Thursday, May 17, 2007

! رؤیایی که به خون نشست


دختر جوانی که تصویر او در بالا است، رؤیا سارانی، دانش آموز 12 ساله زاهدانی، عصر روز چهارشنبه 26 اردیبهشت 1386، توسط جانیان خیابانی رژیم اسلامی، موسوم به " نیروی انتظامی"، در نهایت سبعیت به قتل رسید. او به همراه برادرش در حال بازگشت به خانه بود، که طعمه آدمکشان رژیم گردید. مأموران رژیم، اتوموبیل حامل او را به هر دلیلی تعقیب میکنند. راننده در کنار خانه خود توقف کرده، از اتوموبیل پیاده میشود. مأمور مسلح به سرعت خواهر کوچک او را در داخل اتوموبیل به رگبار بسته، در دم به قتل میرساند. رؤیای زیبا، با دنیایی از امید، هفته ها و روزها، خود را برای انجام امتحانات تحصیلی آماده میکند و پس از اتمام آزمون در حال بازگشت به خانه، به این شیوه غم انگیز، جان میسپارد.

اینکه چنین جنایتی تا چه حد بربرمنشانه، و به جزء اصلی ماهیت این رژیم پلید تعلق دارد، نیازی به توصیف آن نیست. اما این اولین بار نیست که جنایتکاران حاکم در سیستان و بلوچستان، چنین ساده و در روز روشن، دست به قتل مردم بیگناه، فقیر و تحت ستم این منطقه میزنند. مأموران رژیم گویی دارای اختیار تام بوده، اساساً مردم بلوچ را نظیر طعمه ساده ای که صاحب هیچ حق و حقوقی نیستند، محسوب میکنند.
----------------------

- نشانی منبع اصلی انتشار خبر در زیر. این سایت اینترنتی، علیرغم رعایت کلی موازین خبررسانی معمولی، اما با اشاره به " قومیت" مأمور انتظامی جانی، از تقویت ارتجاع قومی در بلوچستان غفلت نکرده است.
http://marzeporgohar.mihanblog.com/Post-38.aspx

- در نشانی دیگری در زیر، نقل و تفسیر دلبخواهی خبر و سوءاستفاده از جنایت عناصر رژیم برای تشدید کشمکشهای قومی به حد افراط میرسد. مفسر مغرض و بی مسئولیت ادعا میکند، مأموران رژیم در ضمن تعقیب، از شلیک به سوی اتوموبیل خودداری میکنند، چون مطمئن نبودند که آیا سرنشینان آن، بلوچ و یا فارس هستند! وقتی که اتوموبیل در کنار خانه متوقف میشود، و آنها از بلوچ بودن خواهر و برادر اطمینان کسب میکنند، آن را به رگبار می بندند! این تحلیل پلیسی- قومی باید کمک کند، که مردم بلوچ با روحیات ضد فارس و ضد سیستانی رشد کنند، تا قوم پرست مرتجع ایرانی، برای خود صاحب یک" ملت" و کشور شود.

این نوع خبررسانی که هدف اصلی خود را تبلیغ خصومتهای قومی قرار میدهد، مطمئنناً هیچ کمکی به توقف جنایات رژیم اسلامی در منطقه نمیکند. بدتر از آن، پیشاپیش نیروهای سیاسی را متهم میکند، که برای " جیغ و فریاد یک دختر جوان تهرانی"، بیش از جنایت رژیم در نمونه بالا اهمیت قائل میشوند. چرا " جیغ و فریاد"!؟ شما چه مخالفتی با مقاومت مردم، آنهم زنان تحت ستم علیه یورش روزمره مأموران رژیم دارید!؟

همه جریانات قومی در ایران، جنایات رژیم اسلامی را قبل از همه، بهانه ای برای تسویه حساب با سازمانهای سراسری قرار می دهند؛ سازمانهایی که خود چیزی جز تکه پاره هایی از سازمانهای بزرگ گذشته نیستند. این جریانات اگر به این شیوه جلب حمایت خود خاتمه دهند، خدمت بیشتری به مردم مناطق موضوع بحث نموده اند. گروههای قومی، خود به شدت منفعل و تنبل و آویزان به احزاب و دولتهای امپریالیستی، به جای اینکه فعالانه دست به افشاء سرکوبگریهای رژیم در کشور بزنند، برای سازمانهای سراسری تکلیف تعیین کرده، به دیگران درس دفاع از حقوق مردم را میدهند.

http://www.iran-chabar.de/news.jsp?essayId=9587
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Wednesday, May 16, 2007

! سنگسار عشق


در هفته های اخیر، موضوع سنگسار یک دختر 17 ساله کرد عراقی، " دوعا "، به بحث کم و بیش اصلی بسیاری از رسانه های ایرانی در خارج از کشور مبدل گردید. اینکه چنین جنایت ضد انسانی و غیرقابل تصوری، در شرایط وجود یک نظام پارلمانی در کردستان عراق به وقوع پیوسته است، غم انگیز، دردناک و توصیف ناپذیر است؛ توصیف ناپذیر بمعنای واقعی کلمه! ما کلام دیگری برای بیان عمق اندوه خود نمی یابیم!

بروز این رویداد ددمنشانه، سندی است بر اینکه، نیروی چپ در کردستان و عراق و ایران، تا چه حد ناتوان است، تا از زندگی و حقوق اولیه توده های مردم دفاع کند. ما ضعیف و ناتوان هستیم، و هیچ نوعی از مقاله نگاری و " کنفرانس" و " کنگره" و " پلنوم" و "نوشداروی بعد از مرگ سهراب"، قادر به کتمان فلاکت، ضعف و درمانده گی ما نیست! فکرکردن به " دوعا " ی عزیز، چیزی شبیه مرگ، یا بدتر از آن است! تلخ، غیرقابل تحمل، هولناک! او از ما بود! درست انسانی مثل ما ! با روحیات، عادات، علائق، فانتازیها و آرزوهایی مثل ما ! مثل ما، این اسیرشده گان در لابلای بربرمنشی سرمایه و سنت و اسلام!

این جنایت وحشیانه و تروریسم علنی، که تنها فکر کردن به آن، هر انسان آزاده ای را به لحاظ روحی فلج میسازد، بدبختانه، حتی در قوانین رسمی عراق کنونی، نوعی حق مرد به حساب آمده، قانوناً به رسمیت شناخته شده است. حتماً اینهم از محسنات " دموکراسی" کنسرنهای تسلیحاتی و نفتی آمریکایی است، که چیزی جز راهزنی و کشتارهای دسته جمعی در تاریخ خود ندارند! ننگ و نفرت بر " دموکراسی" شما ! ما را از آن بی نیاز کنید، بی نیاز!

این دیگر چه دنیای واژگونه ای است، که به برخی مردان سرکوبگر و احمق و بدوی و زورگو و حیوان صفت و جانی حق می دهد، که زنی را به " جرم" عدم اطاعت از موازین فوق ارتجاعی موسوم به " سنت" به قتل برسانند! ما به خود و " تمدن " و حقوق بشر و ارزشهای بدیهی شک می کنیم!

قتل وحشیانه " دوعا " ی عزیز و عاشق، زیبا و دوست داشتنی، کسی که مثل ما بود، دختر نوجوانی از طبقات زحمتکش و شهروندی عادی بود، با همه بربرمنشی عاملین آن اما، نباید به قضاوتی منفی علیه " اتحادیه میهنی کردستان عراق- یکه تی" منجر شود. اتحادیه میهنی کردستان عراق، خود در محاصره سنتهای بدوی، کشوری اشغال شده، باندهای تروریستی، دسته جات ناسیونالیست افراطی کرد، کشورهای همسایه گرسنه جنگ و آدمکشی، و معضلات عظیم اداره منطقه ای با همکاری " حزب دموکرات کردستان عراق" تحت رهبر مسعود بارزانی قرار دارد- همان حزبی که مأموران آن، " دوعا " ی عاشق و زیبا را به قاتلین او می سپارند.

امید که " اتحادیه میهنی کردستان عراق – یکه تی"، در این جهنم آدمکشی و انفجار و تروریسم امپریالیستی، به تعهدات خود در دفاع از حقوق اولیه شهروندان عادی، بویژه زنان و کودکان عمل کند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــ

Tuesday, May 15, 2007

! ضد تهاجم

:سایتهای خبری

- مجوز انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبائی لغو شد.

- طبق ابلاغيه کتبی، انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه شهركرد، تا اطلاع ثانوی حق فعاليت ندارد.
-----------

امید که دانشجویان مبارز، از وضعیت موجود فراتر رفته، بر محافظه کاری و لختی سیاسی حاکم غلبه کرده، هر چه زودتر ایجاد تشکل سراسری مستقل دانشجویی و یا تأسیس یک سازمان سیاسی انقلابی را در دستور کار خود قرار دهند. راه خروج از شرایط کنونی، درجا زدن در تشکلهای قانونی- اسلامی نیست. این نهادها نه قادر به بسیج نیروی مبارز دانشگاهها هستند و نه رژیم اسلامی حاضر به پذیرش چنین نقشی برای ارگانهایی است، که خود آنها را بوجود آورده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Saturday, May 12, 2007

! این همان " شکوفایی جمهوری اسلامی" است


!به این خبر دقت کنید! به شهروندان جوان این کشور، فقط به دلیل گوش کردن به موزیک دلخواه آنها، شلیک
میشود
این خبر تاکنون از سوی منبع دیگری ، بجز منبع بالا که به جریانات قومی نزدیک است، مخابره نشده است.
-----------------------


به گزارش آذر پرس نیوز: طبق خبرهای رسیده، ديروز 11 ارديبهشت 1386 حوالی ساعت 2 بعد از ظهر، درجه دار يگان ويژه تبريز ستوان جواد نادری، در خيابان پاستور به دو نوجوان دانش آموز بنام هاي آرمين ابراهيم نژاد فرزند خسرو نوزده ساله و بهمن عباس زاده بیست ساله و متاهل كه در پژوی شخصی جي ال ايكس، درحال گوش دادن به آهنگ های شاد ترکی بودند، دستور ايست داده و سپس خودرو و سرنشینان آنرا به گلوله بسته است.
بعد از تیراندازی به دو نوجوان، در شرایطی که در حالت بحرانی و وخیمی قرار داشته اند، آنها توسط نظاميان به بيمارستان ارتش [ در تبریز] منتقل شده و سپس به علت وخامت اوضاع و نبود امکانات کافی در این بیمارستان، به بيمارستان " امام " خمینی اعزام و هم اینک در " آی سی یو" و تحت مراقبتهای ویژه قرار دارند. گفته می شود مامور یگان ویژه، هم اینک در بازداشت بسر مي برد. بنا به توصيف شاهدان عيني، پس از توقف و ایست کامل خودرو، تير اندازي مداوم صورت گرفته است. گفته می شود به بهمن عباس زاده، 3 تير ( دوتیراز قلب و يكي از صورت ) و آرمين ابراهیم نژاد، يك تير از جمجمه اصابت نموده است. پزشكان وضعیت عمومي اين دو نوجوان را وخيم اعلام نموده، و احتمال زنده ماندنشان را 10 درصد ارزيابي كرده اند. در همین راستا ديروز دادستان تبريز و مامورين اطلاعات و رئيس بيمارستان، جهت بررسي موضوع، به بيمارستان امام خميني فرا خوانده شده اند. به هيچ كس اجازه ملاقات با نامبرده گان داده نمی شود.
http://www.tabriznews.net/news=1145.htm
-------------------------
همچنین وبلاگ " یادداشتهای اولیه" به روز شد
http://omid1917.blogfa.com/
------------------------
*1- سازمان " اکثریت"، در سالهای همدستی فعال با رژیم اسلامی، سیاست خود را " شکوفایی جمهوری اسلامی" قرار داده بود

" چپ" و " چپ انقلابی"


!خواننده گرامی

در بحث کوتاه زیر، توضیح مفاهیم " چپ " و " چپ انقلابی "، بر زمینه شرایط ایران از آغاز انقلاب مشروطیت تا شکست انقلاب بهمن مبتنی بوده، بحثی عام برای همه کشورها و همه دورانها نیست.
-------------------------

" چپ" بمثابه یک جریان، بطور کلی، معادل ترقیخواهی در جامعه سرمایه داری، بطور خاص، معادل مبارزه برای سوسیالیسم است. چپ در مفهوم خاص و دقیقترین بیان، همان "چپ انقلابی"، یعنی تئوری و پراتیک انقلاب اجتماعی، مارکسیسم- لنینیسم[ بلشویسم] و بخشی از طبقه کارگر مدرن محسوب میگردد. هر نوع دیگری از چپ، حتی مسلح به عبارات و ادبیات سیاسی رایج، نظیر " تروتسکیسم"، " مائوئیسم"، " سوسیالیستهای انقلابی"، " جمهوری سوسیالیستی"، " سوسیالیستها"، " کمونیسم کارگری"، " گرایش رادیکال سوسیالیستی"، " لغو کار مزدی"، "چپ رادیکال"، " چپ کارگری"، " سوسیالیسم از پایین" و " چپ نو"، مطرح در فضای سیاسی ایران، بیان محتوایی جز گرایشی از لیبرالیسم بورژوایی نبوده، تفاوتی ماهوی با مفهوم کلاسیک "چپ انقلابی" دارند.

تفاوت اصلی تئوری و پراتیک چپ انقلابی، که تام و تمام بر سنت انقلاب اکتبر و انقلابات توده ای متأثر از آن در جهان استواراست، با هر نوع دیگری از چپ، در نوع برخورد عملی با دستگاه دولتی بورژوایی و هویت یابی خود با جنبشهای انقلابی در قرن بیستم است. تنها در اینجا است که مبارزه انقلابی کمونیستی و متشکل میتواند عرض اندام کرده، گامی عملی در مبارزه، در مفهوم چپ انقلابی بردارد. شرط دست یازیدن به چنین مبارزه ای اما، ایجاد تشکلی مبارز و فعال از انقلابیون حرفه ای است. درگیری مستقیم با دستگاه دولتی بورژوایی، تلاش برای عقب راندن و سرنگونی انقلابی آن، هسته اصلی و خصلت نمای هویت سیاسی چپ انقلابی است. نگارش مقالات اعتراضی، تظاهرات مجاز در پناه دولتهای سرمایه داری و فعالیت فردی قانونی، هنوز به پراتیک چپ انقلابی تعلق نداشته، بلکه جزئی از پراتیک چپ بطور کلی، بمثابه ترقیخواهی در جامعه سرمایه داری را شامل میگردد.

چپ انقلابی بمثابه یک نیروی سیاسی، پیشروترین کارگران آگاه و روشنفکران انقلابی را در برمیگیرد. این گروه از مبارزین پیگیر، حتی ادامه حیات و زندگی فردی خود را با موجودیت نظام سیاسی حاکم در تناقض دیده، راهی بجز مبارزه رودر رو و حرفه ای با وضع موجود ندارند. کسب یک موقعیت شغلی- اجتماعی بورژوایی، برای عناصر این گروه بسختی و تنها بطور استثنائی مقدور است. آنها نه خود مایل و نه قادر به پذیرش نظام برده گی سیاسی- اقتصادی حاکم هستند. علاوه براین، بورژوازی در محیط تولید و یا بوروکراسی، قادر به تحمل آنها نبوده، ادغام این نیروی انقلابی در نظامات موجود غیرممکن میگردد. از این طریق، برای این گروه از جسورترین و سازش ناپذیرترین مخالفین نظم سرمایه داری، راهی جز توسل به یک مبارزه انقلابی برای درهم شکستن رژیم سیاسی حاکم باقی نمیماند. این آن نیرویی است که قادر است بمثابه انقلابیون حرفه ای، سخت ترین شرایط مبارزه مخفی را تحمل کرده، مستقیماً دستگاه دولتی ارتجاعی را به مصاف طلبد. این نیروی معترض، جوهر تاریخاً انقلابی اعتراضات هر روزه کارگران علیه سرمایه داران را منعکس کرده، آن را به سطح نفی کامل نظام سرمایه داری ارتقاء میدهد. از آنجا که این نیرو، بر نقش تاریخی طبقه کارگر آگاه است، تلاش میکند، هر مبارزه و اعتراض کوچکی را به مبارزه با رژیم سیاسی سرمایه داران سوق دهد.

یک حزب انقلابی چپ توده ای، با اندکی چشم پوشی در عین حال، حاصل ائتلاف فعالترین و سازش ناپذیرترین مخالفین سرمایه داری از یک طرف و توده های کارگر از سوی دیگر است. بدون وجود چنین پروسه واقعی در جامعه، در نتیجه عملکرد اتوماتیک " ضرورت" ها بطور کلی، طبقه کارگر قادر به کسب استقلال سیاسی و ایجاد تشکل سیاسی- طبقاتی خود نیست. همچنانکه هر نسلی از کارگران، حاصل بازتولید آن توسط نسل پیشین است، هر نسلی از پیشروترین انقلابیون هم به موازات فعل و انفعالات طبقه کارگر، خود را عمدتاً از نسل گذشته خود بازتولید میکند. توده های کارگر و کمونیستهای مستعد مبارزه متشکل و انقلابی، هر یک تاریخ خود را دارند. اما آنها به موازات و درکنار یکدیگر و در رابطه ای ارگانیک، از دوران اولیه تا فرارسیدن شرایط تشکل حزبی رشد میکنند. از این رو، جنبش کارگری- کمونیستی، علیرغم وجود گرایشهای سیاسی کارگران آگاه، روشنفکران انقلابی و توده های کارگر اما، دارای تاریخ واحدی بوده، بخشهای مختلف آن، به یک پیکره کم و بیش یکدست تعلق دارند.

پیدایش لایه ای از پیشروان انقلابی در هر جامعه ای، از نوع توسعه اقتصادی- اجتماعی و مراحل خاص هر دوره ای تبعیت میکند. نیروی سیاسی انقلابی، در هر شرایط و موقعیتی شکل نمیگیرد. همچنانکه امروز در جامعه ایران، یک نیروی سیاسی انقلابی شکل گرفته و قوام یافته وجود ندارد؛ از آنجا که نضج یابی نسل جدیدی از عناصر آگاه و معترض، از زمینه ها و امکانات پیدایش بسیار نامساعدی برخوردار بود. در تاریخ معاصر ایران، سربرآوردن یک نیروی انقلابی در اولین دور ظهور آن، محصول شرایط گذار جامعه از مناسبات فئودالی به سرمایه داری در دوران آغازین آن، یعنی تشکل سوسیال دموکراسی انقلابی به رهبری حیدرعمواغلی بود. سپس با پیروزی انقلاب اکتبر از یک طرف و شروع جنبش جمهوریخواهی در مقطع تأسیس جمهوری انقلابی گیلان در سال 1922 از سوی دیگر، این نیروی انقلابی در هیئت حزب کمونیست ایران ظاهر گردید. از آغاز جنبشهای اعتراضی دهه بیست شمسی به بعد، بخشی از جناح چپ اتحادیه های کارگری و حزب توده و جناح انقلابی در دولت ایالتی آذربایجان، چپ انقلابی جامعه ایران را میسازند. با شکست جنبشهای کارگری- دموکراتیک در جریان کودتای امپریالیستی 28 مرداد سال 1332، نیروی انقلابی جدید بتدریج در چهارچوب تئوری و پراتیک سازمان چریکهای فدایی خلق ایران سربلند میکند. پس از شکست انقلاب بهمن در دهه 60، به دلایل گوناگونی، جامعه ایران قادر به بازتولید یک نیروی سیاسی انقلابی، بمثابه یک قشراجتماعی، نگشت. جنبشهای اعتراضی کارگران طی دوسال اخیر نیز، هنوز به سطح یک جنبش انقلابی ارتقاء نیافته، از این رو قشر پیشرو آن نیز ظاهر نشده، عدم وجود چنین نیرویی، با روحیات و عادات خاص عناصر آن، و متکی بر سنتهای انقلابی در جامعه ایران کاملاً مشهود است. همچنین بخش اعظم نیروی چپ علنی کنونی در محیطهای مبارزات اقتصادی و دانشگاهها، آشکارا از انتساب خود به مبارزات انقلابی در تاریخ معاصر ایران پرهیز کرده، خواهان کسب موقعیت اپوزیسیون چپ قانونی، یعنی چپ در مفهوم ترقیخواهی، نظیر کشورهای پیشرفته سرمایه داری است.

مبارزه با نظام سرمایه داری، بمثابه یک مبارزه انقلابی، مبارزه ای مستقیم برای جایگزینی دستگاه دولتی موجود با یک نظام شورایی است. نظام سرمایه داری، قبل از هر چیز در وجود بوروکراسی مافوق مردم تبلور یافته، این ساختار سیاسی- نظامی است که شرایط بازتولید جامعه سرمایه داری را تضمین میکند. در انقلاب کمون پاریس درسال 1871، در انقلاب اول روسیه در سال 1905 و همزمان با آن انقلاب مشروطیت همچنین، جهت گیری تأسیس یک نظام شورایی در مرکز مبارزه انقلابی قرار دارد. انقلاب سوسیالیستی اکتبر با عمومیت بخشیدن به نقش شوراها، بطور قطعی تکالیف ناتمام کمون پاریس را به انتها رساند. از این پس، مبارزه طبقاتی انقلابی، بطور خلاصه، مبارزه سیاسی آشکار علیه دستگاه دولتی بورژوایی، بمنظور استقرار یک دولت شورایی است. روشن است این، اشکال و مراحل گوناگون مبارزه، با اهداف اقتصادی و یا مختص یک رشته معین را نفی نمیکند. اما هرگونه نتیجه گیری حقیقی از مبارزات توده ای، که نیروی محوری آن بطور اجتناب ناپذیری طبقه کارگر مستقل است، مقدم بر هر چیز، به تغییرات واقعی در مناسبات قدرت در جامعه گره خورده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Thursday, May 10, 2007

نویسنده نسل انقلاب بهمن


علی اشرف درویشیان، همراه نوجوانی و جوانی اکثریت نسل مبارزین انقلاب بهمن، مدتی است که بیمار است. افسوس و صد افسوس، اگر او دیگر ننویسد! او نظیر صمد بهرنگی، به بخشی از تاریخ انقلاب بهمن و وجود همه ما، به جزئی از کاراکتر سیاسی بخش پیشرو جامعه ایران تعلق دارد. امید که او بزودی صحیح و سالم برخیزد و بنویسد؛ از مردم، از زندگی و امید و از زیبایی بنویسد! این جامعه به علی اشرف درویشیان نیاز دارد، و نه به راهزنان و قداره بندان و پست ترین جانیانی که تاریخ معاصر جهان، آنها را به خارج از زندگی انسانی پرتاب کرده است.

علی اشرف درویشیان نه فقط دشمن سانسور و سرکوب است، بلکه آن را با صدای بلند و علناً اعلام میکند. او چندی پیش در رابطه با آخرین کتاب خود که وزارت سانسور اسلامی انتشار آن را رد کرده بود، گفت: حتی یک کلمه هم حذف نخواهم کرد!

در اینجا، متنی که یکی از علاقمندان به او در داخل کشور، در وبلاگ خود ثبت کرده است، درج میگردد.
--------------------------------------

تو جرات ترانه یی، در این قلم شکسته گی


زنده بمان عمو اشرفِ کودکی های من، زنده بمان! این جهان پلشت نکبتی، بدون تو دیگر جای نفس کشیدن نیست رفیق! زنده بمان " لطیف" شیطانی های خانه ی مادربزرگ. زنده بمان امید تلخستان.

حالا اگر بروی، " رنگینه " چه کند، روی پشت بام آن خانه ی روستایی. اگر بروی، " گل طلا " چه کند با " کلاش های قرمز". حالا با کدام روزنامه دیواری، « پیروز » مدرسه شویم.

کناره ی " آبشوران " را خالی نکن در " فصل تلخ نان". اگر بروی رفیق، « داداش جان » دیگر به خانه برنمی گردد. تنها تویی که هنوز توی این روزهای سیاه، این روزهای خالی بی امید، این فصل سترون زمین، با چراغی در دست دنبال داداش های رفته ی نیامده می گردی. نگاه کن رفیق! عمو اشرف! زمین خاوران بی تو خالی می ماند. نگاه کن عموی قصه های بچگی! داداش جان ها اینجا زیر خاک خوابیده اند. *1

حالا تو اصلا با اجازه ی کدام بی شرفی می خواهی بروی. وقتش نیست برادر، زنده بمان! " کفتارها " و " کلاغ " های بسیاری هستند، که شایسته ترند برای مرگ. نه عمو جان این لباس سفید یک دست به تو نمی آید. این چشم ها عمو اشرف! نباید برود زیر خاک. برگرد! می دانم تحمل زمین، تحمل این کثافت جاری، تحمل این هوای عفن نامردمی سخت است؛ اما برای دل من هم که شده، برای همین چشم هایی که روی کتاب های تو فرستادمشان پشت شیشه های ذره بینی، تحمل کن! کودکی های من همین طوری هم بی همه چیز است. تنهایم نگذار عموی خوب روزهای بچگی
!

http://havari2.blogfa.com/post-5.aspx
-------------------------------------
*1- تأکید از وبلاگ جمهوری شورایی

Friday, May 04, 2007

اخراج وحشیانه کارگران افغانستانی

اخراج کارگران افغانستانی که سالهاست در ایران، در مشاغل سخت و با دستمزد کم بکار اشتغال داشته اند، با شدت و حدت ادامه دارد.
بگفته مسئولان رژیم اسلامی، طی 10 روز اول اجرای این طرح سرکوبگرانه علیه مردم زحمتکش، بیش از 50000 نفر با زور از کشور اخراج شده اند.

اخراج کارگران افغانستانی در این میان، از هیچیک از معیارهای ساده برخورد با خارجیان هم برخوردار نیست. مأموران سرکوبگر به محل کار مردم فقیر و نیازمند می ریزند، حتی بدون اینکه امکان تسویه حساب با شرکت صاحبکار را ایجاد کنند، با بیرحمی تمام کارگران مهاجر را روی زمین کشیده، همراه می برند. در موردی حتی مأموران جنایتکار اسلامی، ضمن ضرب و شتم شدید، سه نفر از کارگران مهاجر را از ساختمان محل کار آنها به پایین پرتاب میکنند. یکی از مجروحان این حادثه اخیراً در بیمارستانی در شهر هرات جان سپرده، دو نفر دیگر با زخمهای شدید بستری هستند. پیش از این، یکی از کارگران افغانستانی طی مصاحبه ای، موضوع اخراج و وضعیت دردناک اخراج شده گان را اینگونه توصیف نموده است

" این طرح به عنوان یک طرح ضربتی از ششم آبان ماه [ 1385] و با اعلام آن از تلویزیون شروع شده است. از ششم آبان ماه به این طرف ماموران اداره کار با همراهی نیروهای انتظامی ساختمان به ساختمان میگردند و آنهایی را که دستگیر میکنند روانه مرز کرده و صاحبکاران را نیز جریمه میکنند. البته این چیز جدیدی نیست و هر سال تقریبا تکرار شده است، منتها اینبار جدیتر است، همانطور که خود دولت اعلام کرده تا آخر آذر ماه قرار است تمام کارگران افغان را از ایران اخراج کنند. رفتار آنها با کارگران خیلی غیر انسانی است، نیروهای انتظامی با شدیدترین وجه ممکن با ما برخورد میکنند، توهین میکنند، کتک میزنند، گاها برخی از آنان [ وسایل و پول ]2* ما را بر میدارند، بعد هم ما را راهی اردوگاه میکنند، در اردوگاه نیز رفتار بسیار توهین آمیز و بدی با ما دارند، حتی اجازه دستشویی رفتن نمیدهند، گرسنگی یکی دیگر از مسائلی است که در اردوگاه با آن مواجهیم."

----------------------------------

1*- سایت شورا 19/8/1385
http://www.shora-b.com/Contents/News/htm/281.htm
2*-در اصل چاپی مصاحبه در اینجا، سه نقطه قرار دارد.
- موارد باعلامت [ ] از وبلاگ جمهوری شورایی است
.

Wednesday, May 02, 2007

آیا راهی برای توقف اینهمه وحشی گری وجود دارد؟

خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان

یک شهروند از اهالی شهر ربط سردشت که مقیم کشور نروژ است، در جریان دیدار نوروزی[ سال 1386] با خانواده اش، به اتهام نوشیدن مشروبات الکلی (آبجو)، بازداشت و محکوم به اجرای حد شرعی شد. گفته می شود نامبرده بنا به توصیه پزشک از مشروب آبجو استفاده میکرده و در جریان دیدار با خانواده همسرش در تفرجگاه بویه بانه توسط نیروهای انتظامی بازداشت و محکوم به اجرای حد 130 ضربه شلاق شد. حکم حد شرعی روز پنجشنبه 6 اردیبهشت در انظار عموم به اجرا در آمد.
---------------------------

! هشدار: خطر قتل منصور اسانلو

اکبر تک دهقان
12 اردیبهشت 1386- 2 مه 2007


اعتراضات کارگری در اول ماه مه امسال، بویژه در تهران، بار دیگر قدرت اصلی در برابر رژیم ترور اسلامی را به همگان معرفی کرد. این مبارزات در همان حال، تشدید سیاست سرکوب و خشونت افسارگسیخته ای را که به ویژه در دوره اخیر، به روش غالب رژیم اسلامی مبدل شده، عریان ساخت. در سنندج و تهران و کرمانشاه، مراسمهای مستقل اعلام شده کارگران از سوی مأموران حکومتی ممنوع اعلام شده، جنایتکاران موسوم به " نیروی انتظامی" به سوی کارگران هجوم برده، به ضرب و شتم دیوانه وار آنان پرداخته اند.

در این میان، تهاجم علنی به منصور اسانلو، رئیس هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد و اقدام به بازداشت و بهمراه بردن او، همچنین بازداشت یعقوب سلیمی، عضو دیگر هیئت مدیره سندیکا در همین روز، برجستگی خاصی داشت. بنا به اعلام آقای اسانلو در یک مصاحبه رادیویی در روز واقعه1*، سرکوبگران در ایستگاه مترو " هفت تیر" تهران، در روز 1 مه- 11 اردیبهشت، با حمله به او، قصد بهمراه بردن نامبرده را داشتند که با مقاومت اسانلو، همکاران و مردم معترض در محل، قادر به بازداشت او نمی شوند. مأموران سرکوبگر، از ارائه هر گونه حکم مأموریت خودداری کرده، ارگان محل توطئه گری مربوطه را اعلام نمیکنند. بدنبال آن منصور اسانلو و حدود 30 نفر از کارگران شرکت واحد در اعتراض به این توطئه آشکار بقصد احتمالاً قتل او، در مقابل یکی از ادارات " دادگستری" رژیم دست به تحصن زده، خواستار تضمین امنیت جانی خود میشوند. پیش از این نیز، در آخرین مورد بازداشت منصوراسانلو در ماههای گذشته، پس از ربودن علنی او در خیابان و ضرب وشتم شدید نامبرده و همراهان، مأموران رباینده، او را در یکی از خیابانهای خلوت از اتوموبیل پیاده کرده، مجدداً و به شدت مورد ضرب و شتم قرار میدهند. چنین اقداماتی در دوران سلطه این رژیم وحشی، بنا به شواهد منتشره، صدها بار اتفاق افتاده است. از آن میان، قتل کارگر مبارز جهانگیر قلعه میاندوآب است. او در میتینگی اعتراضی در روز 17 بهمن سال 1359 در میدان آزادی تهران، توسط عناصر سرکوبگر رژیم اسلامی ربوده شد؛ پس از چند روز، جنازه بشدت شکنجه شده او در اطراف تهران پیدا شد.

تهاجم برای ربودن منصوراسانلو، حلقه ای از زنجیره اقدامات تروریستی نظیر آن در هفته ها و روزهای اخیر در سراسر کشور است. مأموران رژیم اسلامی در روزهای گذشته، در خیابان و محوطه دانشگاههای مازنداران، دانشگاه امیرکبیر تهران و دانشگاه لرستان دست به آدم ربایی و تهاجم با سلاح سرد به دانشجویان زده اند. تلاش برای ربودن منصور اسانلو از این رو، نباید رویدادی اتفاقی و بدون نقشه، بلکه جزئی از سیاست توحش افسارگسیخته کنونی علیه رشد جنبشهای اعتراضی قلمداد شود. بنا به تجارب متعدد، رژیمهای سرکوبگر در ایران، با شروع " خطر" رشد مبارزات توده ای، بلافاصله به سیاست قتل رهبران و سازماندهان اعتراضات مردمی روی می آورند. قتل 9 زندانی سیاسی، قبل از همه بیژن جزنی، به بهانه فرار از زندان در روز 29 فروردین سال 1354 و به دستور مستقیم شاه در زندان اوین نیز، بدون تردید سندی انکارناپذیر در راستای چنین سیاستی است.
----------------------------

توضیحات

1*- مصاحبه منصور اسانلو با رادیو برابری، منتشره در سایت
http://www.rahekargar.net/ ، تحت عنوان: " کارگران متحصن را با حمایت خود یاری کنید:
گزارش منصور اسانلو از برگزاری مراسم اول ماه مه"، همچنین مصاحبه های جدید دیگری در همین رابطه و در نشانی بالا تحت عناوین:

- حدود 30 تن از فعالین سندیکای شرکت واحد در تحصنی مقابل دفتر آقایی، مدیر کل دادگستری...
- مصاحبه با ابراهیم مددی و یعقوب سلیمی از اعضاء هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Tuesday, May 01, 2007

! روز شکوفایی هر چه بیشتر جنبش کارگری

بنا به اطلاعات تاکنونی، کارگران ایران در اول ماه مه امسال، بطور آشکار، قدرتمندتر و سازمانیافته تر از سال گذشته، علیه تبهکاریهای سرمایه داران و رژیم اسلامی دست به اعتراض زدند.

Monday, April 30, 2007

! اعتراض رو در رو علیه ترور خیابانی


همه آنهایی که صحنه های ترور اسلامی علیه زنان و جوانان را در کوچه و خیابان می بینند، قادر به توصیف و درک این وضعیت غیرقابل تحمل نیستند. مردمی در کشور و شهر و کوچه محل سکونت خود در قرن بیست و یکم، بدلیل پیدا بودن موی سر و میزان تنگی و گشادی پوشش و رنگ لباس و آرایش، به غیرانسانی ترین وجهی مورد تحقیر قرار میگیرند، غرور انسانی و حقوق اولیه شان لگد مال میشود، با زور و در میانه فریاد و گریه به درون خودروهای پلیس کشیده میشوند. این آن جهنمی است که سلطنت طلب جانی، جبهه ملی چی پست و ریاکار و نهضت آزادی چی رذل، و توده ای و " اکثریتی " پلید برای مردم این کشور بپا کرده اند. جهنمی که خود در خارج از کشور و یا غرق در پول در داخل، درک و احساسی نسبت به آن ندارند.

بنا بر آمارهای رسمی مسئولین این ماشین آدمکشی، بیش از یک سوم مردم به برده تبدیل شده ایران، دچار بیماریها و فشارهای روانی ناشی از سلطه رژیم جانیان اسلامی، از جمله بدلیل ترور جسمی و روحی دژخیمان خیابانی این دستگاه بربرمنشی هستند. هر خانواده ایرانی، فقط از طریق تصادفات راننده گی، کسی را از دست داده است. میلیونها نفر از آثار مستقیم و غیرمستقیم کشتارهای دسته جمعی زندانیان سیاسی، جنگ و ویرانگری، فقر و معضلات اجتماعی لطمه دیده، فضای عذاب روانی و غم و اندوه و مرگ، شرایط حاکم بر روحیات و روانشناسی جامعه ایران را ساخته است. بدبخت و احمق، دسته جاتی در خارج از کشور، که بشیوه ای مسخره، دم از " زندگی شاد" میزنند. تا این دارودسته خون آشام بر مقدارات 70 میلیون انسان حاکم است، طرح مطالبات مردم به اینگونه، انعکاس همان زندگی " شاد" آنها در خارج از کشور، و نوعی تحقیر مضاعف مردم ایران است. رژیم اسلامی، مخالف " شادی" شلاق بدستان وابسته به خود نیست. حتی برای تضمین " شادی" شیوخ ولی نعمت خود، زن ایرانی را نظیر کالا به خارج صادر میکند. اساساً همه ددمنشیهای روزمره این خرسهای "مسلح " به " سلاح سنگین"، همان تضمین شرایط " شادی" برای انبوه جانیان حاکم است.

جامعه زیر فشار سلطه این بختک تبهکاری، بشدت آسیب دیده، هر روز بیش از روز پیش فرو میریزد و رمقی برای ادامه موجودیت آن به شیوه کنونی نمانده است. بخشی از عناصر آگاه به این وضعیت در داخل هم، به حرافیهای تکراری و ملال آور، فضل فروشیهای روشنفکرانه و بعضاً یاوه گویی علیه نسل مبارز گذشته روی آورده، شکل گیری جسارت توسل به مبارزات علنی را در نطفه خفه میکنند. البته دلیل اصلی مهمل بافیهای روشنفکرانه علیه سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، همین ایجاد امکان برای فرار از اعتراض عملی به وضعیت دردناک موجود است.

روز اول ماه مه، روز جهانی کارگر، فرصتی هر چند گذرا، برای اعتراض به بی حقوقی مفرط زنان در کشور، و دامن زدن به روحیه مقابله رو در رو علیه تجاوزات روزمره رژیم ترور اسلامی علیه مردم است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Saturday, April 28, 2007

! گرامی باد اول ماه مه، روز جهانی کارگر

سندیکای مستقل کارگران شرکت واحد تهران و گرامیداشت فرارسیدن اول ماه مه سال 1386

Sunday, April 22, 2007

! لنین، پیشتار انقلاب اجتماعی


روز 22 آوریل- 2 اردیبهشت، مصادف با سالگرد تولد لنین در سال 1870 است. شرایط تولد و رشد رهبر مسلم پرولتاریای بین المللی، همزمان با پیدایش مقطعی جدید از تاریخ تشدید مبارزه طبقاتی در جهان است:
انقلاب کارگری کمون پاریس در سال 1872 و قلع و قمع بربرمنشانه آن، شروع قطعی مرحله زوال سرمایه داری رقابت آزاد را آشکار ساخته، نظام سرمایه داری در مقیاس تاریخی- جهانی به مرحله امپریالیسم گام گذارد. با تسلط سرمایه مالی بر سرمایه صنعتی و مقدرات جامعه بورژوایی و با شروع امواج عظیم صدورسرمایه، دولتهای بورژوایی کلاسیک به دول هار بانکها و کنسرنها دگردیسی یافته، دوران جنگهای امپریالیستی آغاز میگردد. کشتارهای ناشی از تهاجمات امپریالیستی و جهان انباشته از مرگ و گرسنگی بنوبه خود، زندگی را برای کارگران در کشورهای پیشرفته و توده های زحمتکش در مستعمرات، به جهنمی غیر قابل تحمل مبدل ساخته، مقاومت در برابر درنده خویی امپریالیستی اوج می گیرد. از این طریق، عصر امپریالیسم و انقلابات کارگری و دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم فرارسیده، انقلاب سوسیالیستی اکتبر در سال 1917، ناقوس این چرخش تاریخی بزرگ در تاریخ تکامل اجتماعی بشر را به صدا در آورد.

شرایط تولد و رشد لنین، مقطع تاریخی بسیار پرتحول تولد و رشد طبقه کارگر انقلابی جدید، دوران زوال سوسیال دموکراسی و پیدایش تئوری و پراتیک انقلاب اجتماعی است. شخصیت فردی لنین و فعالیت انقلابی او در تمام لحظات این روند سرنوشت ساز، آیینه تمام نمای تحولات تاریخی دوره فوق است.

نضج گیری جنبشهای انقلابی کارگری در عصر امپریالیسم، امر سازماندهی و رهبری این مبارزات را بمثابه موضوع روز عیان میسازد. بی ثمر بودن مبارزات پارلمانی و حرافیهای روشنفکرانه در کمیسیونها و دالانهای بورژوازی، هر چه بیشتر برملا گشته، به درک ضرورت مبارزه انقلابی در میان طبقه کارگر و پیدایش طیفی از " انقلابیون حرفه ای" منجر میشود. از این طریق هسته اصلی مبارزه انقلابی بر تجمع " انقلابیون حرفه ای" بنا میگردد. لنین و کارگران پیشرو در روسیه، نه فقط این ضرورت را درک میکنند، بلکه خود، بی مهابا و سازش ناپذیر، از فکر تشکیل یک حزب انقلابی و تربیت انقلابیون ثابت قدم دفاع میکنند. پیروزی انقلاب اکتبر و همه تحولات بعدی در جهان، بدون یک حزب منظبط کارگری، بمعنی واقعی کلمه و مطلقاً غیر ممکن بود. به این ترتیب، دوران پیدایش امپریالیسم، نه فقط فروپاشی نظم رقابت آزاد، بلکه پایان اشکال مبارزه رفرمیستی و تکامل مارکسیسم به مارکسیسم- لنینیسم را هم اجتناب ناپذیر ساخت.

شکست جنبش انقلابی کارگری در غرب و تضعیف مداوم جنبشهای انقلابی بویژه پس از پایان جنگ ویتنام، روی آوری چین به اردوگاه امپریالیستی و سرانجام، فروپاشی انقلابات در ایران، نیکاراگوئه و افغانستان، بر حیات اتحاد شوروی و نظام سوسیالیستی نیز نقطه پایان گذارد. این تحول اما نه با تغییرات دموکراتیک و سوسیالیستی در جهان، بلکه باتشدید توحش امپریالیستی توأم گردید. از این رو، ضرورت مبارزه انقلابی و تأسیس حزبی از "انقلابیون حرفه ای" نه فقط بقوت خود باقی است، بلکه بنا به شواهد موجود، به ویژه جنگ کنونی در خاورمیانه، حتی افزایش یافته است.

در سالگرد تولد لنین، این ادامه دهنده بحق راه مارکس و انگلس در رهبری بشریت پیشرو، باید بیش از پیش، بر امر ایجاد و تحکیم یک حزب انقلابی کارگری در ایران پافشاری نمود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



Friday, April 20, 2007

توضیح پیرامون حذف تصاویر موجود در این پست و پست بعدی

! خواننده گرامی

دراین محل و پست بعدی، دو عکس از مراسم کوچکی در روز 29 فروردین سال جاری، برای یادبود جان باختن رفیق بیژن جزنی و 8 فدایی و مجاهد همراه او در سال 1354 قرار داشت. این تصاویر، به مادر رفیق بیژن، مادر رفقا خسرو و هوشنگ تره گل و زندانی سیاسی سابق، ناصر زرافشان مربوط بودند. در متن عکسهای فوق، نام یک سایت اینترنتی، که منتشر کننده تصاویر فوق بود، حک شده بود. مسئول وبلاگ جمهوری شورایی به تصمیم خود، برای عدم ایجاد سوء تفاهم و پرهیز از ابهام پراکنی پیرامون مواضع سیاسی این وبلاگ و سایت مزبور، اقدام به حذف تصاویر ذکر شده از این محل نمود. روشن است، یافتن هر گونه تصویری از این نوع، از طریق جستجو در شبکه جهانی اینترنت، بساده گی امکان پذیر است.

با پوزش، گروه وبلاگهای جمهوری شورایی

Sunday, April 15, 2007

! موج بزرگ



27 فروردین 1386- 16 آوریل 2007

مقاومت معلمان مبارز علیه سرکوبگری رژیم ترور، ابعادی سراسری بخود گرفته است. پیش از این در تاریخ 10 فروردین، " شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان"، سازمان صنفی سراسری، مستقل و پرنفوذ معلمان، با صدور اطلاعیه ای از معلمان کشور خواسته بود، روزهای 26 و 27 فروردین از حضور در کلاسهای درس خودداری کنند. بنا به اخبار موثق و نزدیک به تشکلهای مستقل معلمان، استقبال از این فراخوان بیسابقه بود. اعتصاب روز یکشنبه 26 فروردین، علیرغم فشارها، تهدیدها و ترفندهای فریبکارانه عوامل رژیم اسلامی با موفقیت انجام گرفته، بخش اعظم مدارس کشور را به تعطیلی کشاند.

مأمورین رژیم اسلامی برای سد کردن امواج رشد یابنده اعتراضات معلمان کشور، دست به سرکوب خشن و خیابانی زده، هم اینک، نزدیک به 15 نفر از فعالین معلم در تهران، کرمان، همدان و یکی از شهرهای استان اصفهان*1، در زندان بسر میبرند.

مبارزات کنونی معلمان، در کنار مقاومت کارگران، زنان و دانشجویان علیه سرکوب و آدم ربایی، اخراج و تعلیق و احضار، روزهای اول ماه امسال را به روزهای مصاف علنی توده های تحت ستم علیه رژیم اسلامی، مبدل ساخته است. بدون تردید، دستاوردهای جهش اول ماه مه سال 1386، به پیدایش هر چه بیشتر تشکلهای مستقل کارگران، زنان، دانشجویان و دانش آموزان منجر خواهد گشت.

!زنده باد اول ماه مه 1386
!زنده باد جبهه کار و آزادی

www.j-shoraii.blogspot.com
-------------------------------------------
*1- از سوی رژِیم اسلامی، این شهر به شیوه ای ضد دموکراتیک و برای ارعاب مردم، به نام خمینی جنایتکار نامگذاری شده است.

اطلاع به بازدید کننده گان

!خواننده گرامی

دو وبلاگ جدید در گروه وبلاگهای جمهوری شورایی، بازگشایی و به روز شدند. درصورت علاقمندی، شما را به بازدید از وبلاگهای جدید دعوت میکنم:

1- وبلاگ " نفتگران". این وب سایت به امر تبلیغ و ترویج، بقصد تسهیل تشکل یابی سیاسی- صنفی طبقه کارگر ایران اختصاص داشته، و نامگذاری آن، با هدف ارج گذاری بر مبارزات کارگران نفت در دوران انقلاب بهمن صورت گرفته است. نشانی:
http://abadan57.blogfa.com/

2- وبلاگ " ماتریالیسم دیالکتیک". در این وبلاگ، کتاب ارزشمند " ایدوئولوژی آلمانی" اثر مارکس و انگلس، که معتبرترین توضیح پایه فلسفی مارکسیسم- لنینیسم محسوب میگردد، ترجمه و مورد بحث واقع میشود. نشانی:
http://materialism.blogfa.com/

همچنین وبلاگهای " چهارم بهمن شصت و چهار "، " کاپیتال" و " برنامه سیاسی" هم به روز شدند.
www.4bahman64.blogfa.com
www.kapital.blogfa.com
www.toumaj.blogfa.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Thursday, April 12, 2007

نسل کشی بین المللی



ترجمه خلاصه ای از اولین مقاله فـیدل کاسترو پس از بهبودی

باز تکثیر از وبلاگ جمهوری شورایی. توضیحات درون [ ] از وبلاگ است.
مشخصات کامل منبع، در انتهای مقاله ذکر میگردد. غلطهای چاپی تصحیح و با جایگزینی یک یا دو لغت، اندکی ادیت شده است.
23 فروردین 1386- 12 آوریل 2007
-----------------------

توضیح روزنامه روسی منبع این مقاله

فیدل کاسترو، بعد از بهبودی در پی عمل جـراحی سنگـین، به تدریج به کار های همیشگی خـویش می پردازد. در این نوشته، توجه خوانندگان را به یکی از اولین مـقـالات وی، در ارتباط با تصمیم آمریکا برای جایگزینی بنزین با اتانول که از گیاهان غذایی بدست می آید و از اهمیت زیادی برای کشورهای آمریکای لاتین برخوردار است، جلب می کـنیم. مقاله، به بررسی نتایج دیدار جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا و لولا دا سیلوا، رئیس جمهور برزیل در کمپ دیوید می پردازد. خلاصه ای از مقاله:

دیدار کمپ دیوید پایان یافت. ما با دقت، کنفرانس مطبوعاتی رؤسای جمهور آمریکا و برزیل را گوش کردیم. جرج بوش، در دیدار کمپ دیوید، در مقابل درخواست همتای برزیلی خود در ارتباط با عوارض گمرکی و سوبسیدها، تولید بیواتانول مورد حمایت تولیدکنندگان آمریکائی*1، حتی کمترین گذشتی نکرد. رئیس جمهور لولا، در گفته های خود، درمورد افزایش بیش از 85% قیمت ذرت سخن گـفـت. پیشتر، روزنامه « واشینگتن پست »، طی مقاله ای، اظهارات رهبر برزیل در مورد تبدیل مواد خوراکی به مواد سوخـتنی را توضیح داده بود.

در دیدارکمپ دیوید، هیچ کس به این مسئله مهم جواب نداد که، چه کسی و از کجا بیش از 500 میلیون تن ذرت و دیگر غلات مورد نیاز موسسات تولیدی کشورهای آمریکا، اروپا و کشورهای پیشرفته را، برای تولید آن مقدار بیواتانول تامین خواهد کرد؟ چه کسی واز کجا آن مـقدار سویا، تخم آفتابگردان، اتر و دانه های روغنی لازم برای تولید سوخت در کشورهای ثروتمند را بدست خواهد آورد؟ در صورتیکه فقط چند کشور این محصولات را بیش ازنیاز داخلی خود تولید و صادر می کـنند. در نتیجه عدم وجود توازن بین صادرکـنندگان و مصرف کـنندگان این محصولات، قیمتهای مواد غذائی به سرعت افزایش یافـته است.*2

پنج کشور اصلی تولید کننده ذرت، جو، کـنجد، شاهدانه، ارزن و دانه های روغنی دیگر که بوش می خواهد، آنها را به مواد خام برای تولید اتانول تبدیل کند، 679 میلیون تن محصول به بازار جهانی عرضه می کـنند. چند کشور از پنج کشور اصلی تولید کننده*3 این محصولات غله ای، به نوبه خود، مصرف کـننده آنها بوده و خود، سالانه 604 میلیون تن نیاز دارند. بدین ترتیب، این کشورها مجموعا، سالانه در حدود 75 میلیون تن مازاد بر نیاز داخلی تولید می کـنند. این ولخرجی هنگفت محصولات غله ای به اضافه دانه های گیاهان روغنی برای تامین سوخت، فـقـط می تواند کمتر از 15% در مصرف سالانه اتومبیل های کشورهای ثروتمند، صرفه جوئـی کند.*4

بوش در کمپ دیوید اعلام کرد، در نظر دارد این فرمول را در مقیاس جهانی بکار گیرد که، مفهوم آن، چیزی جز نسل کشی بین المللی نیست. رئیس جمهور برزیل در پیام منتشره خود در روزنامه « واشینگتن پست » در آستانه دیدار کمپ دیوید، تاکید کرد که، برای بدست آوردن نیشکر مورد نیاز در تولید بیواتانول، کمتر از یک درصد زمینهای حاصلحیز برزیل در نظر گرفته شده است. این اراضی تقریبا 3 برابر بیشتر از آن زمینهایی است که در کوبا به زیر کشت می رود، در حالیکه در اینجا، تا بحران اتحاد شوروی و تغییرات اقلیمی، 10 میلیون تن شکر تولید می شد.

کشور ما پیشتر از همه، شکر تولید و صادر می کـند، این امر قبل از همه، در سایه کار بردگان، که تعداد آنها در سالهای اول قرن نوزدهم به بیش از 300 هزار نفر می رسید، [ممکن گردید] و این آنها بودند که این مستعمره اسپانیا را به بزرگترین صادرکـننده شکر در جهان تبدیل کردند. بدین ترتیب، ما بیش از هر کس دیگری در برنامه پیامدهای اجتماعی تولید این ماده، دارای تجربه هستیم.

جزیره فـقـیر و دور از مصرف گرائی ما، با اینکه نیروی انسانی کافی که توانائی تحمل به عمل آوردن و خدمت به مزارع نیشکر در زیر گرمای طاقت فرسا، بارانهای تند و یا بخشهای خشک را نداشت ولی، در [ چهارچوب] شیوه تولیدی امروزی، بدون داشتن تجربه کافی در زمینه جابجائی الگوها نمی توانست به بازدهی بیشترمحصول دست یابد.*5

همانطور که انتظار می رفت، دئن فـیـسک، یک مقام امنیت ملی در امور منطقه، روز اول دیدار کمپ دیوید اظهار داشت: « در بررسی اوضاع منطقه، مسئله کوبا، یکی از مسائلی خواهد بود که به هیچوجه بدون در نظر گرفتن آن، ازتولید بیواتانول- مسئله ای که فیدل کاسترو، رئیس جمهور بهبود یافته، درمقاله روز پنجشنبه خود تشریح نموده- *6 واز گرسنگی که وی مردم کوبا را بدان دچار کرده است، نمی توان حرفی زد ».*7

لازم می دانم به این جناب یادآوری کنم که، علیرغم تقریبا نیم قرن محاصره اقتصادی و اقدامات حکومتهای ایالات متحده آمریکا برای شکستن مقاومت مردم کوبا از طریق گرسنگی دادن و خفه کردن اقتصادی، نمودار مرگ و میر کودکان در کـوبا، کمتر از ایالات متحده آمریکاست. با قاطعیت می توان گفت که در کشور ما، حتی یک نفـرهم خارج از دایره کمکهای پزشکی رایگان وجود ندارد، همه تحصیل می کـنند، حتی یک نفر هم نیست که به وی کار مفید پیشنهاد نشده باشد.

چین، کشوری با اقتصادی شکوفا، کشوری که رکود دار رشد اقتصادی است و در آن همه مردم از درآمد کافی برای تهیه مایحتاج اصلی خود برخوردارند و علیرغم آنکه 48% جمعیت بیش از 1،3 میلیارد نفری کشور، در بخشهای مختلف روستائی کار می کـنند، هیچگاه، حتی یک تن غله و یا گیاهان خوراکی را برای تولید بیواتانول استفاده نمیکند. برعکس، برای صرفه جویی در انرژی، بستن هزاران کارخانه مصرف کـننده غیراقتصادی برق و نفت را پیشنهاد می کـند و بسیاری ازمحصولات نامبرده را از هزاران کیلومتر، از اقصا نقاط دنیا وارد میکـند.*8

دهها و دهها کشور دنیا نفت استخراج نمی کنند و نمی توانند ذرت و دیگر گـیاهان روغنی را تولید نمایند، چرا که آنها فاقد آب کافی حتی برای مصارف اولیه می باشند.

لئوک بونئکامپ هلندی، مدیر دپارتمان*9 سازماندهی اقتصادی و رشد بازار و تجارت محصولات کشاورزی در یکی از دیدارهای مربوط به تولید بیواتانول در بوئنس ـ آیرس، اعلام داشت:
« دولتهای بسیاری علاقمند شده اند اما، آنها باید چشم شان را باز کـنند و ببینند که آیا پشتیبانی اکید از تولید بیواتانول، آنهم بدون سوبسید ودرهیچ کشوری بجز آمریکا، لازم است؟ این یک مائده آسمانی نیست و ما نباید کورکورانه این تعهد را بپذیریم. امروزه کشورهای پیشرفته، با تاکید بر پیشنهاد درهم آمیختن سوخت استخراجی با سوخت گیاهی به میزان 5% [ از دومی با 95% از اولی]، اصرار می کـنند و [ حتی ] این هم باعث افزایش قیمت تولیدات کشاورزی شده است. اگر این رقم تا میزان 10% [ سهم منابع گیاهی و 90% منابع استخراجی] افزایش داده شود، در آن صورت 30% زمینهای قابل کشت آمریکا و 50% این مقدار اراضی در اروپا باید به زیر کشت [ دانه های روغنی] رود. بدین جهت، من سئوال می کـنم: آیا این کار عاقلانه ای است؟ افزایش فرهنگ مصرف برای تولید بیواتانول، باعث عدم ثبات بیشتر قیمتها خواهد گردید ».

با کاربست قوانین حمایت از تولید داخلی، قیمت یک بشکه نفت به 54 دلار رسیده است و مبالغ واقعی سوبسیدها، بمراتب بیشتر است. بر اساس یک محاسبه ساده، می توانیم مطمئن شویم که، تعویض یک لامپ معمولی با لامپ فلوراسنت، همانطور که من در اظهارات پیشترم نیز گـفته ام، می تواند تریلیونها دلار به نفع سرمایه گزاری و منابع انرژی باشد، بدون اینکه حتی از یک هکتار از زمینهای کشاورزی سوء استفاده شود. *10

آینده بازهم بدتری در پیش است وآن، جنگ تازه ای است که بشریت را بخاطر تامین نفت و گاز، به لبه پرتگاه هولوکاست عمومی سوق می دهد.

برخی ارگانهای مطبوعاتی روسیه بر پایه اطلاعات دقـیق، اعلام کردند که، دولت آمریکا، پس از اشغال کامل عراق و راه اندازی جنگ نفـرت انگیز و بی پایان داخلی، بیش ازسه سال است که برای جنگ با ایران آماده می شود. دولت آمریکا در عین حال، صدها میلیارد دلار صرف ساخت تسلیحات جدید با استفاده از تکنولوژی معاصر، همچون سیستمهای میکروالکترونیکی و نوع جدید سلاحهای اتمی می کـند. ایالات متحده آمریکا، به مبارزه جامعه جهانی بر علیه تولید انواع سلاح اتمی، هیچ اهمیتی قائل نیست.

تکنولوژی موجود ایالات متحده آمریکا، توان نابودی کامل کارخانه های ایران را دارد ولی، مشکلات آمریکا بعد از آنکه با اسلام، اسلامی که، به اندازه هـمه ادیان قـبل و بعـد از مسیحـیـت مردم خاور میانه، نزدیک و دور شایسته احترام است، درگـیر جـنگ تازه ای بشود، عود خواهد کرد.*11

مردم بسیاری از حمله به ایران، در حراسند و به همین جهت، روز دوشنبه، قیمت هر بشکه نفـت تا حدود 70 دلار رسید*12. کشورهای فـقـیر جهان سوم چگونه می توانند حداقل ذخیره ای برای زنده ماندن بدست بیاورند؟

من، اصلا بزرگ نمائی نمی کنم و کلمات پر هیاهو هم بکار نمی گـیرم، من به واقعیتها اتکاء می کـنم. همانطور که می توان دید، در اطراف چند ضلعی، نقاط مبهم زیاد است.*13

فیدل کاسترو، چهارشنبه 15 فروردین- 4 آوریل 2007

منبع: روزنامه سووتسکایا راسیا، روسیه
شماره٤٩ـ۵٠(١٢٩٦٢)،١٠ آوریل ٢٠٠7
ترجمه: ا. م. شیزلی، برگرفته از سایت: دیدگاهها
http://www.didgah.net/
----------------------------------
توضیحات از وبلاگ جمهوری شورایی
*1- در برزیل در سطح بسیار وسیع، از ذرت که محصولی غذایی است، بیو اتانول، نوعی الکل تولید شده از طبیعت، برای کاربرد آن بجای بنزین در اتوموبیل تولید میشود. دولت برزیل از آمریکا درخواست میکند که برای ورود ارزان این محصول به آمریکا، عوارض گمرکی کاهش یافته، و یا سوبسیدهای دولتی در آمریکا به آن تعلق بگیرد. از این طریق، باید قیمت آن در بازار آمریکا ارزان شده، قادر به رقابت با بنزین گردد. درخواست رئیس جمهور برزیل، باید به همین موضوع مربوط باشد. آنطور که معلوم است، جرج بوش " حتی کمترین گذشتی" نکرده است. رئیس جمهور برزیل با جمله بعدی، دلیل این خواست خود را در واقع توضیح میدهد. از آنجا که تولید اتانول از ذرت، قیمت ذرت را در بازار داخلی برزیل، 85% افزایش داده است که این تأثیر آشکاری بر شرایط تغذیه مردم و یا قیمتهای محصولات دامی وابسته به استفاده از ذرت خواهد داشت. دولت آمریکا، تولید اتانول را در برزیل تشویق میکند، اما حاضر نیست دست به هیچ اقدامی برای کاهش زیانهای اقتصادی آن به کشور و مردم برزیل گردد.

براساس اعلام مسئول یک شرکت ایرانی که دست اندر کار ساخت پالایشگاهی به منظور تولید بیو اتانول در بوزنی هرزگووین است، تا سال 2015، 10% انرژی مصرفی در اروپا از الکل اتانول تولید خواهد شد. پیش بینی می شود از هر هکتار زمین درهر 10 سال، بیش از 516 بشکه اتانول تولید شود. خواننده خود میتواند با یک محاسبه ساده به این حقیقت دست یابد، که تولید اتانول از نیشکر، چغندر و دانه های روغنی، تا چه میزان به منابع تولید مواد غذایی لطمه خواهد زد.

*2- بنابراین اصل بحث فیدل کاسترو از همین پاراگراف روشن میشود. توضیح این مسئله به ویژه ضروری است که برای خواننده گان ایرانی و همچین اکثریت مردم کشورهای جهان، این موضوع اصلاً طرح نشده است. اصل موضوع این است که قرار است از محصولات غذایی، محصولات سوختی برای مصرف در اتوموبیل ها تولید شود. اما بنابگفته کاسترو، فقط چند کشور در جهان، دارای اضافه تولید این مواد غذایی، یعنی ذرت، سویا، اتر، تخم آفتابگردان و سایر دانه های روغنی هستند. این بخودی خود، باعث افزایش قیمتهای مواد غذایی مورد نیاز توده های مردم میشود. هم اکنون که قیمت ذرت در بازار برزیل، 85% ترقی کرده است.

*3- در متن ترجمه، این جا، " مصرف کننده" آمده است. اما براساس جمله قبل از آن، باید منظور " تولید کننده" باشد که در اینجا، تصحیح میشود.

*4- محاسبه کاسترو در اینجا، حقیقت مهمی را آشکار میکند. هم اینک، تنها با تبدیل اضافه تولید غله و دانه های روغنی به اتانول، در بهترین حالت، تنها، 15% مصرف کنونی انرژی کشورهای صنعتی جبران خواهد شد. پس برای شرایط کنونی، تغییر زیادی در وضعیت بهبود جوی و تغییرات آب و هوایی صورت نخواهد گرفت. اما در آینده، این باعث، ایجاد بازار جدیدی برای محصولات مورد نیاز این صنعت و رشد مواد غذایی در سطح بین المللی خواهد گردید. در این زمینه هم شرکتهای غربی، بیشترین امکان استفاده از بازار ایجاد شده را خواهند داشت.

*5- باید منظور نویسنده از " جابجایی الگوها"، همان الگوهای مصرف باشد.

*6- اصل مقاله در روزنامه روسی، بتاریخ 10 آوریل منتشر شده، که از مقاله کاسترو بتاریخ 4 آوریل نقل شده است. در انتهای این مقاله، فیدل کاسترو به روز " دوشنبه"، که قیمتهای نفت در رابطه با بحران هسته ای رژیم اسلامی به " 70 " دلار رسید، اشاره میکند که به روز دوشنبه 2 آوریل مربوط است. توضیح مقام امنیتی کاخ سفید در نقل قول بالا میگوید، که مقاله کاسترو در روز " پنجشنبه"، منتشر شده، احتمالاً همان مقاله اولی، یعنی روز چهارشنبه است. مقاله کاسترو، در گزارش یک خبرگزاری دولتی رژیم اسلامی، " جهانی شدن نسل کشی" نامگذاری شده، که احتمالاً به اصل مقاله نزدیکتر است. در اینجا اما نامگذاری مترجم حفظ شده است.

*7- اما منظور " مقام امنیتی"!! کاخ سفید در این رابطه چیست؟ اینکه در برزیل، از محصولات غذایی، سوخت اتوموبیل برای بازار آمریکا تولید میشود، چه ربطی به کوبا پیدا میکند که یک مقام "امنیت ملی در امور منطقه" از آن صحبت کرده، حتی آن را به کوبا هم مربوط میسازد. از دید او، بدون درنظر گرفتن کوبا، نمی توان از موضوع تولید اتانول صحبت کرد. باید حداقل اینطور فهمید که کوبا هم باید به کشورهای تولید کننده مواد خام برای تولید اتانول بپیوندد!

*8- کاسترو در اینجا به تجربه مثبت چین در مبارزه با آلوده گی هوا اشاره نموده، تأکید میکند که این کشور، حتی یک تن مواد غذایی را برای تولید اتانول مصرف نمیکند. برعکس، برای مبارزه با آلوده گی هوا، کارخانه هایی با مصرف زیاد انرژی و آلاینده محیط زیست را تعطیل کرده، از هزاران کیلومتر دورتر، محصولات مورد نیاز خود را وارد میکند.

*9- مدیر " دپارتمان" کدام ارگان و یا کشور، در اینجا مشخص نیست.

*10- اخیراً دولتها و شرکتهای بزرگ در اروپا به این منظور توافقی را به امضاء رسانده اند که طی یک مهلت معین، تولید لامپهای معمولی موقف شده، لامپهای فلوراسنت، که بمراتب به انرژی کمتری نیازمند است، جایگزین آنها گردند. از وجود چنین تفاوتی در سطح مصرف انرژی، هر دو طرف همواره مطلع بوده اند. اما سود کنسرنهای بزرگ، در ادامه وضع موجود قرار داشت.

*11- نظر کاسترو را در اینجا باید به دو نکته تجزیه کرد 1- از دید او آمریکا در حال جنگ با اسلام هم هست، و این دین هم نظیر همه ادیان قبل و بعد از مسیحیت مردم خاورمیانه، شایسته احترام است. این نظر دیپلماتیک و یا سیاسی اوست و به نظرات موجود در بحث اینجا مربوط نیست. اینکه یک مذهب، نظیر اسلام و یا مسیحیت، "شایسته احترام است" و " احترام " به مذهب، یعنی چه؟ موضوع این مقاله و کار بازنویس در اینجا نیست.

نکته دیگر در اشاره کاسترو این است که بعد از اینکه جنگ آمریکا با اسلام تمام شد، جنگ دیگری با مردم این منطقه " عود خواهد کرد". در اینجا باید منظور او، کشانده شدن جنگ به عرصه مواد خام و نفت باشد.

*12- در اینجا منظور کاسترو، روز دوشنبه، 2 آوریل است.

*13- این یک اشاره به " چند ضلعی" در مثلث است. " اطراف" آن هم، باید بمعنی: "راجع، پیرامون، در باره" بحساب آید. به این ترتیب که یک " چند ضلعی"، دارای عرض و طول و مساحت و محیط و عناصر دیگری است، که میتوانند مجهول محسوب شوند!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Sunday, April 08, 2007

! خون بیژن

که خون بیژن ...
! ستاره گشت و از آن چه سان شراره دمید

روز 30 فروردین، سالگرد اعدام جنایتکارانه رفیق بیژن جزنی و گروهی از کادرهای بنیانگذار سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، از سوی دژخیمان رژیم فاشیستی پهلوی در سال 1354 است. در این تبهکاری رژیم سلطنتی، رفقا بیژن جزنی، حسن ضیاء ظریفی، عباس سورکی، عزیز سرمدی، مشعوف (سعید)کلانتری، محمد چوپانژاده، احمد جلیل افشار و مجاهدین خلق: کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل، که سالهای طولانی در زندان بسربرده بودند، بدون هیچ محاکمه ای به قتل رسیدند.

با اعدام بیژن جزنی، جنبش انقلابی کارگری- دموکراتیک در ایران، تئوریسین خلاق، سازمانده برجسته و رهبر حقیقی خود را از دست داد. جامعه ایران، حتی تا به امروز، قادر به جبران این ضربه مهلک نشده است. بیژن جزنی، از سالها قبل، خطر قدرت گیری خمینی جنایتکار را پیش بینی کرده، چپ را به هشیاری در مقابله به موقع علیه آن فرا خوانده بود.

بیژن جزنی در کنار حیدرعمواغلی، جعفر پیشه وری و تقی ارانی، در تئوری و پراتیک، از پایه گذاران جنبش انقلابی کارگری- کمونیستی ایران محسوب میگردد. سهم رفیق بیژن جزنی در تأسیس سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، و جبران لطمات سنگین رهبری حزب توده، که پس از قیام 57 به نیروی بزرگ و اپوزیسیون اصلی مبدل شد، به هیچ وجه قابل انکار نیست.

تجزیه سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در دوران شکست انقلاب بهمن، از اهمیت دیدگاههای بیژن جزنی کم نکرد. نظریات رفیق بیژن جزنی در خطوط اساسی آن، امروز نیز کامل ترین بیان تئوری انقلابی مارکسیستی- لنینیستی در جامعه ایران است.
19 فروردین 1386- 8 آوریل 2007
*- رفیق مشعوف ( سعید) کلانتری، دائی رفیق بیژن جزنی بود

Wednesday, April 04, 2007

اطلاع به بازدید کننده گان

!خواننده گرامی

وبلاگ " دولت و انقلاب" به روز شد.
http://prawda.blogfa.com/post-3.aspx

همچنین لازم به ذکر است که وبلاگهای " دموکراسی اقتصادی" و " کاپیتال"، تقریباً هرروزه به روز میشوند.

www.kapital.blogfa.com
www.nirouye-kar.blogfa.com
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Monday, April 02, 2007

تجلیل از رفیق صدیقه حائری، مادر سلاحی ها



13 فروردین 86- 2 آوریل 2007

اخیراً اطلاعیه ای بتاریخ 6 فروردین 1386- 28 فوریه 2007، از سوی گروه اشرف دهقانی( موسوم به: چریکهای فدایی خلق ایران)، پیرامون برگزاری مراسمی به منظور تجلیل از زندگی سراسر تلاش و استواری صدیقه حائری ( مادر سلاحی ها ) منتشر شده است. بنا به اعلام این گروه، این مراسم در روز 21 آوریل در شهر استکهلم سوئد برگزار خواهد شد. این اولین بار پس از آغاز زندگی در تبعید برای صدها نفر از فعالین جناحهای انقلابی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران از جمله برای صدیقه حائری است، که از او اطلاعی در این سطح منتشر میشود. برگزاری این مراسم فرصتی برای طرح برخی مسائل و بیان بعضی خاطرات است.

رفیق جواد سلاحی در روز 26 فروردین سال 1350 در جریان پخش اعلامیه سازمان با مأموران ساواک درگیر شده، جان می بازد. رفیق کاظم سلاحی پس از بازداشت و تحمل شکنجه های طاقت فرسا در روز 14 تیر سال 1350 توسط دژخیمان رژیم پهلوی به جوخه اعدام سپرده میشود. رفیق حسین سلاحی در روز 28 خرداد سال 1354 به جوخه اعدام سپرده میشود. برادر دیگر رفقای جان باخته نیز در رژیم سلطتی بازداشت و به حبس ابد محکوم میگردد، که با مبارزات انقلابی منتهی به قیام 22 بهمن سال 57 آزاد میشود. دختر او مهری سلاحی، همسر سابق رفیق جان باخته، محمود محمودی( رفیق بابک)، آخرین بازمانده فعال در عملیات سیاهکل و از کادرهای سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت بود، که بهمراه او در سال 1364 بازداشت میگردد. رفیق بابک، یکی از رفقای مخالف جناح توکل- زهری در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، توسط دژخیمان رژیم اسلامی در تاریخ 18 اسفند سال 1364، زمان کوتاهی پس از بازداشت خود، در زندان اوین به جوخه اعدام سپرده شد. کمیته مرکزی انتصابی سازمان، تحت سلطه عباس توکل و حسین زهری( بهرام)، با صدور اطلاعیه ای علنی در تیر ماه سال 1363 و درج آن در نشریه کار، در یک ارزیابی مغرضانه و جهت دار از ضربات پلیسی به سازمان، رفیق بابک را عامل رژیم و" کبوتر پرقیچی" اعلام نمود. این اقدام بغایت ارتجاعی و سرکوبگرانه، نقشی جدی در کشاندن اختلافات درونی سازمان به سطح درگیری مسلحانه 4 بهمن ایفا کرد.

دوران روزهای سخت و غیرقابل تحمل برای صدیقه حائری در شرایط سلطه رژیم اسلامی، با آغاز دهه 60، بویژه از روز بازداشت رفیق بابک و همسر او مهری، آغاز گردید. در ادامه آن، مادر سلاحی ها به همراه دو کودک رفقا بابک و مهری، به کردستان( عراق ) و مقر سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، منتقل گشتند. در اینجا اما تلخ ترین حادثه در زندگی رفیق صدیقه حائری، یعنی درگیری مسلحانه درونی 4 بهمن سال 1364 در انتظار او بود. او نه فقط این حادثه مهلک، بلکه فروپاشی سازمانی را که هر سه فرزند کمونیست او در پی ریزی آن سهیم بودند و او همه روزهای زندگی خود تا این لحظه را به پای شکوفایی آن ریخته بود، می بایست نظاره میکرد. مادر سلاحی ها، در مقطع راهزنی دارو دسته خیانتکار" اکثریت" در سال 59، به جناح " اقلیت " سازمان پیوسته، تا روز واقعه چهارم بهمن سال 64 در این چهارچوب باقی ماند.

صدیقه حائری در مقرات سازمان تحت ایلغار توکل و بهرام، هرگز در شأن یک شهروند نجیب و مبارز ایرانی، در شأن مادر کمونیستهای رزمنده و شجاع فدایی مورد برخورد قرار نگرفت. او که در سنی نزدیک به 70 سالگی، در یک منطقه کوهستانی، در میانه شلیک توپ و بمباران هوایی، بهمراه دو کودک خردسال زندگی میکرد، بدتر از هرچیز، باید شرایط محفلیسم بدوی و روابط مافیایی دو دسته بندی سازمان برباد ده، باند مدنی- شیبانی- شیشوانی، و دارودسته توکل- زهری- هسته اقلیت را هم، تحمل میکرد. مادر سلاحی ها پس از حادثه تأسف بار 4 بهمن سال 64، در مقر جناح " شورای عالی"( جناح مدنی- شیبانی- شیشوانی)، باقی ماند. در روز 18 اسفند سال 64 و به فاصله کوتاهی پس از درگیری چهارم بهمن، رفیق بابک، پدر بچه های همراه او هم، به جوخه اعدام سپرده شد.

در مقرجناح" شورای عالی" اما، محدودیت امکانات زندگی، بمراتب بیش از مقرات سازمان قبل از 4 بهمن بود. صدیقه حائری هر از گاهی برای دیدار به مقر کومه له، مقر گروه اشرف دهقانی و یا مقر شهر جناح " شورای عالی" در سلیمانیه می رفت. مطمئنناً تلخی و غیرقابل تحمل بودن این دوره برای او، بمراتب از دوره مبارزه مخفی در شرایط رژیم سلطنتی بیشتر بود. مادر سلاحی ها در فاصله گرفتن از جناح انحلال طلب و سرکوبگر توکل- زهری- هسته اقلیت، کاملاً محق بود. زندگی در مقر جناح" شورای عالی" اما، به معنی پیوستن او به دارودسته مصطفی مدنی توطئه گر نبوده، از نیاز او به ارتباط با " بچه های فدایی" ناشی میگشت. مادر سلاحی ها به جمعی تعلق داشت که در روز جمعه 4 بهمن سال 64 در اعتراض به افسارگسیخته گی جناح عباس توکل، در جاده ای در پایین و مقابل مقر رادیو صدای فدایی در روستای گاپیلون، تجمع میکنند. این تجمع اعتراضی بناگهان به درگیری مسلحانه منجر شده، او و کودکان خردسال همراه او هم، از قسمت مقر رادیو، محل استقرارعباس توکل و گروه او، مورد تیراندازی شدید واقع میشوند. صدیقه حائری خوشبختانه از این وحشی گری سقوط کرده گان به اعماق بی پرنسیپی، جان سالم به در برد و امروز شاهد برگزاری مراسمی به پاس زندگی سخت، اما سراسر تلاش و شور و حماسه خود و فرزندان خود است.

با امید به اینکه صدیقه حائری، زن کمونیست و رزمنده و مادر مبارز رفقای ما، جواد، کاظم و حسین سلاحی، بازهم صحیح و سالم زندگی کند و شاهد روزهای آزادی مردم کشور خود گردد- آزادی مردم زحمتکش، شرافتمند و مقاومی که او خود نمونه کاملی از آنهاست.

-------------------------------
اطلاعاتی پیرامون مطلب بالا

1- در تجلیل از صدیقه حائری( مادر سلاحی ها ) همچنین یک ویدئو کلیب، از م- شکیب، در نشانی زیر قابل دریافت است.
http://www.youtube.com/watch?v=tU8TB4D9Mzs

2- محل درج اطلاعیه مربوط به برگزاری مراسم تجلیل از مادر سلاحی ها در نشانی زیر:
http://www.siahkal.com
3- رفیق کاظم سلاحی مهندس شیمی از دانشگاه تهران و در لحظه جان باختن، 25 ساله بود. کاظم سلاحی بهمراه حداقل 185 نفر از جانباختگان کمونیست و مبارز، در قطعه 33 گورستان بهشت زهرا به خاک سپرده شده است. خاطره ای از او در این نشانی، تحت عنوان: " بیاد دوستم کاظم سلاحی"
http://weblog.zendehrood.com/arvand?ArchiveID=431

خاطره ای پیرامون رفیق کاظم سلاحی در نشانی زیر:

http://209.85.135.104/search?q=cache:slklc303xQkJ:amooarvand.blogfa.com/85054.aspx+%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85+%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%AD%DB%8C&hl=de&ct=clnk&cd=10&gl=de

4- مختصری پیرامون رفیق جواد سلاحی

رفیق جواد سلاحی در سال 1323 تولد یافته، در سال 1350 جان باخت

رفیق جواد سلاحی پس از پایان تحصیلات متوسطه، به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران می پیوندد. در روز 25 فروردین سال 1350، هنگامی که بهمراه رفیق علیرضا نابدل، در خیابان پامنار تهران مشغول نصب اعلامیه سازمان بودند، مورد شناسایی مأموران رژیم شاه قرار میگیرند و در حال فرار، از سوی مأموران کلانتری 17 به سوی آنها تیراندازی میشود. پس از تیراندازی متقابل، رفیق نابدل در این درگیری زخمی و بازداشت میشود. رفیق جواد سلاحی برای زنده نیفتادن به دست مأموران رژیم، با شلیک گلوله به زندگی خود خاتمه میدهد. او گلوله را از پشت گردن شلیک میکند، تا از این طریق، صورت او برای مأموران ساواک قابل شناسایی نشود. از آنجا که نام و عکس او، در لیست وسیعاً پخش شده از سوی ساواک موجود بود.

مأمورین رژیم شاه پس از عملیات سیاهکل در روز 19 بهمن سال 1349، درروز 17 فروردین سال 1350، با انتشار عکسهای 5 نفر از رفقای فدایی و سپس با افزایش آنها به 9 نفر، تلاش میکنند به کمک اطلاعات همگانی، آنها را بازداشت کنند. در این لیست که برای بازداشت رفقای نامبرده به همراه عکس، 100 هزار تومان جایزه تعیین شده بود، نام رفیق جواد سلاحی نیز به چشم میخورد. اسامی رفقای موجود در این لیست عبارت بودند از:

امیر پرویز پویان، حمید اشرف، عباس مفتاحی، اسکندر صادقی نژاد، جواد سلاحی، منوچهر بهایی پور، رحمت الله پیرو نذیری، محمد صفاری آشتیانی و احمد زیبرم.

نگارنده این سطور به اطلاعاتی پیرامون رفیق حسین سلاحی، در شبکه جهانی اینترنت دست نیافت. این در حالی است که طی چندین دهه، حد اقل 7 سازمان و دهها انجمن و محفل و سایت و نشریه، از نام و عنوان سازمان سلاحی ها، " نان میخورند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ