق ترقی سریع در آمدهای کشور، بسرعت با افزایش هزینه کالاهای وارداتی توأم شده، بعد از دوره ای کوتاه، توازن پیش از افزایش قیمت نفت، برقرار میگردد. چه بسا بدلیل عدم وجود یک سیاست اقتصادی دموکراتیک، در شرایط سلطه رژیمهای سرکوبگر و راهزن، افزایش ناگهانی قیمت نفت نیز، عملاً به ترقی واقعی در آمدهای خارجی کشور، منجر نشده است؛ حداقل وضعیت ویران صنایع و فقر گسترده کنونی، شواهدی آشکار، مبنی بر عدم سودبری اقتصاد کشور، از کش و قوسهای بهای نفت را، بنمایش میگذارند. روشن است، سیاست غارت ثروتهای کشور برای جنگ و تخریب، تأمین هزینه های اشاعه تروریسم، تغذیه دستگاه انگلی مذهب و نهادهای متعدد سرکوب و تحمیق، بخش اعظم امکانات مادی توسعه اقتصادی جامعه را بلعیده است. تجارب کارکرد نظامهای اقتصادی کنونی غرب اما، تأییدی است بر اینکه، اگر در یک جامعه، ظرفیتهای سیاسی توسعه اقتصادی موجود باشد، و این یعنی رعایت حقوق اولیه مردم، در این صورت، رشد اقتصادی نه از طریق نقش عوامل اتفاقی، بلکه با تکیه بر کارکرد با ثبات عواملی، نظیر افزایش کنترل شده نرخ قیمتها، ممکن است.

بعنوان تأییدی بر بحث بالا اشاره شود، هم اینک، قیمت نفت در بازار جهانی، به سطحی پایین تر از 60 دلار در بشکه تنزل یافته، و بنا به پیش بینی کارشناسان، بهای آن طی یک سال آتی، تا مرز 40 دلار، سقوط خواهد کرد. روشن است، تکیه بر افزایش قیمت نفت بمثابه عنصری از بافت سیاست اقتصادی کشور، نمیتواند، توسعه اقتصادی متوازن و باثبات را تضمین نماید.
-----------------------------

*6- کاهش قیمت انرژی، آنچنان که شاهد هستیم، نه فقط بطور مستقیم بهای تولیدات صنعتی، و این یعنی، قیمت کالاهای مصرفی را در غرب تنزل میدهد، بلکه بطور غیر مستقیم، با تأثیر گذاری بر سایر بخشهای اقتصاد، امتیازات دیگری نیز بدنبال می آورد. از این طریق به بخش کشاورزی وسیعاً سوبسید شده غربی کمک شده، هزینه های ناشی از تأثیرات منفی افزایش قیمتها در این رشته بر مجموعه اقتصاد، حتی تا مرز 40 درصد در مثال بالا نیز جبران میگردد.
----------------- -----------
ترجمه و توضیح: اکبر تک دهقان
چهارم مهر1385- 26 سپتامبر 2006
-----------------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی – اعلام آزادیهای عمومی – فراخوان کنگره شوراها

طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها در منابع زیر:
http://www.rojhelatpres.com/agust-06/30-2.htm

همچنین در این نشانی، در قسمت " مقالات دیگر"
http://www.iransos.com/maghaleh/08.06/tarhe%20avvalieyyeye%20ghat'name.htm
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
www.j-shoraii.blogspot.com damawand158@yahoo.de نشانی جدید ای- میل.
www.kapital.blogfa.com www.behkish.blogfa.com

Monday, September 25, 2006

اعتراض به اعمال فشار در محیط اینترنت

براساس اشاره ای در سایت اینترنتی " من و پالتاک"،*1 فردی تحت عنوان " بردیا "، نسبت به درج مقالات این وبلاگ در سایت مزبور، دست به اعمال فشار و برخوردهای محدود کننده زده است. این موضوع به زمانی مربوط است که مقالاتی از وبلاگ جمهوری شورایی، طی فاصله زمانی 7 ماهه، از ماه ژوئن 2005 تا ماه فوریه 2006 در سایت " من و پالتاک"، همزمان با چندین سایت دیگر، منتشر شده است. این مقالات تقریباً تماماً به جنایات رژیم اسلامی و تلاش برای دامن زدن به مبارزات توده ای علیه آن، مربوط میگردند. این سایت پیش از این نیز طی 2 یا 3 مطلب، از ایجاد " مشکلات " از طریق مقالات این وبلاگ برای سایت مزبور خبر داده، دریافت اعتراضاتی از افرادی، علیه درج مطالب فوق را عنوان نموده بود. به اینترتیب منبع این به اصطلاح اعتراضات خواننده گان، روشن میشود.

فرد مزبور( " بردیا ")، نه یک بازدید کننده غیر مطلع، بلکه از مدافعین و فعالین محفل عباس توکل[ موسوم به " سازمان فداییان ( اقلیت)"] بوده، از امکانات کافی برای فعالیت در محیط اینترنت برخوردار میباشد؛ بویژه اینکه، استفاده از عنوان فدایی در خارج از کشور، ایجاد برخی تسهیلات حقوقی و مالی را برای استفاده کننده گان از این علامت شناخته شده، ممکن میسازد. از این رو اعتراض فرد مزبور به درج مقالات این وبلاگ در یک سایت اینترنتی خارج از حوزه نفوذ آنها، نوعی تلاش آگاهانه برای محدود ساختن فعالیت دموکراتیک شهروندان عاصی از سلطه رژیم اسلامی، محسوب میگردد.

محفل عباس توکل، آنچنان که همگان مطلعند، بموازات جنایات مهلک رژیم اسلامی، با توسل به اقدامات سرکوبگرانه، غیر انسانی و چندش آور، حتی قتل اعضاء سازمان در 4 بهمن ماه سال 1364، نقش اصلی را در تضعیف و انحلال سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، ایفا نمود. افراد وابسته به آن، در کمال وقاحت و گستاخی، هم اینک نیز، فضای تنفس سیاسی در محیط اینترنت، برای فعالین مستقل سازمان را، دشوار میسازند. در صورتی که عناصر فوق، از جمله فرد مزبور، بدون داشتن کمترین حق و صلاحیتی، خود سالهاست دست به سوء استفاده شخصی، چه بسا مالی، از عنوان فدایی و نشریه کار میزنند.

وبلاگ جمهوری شورایی، ضمن محکوم نمودن برخورد فرد نامبرده( و یا جریان فوق، در صورت مطلع بودن)، خواستار توجه سازمانهای سیاسی چپ اپوزیسیون به این موضوع، جهت ممانعت از تکرار مجدد آن میگردد.

*1- مقاله: " پاسخ به بردیا "، سایت من و پالتاک
----------------------------------------
! خواننده گرامی

:نشانی تماس این وبلاگ، تغییر کرده است. نشانی جدید به قرار زیر است
damawand158@yahoo.de

Tuesday, September 19, 2006

تغییر آدرس تماس

خواننده گرامی
نشانی ای- میل این وبلاگ، تغییر کرده است. پیامهای ارسالی از طریق نشانی گذشته، قابل دریافت نیستند.
:نشانی جدید
damawand158@yahoo.de

Sunday, September 17, 2006

نهاد سلطنت و دستگاه مذهب، موانع تحولات دموکراتیک


در صدمین سالگرد انقلاب مشروطیت


توسعه جامعه مدرن سرمایه داری در تاریخ معاصر جهان، از غرب آغاز گردید. دلیل آن، بر خلاف تبلیغات ارتجاعی در این جوامع و یا توسط طبقات حاکمه در ایران، نه استعداد ویژه مردم غرب، و نه نظم پذیری طبیعی و وجود روحیه قانون گرایی در اروپا است. بلکه این هر دو و هر مشخصه دیگری در فرهنگ اجتماعی این کشورها، خود، محصول شرایط تاریخی معینی است. در تشخیص شرایط خاص جوامع غربی، شناخت نقش نهادهای قدرت در جامعه کهن و روابط طبقات انقلابی جدید و این نهادها، اهمیت اساسی دارد؛ از آنجا که مناسبات مالکیت، در تحلیل نهایی، در نوع معینی از روابط قدرت متبلور میگردد. از این طریق، تغییر در شرایط اعمال قدرت در جامعه در حال تحول، پیش شرط دگرگونی قطعی مناسبات مالکیت، محسوب میشود.*1 به تبع آن، هر تغییر اساسی در مناسبات مالکیت، که خود، از تکامل ابزارهای تولید ناشی میشود، دیر یا زود، روابط قدرت در جامعه را دگرگون ساخته، آن را با نیازهای شیوه تولید جدید( برده داری، فئودالیسم، سرمایه داری ...)، منطبق میسازد.

جامعه مدرن نه فقط از طریق رشد تدریجی ابزارهای مدرن تولید و مبادله، نه تنها، از طریق تغییر شرایط مالکیت به نفع طبقه سرمایه دار در مقابل مالکیت فئودالی بر زمین، بلکه در پی چندین انقلاب شکست خورده و پیروز علیه دستگاه سلطنت و کلیسا، امکان پذیر گشت. طبقه بورژوازی در غرب، به موازات توسعه خود، با حمایت فعالانه از هر اعتراض و تلاش روشنگرانه، نفوذ و اهمیت مذهب و سلطنت را تنزل داده، گام به گام، نتایج این تحولات را، با تأسیس نهادهای اجتماعی مدرن، تثبیت نمود.*2 پیدایش جامعه سرمایه داری در اروپا، در مراحل تعیین کننده آن، به رفرم کامل و یا درهم شکستن انقلابی موقعیت نهادهای اصلی قدرت، یعنی سلطنت و مذهب، منجر گشت. جنبش رفرماسیون در مسیحیت تحت رهبری لوتر در قرن هفدهم، و انقلاب فرانسه تحت تأثیر و رهبری روشنگران قرن هجدهم، ضربات آخر را بر موقعیت ارتجاعی سلطنت و مذهب در اروپا، وارد آوردند. این دگرگونی بنوبه خود، مناسبات مالکیت جدید را تثبیت کرده، آهنگ تکامل شیوه تولید سرمایه داری را، شتاب بخشید.

انقلاب مشروطیت ایران پس از یورش اولیه آن به نهادهای جامعه کهن، در برابر قدرت ارتجاعی سلطنت و مذهب، از پیشروی بازمانده، به سوی اضمحلال کشیده شد. با تهاجم مجدد دربار سلطنتی به دست آوردهای انقلاب در سال 1288خورشیدی( بتوپ بستن مجلس توسط ارتش رسمی اولیه، " هنگ قزاقان" *3) دور جدیدی از کشمکش انقلاب و ضد انقلاب، آغاز گردید. شکست دربار و فراری شدن محمد علی شاه، شرایط سیاسی را به نفع انقلاب تغییر داد، اما در همان حال جبهه جدیدی از طبقات ارتجاعی ( ملاکین بزرگ، بورژوا- فئودالها، بورژوازی تجاری) در تهران، بکمک دخالت نظامی و سیاسی امپریالیسم روسیه و امپریالیسم انگلستان، دست به تحکیم موقعیت سلطنت و دستگاه مذهب زده، بتدریج بر اوضاع مسلط شدند. خلع سلاح نیروی مسلح انقلاب ( مجاهدین آذربایجان)، سوء قصد به ستارخان در تهران وعقب نشینی سوسیال دموکراسی انقلابی، تغییر شرایط جدید به زیان مردم را، آشکار ساخت. آنچه مسلم است، این دربار سلطنتی و دستگاه مذهب بود، که بمثابه کانونهای قدرت حاکم و نماینده گان جناحهای طبقات ارتجاعی عمل نموده، در همدستی آشکار با قدرتهای امپریالیستی، سرنوشت انقلاب را تعیین کردند. مخالفتهای جناح میانه رو بورژوازی ملی، که همچنان به رفرم موقعیت سلطنت و عدم دخالت مذهب در کشمکشهای سیاسی امید بسته بود، به جایی نرسید و هر دو نهاد ارتجاعی، سنگرهای قدرت از دست داده را، اینبار تحت پوشش مشروطه، به چنگ آوردند.

بدنبال پیروزی انقلاب اکتبر در سال 1917 و درمقطع انقلاب گیلان برای برقراری جمهوری در کشور در سال 1920( 1299)، اتحادی محکم از امپریالیسم انگلستان، دربار سلطنتی، دستگاه ارتجاعی مذهب و بورژوازی تجاری ایران شکل گرفت. در نتیجه این تحول، آخرین نشانه های باقی مانده از انقلاب مشروطیت، یعنی سلطنت مشروطه ( دوره احمد شاه قاجار) و آزادیهای نیم بند موجود، نیز ملغی شده، رضا خان بمثابه عامل مستقیم امپریالیسم بر تخت سلطنت مطلقه نشانده شد. از سوی قدرت جدید و اربابان حامی آن، حقوق و آزادیهای سیاسی " بکلی موقوف "*4 اعلام شده، مجلس شورای ملی و دستگاه قضایی نیز، به زائده ای از آن مبدل گشت. رضاخان با هر میزان از توسل به ظواهری از مدرنیسم، خود از مروجین مراسمهای مذهبی و مشوق خرافات اسلامی بوده، به تجسم قدرت سلطنت و مذهب در انقیاد توده های مردم و توقف توسعه جامعه صنعتی، در محتوا و شکل کلاسیک آن، فرا روئید. همچنانکه روشن است، آنچه که سرنوشت تلخ انقلاب مشروطیت و زندگی چندین نسل از مردم ایران را رقم زد، عدم حمایت بخش اعظم طبقه بورژوازی، از انجام هر رفرم جدی در موقعیت سیاسی نهاد سلطنت و نقش اجتماعی دستگاه مذهب بود. تلاشهای پراکنده جناح انقلابی و میانه رو بورژوازی ملی، از مقطع انقلاب مشروطیت تا سال 32 نیز، تحت شرایط نفوذ قدرتهای امپریالیستی، قادر به غلبه بر قدرت سلطنت و مذهب نگشت.

انقلاب مشروطیت ایران در محتوای خود، هنوز بطور کلی، در چهارچوب و مسیر نوع توسعه سیاسی کلاسیک جامعه بورژوایی در اروپا قرار داشت. بر این اساس باید، جناح افراطی نهاد مذهب و سلطنت، از سر راه برداشته میشد؛ نقش دستگاه سلطنت به نظارت صرف محدود شده، حق قانونگذاری به پارلمان منتقل گشته، دستگاه قضایی از قدرت حاکم و دستورات مذهبی جدا شده، مردم به حقوق شهروندی دست می یافتند. روشن است هر میزان تغییر در مالکیت فئودالی بر زمین و آزادی دهقانان، به سطحی از پیشروی روند سیاسی بالا و قدرت گیری بیشتر سوسیال دموکراسی و بورژوازی انقلابی بستگی داشت. تشکیل مجلس شورای ملی، تلاشهای اولیه برای تأسیس نظام قضایی مدرن، حذف جناح افراطی سلطنت (عین الدوله) و مجازات شیخ فضل الله نوری توسط توده انقلابی، بیان همین واقعیت است. اما آنچه در طول این انقلاب در آذربایجان و سپس گیلان بوقوع پیوسته، و در مطالبات کمونیستها، و بورژوازی انقلابی تحت رهبری پسیان و خیابانی، تا انتهای این دوره متبلور گشت، ظرفیت واقعی و کامل انقلاب مشروطیت را، در شرایط ظهور امپریالیسم و آغاز انقلابات کارگری، بنمایش گذاشت. تعمیق مبارزات انقلابی، تشدید سرکوبگری سلطنت و ارتجاع مذهبی و دخالت قدرتهای امپریالیستی، جنبش مشروطه خواهی توده های زحمتکش و صنعتگران شهری را، بتدریج تا مقطع به قدرت رسیدن رضا خان، به جنبش جمهوریخواهی ارتقاء داد.

تحولات انقلابی در کشور در دوره فوق، همچنین بر زمینه تغییرات بین المللی جدیدی صورت میگیرد. بر این اساس، باید بر واقعیت وجود زمینه های عینی قدرت گیری بورژوازی ارتجاعی نیز اشاره شود؛ از آنجا که خاتمه دوران سرمایه داری رقابت آزاد و ظهور امپریالیسم در جهان، سرانجام پیروزمند تحولات دموکراتیک در کشورهای غیر اروپایی را، به تابعی از قدرت طبقه کارگر و جنبشهای زحمتکشان گره زده بود. تکوین جوامع بورژوایی در مناطق توسعه نیافته، به حوزه نفوذ و منافع قدرتهای امپریالیستی منضم شد، که خود، در حال تقسیم جهان آغاز قرن بیستم قرار داشتند. به این ترتیب، بورژوازی ایران در چهارچوب تاریخی- جهانی، فاقد پشتوانه توسعه دموکراتیک جامعه میگردد. نه فقط نقش جنبشهای انقلابی در تقویت توسعه دموکراتیک جامعه، بلکه باید بدلایل بالا، دخالتها و اعمال نفوذ دولتهای امپریالیستی در تقویت طبقات ارتجاعی نیز مد نظر قرار گیرند، که بتدریج نقشی تعیین کننده، در سرنوشت انقلاب مشروطیت ایفا نمودند. از این رو، بطور اجتناب ناپذیری، مبارزات سوسیال دموکراسی انقلابی ایران نیز، مضمون ضد امپریالیستی کسب کرده، بر بسیج رادیکال ترین نیروهای انقلابی متکی میگردد. نه فقط برای زحمتکشان و سوسیال دموکراسی انقلابی، برای بورژوازی ملی همچنین، چه جناح انقلابی آن( ستارخان، باقرخان، پسیان و خیابانی) و چه جناح میانه رو آن ( میرزا کوچک خان و بعدها، گرایش مصدق)، قطع نفوذ قدرتهای امپریالیستی، جایگاه محوری، در نجات دست آوردهای انقلاب مشروطیت، کسب میکند.

اهمیت توسل به مذهب و سلطنت در مناسبات سلطه در ایران، در شرایط کنونی و در صفوف اپوزیسیون، کمتر از جایگاه آن در جناح مسلط بورژوازی نیست. نشریات سازمان مجاهدین، فعال ترین جریان بورژوایی، انباشته از تبلیغات ارتجاعی- مذهبی است. سلطنت طلبان در اطلاعیه های خود، هنوز در اروپا، از " خداوند" خود میخواهند، که " نگهدار ایران" باشد(یعنی چه؟!). اطلاعیه های جبهه ملی، این مثلاً جناح مدرن بورژوازی، در داخل هنوز با عبارت " بنام خدا " و یا در خارج بعضاً با عبارت " بنام خداوند جان و خرد !!" آغاز شده، برخی در مقالات خود حتی، به رژیم اسلامی تذکر میدهند، بدون کمک آنها، قادر به روی کار آمدن نبودند.!*5 صرفنظر از اینکه محتوای اینگونه نوشته ها نیز، از علائم و اشارات متعددی از زرادخانه ادبیات و اصطلاحات مذهبی ارتجاعی، لبریز است. جناح مذهبی در اپوزیسیون، یعنی بنی صدر، هنوز به " انقلاب" خمینی فاشیست وفادار مانده، ارگان آن، " انقلاب اسلامی" را منتشر میسازد. اما این همه مشکل نیست. جریانات چپ اپورتونیست نظیر راه کارگر و " کمونیسم کارگری" نیز، در اعاده حیثیت از رژیم سلطنتی و بنیانگذاران رژیم اسلامی، طی دو دهه پس از شکست انقلاب بهمن، فعالانه انرژی صرف کردند. برای راه کارگر هنوز " ابوالحسن بنی صدر" و برای جریان " کمونیسم کارگری"، داریوش همایون، از چهره های اصلی( top! ) مصاحبه های رادیویی و مناظرات تلویزیونی محسوب شده، مقالات آنها، به سایتهای اینترنتی این جریانات خوش آمده اند. اینکه پس از گذشت صدسال از انقلاب مشروطیت و اینهمه تبهکاری و جنایت دستگاه مذهب و سلطنت، چرا برخی جریانات مدعی چپ، هنوز قادر به کنده شدن از مذهب و سلطنت، حتی در خارج از کشور نیستند، نه علامت یک خطای معرفتی، بلکه از وجود تمایلات عمیق در این جریانات، بنفع ضد دموکراتیسم و سلطه گری بوروکراتیک بکمک دستگاه دولتی موجود، حکایت میکند. گرایش هر دو جریان نامبرده به مذهب و سلطنت، در اساس، تفاوتی با گرایش اصلی در بورژوازی حاکم و اپوزیسیون نداشته، از ماهیت یکسان با آن برخوردار است. بویژه اینکه اختصاص ساعات مصاحبه و مناظره، و یا برگزاری میتینگ مشترک*6 با این جریانات، مسلماً با صرف هزینه مالی همراه است. آنهم در شرایطی که کارگران اخراجی شرکت واحد، به نان شب محتاج بوده، مداوماً با صدور اطلاعیه، از مردم درخواست کمک مالی میکنند. گروههای فوق، ضمن مرزبندی ظاهری با جریانات توده ای- اکثریتی و ملی- اسلامی، اما درست به همان شیوه، چه بسا افراطی تر، دست به تقویت دسته جات ارتجاعی، که مسئول همه درد و رنج مردم ایران، طی صدسال ددمنشی بورژوازی هستند، میزنند.

اعمال قدرت از طریق بکارگیری دستگاه سلطنت و مذهب، به هسته اصلی کاراکتر سیاسی بورژوازی ایران تعلق دارد. از این رو، هر گونه نزدیکی به منافع این نیروی اجتماعی، به سرایت همین ویژه گی آن، به جریانات دیگر منجر شده، آنها را وادار میسازد، در استراتژی سیاسی- تبلیغی خود، برای بنی صدر و داریوش همایون هم، جایی باز کنند؛ وگرنه کدام نظر راه گشا و تحلیل علمی سودمند را، باید از افاضات راست ترین نماینده گان بورژوازی، آنهم امتحان پس داده گان و منفور شده گان در نزد مردم، انتظار داشت؟ این جریانات نزدیک به 3 دهه، بقصد حذف جریان انقلابی فدایی از صحنه کشمکشهای سیاسی، به قلب حقایق و تحریف آشکار تاریخ، متوسل شدند. آنها جریان فدایی، بمثابه پایه گذار جنبش نوین کمونیستی پس از اضمحلال حزب توده را، با کمال وقاحت، به سنت ملی- اسلامی و "پوپولیسم" جنبشهای دهقانی روسیه قرن نوزدهم منتسب کرده، خود برای مطرح شدن اما، بنحو ناصادقانه ای، نزد روشنفکران چپ جنبشهای دهقانی و اهداف سیاسی منطقه ای آنها، به تملق گویی متوسل شده، روستاها وشهرهای کوچک غرب کشور را، مرکز ظهور انترناسیونال جدید کمونیستی، معرفی میکردند. این گروهها حتی هم اینک، در قرن بیست و یکم، صد سال پس از انقلاب مشروطیت، 28 سال پس از برچیدن سلطنت و آشکارشدن عواقب هولناک سلطه یک رژیم مذهبی، هنوز نوعی از ائتلاف سیاسی با ارتجاعی ترین سمبلهای رژیمهای سلطنتی و اسلامی را رها نکرده اند.*7

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات

*1 " مسئله اساسی هر انقلاب، مسئله قدرت سیاسی است"- لنین

*2 حکومت اسلامی و توسل به اینهمه جنایت و درنده خویی از سوی آن، نقش کلیدی نهاد های قدرت و مذهب را، در حفظ شرایط مالکیت و غارتگری طبقات حاکمه، به روشنی اثبات میکند. رژیم اسلامی نیز، گام به گام پیشروی خود در قبال جامعه را، با تشکیل نهادهای جدید مذهبی- دولتی، تثبیت نموده، آنها را "نهادی" ساخت. با این تفاوت، که نهادی شدن نتایج تاخت و تاز آن، تأسیس بدوی ترین و ضد انسانی ترین نظام اجتماعی در قرن بیستم را، بدنبال آورد.

*3 در حمله " هنگ قزاقان" به مجلس مشروطه، رضا خان میرپنج نه فقط فعالانه شرکت داشت، بلکه شخصاً به سوی نماینده گان مجلس شلیک کرده، آنها را به قتل میرساند. آنها که امروزه در صفوف اپوزیسیون چپ، به کشف گرایش " مدرنیسم " در رژیم پهلوی مشغول شده اند، باید به حقایق تاریخ معاصر کشور رجوع کرده، در کشیدن چک سفید برای نابود کننده گان دست آوردهای انقلاب مشروطیت، اندکی صرفه جویی کنند.

*4 رضا خان پس از ورود به تهران در روز سوم اسفند سال 1299، بلافاصله طی فرمانی، انتشار همه "اوراق ضاله" را، " بکلی موقوف" اعلام نمود. در حالیکه در دوره فوق، احمد شاه مرتجع، کم و بیش به آزادیهای قانونی احترام گذاشته، با تعرض دولت و دستگاه دربار به مجلس، و دخالت در امور دستگاه قضایی، مخالفت میکرد. گذشت صد سال از انقلاب مشروطیت، تردیدی در این حقیقت باقی نگذاشت که برکناری احمد شاه، از موضعی ضد دموکراتیک و ضد کمونیستی صورت گرفته، در اساس، هدف امحاء کامل حقوق شهروندی بجای مانده از انقلاب مشروطیت، و نابودی استقلال کشور را دنبال میکرد. در صورت عدم تسلط امپریالیسم از طریق کودتای رضا خان، هنوز امکانات معینی برای سوسیال دموکراسی انقلابی، همچنین بورژوازی ملی ( گرایشهای انقلابی و میانه رو آن) وجود داشت، تا از طریق تصویب لوایح قانونی و فشار ناشی از جنبش جمهوریخواهی جنگل، قیام انقلابیون در خراسان و آذربایجان، ضمن حفظ " حقوق ملت"، تمرکز سیاسی – نظامی ضروری را ایجاد نموده، توسعه اقتصادی- اجتماعی دموکراتیک را بجلو میراندند. ادامه این روند قادر بود، با فرض امکانات موجود و رشد مداوم جنبش جمهوریخواهی، ضرباتی تعیین کننده بر پیکر دستگاه سلطنت و مذهب وارد آورد. طرح این احتمال، نه بر تصور امکان توسعه بدون اصطکاک این پروسه، بلکه با علم به نقش و انقلابیگری توده های مردم و احزاب سیاسی مبارز صورت میگیرد. سطح معینی از زمینه های مادی و سیاسی توسعه دموکراتیک سرمایه داری، در این مقطع از تاریخ ایران وجود داشت؛ در این تردیدی نیست. از این رو بازسازی فرضی یک روند احتمالی دیگر، بجز جهنمی که برپا شد، نباید به بازگویی تصورات بر باد رفته بورژوازی ملی تعبیر شده، بلکه در چهارچوب کمک به تجربه گیری از تاریخ معاصر کشور، درک گردد. اینکه پس از صد سال جنایت و ویرانگری اسلامی- سلطنتی، هنوز عناصر چپ در بالاترین سطوح حزب خود، برای مناظره با بنی صدر قاتل و داریوش همایون بدتر از او، و یا برای انجام مصاحبه، گوش سپردن و خواندن خزعبلات تهوع آور آنها، سر و دست میشکنند، و نشریه تئوریک مدعی چپ( نگاه)، اولین شماره خود را به مصاحبه با جانور دومی مزین میسازد، نشان میدهند، روشنفکر این کشور هنوز، چیز زیادی از تاریخ معاصر جامعه خود، نیاموخته است. به این واقعیت ترحم انگیز اضافه کنیم، که همه سایتهای اینترنتی نزدیک به چپ اپورتونیست، در درج فوری ترهات تماماً ارتجاعی مروج " انقلاب اسلامی" و مشوق کشتار کمونیستها در بالا، هیچ مشکلی ندارند. در همان حال اما، نظیر یک مأمور افراطی " اداره ممیزی"، مقاش به دست، به کشف گرایش چپ انقلابی دست زده، آگاهانه و با وسواس، آنها را از ابراز نظر در جمعهای بزرگتر، محروم میسازند. ذکر اهمیت خرد کردن دستگاه سلطنت و مذهب، در دوره ای که امکان آن وجود داشت، حداقل این نتیجه را خواهد داشت، که جامعه را نسبت به وضعیت اسف بار ناشی از بقاء روح عین الدوله و شیخ فضل الله نوری، در کالبد چپ محفلی و بی مسئولیت کنونی، آگاه ساخته، مردم را در اعطای اعتماد به آنان، محتاط سازد.

*5 هنوز نیروها و عناصر ملی- اسلامی در داخل و خارج، نظیر سحابی، یزدی، بنی صدر و بسیاری دیگر، از این موضع فراتر نرفته، از به رخ کشیدن افتخار آمیز نقش خود در همدستی برای تأسیس یک رژیم فاشیستی، دست بر نداشته اند. تنها مشکل آنها، حتی بعضاً کاملاً آشکارا، گله گذاری از سران کنونی رژیم اسلامی، بدلیل نمک نشناسی آنها است.

*6 در روز 4 اوت سال جاری، بمناسبت مرگ زندانی سیاسی اکبر محمدی، میتینگ مشترکی در استکهلم برگزار گردید. فراخوان دهنده گان و شرکت کننده گان این میتینگ عبارت بودند از: جریان "کمونیسم کارگری"، جبهه ملی، حزب مشروطه ایران ( راست ترین نماینده بورژوازی انحصاری)، کانون نویسنده گان ایران در تبعید( واحد سوئد)، عناصر اصلی از اتحاد جمهوریخواهان و احزاب دولتی سوئد. فردی از جریان " کمونیسم کارگری"، با تهیه گزارشی آکنده از احساس و فانتازی، محیط سیاسی فوق را، از صمیم قلب تحسین کرده، آن را " بسیار با شکوه" توصیف میکند. لازم به یاد آوری است که کانون نویسنده گان ایران در تبعید، در مواردی، نزدیکی به سلطنت طلبان را انکار نکرده، حتی با انجام یک موضع گیری ضد دموکراتیک نسبت به قتل عام زندانیان سیاسی در سال گذشته، بر آن مهر تأکید کوبیده است. در" جمع مشورتی" این کانون، آقای بهرام رحمانی نیز حضور دارد. آقای رحمانی یکی از مسئولین حزب "کمونیست" کومه له بوده، و نمی تواند از برگزاری میتینگ مشترک با سطنت طلبان توسط این کانون، آنهم در کشور محل زندگی خود، بی خبر بوده باشد.

نشانیهای محل درج دو مقاله از آقای عبدالله اسدی از حزب " کمونیست" کارگری، پیرامون میتینگ مشترک 4 اوت 2006 با سلطنت طلبان در استکهلم، در زیر آمده اند. گزارشگر و یکی از مبتکرین این تجمع، قبل از هر چیزی احساسات مشترک با سایر شرکت کننده گان، و اهمیت سیاسی آن در استراتژی این حزب را بیان میکند. اینکه فرد مزبور چگونه قادر است، چنین احساسات فوق صمیمانه ای، نسبت به نماینده گان جناح فاشیستی سرمایه داری ایران تولید کند، و میتنیگ مشترک با حزبی در منتهی الیه راست جناح مالی- نظامی امپریالیستی را، اینگونه پر احساس و شاعرانه توصیف کند، حتماً خود پاسخی برای آن خواهد داشت.

http://www.rowzane.com/0000_m_e/0m_e_2006/2608/M9-AbdollahA.html

http://www.rowzane.com/0000_m_e/0m_e_2006/2608/e60abe%20asadi-am.html

گرایش به سلطنت و مذهب، به چپ اپورتونیست مقیم خارج منحصر نبوده، بلکه شکست انقلاب بهمن، بر روحیات " نسل سوم" روشنفکران غیر انقلابی، در داخل کشور نیز تآثیر گذارده است. در این زمینه فردی از محافل مستقل دانشجویی در داخل، گرایش خود نسبت به سلطنت و سلطه امپریالیسم را، تحت عنوان "سرمایه داری پیشرو" در عبارتی در زیر، توصیف میکند. اصل مطلب کوتاه در محل کامنت از مقاله زیر:
http://daneshesorkh.blogfa.com/post-68.aspx
نویسنده کامنت، آقای فواد، خطاب به آقای سعید ابراهیم حبیبی. آقای فواد به همان شیوه رایج در این طیف عمل میکند: اندرزهای پدرسالارانه، اشراف منشانه و ملال آور مدعیان تازه به دوران رسیده " کمونیسم" و کارگر.!

"
مرز میان ناسیونالیسم ارتجاعی، با ضدیت با امپریالیسم [ و با ] ضدیت با سرمایه داری پیشرو، بسیار باریک است! "( تأکید از من)

البته دوست " نسل سوم" ما، اندکی ناروشن و در هم ریخته، شاید هم به عمد، بیان میکند. در اساس باید " مرز میان ناسیونالیسم" با " ضدیت با سرمایه داری پیشرو"، ذکر شده، خواننده را به احتیاط در برابر درغلطیدن به ناسیونالیسم، فرا خواند. از آنجا که ممکن است، بساده گی به " ضدیت با سرمایه داری پیشرو" لغزیده شود. اگر منظور دوست ما همین فرض شود، بازهم ایراد اساسی به جمله بالا وارد است. از آنجا که سرمایه داری امپریالیستی و یا سرمایه داری وابسته در رژیم سلطنتی را، " پیشرو" ارزیابی میکند. دوم اینکه او پیش از " ضدیت با سرمایه داری پیشرو"، عبارت " ضدیت با امپریالیسم" را قید میکند. این به این معناست که از دید او، اساساً ضدیت با امپریالیسم، یعنی ضدیت با سرمایه داری پیشرو! در این صورت باید او مارکسیسم و تئوری امپریالیسم را شسته و به کناری گذاشته باشد. این بهم ریختگی در بیان ما را وادار میسازد، فرض کنیم که از دید او: تلقی از کشور، میهن و منافع ملی در یک کشور کمتر توسعه یافته ( جهان سوم)، بطور اتوماتیک، همان "ناسیونالیسم ارتجاعی" است و این بنوبه خود، یعنی ضدیت با امپریالیسم و سرمایه داری غرب، که از دید ایشان باید پدیده هایی پیشرو محسوب گردند. حال این یک بحث حاشیه ای بود.

نویسنده در جملات بالاتر از این عبارت، مفهوم " وطن " را، کلی و انتزاعی نامیده، تحت پوشش تحلیل طبقاتی، " منافع ملی" را ناشی از مرزهای " کاذب" و مقوله ای " ناشفاف" میخواند. در صورتی که کشور، میهن، ملت و منافع ملی( در جامعه سرمایه داری، دارای یک مفهوم)، به دوره توسعه بورژوازی مربوط بوده، بدون آن، سرمایه داری " مفهومی" ندارد. معلوم نیست، چرا دوست نویسنده، ساختارهای پیش از پیدایش ملت، نظیر خانواده، مالکیت خصوصی و دولت، از جمله دولت امپریالیستی را، انتزاعی وکلی ارزیابی نمیکند. ظهور ملت، نه محصول توطئه " ملت سازی" و مرزکشیهای " کاذب" توسط بورژوازی، بلکه ادامه طبیعی تکامل اجتماعی بشری، از پیدایش تقسیم کار اولیه، تا استقرار نظام تولید کالایی است. نویسنده بالا، تحت پوشش تبلیغ انترناسیونالیسم، حق استقلال و موجودیت ملل کوچک را انکار نموده، بطور غیر مستقیم، آنها را به پذیرش موقعیت مستعرات، طعمه ساده ناسیونال- شوینیسم " ملل راقیه" و کنسرنهای بین المللی، تشویق میکند.

در نوشته بالا، مبارزه ضد امپریالیستی، نادرست و ارتجاعی ارزیابی شده، سرمایه داری انحصاری و امپریالیسم، " پیشرو"، محسوب میشوند! این جان کلام جمله بالا است. روشن است که " نسل دوم" این جریان که در سال 58، در رد موجودیت بورژوازی ملی قلمفرسایی کرده، آن را " اسطوره " مینامید، نه از موضع اثبات ارتجاعی بودن بورژوازی ملی، که وجود خارجی نداشت، بلکه از موضع " پیشرو" بودن سرمایه داری امپریالیستی، که وجود خارجی داشت، استدلال میکرد. براستی چگونه میتوان از ارتجاعی بودن بورژوازی ملی [ بر فرض وجود شرایط تاریخی موجودیت آن] و " پیشرو" بودن سرمایه داری هار امپریالیستی سخن گفت!؟ به این دلیل ساده، که بورژوازی ملی در مفهوم حقیقی آن، یعنی بورژوازی رقابت آزاد، و این بنوبه خود، وجود رقابتهای سیاسی آزاد میان همه طبقات جامعه سرمایه داری، از جمله برسمیت شناسی حقوق دموکراتیک طبقه کارگر را نیز، بمثابه پیش شرط شرکت در این کشمکشها، الزامی میسازد. نیازی به بحث و جدل بیش از این نیست که سرمایه داری جهانی، از اوائل قرن بیستم به مرحله امپریالیسم وارد شده، هر مبارزه ای علیه سلطه اقتصادی- سیاسی سرمایه بر زندگی توده های زحمتکش، چیزی جز مبارزه ای ضد امپریالیستی نیست. نگاهی به نتایج سیاسی انتخابات در کشورهای ونزوئلا و بولیوی، نشان میدهد، مبارزه ضد امپریالیستی در مفهوم واقعی آن، مطلقاً به مقولاتی نظیر "اسلام" و "شرق" و " ناسیونالیسم ارتجاعی" و مقابله با " سرمایه داری پیشرو!" مربوط نیست؛ بلکه هر مبارزه جدی با شرایط غیرانسانی حاکم بر زندگی طبقه کارگر، بسرعت به تقابل سیاسی با قدرتهای بین المللی حامی سرمایه امپریالیستی فرا میروید؛ مورد کوبا، نمونه کلاسیک صحت این ادعا است. صرفنظر از اینکه رژیم اسلامی، با هزار و یک سند و مدرک و کوهی از عملکردهای بربرمنشانه آن، خود به راست ترین جناح اردوی امپریالیستی، جناح مالی- نظامی تعلق داشته، در هیچ سطحی با موضوع مبارزه ضد امپریالیستی، در ارتباط قرار نمیگیرد. شعارها و ادعاها و عملکردهای " ضد امپریالیستی" رژیم اسلامی، بهیچوجه از نوع فاشیسم اروپایی آن، رژیم هیتلر، بیشتر نیست. فراموش نکنیم، هیتلر و حزب نازی، خود را "سوسیالیست" و حامی " آزادی" ملل در بند، از سلطه " امپریالیسم انگلستان" معرفی نموده، تبلیغات ""ضد امپریالیستی" آن، حد و مرزی نداشت. موضوع این نیست که رژیم اسلامی و یا " ناسیونالیسم ارتجاعی"، جریانی ضد امپریالیستی نیست؛ البته که نیست. بلکه حقیقت این است، که چپ اپورتونیست برای توجیه ذینفع بودن خود در سلطه قدرتهای امپریالیستی بر ایران، به ضد امپریالیست وانمود نمودن رژیم اسلامی، نیازمند است. این جریان، ضدیت رژیم اسلامی با حقوق اولیه مردم را، با وجود برخی ظواهر مدرنیسم در رژیم سلطنتی مقایسه کرده( با توسل به متد نقاشی عکس مار بجای نوشتن کلمه مار!)، نتیجه میگیرد، در پس مفاهیمی نظیر ملت، کشور، مرزهای ملی و منافع ملی، " ناسیونالیسم ارتجاعی" و رژیم اسلامی قرار دارد! از این طریق، تسلیم به قدرتهای سلطه گر امپریالیستی و چشم پوشی از دفاع از حق تعیین سرنوشت خویش را به فضیلت ارتقاء داده، به استراتژی نزدیکی خود به سلطنت طلبان در شرایط کنونی، مشروعیت میبخشد. باقی عبارت پردازیهای تکراری آن، چیزی جز در خدمت پوشاندن همین استراتژی ارتجاعی نبوده، کمترین قرابتی با دموکراسی و سوسیالیسم ندارد.

مسلماً نقل قول از یک کامنت، استفاده از یک منبع کار شده برای یک بحث سیاسی نیست. اما این کامنت به این منظور انتخاب شد، که فرد مزبور در میان نویسنده گان دانشجویی، از دیدگاههای به اصطلاح چپ مدرن دفاع نموده، بتازه گی بحثی در این چهارچوب ارائه داده است. آقای فواد شمس، اخیراً طی مقاله ای، تحت عنوان " چپ و اسطوره های مرتجع ضد امپریالیست" به بهانه جنگ لبنان، به شیوه تحریف افراطی رایج در این طیف توسل جسته، در کنار کلی ادعاهای نادرست پیرامون تئوری و پراتیک چپ انقلابی، عنوان کرده بود " چپ 57 "( و این یعنی سازمان فدایی )، در انقلاب " باخت"!( حتماً عناصر انفرادمنش، منفعل و خارج از کشوری، پیروز شدند!) این مقاله که تکرار همان جمله پردازیهای همیشگی بود، در اکثر سایتهای اینترنتی چپ اپورتونیست و " اکثریت" و حاشیه آن، منتشر شد( چیزی شبیه یک آکسیون! )؛ درست در همان سایتهایی که، چاپ مقاله ای از موضع چپ انقلابی، سیلی از اعتراضات چماقداران اینترنتی را بسوی آنها، سرازیر خواهد کرد. نویسنده با لحنی اشراف منشانه و غیر اومانیستی، همه تلاشها و فداکاریهای نسل پیشتاز گذشته را هیچ و پوچ و بی ارزش ساخته، با تفکری نهیلیستی و نومیدی محض، از آن بمثابه " نسل سوخته" نام برده است. پرداختن به نظر سراپا نادرست بالا که چیزی جز بازتکثیر صدها و چه بسا هزاران باره از نوع خود نیست، در حوصله این مقاله نیست. تنها به این حقیقت اشاره میشود که نویسنده بالا، نظیر همه نیروها و گرایشات چپ اپورتونیست، تحلیل میکند؛ اصل و اساس نگرش این چپ، بر یک نظریه ساده و بدوی، رایج در میان سران کلیسا، کاوبوی ها، راهزنان، گاوچرانان و فروشنده گان اسلحه، یعنی افراطی ترین نماینده گان سرمایه داری آمریکایی، همچنین سلطنت طلبان ایرانی مبتنی است و آن اینکه:

" ملل ضعیف، مردمانی عقب مانده و محتاج کمک برای متمدن شدن هستند. امپریالیسم، پدیده ای " پیشرو" و هجوم آن به کشورهای دیگر، برای متمدن ساختن آنها است. هر مقاومتی در برابر امپریالیسم، از موضعی ارتجاعی، نشانه " شرق زده گی"، اسلام زده گی و ناشی از عقب مانده گی است. از این رو باید در ایران نیز، مبارزه با رژیم شاه، به مبارزه مطبوعاتی مجاز علیه اقدامات افراطی رژیم محدود شده، از ایجاد حزب انقلابی و مبارزه جدی برای سرنگونی رژیم سلطنتی، پرهیز میشد."( عبارت فوق، از نگارنده این سطور بوده، یک نقل قول از دیگران نیست. اما برای مشخص ساختن، در داخل علامت نقل قول قرار میگیرد.) عدم تأیید جنبشهای انقلابی در تاریخ معاصر ایران و عدم محکومیت کودتای امپریالیستی 28 مرداد از سوی این جریان نیز، از همین موضع و چهارچوب فکری ناشی میگردد؛ از آنجا که چیزی بعنوان حق ملل در تعیین سرنوشت خویش، بازار اقتصادی داخلی و حق مردم به استفاده از ثمرات کار خود و ثروت کشور، در این جهان بینی ضد دموکراتیک وجود ندارد. از دید این جریان، همه ملل، باید خود را بمثابه زیر دست و مطیع قدرتهای امپریالیستی اعلام نموده، پروژه " متمدن" شدن خود را به آنها واگذار کنند. مبلغین چنین نظریاتی( احزاب سیاسی و نه لزوماً هنرمندان و محققین میانه رو ) در اپوزیسیون چپ، که در مجموع به جناح شاهپور بختیار( جناح راست و غیر مذهبی جبهه ملی)، پرویز نیکخواه و کورش لاشایی( جناح راست و سلطنت طلب مائوئیسم) نزدیک هستند، فراموش میکنند، که بخش اعظم بورژوازی اپوزیسیون در رژیم سابق، از آن میان، حزب توده و سندیکالیسم محافظه کار، به همین شیوه دلخواه آنها، عمل نمودند. با اینحال اما، گردباد انقلاب بهمن، که از فردای کودتای 28 مرداد در حال چرخش بود، مداوماً قدرت گرفته، فرا رسید، و مستقل از نیات چنین افرادی، " باران" دلخواه آنها را، به " سیل " بنیان کنی مبدل ساخته، بساط نظام سلطنتی را طی دو روز در هم پیچیده، بر سر بانیان آن ویران ساخت.

از دید نگارنده، دیدگاه آقای فواد و کل جریان چپ مدافع " سرمایه داری پیشرو" امپریالیستی، فراتر از محتوای عبارت بالا در پاراگراف پیشین نیست. بویژه اینکه نویسنده گان اصلی این جریان نیز، در بهترین حالت، از رژیم سلطنتی بمثابه رژیمی که " مردم حق داشتند آن را نخواهند " نام میبرند؛ واین با درک از مبارزه انقلابی و شرکت فعال در بسیج نیرو، برای سرنگونی هر چه سریع تر و رادیکال تر رژیم سلطنتی، بکلی متفاوت است.

*7 نزدیکی به جناحهایی از طبقات حاکم، مختص دو جریان فوق نیست. یکی از جریانات انشعابی از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، تحت عنوان " اتحاد فداییان کمونیست"، حتی در این زمینه، دست به ابتکارات افراطی زده است. این سازمان، طی حوادث مربوط به اعتراضات توده ای علیه تحقیر ملی در آذربایجان، بازهم به راست چرخیده، نزدیکی خود را به جناح دوم خرداد در رژیم اسلامی، بروز داد. البته این سازمان در سایت اینترنتی خود، مبلغ ( و حامی) یک سایت خبری است، که علیرغم ظاهر چپ اما، بی بی سی را الگوی خود قرار داده، در ستون اصلی آن، بوفور دیدگاههای دوم خرداد، جناحی از مجاهدین و راه کارگر، منعکس میگردد. مسئول اصلی این سازمان در بحثهای پالتاکی( اتاق اتحاد فداییان کمونیست) پیرامون حوادث آذربایجان، با اشتیاق حتی از پیوستن برخی " بسیجی ها" به این اعتراضات در آذربایجان سخن گفته، آشکارا، آن را امری مثبت اعلام نمود. سخنگوی مورد اشاره، سپس در بحث دیگری در همین زمینه، دست به قرائت مطالبات یک جریان قومی و دوم خردادی( " هویت خواه"!؟)، تحت عنوان " مجمع دانشگاهیان آذربایجانی" زده، آن را دموکراتیک و مترقی ارزیابی کرد. در حالیکه مطالبات فوق، با خواسته های اعلام شده از سوی جناح دوم خرداد رژیم اسلامی، کمترین تفاوتی نداشته، حتی در مواردی، به رنگ غلیظ قومی آغشته هستند؛ صرفنظر از اینکه جریان فوق، یک جریان قانونی بوده، هدف سرنگونی رژیم اسلامی را دنبال نکرده، برای قدرت گیری جناح آذربایجانی جریان اسلامی- قومی، فعالیت نموده، مدافع " عظمت طلبی" ترکی است. متعاقب آن، قطعنامه یکی از نشستهای این سازمان، پیرامون ضرورت اتحاد عمل با " جریانات محلی " در آذربایجان، تحت پوشش مبارزه علیه " ستم ملی، ستم جنسی و ستم طبقاتی"، در سایت اینترنتی آن ( " کار کمونیستی آنلاین")، درج گردید. بدون تردید با توجه به اظهارات قبلی و مشخصاً قرائت اطلاعیه جریان " مجمع دانشگاهیان آذربایجانی" توسط مسئول این سازمان ( بدون نام بردن از صادر کننده این اطلاعیه!؟)،"جریانات محلی" مورد اشاره، قبل از همه، شامل همین جریان قومی میگردد. البته مجمع فوق نیز، چندی پیش طی ملاقات مسئولین آن با آخوند حسنی ( ملا حسنی ) در ارومیه، و تفاهم طرفین پیرامون بسیاری از موضوعات مورد بحث، عرض و طول اتحاد عمل مورد نظر " " اتحاد فداییان کمونیست " را روشن ساخته، شکی در ماهیت ارتجاعی این نوع اتئلافها، باقی نگذاشت.

نشانی " قطعنامه پلنوم بیستم شورای مرکزی سازمان اتحاد فداییان کمونیست" در زیر. تاریخ صدور آن، به خرداد ماه سال 1383 مربوط است.

http://www.kare-online.org/barnameh/gmp20.pdf
-------------------------------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
http://www.iransos.com/maghaleh/08.06/tarhe%20avvalieyyeye%20ghat'name.htm
http://www.rojhelatpres.com/agust-06/30-2.htm
اکبر تک دهقان
damawand58@yahoo.com
25 شهریور 1385- 16 سپتامبر 2006
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Thursday, September 14, 2006

دفاع از امنیت شغلی کارکنان روزنامه ها


تهاجم رژیم اسلامی بقصد تشدید هر چه بیشتر شرایط سرکوب در کشور، موجب تعطیلی دهها نهاد، انجمن و روزنامه در سراسر کشور گردیده است. در این میان، تعطیل روزنامه شرق و مجلات نامه و حافظ، بیشترین ضربات را به شاغلین این رسانه ها وارد آورده، به بیکاری بیش از هزار نفر از کارکنان مؤسسات فوق، منجر شده است. تبهکاری رژیم اسلامی که دیگر حد و مرزی نمیشناسد، در پی جنگ اخیر لبنان آشکارا افزایش یافته، آخرین آثار جانبی بازمانده از اعتراضات گذشته مردم، بویژه در دهه هفتاد را نیز، زیر سوال برده است.

سرکوبگری حکومت اسلامی در دور جدید آن خصوصاً، متوجه روزنامه ها، نشریات و سایتهای اینترنتی گردیده است؛ حتی در روزهای گذشته، از تعطیلی دهها نشریه و بیش از 10 میلیون سایت اینترنتی، گزارش میرسد. این بویژه از آنرو اهمیت دارد، که در جامعه تحت سلطه سانسور و سرکوب فاشیستی، بخشی از تحصیل کرده گان کشور نیز، در رسانه های همگانی شاغل شده، از این طریق، تأمین حد اقلی از نیازهای اولیه زندگی خود را، در کشوری با سطح ناچیز تأمین اجتماعی، تضمین میکنند. تعطیلی روزنامه های بزرگ نظیر روزنامه شرق، بطور مستقیم و غیر مستقیم، بازی با زندگی شغلی هزاران نفر در مؤسسات جنبی آنها، یعنی چاپخانه ها، حمل و نقل مطبوعات و اماکن توزیع خرد را نیز شامل میگردد. رژیمی که حیات نفرت انگیز آن، جز نکبت و ویرانی و آدم کشی، دست آورد دیگری نداشته است، با تعطیلی بیرحمانه محل کار شهروندان، آگاهانه بر این شرایط جهنمی دامن زده، مردم را به عقب نشستن از خواستهای بحق خود، ناچار میسازد.

تهاجم کنونی به نهادها و رسانه های قانونی از سوی دیگر، با تکیه بر دلایل سیاسی روز نیز قابل توضیح است. جنگ اخیر لبنان به موقعیت رژیم اسلامی در منطقه و در کشمکش با رقیبان آن لطمه وارد آورده، هیچ نوعی از رجز خوانی و" رزمایش" پوشالی، و یا ادعای تولید این قطعه و آن وسیله جنگی، قادر به جبران آن نیست. حکومت اسلامی که به قدرت بسیج نیرو در رقابت با رقیب خود امید بسته، تا چند ماه قبل، فاتحانه شعار" پاک کردن اسرائیل از روی نقشه زمین" را سر میداد، با حریفانی وحشی تر از خود روبرو شده، پایگاه نظامی مهم خود در لبنان را، که طی 27 سال با صرف صدها میلیون دلار برپا ساخته بود، در فاصله یک ماه از دست داد. این شکست با تحمیل خسارت سنگین به مردم لبنان، در عین حال، به تغییری جدی در شرایط قدرت در خاورمیانه انجامید. عکس العمل حکومت اسلامی به ناکامی جدید آن، که در سطحی، با شکست در جنگ ارتجاعی 8 ساله، در سال 1367 قابل مقایسه است، نظیر دوره فوق، تهاجم هر چه بیشتر به مردم، برای جلوگیری از گسترش اعتراضات آنان است. تهدید و اعمال فشار تا حد مرگ به زندانیان سیاسی، ادامه بی اعتنایی به خواسته های کارگران اخراجی شرکت واحد، و تهاجم وسیع به رسانه های قانونی، خود بنوعی، از نشانه های واکنش رژیم اسلامی به شرایط جدید سیاسی در منطقه است. این بویژه اهمیت دارد از آنجا که، ادامه منازعات هسته ای در شکل گذشته، در پرتو تغییر توازان قوای سیاسی در خاورمیانه، دیگر ممکن نبوده، طرفهای فاتح، در انتظار تغییراتی جدی در این زمینه هستند.

رژیم اسلامی در دور جدید سرکوب از یک سال قبل، ظاهراً موفق به تصرف سنگرهای جدیدی شده، موقعیت خود را در برابر مردم، تحکیم نموده است. اما این واقعیت، تنها سطح وقایع را بیان نموده، هنوز چیزی از آینده حتی نزدیک این رژیم پلید را، روشن نمی سازد. گسترش مداوم اعتراضات توده ای و تشدید رقابتهای بین المللی، بمثابه خصلت نمای شرایط سیاسی کشور، مستقل از اقدامات سرکوبگرانه کنونی، تأثیر قاطع خود را بر تحولات سیاسی باقی گذارده، دور جدید توحش دسته جات حاکم را بعد از مدتی بی اثر خواهند ساخت. رژیم اسلامی قادر نیست در شرایط داخلی و بین المللی متفاوت از سال 67، درست به همان بربرمنشی روی آورده، جامعه را در محاق اختناق کامل فرو ببرد. مردمی که طی سالهای اخیر، شجاعت ابراز نظر و اعلام مخالفت با این ماشین درنده خویی را کسب کرده اند، حتی اگر بطور موضعی به اتخاذ روشهای احتیاط آمیز ناچار شوند، دیگر قادر به بازگشت به عادات و روحیات انسانهای مرعوب شده سالهای گذشته نیستند؛ از آنجا که جامعه بلحاظ کیفی رشد کرده، شرایط جهانی دچار تغییر گشته، و دوره های سپری شده، دیگر وجود خارجی ندارند.

دفاع از روزنامه نگاران، کارمندان و کارگران، و خواست بازگشایی رسانه های تعطیل شده نظیر روزنامه شرق و ماهنامه نامه، لزوماً بمعنای دفاع از خط و مشی سیاسی این مؤسسات نیست. از این رو باید ضمن محکومیت اقدامات رژیم که بهرحال تماماً سرکوبگرانه است، بعنوان گرایشها و عناصر چپ مبارز، از بازگشت به کار همه کارکنان روزنامه ها و حق امنیت شغلی آنان، حمایت نمود
.
* * *
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
http://www.iransos.com/maghaleh/08.06/tarhe%20avvalieyyeye%20ghat'name.htm
http://www.rojhelatpres.com/agust-06/30-2.htm
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اکبر تک دهقان، 22 شهریور 1385- 13 سپتامبر 2006