Friday, May 19, 2006

! روشنفکر" فاشیست و احترام به هموطن خود

در چند روز اخیر، بناگهان خبری در راُس اخبار داخلی کشور قرار گرفت؛ موضوع به مطلبی در یکی از شماره های یک روزنامه رسمی رژیم، در روز جمعه 22 اردیبهشت، مربوط میگردد. روزنامه ایران، ارگان رسمی خبرگزاری جمهوری اسلامی، در نسخه "ایران جمعه" خود، طی مطلبی در پوشش طنز و کاریکاتور به شیوه ای آشکارا نژادپرستانه، دست به تحقیر دهها میلیون نفر از شهروندان کشور زده، راه سرکوب خشن علیه آنها را توصیه میکند. بدنبال آن هزاران نفر از دانشجویان در تهران، آذربایجان و زنجان که خود در حال اعتراض به تشدید اختناق در دانشگاهها قرار داشتند، فوراً عکس العمل نشان داده، به مقابله با برخورد سرکوبگرانه فوق اقدام میکنند. روزنامه ایران که به جناح رفسنجانی نزدیک بوده و علناً مروج عادات راسیستی است، در شماره جمعه بعد خود بازهم طی مطلبی در صفحات کودکان( " چنگیز میمیرد") و مقاله ای در ظاهر از موضع عذر خواهی، به شکل دیگری به تحقیرمردم و ترویج شوینیسم فوق ارتجاعی ادامه داد.

اینکه یک ارگان تبلیغی رسمی رژیم اسلامی در چنین شرایطی دست به این اقدام میزند، مطمئناً به نیاز رژیم در انحراف افکار عمومی، تبلیغ درگیریهای قومی، و تست کردن جامعه به امکان یک جنگ داخلی در کشور برمیگردد. رژیم اسلامی با همه جناحبندیهای درونی آن، راه حل ایجاد و دامن زدن به جنگ قومی را در کنار جنگ خارجی، یکی از راههای حفظ خود ازتعرض هر روز گسترش یابنده مردم میداند. از این طریق برخوردی علنی و چنین سرکوبگرانه که در عین حال بر زمینه فضای شدت گیری برخی درگیریهای قومی در شرق کشور رخ میدهد، از یک اقدام فکر شده حکایت میکند. اما این حقیقت مانع از برخورد به محتوای سیاسی و همه زمینه های واقعی این رویداد نمی گردد.

واقعیت این است که افراطی ترین نیروی حافظ رژیم اسلامی، شوینیسم فاشیستی، اتحادی از مدافعین حکومت مذهبی و سلطنت طلب ایرانی است، که خود را با بیشرمی به شهروند معمولی فارس زبان منسوب میکند. عناصر شکنجه و اعدام در زندانها، نه افرادی صرفاً مطیع دستورات مذهبی، بلکه همچنین بر زمینه انگیزه های شوینیستی، متکی بر منافع راست ترین جناح سرمایه بزرگ عمل میکنند. مذهب و سلطنت و سرمایه داری، احکام قرآنی و درنده خویی سلطنتی، و قاضی اسلامی و شکنجه گر " ایرانی"، همواره یک پدیده واحد را تشکیل داده اند. بدون حمایت فعالانه نیروی اجتماعی کلاسیک فاشیسم در جامعه ایران، بربریت اسلامی قدرت ادامه حیات نمیداشت.

همواره این ایدوئولوژی طبقات حاکمه است که فرهنگ حاکم بر جامعه را میسازد. "فرهنگ ایرانی"، این عادات و روحیات صاحبان سلطنت و مالکان مذهب، در اساس به مقوله فاشیسم کلاسیک تعلق دارد. یکی از سمبلهای اصلی این فرهنگ فوق ارتجاعی، شاعر به اصطلاح ملی، فردوسی است. اشعار فردوسی آکنده از روح نژاد پرستی، برسمیت شناسی" حق" قوی به سلطه بر ضعیف تر، تحقیر بدوی مردم زیر دست، تبلیغ خودستایی طبقات حاکمه و تأیید سرکوبگری دستگاه سلطنت است. فردوسی هرگز شاعر ملی مردم زحمتکش و آزادیخواه و دهها میلیون مردم غیر فارس زبان ایران نبوده است؛ تقدس ارتجاعی که برای این به اصطلاح شاعر ملی ساخته شده، چیزی جز کشاندن ابهت سلطه گران از اعماق تاریخ به میان جامعه مدرن، برای ارعاب مردم و سرکوب جنبشهای انقلابی نیست. هم رژیم سلطنتی و هم رژیم اسلامی، درست از همین آبشخور فرهنگی غیر انسانی تغذیه کرده اند. استقرار رژیم اسلامی در شرایط یک انقلاب و ادغام روشهای سلطه آن در فرهنگ سیاسی شوینیسم " آریایی"، فردوسی را که زیر فشار یک انقلاب توده ای جایگاه سیاسی سابق خود را از دست داده بود، باز هم به " شاعر ملی" جامعه مبدل ساخت.

فاشیسم بمثابه فرهنگ سیاسی پوشیده و آشکار رژیمهای حاکم بر کشور، در عین حال یک نیروی اجتماعی است. بخش بزرگی از خرده بورژوازی و بورژوازی، بویژه با زبان مادری فارسی، حتی در درون سازمانهای چپ و لیبرال اپوزیسیون، به این منجلاب فرهنگی آلوده هستند. شوینیسم غالب و تحقیر ملی شهروندان غیر فارس زبان، پدیده ای رایج و یک پایه فرهنگی و اصلی سلطه رژیمهای ترور در ایران، محسوب میگردد. این نیروی ضد مردمی با سقوط سلطنت به رژیم اسلامی امید بسته، بر زمینه ترور علنی کمونیستها و مبارزین، موقعیت سابق خود را حفظ و تحکیم نمود. همه مهره های اصلی سرکوب و توحش، در هر سه رژیم سرمایه داری ایران از دوره رضا شاه تاکنون، به این نیروی تبهکار وابسته هستند.

راه حل پایان سیاست رسمی تحقیر ملی درایران، به عملی شدن یک رشته اقدامات بنیادی پیوند خورده است:

1- استقرار یک نظام دموکراتیک- شورایی در کشور، درهم شکستن نقش مذهب و مدافعین سلطنت در نظام اداری- اجرایی.

2- خود مختاری وسیع اداری- اجرایی برای همه مناطق، حق استفاده از زبان مادری تا انتهای تحصیلات دانشگاهی، زبان مردم هر منطقه زبان اداری- آموزشی رسمی.

3- لغو زبان فارسی بمثابه زبان " ملی" و تبدیل آن به یکی از زبانهای شهروندان، جایگزینی تدریجی نقش کنونی آن با زبان انگلیسی.

4- اداره همه نهادهای فرهنگی سراسری از طریق شرکت برابر حقوق نماینده گان زبانهای گوناگون مردم ایران.

5- تسویه کامل و بدون مماشات همه محیطهای فرهنگی و رسانه های دولتی و غیر دولتی از مروجین فرهنگ تحقیر مردم، ممنوعیت کسب مشاغل دولتی برای چنین عناصری.

6- برپایی یک نظام مدرن تعلیم و تربیت برای ریشه کنی افکار و عادات ناشی از دهه ها سلطه تروریستی شوینیسم سلطنتی- اسلامی.

7- انتقال پایتخت از تهران به شهری با ترکیب تنوع فرهنگی.

راه حل فوق، شرایط پس از سرنگونی رژیم اسلامی را در بر میگیرد. اما شروع تغییراتی در این زمینه، نباید فقط به روز بزرگ موکول گردد. مردمی که خود را تحت شرایط تحقیر ملی احساس کرده، طوق بندگی ناسیونال- شوینیسم نفرت انگیز، زندگی را برای آنها به عذاب روزمره مبدل ساخته است، میتوانند از همین امروز بجای التماس و تمنا از این یا آن آخوند آدمکش، از طریق ارگانهای توده ای دست به اقدام بزنند. حق استفاده از زبان مادری، یک حق شهروندی و در موازین حقوقی بین المللی نیز برسمیت شناخته شده است. تشکیل کمیته ها و نهادهای دموکراتیک- شورایی، که تحقق این امر را هدف فوری خود قرار دهند، حق مردم و امکانپذیر است. با تشخیص این ارگانهای دموکراتیک، میتوان گامهای اولیه در استفاده از زبان مادری و رواج زبان انگلیسی در سیستم اداری- آموزشی را، برداشت.

اعتراضات مردم، بویژه دانشجویان علیه تحقیر ملی در ایران، یک واکنش طبیعی، حق دموکراتیک و دفاع از حقوق انسانی خود است. اما جریانات ارتجاعی- قومی نیز که هیچ تفاوتی با رژیم حاکم نداشته، خود مدافع دستگاه بوروکراتیک- نظامی سرمایه داری هستند، از این اعتراضات بهره برداری میکنند. جریان ضد کمونیست"مجمع دانشگاهیان آذربایجانی"، به شیوه ای ارتجاعی، ضمن تلاش برای سوار شدن بر موج اعتراضات بحق دانشجویان، چاپلوسانه از مأمورین سرکوب رژیم برای برخورد " خوب"؟! آنها، تقدیر میکند؛ حتی دانشجویان معترض را در سالنی در دانشگاه تهران، وادار به سردادن شعارهای" نیروی انتظامی، تشکر تشکر" میسازند. این گروه در یکی از قطعنامه هایی که درتجمعات دانشگاهی در آذربایجان مطرح نمود، خواستار مقابله رژیم با عناصر مسلح ضد رژیمی (یعنی کرد) در غرب کشور گشته، سرکوب فاشیستی غیر ترک زبانان را تشویق میکند. تبلیغات سیاسی این جریان، تماماً ناسیونالیستی، اشراف منشانه("دکتر"، "مهندس"، ...) و ریاکارانه بوده، از ددمنشی شاهان گذشته، به بهانه ترک زبان بودن آنها دفاع میکند. جریان فوق نه مدافع حقوق شهروندی مردم آذربایجان، بلکه مروج نوع ایرانی پان ترکیسم فاشیستی است؛ فرصت طلبانه از سرکوب و تحقیر مردم استقبال کرده، به سرمایه اندوزی سیاسی از آن دست میزند. جریان ارتجاعی فوق، نماینده دفاع از حقوق دموکراتیک مردم آذربایجان نمیباشد، خود در چهارچوب قانون اساسی ضد انسانی این رژیم و بر زمینه تبلیغات ارتجاعی مذهبی آن عمل میکند. از دید این جریان، مردم آذربایجان از خادمان اسلام و برای حفظ وتحکیم مذهب شیعه فداکاریها نموده اند! این در حالی است که آذربایجان مرکز سوسیال دموکراسی انقلابی و روشنفکران لائیک ایران بوده و نقش اصلی را در مبارزه با مذهب و سلطنت ایفا کرده است. از این گذشته، همه کشورهای ترک زبان در منطقه، نزدیک به صد سال است بر دخالت مذهب در سیاست خاتمه داده و در توسعه دموکراتیک جامعه، بمراتب در شرایط بهتری در مقایسه با ایران قرار دارند. این جریان که خود به جناحی از همین رژیم جنایتکار وابسته است، نباید ابتکار عمل در اعتراضات مردم علیه تحقیر ملی را کسب کند. این زمانی ممکن است که معترضین نهادهای مستقل خود را تشکیل داده، به جلب حمایت سایر دانشجویان، زنان و مدافعین حقوق شهروندی اقدام نموده، و در هر تجمعی خواست سرنگونی این رژیم پلید را مطرح سازند.
*** *** ***

سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اکبر تک دهقان، 29 اردیبهشت 1384- 19 مه 2006
www.j-shoraii.blogspot.com www.kapital.blogfa.com








Thursday, May 18, 2006

! گسترش مبارزات علنی وسازمانیافته کارگری

مبارزات کارگری در اول ماه مه امسال، نه فقط یک گام به پیش در مقایسه با سال قبل را به نمایش گذاشت، بلکه از تشدید اعتراضات عمومی در سطح گسترده تری نیز خبر داد. در فاصله ای کوتاه چندین حرکت اعتراضی در میان کارگران، دانشجویان و مدافعین حقوق شهروندی شکل گرفته، بعضاً هنوز ادامه دارند. رژیم اسلامی که با تعقیب سیاست تولید سلاح هسته ای و کسب فرصت جدیدی از غرب، به تسلط بیشتر بر شرایط داخلی امید بسته بود، هم اینک با مبارزه طلبی وسیع تر توده های مردم مواجه شده است. آنچه جنبشهای اعتراضی کنونی در کشور را مشخص میسازد، تهاجم افسار گسیخته رژیم از یکطرف و عکس العمل فوری مردم از سوی دیگر است. مبارزات هر دم شتاب یابنده کنونی و در رأس آن جنبش کارگری ایران، افسانه انتقال قدرت از بالای سر توده ها و تعیین سرنوشت مردم در پشت درهای بسته را بهم پیچید و به هیچ و پوچ مبدل ساخت.

سندیکای کارگران شرکت واحد بمناسبت اول ماه مه 1385، طی اطلاعیه ای برگزاری یک اقدام اعتراضی در مقابل ساختمان مرکزی این مؤسسه را اعلام کرده بود. هنوز 180 نفر از اخراج شده گان این شرکت به سر کار بازنگشته، رئیس هیت مدیره سندیکا منصور اسانلو نیز، از بهمن ماه سال گذشته در زندان است. کارگران مقاوم شرکت واحد در اطلاعیه خود به معضلات بزرگ مالی خانواده های کارگران اخراجی اشاره کرده، خواهان گسترش حمایتهای تاکنونی از مبارزات خود گردیدند. حضور کارگران شرکت واحد در یک اعتراض خیابانی، فضای مبارزات کارگری را در مسیر کسب و تثبیت حق تشکل مستقل کارگری، صراحت داد.

رژیم اسلامی در طول روزهای اول ماه مه همچنین، فعالین کارگری محکوم شده در سقز را از احکام صادره زندان، تبرئه ساخت. این تصمیم رژیم اسلامی، بعد از 2 سال اعتراضات لاینقطع کارگران صورت گرفت. کارگران سقز بدلیل اعلام برگزاری مراسم مستقل کارگری در اول ماه مه سال 1383 بازداشت گردیده، به زندانهایی از 2 تا 5 سال محکوم شده بودند.

مبارزات کارگران در اول ماه مه امسال، مبارزاتی سازمانیافته، از پیش برنامه ریزی شده، و با اشکالی از اقدامات تعرضی، حتی در مرکز سلطه یک رژیم ترور توأم بود. نه فقط چندین تجمع علنی، بزرگتر از سال گذشته و در خیابانها برگزار گردید، بلکه کارگرانی که مورد تهاجم دسته جات سرکوبگر قرار میگرفتند، آشکارا از خود دفاع نموده، بساده گی حاضر به عقب نشینی نبودند. رژیم اسلامی حتی ناچار شد، تحت شرایط قدرت گیری مداوم اعتراضات کارگری، بازداشت شده گان مراسمهای اول ماه مه امسال را بعد از چند روز، بدون سپردن وثیقه آزاد کند.

دیگر حقیقتی مسلم و انکارناپذیر است که جنبش کارگری ایران دوران شکوفایی برگشت ناپذیر خود را آغاز کرده و هیچ جناحی از اپوزیسیون بورژوایی قادر به یک رقابت سیاسی مؤثر با طبقه کارگر نیست. بورژوازی اپوزیسیون در داخل کشور هنوز قادر به سازماندهی هیچ شکلی از اقدامات علنی که نیرو بسیج کند، نگشته است؛ این در حالی است که این جریان ارتجاعی، ضد کمونیست و سرسپرده قدرتهای امپریالیستی، برای تبدیل شدن به یک قدرت جدی، ریاکارانه به جنبش دانشجویی آویزان شده بود. شواهد کنونی اما به همگان نشان میدهد، بخش پیشرو و فعال جنبش دانشجویی، راه خود را در همراهی با طبقه کارگر یافته است. عجیب نیست جناحهای متعددی از بورژوازی در داخل و خارج، آشکار و پنهان، به حمله هوایی ارتش آمریکا به تأسیسات هسته ای رژیم اسلامی چشم دوخته، با سرعت دست به ائتلافها و جبهه سازیهای ارتجاعی زده، و یا در داخل به تشدید و تحریک کشمکشهای " قومی" روی آورده اند.

در زیر، 3 سند از مبارزات کارگری و دانشجویی در اول ماه مه امسال، درج میگردد. در اینجا، جوهر سیاسی و ارتقاء یافته جنبش کارگری و بخش پیشرو جنبش دانشجویی در ایران، بوضوح قابل تشخیص است.

اکبر تک دهقان، 28 اردیبهشت 1385- 18 مای 2006
www.j-shoraii.blogspot.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



قطعنامه كميته پيگيري ايجاد تشكلهاي آزاد كارگري

به مناسبت اول ماه مه


روز اول ماه مه روزيست كه بردگان مزدي در سراسر جهان با برپايي اجتماعات و برگزاري تظاهرات، كيفر خواست خود را برعليه نظام سرمايه داري اعلام مي دارند. اين روز، روز اعتراض به فقر و سركوب ، نابرابري و تباهي انسان است. كارگران در اين روز به خيابانها مي آيند تا خواستار بر پايي دنيايي شايسته انسان شوند. مدتهاست كه به يمن رشد و تكامل توليد اجتماعي ، جامعه به جايي رسيده است كه طبعا" نبايستي اثري از فقر و فلاكت ، بيعدالتي ، گرسنگي وجنگ باقي مانده باشد.كارگران در اين روز اعلام مي كنند كه تنها را خلاصي از اين وضعيت محو نظام سرمايه داري است.و اين فقط از طريق اتحاد طبقاتي ممكن است. اول ماه مه در ايران نيز سالهاست ازسوي كارگران بعنوان سرآغازي دوباره به منظور تلاش براي باز نگري و جمع بندي از مبارزات خود و ارايه راهكارهاي تازه در آمده است.
امسال كارگران ايران مطالبات فوري و حداقلي خودرا تحت شرايط زندگي در ساختار سرمايه داري را به اين شرح اعلام مي دارند:

1- ايجاد تشكلهاي كارگري امر خود كارگران است و كارگران حق دارند بدون كسب اجازه و دخالت مقامات و نهادهاي دولتي، تشكلهاي مورد نظر خود را ايجاد نمايند. آزادي ايجاد تشكلهاي كارگري، انحلال شوراهاي اسلامي كار و رفع هر گونه ممنوعيتي از فعاليتهاي سنديكاي كارگران شركت واحد خواست فوري ما كارگران است.

2- بر پايي مجامع عمومي كارگري طي ساعات و در محيط كار با اختيار كامل خود كارگران بايستي به رسميت شناخته شود. و ما خواهان شركت و دخالت مستقيم نمايندگان كارگران در كليه تصميم گيريهاي مربوط به خود هستيم، نمايندگاني كه از طريق مجامع عمومي كارگري و با راي مستقيم كارگران انتخاب شده باشند.

3- ما اعتصاب را تحت هر شرايطي حق مسلم خود ميدانيم و خواهان آزادي اعتصاب و منع هر گونه دخالت پليسي ونظامي در اعتصابات و اعتراضات كارگري هستيم.

4- ما ضمن اعلام همبستگي با مبارزات كارگران شركت واحد خواهان آزادي فوري و بي قيد و شرط منصور اسا لو، منع تعقيب و رفع هر گونه اتهامي از كارگران شركت واحد، بازگشت به كار كارگران اخراجي و پرداخت خسارت به آنان و بر آورده كردن كليه خواسته هاي كارگران شركت واحد هستيم.

5- احكام صادره در باره پنج نفر از فعالين كارگري در شهر سقز بايستي فورا" لغو گشته و به هر گونه آزار و اذيت،بازداشت و ايجاد محدوديت براي كارگران و فعالين كارگري پايان داده شود.

6- ما كارگران سه جانبه گرائي را در اقليت قراردادن طبقه كارگردانسته وضمن خواست لغو فوري آن شركت نمايندگان واقعي كارگران در نشستهاي دوجانبه بين كارگران و كارفرمايان را خواهانيم.

7- در شرايط حاضر و با توجه به خط فقر و ميزان تورم موجود در جامعه ما خواهان افزايش حداقل دستمزدها تا سطح پانصد هزار تومان و پرداخت بيمه بيكاري بر اساس سقف حداقل دستمزدها هستيم.

8- دستمزدهاي معوقه بايد فورا" پرداخت شده و عدم پرداخت به موقع دستمزدها جرم تلقي شود.

9- ما خواهان بر چيده شدن قراردادهاي موقت كارواستخدام رسمي كارگران ازطريق انعقاد پيمانهاي جمعي هستيم.

10- ما خواهان برقراري و تامين رايگان بيمه هاي اجتماعي براي همه افراد جامعه و افزايش مستمري بازنشستگان و از كار افتادگان جهت برقراري يك زندگي انساني و شرافتمندانه هستيم.

11- هيچ كودكي نبايد كار كند. جاي كودكان كارخانه ، كارگاه و خيابان نيست. بلكه جایگاه واقعی آنها کلاس درس و بازي است. ما خواستار به رسميت شناخته شدن شخصيت مستقل و قانوني براي تمامي كودكان بوده در عين حال خواهان يك زندگي انساني، تحصيل اجباري و رايگان مطابق با استانداردهاي امروزي، جدا از موقعيت اقتصادي خانواده، جنسيت، نژاد، مليت، مذهب ، زبان و محل تولد براي آنان هستیم

12- برابري انسانها خواست ما كارگران است . ما خواهان بر چيده شدن هر نوع تبعيض جنسي بر عليه زنان و برابري كامل زنان و مردان در تمامي عرصه هاي زندگي اعم از اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي هستيم.

13- از مبارزات بر حق معلمان، پرستاران، دانشجويان و دانش آموزان حمايت و دفاع مي كنيم و خواهان آزادي و نشربدون قيد و شرط ، انديشه و بيان هستيم.

14- هرنوع سياست جنگ افروزانه را توسط هر دولتي كه باشد به شدت محكوم مي كنيم . ما كارگران جنگ نمي خواهيم- قربانيان اصلي جنگ كارگران ،زحمتكشان و سربازان مي باشند- ما صلح، شادي، برابري، رفاه و نان مي خواهيم . ما ازكارگران سراسر جهان مي خواهيم با آمدن به خيابانها بطور فعال خواستار دنيايي عاري از جنگ و خونريزي باشند.

15- روز اول ماه مه بايد تعطيل و در تقويم رسمي كشور گنجانده شود. بر گزاري مراسم اين روز حق مسلم كارگران است و بايستي هر گونه ممنوعيت و يا محدوديت در برگزاري آن بر چيده شود.

16- ما ضمن تبريك گفتن پيروزي كارگران فرانسه در لغو قراردادهاي موقت اعلام مي داريم دستاورد آنان پيروزي همه كارگران جهان در مبارزه با قرار داد موقت بوده و ما نيز خواهان لغو قرار دادهاي موقت هستيم.

17- ما ضمن قدر داني از همه حمايت هاي بين المللي از مبارزات كارگران در ايران، خواهان ادامه اين حمايت ها بوده و بيش از هر زمان ديگري بر همبستگي بين المللي كارگران براي رهايي از مشقات نظام سرمايه داري تاكيد مي كنيم.


ما همه كارگران را به برگزاري مراسم اول ماه مه و حمايت متحدانه از اين قطعنامه فرا مي خوانيم.


يازدهم ارديبهشت 1385
كميته پيگيري ايجاد تشكلهاي آزاد كارگري

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



قطعنامه مراسم اول ماه مه، روز جهانی کارگر در سنندج

مراسم اول ماه مه و ياد جانباختگان مبارزه با سرمايه داری را در اوضاع و احوالی برگزار می کنيم که جايگزينی کارگران قراردادی و پيمانی به جای کارگران رسمی، عدم امنيت شغلی ما را شدت بخشيده است. به علت پايين بودن سطح دستمزدها وادار به اضافه کاری و چند شغل بودن شده ايم. اخراج کارگران را هر روزه مشاهده می کنيم. فقر و بيکار گريبانمان را گرفته است. فحشا و ستم بر زنان و کودکان افزايش يافته است. کارگران معترض اخراج و يا روانه زندان می شوند ... خلاصه اينکه تمام درد و رنج های ناشی از نظام سرمايه داری وسعت بی سابقه ای يافته است.
تمامی اين شرايط غير انسانی در ساير کشورهای سرمايه داری نيز رواج و شدت گرفته است. مبارزات اخير کارگران فرانسوی عليه سرمايه و حکومت سرمايه داری فرانسه که به امنيت شغلی کارگران هجوم آورده اند و به موازات اعتصاب، اخراج و دستگيری کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران نشان داد که آسمان سرمايه داری همه جا به يک رنگ است.
همچنين اول ماه مه فرصت ديگری است تا ضمن همبستگی با همه کارگران جهان اعلام کنيم که اگر همه توليدات حاصل رنج ودست ماست چرا ما خود نبايد از بهره مندترين انسانها باشيم؟
کارگران
اتحاد و همبستگی و دخالتگری سراسری امری مبرم و ضروری است. برای از ميان برداشتن نظام سرمايه داری متشکل شويم. ما رهايی طبقه کارگر را در گرو الغای اين نظام ميدانيم و کارگران را به مبارزه برای تحقق اين هدف فرا می خوانيم در عين حال ما تحقق اين هدف را مستلزم پيشروی در عرصه مطالبات جاری کارگران می دانيم و اين مطالبات را به شرح زير اعلام می داريم:
۱- دولت جمهوری اسلامی موظف است برگزاری علنی، آزادانه و بدون مجوز روز اول ماه مه را به رسميت بشناسد و امنيت فعالان کارگری را برای برگزاری اين روز تضمين کند.
۲- قراردادهای موقت کار تعرض به پايه ای ترين حقوق کارگری و به شدت ضد انسانيست، اين ماده بايد فورأ لغو و کليه قراردادهای موقت و سفيد امضاء به استخدام رسمی همراه با بيمه و مزايا تبديل شود.
۳- دستمزد معوقه کارگران همراه با خسارت آن بايد يک جا و فوری پرداخت گردد.
۴- دستمزد کارگران به نسبت تورم افزايش يافته و کفاف کامل زندگی انسانی و مرفه يک خانواده ۵ نفره را بدهد، تنها مرجع صلاحيت دار برای تعيين افزايش دستمزد نمايندگان واقعی کارگران و منتخب مجامع عمومی آنهاست.
۵- تعديل نيرو و اخراج کاگران به هر بهانه ای محکوم و کارگران اخراجی بايد فورا" به محل کار خود باز گردانده شوند.
۶- پرداخت بيمه بيکاری کافی برای کليه افراد بالای ۱۸ سال.
۷- قانون کار بايد به نيرو تشکلهای کارگری و توسط نمايندگان منتخب کارگران تعيين و تدوين گردد.
۸- ما خواهان کاهش شدت کار و کاهش ساعات کار و افزايش ظريب ايمنی کار در محيط های کار و دور روز تعطيلی متوالی در هفته هستيم.
۹- اعتراض و اعتصاب حق ماست. ما حق خود می دانيم در مقابل پايمال شدن حقوق صنفي و اجتماعی خود دست به اعتصاب بزنيم و حقوق و مزايای دوران اعتصاب بايد پرداخت گردد.
۱۰- آزادی بی قيد و شرط تشکل ، عقيده ، بيان و مطبوعات حق همه ماست. کارگران بايد بتوانند تشکلهای آزاد کارگری و سراسری خود را تشکيل دهند.
۱۱- بر پايی مجامع عمومی کارگری در ساعات و محيط کار بايد به رسميت شناخته شود.
۱۲- تعقيب آزار و دستگيری فعالين کارگری و مدافعين حقوق و آزاديهای مدنی و اجتماعی به هر بهانه ای محکوم است.
۱۳- کار کودکان ممنوع و جرم تلقی شود. برخورداری کودکان از محيطی امن و سر شار از شادی و نشاط و امکانات آموزشی بهداشتی و رفاهی حق کودکان است.
۱۴- ما از مبارزه ساير بخشهای کارگری همچون معلمان و پرستاران و نيز جنبشهای زنان و دانشجويان عليه استثمار و بردگی حمايت ميکنيم.
۱۵- ما خواهان برابری کامل حقوق زن و مرد و لغو آپارتايد جنسی و تمام قوانين ضد زن هستيم.
۱۶- ما هرگونه اخراج و استثمار کارگران را تحت نام مهاجر و خارجی محکوم ميکنيم.
۱۷- ما جنگ افروزی و تحريم اقتصادی که زمينه استثمار و سرکوب هر چه بيشتر طبقه کارگر را مهيا ميسازد را محکوم می کنيم و خواهان دنيای عاری از جنگ هستيم.
۱۸- ما دستگيری و محاکمه فعالان کارگری سقز را محکوم ميکنيم و خواهان لغو احکام صادره عليه آنان هستيم.
۱۹- منصور اسانلو عضو هيئت مديره سنديکای شرکت واحد بايد فوری و بی قيد و شرط آزاد شود سنديکای شرکت واحد به رسميت شناخته شده و خواسته هايشان به اجرا درآيد.

کميته برگزاری اول ماه مه ۲۰۰۶ سنندج

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بیانیه دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد به مناسبت روز جهانی کارگر

طبقه کارگر ایران در برهه اخیر در جدالی سرنوشت‌ساز قرار گرفته است: جدالی بر سر تعیین سرنوشت سیاسی و اقتصادی خویش و کل جامعه در مقابل دخالت‌های داخلی و خارجی. از یک سو او در برابر کارشکنی‌های دولت در مقابل تاسیس تشکلها و سندیکاهای کارگری و تحدید اساسی‌ترین آزادی‌ها قرار گرفته و در سوی دیگر تهدیدات امپریالیستی امریکا در مقابل جمهوری اسلامی، وی را با خطر سلب حق تعیین سرنوشت خویش مواجه ساخته است.
طبقه کارگر می‌داند که جنگ احتمالی امریکا علیه جمهوری اسلامی بر سر منافع او و دموکراسی نیست. امریکا خواهان جایگزینی قدرت حاکمه با طبقه‌ای است که منافع امریکا را در خاورمیانه در مقابل رقبای اقتصادی او نظیر چین و اروپا تامین کند.
وضعیت نابسامان اقتصادی ایران و فقر گسترده اجتماعی تنها عامل موفقیت دولت جدید در رسیدن به قدرت است و این خود بیانگر قدرت نهان توده ایران برای گرفتن خواسته‌ها و حقوق خویش است. خواسته‌هایی که ابتدایی‌ترین آنها در دولت به اصطلاح عدالت‌گستر به وقیحانه‌ترین وضعی سرکوب گشت: سندیکای اتوبوسرانی تهران. آگاهی طبقاتی از وضعیت خویشتن و اتحاد و سازماندهی مجدد کارگران، تتها راه گذار از وضعیت تلخ امروز است..ما کارگران ایران، خواستار حقوق خویش هستیم:
١- آزادی بی قید و شرط بیان و تشکلهای کارگری.
٢- آزادی رهبران کارگری و به ویژه منصور اسانلو، دبیر سندیکای اتوبوسرانی تهران.
٣- هرگونه طرح حمله هیات حاکمه امریکا به ایران را محکوم می‌کنیم. طبقه کارگر خود باید سرنوشت خویش را تعییین کند.
٤- خواهان لغو قراردادهای موقت و استخدام دائم تمامی کارگران هستیم.
٥- تامین بهداشت، مسکن و تحصیلات رایگان برای کارگران.
٦- در حالی دولت حداقل دستمزد کارگران را 200 هزار تومان اعلام کرده است که نه تنها این مقدار حقوق سبب استمرار زندگی کارگران در زیر خط فقر می‌شود، بلکه حتی همین مقدار اندک نیز به دلیل فقدان نهادهای مستقل کارگری به کارگران پرداخت نمی‌شود.. ما مخالفت خود را با چنین وضعیتی که تنها به گسترده‌تر شدن فقر طبقه کارگر منجر می‌شود، اعلام می‌کنیم.
٧- وضعیت قراردادهای موقت کارکنان دانشگاه فردوسی مشهد که منجر به تعویق پرداخت حقوق آنان شده را محکوم کرده و خواهان استخدام همه کارکنان دانشگاه و تضمین پرداخت دستمزدهای آنان هستیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Sunday, May 14, 2006

! پیرامون کشمکشهای "قومی" در ایران

بنا به خبری که جدیداً منتشر شده است،* شهرهای گچساران و دهدشت در استان کهگیلویه و بویر احمد، در 3 روز اخیر به صحنه درگیریهای مسلحانه قومی تبدیل شده، زندگی را برای توده های مردم به خطر انداخته است. حتی عناصر وابسته به یکی از طرفین درگیری برای قدرت نمایی و ایجاد ارعاب علیه مردم، با نصب مسلسل بر یک خودرو، دست به یک نمایش خیابانی زده اند. دستجات ارتجاعی و عوامل رژیم که خود عامل اصلی در آفریدن این شرایط هستند، فضای نا امنی و ترس را بر شهرهای فوق حاکم ساخته، طوری که در 2 روز اخیر، شهر گچساران به حالت نیمه تعطیل در آمده، مردم از اعزام کودکان خود به مدارس وحشت دارند. نزاعهای دسته جات رقیب، تاکنون حداقل 3 نفر کشته در شهر دهدشت و 6 نفر کشته در شهر گچساران بر جای گذاشته است؛ در هر دو شهر، 17 نفر در اثر درگیریها، زخمی شده اند. تا دریافت این خبر، هنوز بطور پراکنده صدای تیراندازی در هر دو شهر بگوش میرسید. منطقه مزبور دارای تنوع شهروندی گوناگون و از محروم ترین نقاط ایران محسوب میگردد. درگیریها ظاهراً در درون یکی از گروههای جمعیتی رخ داده است.

کشمکشهای قومی در ایران اما، حادثه ای ابتداء به ساکن نیست. طی چند ماه گذشته بویژه برخی گروهها و " شخصیتهای " بی مسئولیت، مدام بر کوره اختلافات قومی دمیده و جامعه فرسوده از تبهکاری رژیم و مردم مستأصل از این شرایط جهنمی را عملاً به شروع درگیریهای ارتجاعی- قومی، تشویق میکنند. این بویژه تأثیرات مخربی در پی دارد، از آنجا که عدم وجود یک سازمان سراسری چپ، فعال و مورد اعتماد مردم، جامعه را در برابر زورآزمایی دسته جات قومی، خلع سلاح ساخته است. یک چنین سازمانی قادر بود در این شرایط بحرانی، نظیر رشته پیوندی، پیشروترین نیروها را در هر شهر و منطقه بسیج کرده، از سلطه رژیم اسلامی و گروههای ترور بر زندگی مردم، جلوگیری کند.

اخیراً حتی افراد و دسته جات ارتجاعی در خارج با انتشار نامه هایی، دست به بده بستانهای قومی در داخل زده، حد و حدود و منطقه زندگی برای مردم ستمدیده تعیین میکنند؛ مردمی که خود تحت شرایط ترور و تهدید احتمال جنگ خارجی، به فردای خود مطمئن نیستند. چنین عناصری در قرن بیست و یکم و خود در قلب اروپا، با استفاده از پیشرفته ترین وسایل ارتباطی، عقب مانده ترین افکار ارتجاعی را تبلیغ نموده، سرنوشت مردم محروم در روستاهایی با ترکیب تنوع جمعیتی را به بازی میگیرند. چنین اقدامات غیر انسانی از سوی آنان که خود را لیبرال و مدرن میدانند، بهترین گواه این حقیقت است که طبقه سرمایه دار در ایران ظرفیت هیچ سطحی از دموکراتیسم را نداشته و هر گونه نزدیکی به این نیروی ارتجاعی، سند خود کشی سیاسی یک فرد و یا جریان سیاسی است. افراد به اصطلاح روشنفکر بدون کمترین احساس دلسوزی، ارضاء نیازهای روحی عصر حجری را پیشه خود ساخته، در کشوری که از سرتاپای آن مصائب و معضلات لاینحل میبارد، برای یکدیگر خط و نشان جنگ قومی میکشند؛ در حالیکه مردم ساکن این مناطق، خود مطلقاً از این اختلافات فرضی خبر نداشته، کمترین منافعی در نزاعهای قومی ندارند. در این میان حتی برخی احزاب سیاسی در کردستان، علیرغم سابقه طولانی مبارزه برای کسب حقوق شهروندی، بدنبال این نوع نامه پراکنی ها افتاده، به این کشمکش ارتجاعی در کشوری با صد سال تاریخ مبارزات کمونیستی - دموکراتیک، دامن میزنند.

در طی ماهها و هفته های اخیر همچنین، دسته جات ارتجاعی- قومی تحت عنوان " جندا لله" و نظایر آن در بلوچستان قد علم کرده، ظاهراً تحت پوشش مبارزه با رژیم اسلامی، به آدم کشی علنی روی آورده اند. این گروه سرکوبگر نیز بشیوه رژیم اسلامی و جریانات جنایتکار در عراق، در مقابل دوربین فیلم برداری دست به قتل گروگان های خود زده، این توحش اسلامی- تروریستی برای ترساندن مردم را، با افتخار حتی در شبکه جهانی اینترنت نمایش میدهد.

امروزه در نتیجه سلطه رژیم اسلامی، رشد سوء ظن، روحیات خشن و سرکوبگرانه و بازتولید فضا و عادات عصر بربریت، فرهنگ سیاسی جامعه بویژه در میان " روشنفکران" طبقات دارا، هرچه بیشتر سقوط کرده است. بافته های ضد علمی این به اصطلاح نخبگان مرتجع، صفحه اول سایتهای اینترنتی جریانات اپورتونیست و راست افراطی را به خود اختصاص داده است. بر اساس مهملات این عناصر عوامفریب برای مثال ادعا میشود که: < مردم آذربایجان یک قوم ایرانی بوده، زبان اصلی آنها شاخه ای از گروه زبانهای پهلوی است >. از این طریق نتیجه گرفته میشود که < خلق و یا ملت و یا ملیت آذربایجان وجود نداشته، حق تعیین سرنوشت، مفهومی ندارد.> مرتجع دیگری از همین نوع، دروغ گو و عوامفریب به اندازه او، پاسخ میدهد: < خیر! مردم آذربایجان یک قوم مستقل ترک بوده، در این یا آن هزاره در فلان و یا بهمان منطقه زندگی و حکومت کرده اند؛ اصلاً اکثریت مردم ایران و جهان ترک هستند و زبان فارسی شاخه ای از زبان عربی است.> چنین " محققین " ریاکاری که بعضاً طی دهها سال در غرب سکونت دارند، برخی حتی پست استادی دانشگاه و مدارک گوناگون تحصیلی را یدک میکشند، بدیهی ترین حقایق علمی را انکار میکنند. آنها کمترین تأثیر مثبتی از دستاوردهای فکری انقلابات بورژوایی در غرب، نظیر انقلاب فرانسه و جنگ استقلال آمریکا در قرن هجدهم نگرفته اند. در حالی که یک کارگر آگاه در ایران، که در کنار خط تولید شاغل و به نان شب محتاج است، روشن ترین پاسخ را به ترهات ضد علمی این عقب مانده ترین نوع " روشنفکران " جهان، خواهد داد.

یک قوم یک ساختار طبیعی، بسته، ساده و بدوی است؛ کشور- ملت اما در مقایسه با قوم، یک ساختار سیاسی، باز، پیچیده، و مدرن است. اعضاء یک قوم بر اساس رابطه خونی یعنی فامیلی، در کنار یکدیگر قرار گرفته، نظیر اعضاء یک خانواده، آنهم نوع ساده آن را میسازند. اعضاء یک ملت اما، نه فامیل یکدیگر بلکه شهروند، اعضاء طبقات و اقشار اجتماعی و آزاد از موانع نظامات طبیعی محسوب شده، روابط آنها نه بر ملاحظات شخصی، که بر مناسبات حقوقی استوار است. مناسبات اجتماعی یک قوم، روابطی متکی بر پیوندهای خونی است؛ روابط اقتصادی آن بر اساس کار همگانی ساده در تولید نیازهای اولیه اعضاء قوم استوار است. اعضاء یک ملت اما بر پایه رابطه سیاسی، یعنی میزان نقش و قدرت افراد و طبقات در تولید و مبادله کالا، به یکدیگر پیوند خورده اند؛ مناسبات ملت، مناسباتی متکی بر مالکیت بر سرمایه، زمین، محصول تولید و یا مالکیت بر نیروی کار آزاد است. در یک قوم، حقوق انسانی، مناسبات تولید و مبادله، تفکر و اندیشه های مدرن و برابر حقوقی شهروندان مفهومی ندارد. در یک کشور- ملت اما، حقوق شهروندی، تولید و مبادله مدرن واندیشه های متکی بر حقوق فرد و جامعه حاکم بوده، عضو جامعه، عنصری دخالتگر در تعیین سرنوشت سیاسی خود و دارای خودآگاهی شهروندی است. اعضاء یک قوم، نه شهروند که برده و نیمه برده هستند؛ اعضاء یک ملت اما، انسانهای مستقل محسوب شده، حق دارند برای فروش و یا خرید نیروی کار با یکدیگر رابطه ایجاد کنند، یا به رابطه موجود پایان دهند. ضوابط اعمال قدرت در یک قوم، غیر انسانی، دلبخواهی و عصر حجری است؛ ضوابط اعمال قدرت در یک کشور اما، تابع موازین حقوقی معینی بوده، قوانین مشترکی مناسبات شهروندان را تنظیم میکند.

تاریخ ملتها و شهروندان جوامع کنونی، به تاریخ اقوام ربطی پیدا نمی کند؛ تاریخ ملتها یک تاریخ سیاسی و پروسه ای از رشد نیروهای مولده و مبارزه طبقاتی نیروهای اجتماعی ناشی از آن را در بر میگیرد. از گذشته اقوام و ایرانی و غیر ایرانی بودن آنها، زبان فارسی و یا ترکی آنها، نه رشد نیروهای تولیدی جامعه و نه مقوله مبارزه طبقاتی، قابل استنتاج نیست. از این رو گروهبندی های جمعیتی کنونی در ایران و حدود زندگی هر انسانی، نه با پیشینه قومی، بلکه با نتایج و تبعات سیاسی- اقتصادی توسعه سرمایه داری قابل توضیح است. اینکه در دوره های گذشته این گروه قومی با این یا آن زبان رایج در میان آنان، در کجا سکونت داشته، فاقد هرگونه ارزشی در قضاوت پیرامون شهروند امروزی و حقوق انسانی او است. شهروند جامعه سرمایه داری، مطلقاً نیازی به تاریخ دور و دراز و هویت یابی خود با سمبلها و اشکال مبارزه و زندگی دوره بدویت ندارد. تاریخ مستقیم او، به تاریخ توسعه سرمایه داری تعلق داشته، و این در ایران کنونی، از اواسط قرن نوزدهم آغاز شده، در انقلاب مشروطیت به جریان تعین کننده سمت و سوی تحولات اجتماعی فراروئید.

ملت یک ساختار سیاسی، مختص اقتصاد سرمایه داری است. در دورانهای تاریخی گذشته، ساختار ملت وجود نداشت و نمی توانست شکل بگیرد؛ از آنجا که تولید مدرن و توده کارگر فروشنده نیروی کار و بازار خریداران نیروی کار وجود نداشت. شرط شکل گیری ملت، پیدایش نیروی کار آزاد، بمثابه یک پدیده عمومی و نه عناصر اتفاقی است. اعضای ملت تنها و تنها میتوانند، انسانهای آزاد از قیودات تولید فئودالی را شامل گردند. از این طریق روشن است، پیدایش ملت محصول تکامل خطی قوم نیست. مقوله قوم را نمیتوان جزئی از مقوله ملت محسوب کرد؛ قوم و ملت هیچ تشابهی نه در اقتصادیات، نه در مناسبات سیاسی و نه روابط انسانی و کاراکتر آنها با یکدیگر ندارند؛ وجود پیشینه غیر مستقیم قومی برای انسان کنونی، مجوز الصاق کاراکتراجتماعی- قومی کنونی به او نیست؛ در غیر اینصورت چرا نباید انسان کنونی را مستقیماً به میمون نسبت نداد؟ پیدایش ملتها نه نتیجه تکامل اقوام، که نتیجه تکامل نیروهای مولده و ارتقاء آن به تولید و مبادله مدرن در یک بازار ملی، یعنی جغرافیای معینی( کشور) است. چنین مناسباتی نه در چهارچوب زندگی بدوی قومی، بلکه در مراکز قدرت سیاسی که از وجود صنعتگران شهری، منابع طبیعی برای تولید کالا، نیروی کار هجوم آورده از روستاها و راههای ارتباطی توسعه یافته ای برخوردار باشند، رشد میکند. ملت از فروپاشی جامعه فئودالی در نتیجه توسعه تولید و مبادله سرمایه داری در درون آن شکل میگیرد و نه از اتحاد اقوام و یا تجمع عددی اعضاء نیمه برده آنها در کنار یکدیگر! چسباندن تاریخ شکل گیری ملت، بمثابه یک پدیده فوق العاده پیچیده و متنوع و تو در تو، به موجودیت رو به زوال تجمات ساده و طبیعی اقوام، بیگانگی محض با بدیهی ترین یافته های علمی است و فقط از یک "نخبه " احمق ایرانی، با عنوان پروفسور دانشگاهی در غرب ساخته است. یک عضو کشور- ملت، با یک عضو قوم، دارای دو کاراکتر، شیوه کار و زندگی، عادات، روحیات، دنیای روحی و احساسات کاملاً متفاوتی هستند؛ حتی زمانی که مستأصل و درمانده از کلنجار با یک رژیم ترور، در مرکز اروپای قرن بیست و یکم، از "قبیله من" سخن گفته، حسرت عصر بدویت را میخورد.

مدافعین نظریات ضد علمی مبنی بر طرح خواست حقوق قومی، در توضیح مسئله ملی در ایران نیز، به بیراهه میروند. هم مخالفین شوینیست دسته جات قومی و هم طرفداران فدرالیسم بورژوایی(" فدرالیسم قومی")، از یک روش برای بررسی مسئله ملی، استفاده میکنند. جناحی در میان شوینیستها از عدم وجود اقوام گوناگون، بلکه از وجود یک قوم واحد، قوم ایرانی سخن میگوید؛ از دید آنها < در نیتجه صدها سال مهاجرت و تبعید و جابجایی اجباری اقوام از سوی پادشاهان، ترکیب جمعیتی ایران بهم خورده، دیگر در این کشور، فارس و ترک و کرد " اصیل" (؟!) باقی نمانده است.> از این طریق از نظر او موضوع خلق و ملیت و ملت، منتفی میشود. حریف قوم زده او، با شدت و حرارت اثبات میکند که < شهروندان عرب، یا بلوچ و فارس و ترک ...، دارای تاریخ قومی خاص خود و زبان مستقل بوده، پس یک ملت محسوب شده، از این طریق کشور ایران، ترکیبی از ملتهای مختلف است.> نگاهی کوتاه به موضوع مورد مشاجره یعنی مسئله ملی در جامعه سرمایه داری، ماهیت ضد علمی و غیر دموکراتیک چنین نظریاتی را بر ملا میسازد.

شکل گیری ملت محصول توسعه سرمایه داری است. اما این حقیقت را نه در شکل ساده و مکانیکی آن، بلکه باید بر فرض شرایط از پیش موجود، محتوا و سطح مبارزه طبقاتی در اواخر دوران فئودالیسم در یک سرزمین معین، سطح توسعه یافتگی اقتصادی- سیاسی بورژوازی در مقایسه با ملل همسایه، معادلات قدرت منطقه ای، کشمکشها و نقش قدرتهای مسلط در جهان هر دوره، از این طریق بر زمینه امکانات واقعی شکل گیری یک ملت در نظر گرفت. از توسعه ساده سرمایه داری در هر نقطه فرضی و هر مقطع زمانی، و پیدایش ملت در یک هوای آفتابی، نمیتواند سخنی باشد؛ بویژه اینکه هیچ تحول تاریخی بدون نقش قهر قابل تصور نیست. وجود هر سرزمین با مردمانی دارای یک زبان واحد، بطور اتوماتیک به سر بر آوردن یک ملت منجر نمیشود؛ همانگونه که ملتهای کردستان، ایرلند شمالی، فلسطین، باسک و صحرای غربی در افریقا، هنوز شکل نگرفته اند؛ از آنجا که توسعه نیافتگی بازار کالا و نیروی کار در این مناطق در دوران قدرت گیری نظام سرمایه داری، با توسعه یافتگی فوق العاده بازارسرمایه داری و یا قدرت نظامی ملل همسایه همزمان گردید. از این گذشته، عدم وجود نظامات دولتی و ثبات اداری- نظامی مستقل، یک کمبود جدی در مجموعه امکانات موجود، برای تبدیل این مناطق به کشور- ملت محسوب میشود. صحبت از توسعه سرمایه داری بطور کلی نیست؛ بلکه توسعه سرمایه داری در یک سرزمین مشخص و این بدون نظامات از سابق موجود عملاً امکان پذیر نیست. کشوری نظیر ایران، یک نمونه کلاسیک برای شکل گیری مسئله ملی در چهارچوب توسعه سرمایه داری در عصر امپریالیسم محسوب میشود. در چنین کشوری، اگر امکانات واقعی پیدایش دو ملت( ملت ایران و ملت کردستان و یا نظیر: ملت ترکیه و ملت کردستان و یا نظیر: ملت عراق و ملت کردستان) وجود نداشته باشد، در اینصورت یک ملت و یک مسئله ملی شکل میگیرد.

مسئله ملی کرد در ایران و خاورمیانه، یک مسئله واقعی است. این هنوز اما بمعنی وجود همه زمینه ها وامکانات مادی پیدایش یک ملت جدید در این منطقه نیست. پیدایش ملتها در این منطقه (و نه در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی)، مشروط به وجود نظامات تثبیت شده سیاسی است. بدون وجود سرزمینی مشخص با سیستم اداری بر جای مانده از دوران فئودالیسم، زمینه عینی پیدایش ملت در این منطقه نزدیک به صفر است. سرزمین کردستان اما دارای این پیشینه از وجود یک قدرت سیاسی تثبیت شده نبود. کردستان نه بعنوان یک کشور معین، بلکه عمدتاً بدلیل ایزولاسیون طبیعی بخش اعظم آن در یک منطقه کوهستانی و صعب العبور برای قدرتهای صاحب نفوذ، از امتیازی موقتی برخوردار بود. این امتیاز طبیعی اما در هیچ دوره ای به پیدایش یک نظام سیاسی مستقل منجر نگشت؛ از آنجا که قادر نبود بدلایل گوناگون و بویژه در محاصره قدرتهای نیرومند، به سطح یک نقطه قوت سیاسی ارتقاء پیدا کند. از این طریق نمی توان سرزمین کردستان را با فقدان این مشخصه مهم، با کشورهای ایران و یا ترکیه، با وجود امتیاز استحکام سیاسی- نظامی آنها، یکسان گرفت. این کمبود در مجموعه امکانات توسعه ملی، تنها میتوانست با گسترش بازار بورژوایی در این منطقه، یا حمایت بورژوازی بین المللی و یا حمایت طبقه کارگر جهانی جبران گردد. توسعه بازار ملی نیروی کار و کالا در کردستان در اوایل قرن بیستم در ایران اما، قادر به ایجاد دینامیزم توسعه مستقل و متکی بخود نگشت. بازار اقتصادی کردستان نیز نظیر اکثر شهرها و مناطق ایران، مغلوب توسعه (اقتصادی- سیاسی) بورژوازی در تهران و تبریز گردید. در کردستان ایران، تنها سطحی از زمینه های پروسه ملت شدن و نه همه عناصر لازمه چنین روندی وجود داشت؛ از این رو پیدایش ملت کرد با موانع جدی مواجه شده، بجای آن، مسئله ملی کرد شکل گرفت. به این ترتیب روشن میشود، پیدایش و یا عدم شکل گیری ملت، نه به مسئله وجود یک گروه جمعیتی با یک زبان واحد، بلکه به شرایط عینی که مستقل از زبان، مذهب و قومیت عمل میکنند، بستگی دارد. این شرایط عینی بطور کلی، سطح توسعه یافتگی بازارداخلی کالا و نیروی کار، وجود نظام سیاسی تثبیت شده حافظ این مناسبات و توانایی مقابله آن با حریفان نیرومندتر در شرایط اولیه توسعه سرمایه داری را در بر میگیرد.

پیرامون زبان واحد باید در انتها، به نکته ای اشاره شود. وجود زبان واحد در میان گروهی از مردم، با پروسه ملت شدن رابطه مستقیم نداشته، عاملی مادی در پیدایش کشور نیست. در انقلاب مشروطیت ایران، زبان فارسی و یا ترکی، نه موضوع خواستهای مردم و نه موضوع مشاجرات نیروهای انقلاب علیه یکدیگر بودند. زبان تنها در شرایط وجود مراکز قدرت سیاسی و کاربرد آن در سیستم اداری- آموزشی اهمیت سیاسی کسب کرده، به عنصری در تسهیل ایجاد پیوندهای اجتماعی تبدیل شده، و یا با بکارگیری عامل قهر، چنین نقشی به آن تحمیل میگردد. اما عامل زبان نیز نظیر بازار تولید کالا، در یک مسیر خطی قادر به تبدیل شدن به یک عنصر تأثیرگذار سیاسی نیست. بلکه باید در رقابت با مناسبات فرهنگی تثبیت شده، خود به ابزار یک توسعه ملی بهتر و سریعتر ارتقاء یافته، بر حریفان نیرومند تر غلبه کند. نگاهی به اکثریت کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا، که دارای زبان سراسری(" زبان ملی") کشورهای اروپایی هستند، آشکار میسازد، وجود زبان متفاوت از زبان رایج در کشوهای مسلط و یا همسایه، نقشی متمایز کننده و خودویژه برای یک گروه جمعیتی، در پیدایش ملت ایفا نمی کند. در جهان کنونی بین 5000 تا 7000 گروه قومی با زبانهای متعدد وجود دارند، اما تنها 191 کشور- ملت شکل گرفته اند. آنچه که مسلم است، تنوع ملی کنونی در جهان، محصول تنوع زبانی و یا قومی نیست.

شرایط سیاسی حساس کنونی و خطر احتمال بروز یک جنگ خارجی، آشکارا به وخامت اوضاع داخلی کشور منجر شده است. نه فقط رژیم ترور اسلامی به سرکوب عریان و علنی کمترین مخالفتی متوسل شده، بلکه دسته جات ارتجاعی- قومی نیز روزهای قدرقدرتی خود را نزدیک دیده، برای تسویه حساب با مخالفین خود و بکار گیری سیاست پاکسازی قومی آماده میشوند.
*** *** ***
www.j-shoraii.blogspot.com www.kapital.blogfa.com
damawand58@yahoo.com
اکبر تک دهقان، 24 اردیبهشت 1384- 14 مه 2006

توضیحات


علامت < > در دو طرف یک جمله و یا عبارت، از سوی نگارنده این سطور، برای مشخص کردن آنها بعنوان نقل به معنی از فرد و یا افراد دیگری بکار رفته است؛ از آنجا که نقل کامل و منطبق بر بیان اولیه، بدلیل در دسترس نبودن منبع اصلی، میسر نیست. نگارنده این سطور برای ارائه نقل قول منطبق بر اصل، از علامت استاندارد " " به این منظور استفاده خواهد نمود.

* اصل خبر مربوط به درگیریهای طایفه ای، مورد استناد در آغاز مقاله، در این نشانی قابل دریافت است:
http://web.peykeiran.com/new/iran/iran_news_body.aspx?ID=30720
http://web.peykeiran.com/new/iran/iran_news_body.aspx?ID=30741











Monday, May 08, 2006

! خطر اعدام یک زندانی سیاسی دیگر


زندانی سیاسی ولی الله فیض مهدوی، در معرض اعدام توسط رژیم جنایتکار اسلامی قرار دارد. بر اساس اعلام عوامل رسمی اجرای احکام در زندان گوهردشت، موعد اجرای این حکم ضد انسانی برای روز 26 اردیبهشت، تعیین گردیده است. پس از اعدام زندانی سیاسی و معلم مدارس روستایی حجت زمانی در 18 بهمن سال گذشته، این دومین بار طی فقط 3 ماه است، که رژیم ترور با استفاده از فضای نظامی و بحران آفرینی در مناسبات بین المللی، به ارتکاب توحش آشکار علیه زندانیان سیاسی بی دفاع، متوسل میشود.

رژیم اسلامی در شرایط کنونی، درست نظیر تابستان 1367، سال شکست خود در جنگ ارتجاعی، به اقدامات افسار گسیخته و تحکیم جو رعب و وحشت در جامعه، روی آورده است. این فقط آغاز اقدامات سرکوبگرانه گسترده تر این رژیم تبهکار است که نه فقط بازهم مستعد توسل به کشتارهای دسته جمعی است؛ بلکه تا کشاندن کشور به لبه پرتگاه یک جنگ هسته ای نیز، پیش خواهد رفت.

در همین حال زندانیان سیاسی دیگری، در شرایط حتمی شدن و یا حتی اجرای حکم اعدام بسر میبرند. بر اساس گزارشهای منابع متعدد، زندانیان سیاسی سعید ماسوری، غلامحسین کلبی، خالد هردانی، فرهنگ پورمنصور، شهرام پور منصور، امیر پرویزیان و علیرضا کرمی خیر آبادی نیز در معرض اعدام قرار دارند. بجز زندانیان نامبرده، دو زندانی عادی زن که در هیچ نظام بدوی قضایی هم، به مرگ محکوم نمیشوند، حتی در آستانه اجرای حکم اعدام قرار گرفته اند. زندانیان عادی، کبرا رحمان پور و فاطمه حقیقت پژوه، در پی تصمیم این یا آن ارگان آدمکشی، هر آن ممکن است به دار آویخته شوند. همه تلاشهای تاکنونی فعالین فرهنگی- اجتماعی در داخل و خارج، برای لغو این احکام ضد انسانی نیز به نتیجه نرسیده است.

رژیم اسلامی در تعقیب سیاست ارتکاب جنایت، بنوعی مهارت در اجرای آن دست یافته است. در مواردی، صدور چندین حکم اعدام و یا تهدید به اجرای آنها را، و یا آزادی زندانیان و طرح برخی ادعاهایی مبنی بر سست کردن محدودیتهای خیابانی را برای گمراه ساختن افکار عمومی بکار گرفته است؛ سپس با استفاده از فضای مناسب ایجاد شده، مهمترین مورد هدف خود را به مورد اجرا گذارده است. هم اینک بخش بزرگی از بازداشت شده گان اول ماه مه آزاد شده، حتی گروهی از کارگران اخراجی شرکت واحد به کار باز گشته اند. بطور ناگهانی احکام زندان برای فراخوان دهنده گان مراسم اول ماه مه سال 83 در سقز، لغو میشود. در همین حال اجرای فوری حکم اعدام زندانی، کبرا رحمانپور، موقتاً مسکوت گذارده شده است. این آن فضایی است که زندانی سیاسی ولی الله فیض مهدوی، با قطعیت در انتظار اجرای حکم اعدام است. اعدام زندانیان در رژیم اسلامی به قصد ارعاب مردم، هسته اصلی سیاست داخلی آن را میسازد؛ اما پیشبرد این سیاست در شرایط کنونی، با نوعی پیچ و تابهای فریبکارانه، بعضاً مصلحت جویانه توأم شده، و یا با چشم انداز تحمیل سکوت به بخشی از معترضین در قبال جاری ساختن یک و یا چند حکم اعدام، همراه گردیده است. در این روش جنایت، سرکوبگران حاکم، حداکثر اهداف ارعاب و آدم کشی را علناً اعلام میکنند؛ اما با تخفیف و یا مسکوت گذاردن برخی از موارد، جنایت پیش بینی شده اصلی خود را، با هدف کسب بیشترین نتایج سیاسی برای حفظ جو رعب و وحشت در جامعه، عملی میسازند.
جان زندانی سیاسی ولی الله فیض مهدوی بطور واقعی در خطر است و رژیم اسلامی از این طریق قدرت خود را در کشاندن جامعه به شرایط سالهای دهه 60، بمعرض نمایش خواهد گذاشت. سران این رژیم پلید از این منطق تبهکارانه حرکت میکنند که ارتکاب هر میزان ددمنشی توسط آنان در این شرایط، هنوز قادر نیست برای مردم ایران، خسارات جانی و مالی نظیر حمله ارتش آمریکا به کشور را بدنبال آورد. از این رو با محاسبات رژیم، مردم و بخش آگاه جامعه، بناچار این شرایط جهنمی را تحمل کرده، از تهاجم امپریالیستی به کشور حمایت نخواهند کرد. فقط دامن زدن به مبارزات توده ای، بویژه در دور کنونی اعتراضات کارگری و دانشجویی، سیاست تشدید سرکوب و ترور توسط رژیم اسلامی را بشکست خواهد کشاند.
*** ***

اکبر تک دهقان، 18 اردیبهشت 1384- 8 مای 200
www.kapital.blogfa.com www.j-shoraii.blogspot.com
damawand58@yahoo.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


متن پیام زندانی سیاسی ولی الله فیض مهدوی، از زندان گوهردشت

این پیام از نوار حامل آن پیاده، و منبع چاپی خبر در زیر قید میگردد. تاریخ ارسال پیام روشن نیست؛ اما میتوان روز ضبط آن را، روزهای 14 و یا 15 اردیبهشت حدس زد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با درود به تمامی هموطنان عزیزم که در ایران و سراسر جهان، صدای مرا می شنوند. من ولی الله فیض مهدوی، متولد پنجم بهمن ماه 1358 هستم، که در مهرماه سال 1380 در سن 22 سالگی، به دست مامورین وزارت اطلاعات، به اتهام تلاش برای پیوستن به سازمان مجاهدین خلق، و اقدام علیه امنیت کشور دستگیر شدم. بعد از دستگیری، مدت 546 روز در سلول های انفرادی وزارت اطلاعات، تحت بازجویی و شدیدترین شکنجه های فیزیکی و روحی قرار گرفتم. در طول این مدت در زندان انفرادی، چیزهایی که همیشه و همه جا با من بود دستبند و پابند و یک چشم بند مشکی بود، و در یک سلول 4 متری که نور کافی هم نداشت به سر میبردم.

این دوران، سخت ترین دوران زندگی من بود. بعضی از شب ها مامورین وزارت اطلاعات و بازجو، مرا از خواب بیدار میکردند و به محوطه خارج از سلولم می بردند، و به من میگفتند که آخرین حرفهایت را بگو؛ بعد با شلیک یک گلوله مرا می ترساندند. من فکر میکردم که گلوله به من اصابت کرده، و مدتی شوکه بودم اما دوباره دست مرا میگرفتند و به سلولم باز میگرداندند. بعد از اتمام دوران انفرادی، در سال 1382 در شعبه 26 یا 23 دادگاه انقلاب تهران، فقط در یک جلسه دادگاه که مدتش هم بسیار اندک بود، به ریاست قاضی حداد، به اعدام محکوم شدم. در همان جلسه دادگاه، تمام اتهاماتی را که به من وارد شده بود صریحا رد کردم، و با صدای بلند فریاد زدم، که دادگاه رژیم را به رسمیت نمی شناسم؛ چرا که نه وکیلی از طرف من در دادگاه حضور داشت و نه هیئت منصفه ای. در همان روز به علت اعتراضم به قاضی دادگاه، به زندان دیزل آباد کرمانشاه منتقل شدم، و چند ماه در آن زندان
در بدترین شرایط ممکنه نگهداری می شدم.

اواخر سال 1382 بود؛ به زندان اوین تهران منتقل شدم، و بعد از چند ماه یک بار دیگر به علت درگیری لفظی ام با بختیاری رییس سابق سازمان زندان های کل کشور، به زندان گوهر دشت کرج موسوم به رجایی شهر تبعید شدم. یادم می آید در بدو ورودم به این زندان، یعنی همین زندان رجایی شهر، رییس سابق زندان آقای ملکی به من گقت، که دیگر در این زندان هیچ کسی به داد تو نمی رسد. از آن زمان تا امروز، مورد آماج تهدیدات و حتی حمله زندانیان خطرناک، به تحریک مسئولین زندان قرار گرفتم، و در سخت ترین شرایط ممکنه با حداقل امکانات که برای یک زندانی لازم است، زندگی میکنم. البته زندانیان سیاسی در زندان رجایی شهر، اکثراُ[ به همین ترتیب]* نگهداری میشوند و این کاملا طبیعی است.

چند روز قبل از فرا رسیدن نوروز سال 1385 بود که توسط معاون قضایی زندان رجایی شهر آقای علیمحمدی، برگه ای به من ابلاغ شد که حاکی از اجرای حکم اعدام من، در 26 اردیبهشت سال 1385 بود. البته این حکم اعدام من، بارها به صورت شفاهی از زبان رییس فعلی زندان آقای علی حاج کاظم و رییس بند 6 محمد جارویی، به من ابلاغ شده بود. همین هفته گذشته بود که رییس بند 6 محمد جارویی، مرا به دفترش احضار کرد و با لحنی خشن و تهدید آمیز به من گفت، که چرا اخبار مربوط به حکم خود را به بیرون از زندان میدهی؟ این کارها اصلا به نفع تو نیست، همانطور که به نفع حجت زمانی نبود.
بله. خلاصه هموطنان و دوستان عزیزی که صدای مرا می شنوید، من در طول مبارزاتی که داشتم آموختم، که برای یک فرد مبارز اهمیتی ندارد، که حتما خودش به هدف نهایی اش برسد، بلکه مهم تر از همه چیز، تداوم مبارزه در راه رسیدن به هدف است، و معتقدم که عدالت و آزادی و دمکراسی، مثل تنفس برای هر انسانی حیاتی و لازم است، و برای همین از شما می خواهم، که در برابر زورگویی های حکومت آخوندی حاکم بر ایران، دست از مبارزه خود نکشید. در پایان هم پیامی دارم برای عمال و سرکردگان حکومت و به آنها میگویم، که ما هرگز تن به ذلت و پستی در مقابل شما نخواهیم داد و به حکومت دیکتاتوری شما، به قیمت از دست رفتن جانمان هم، " آری " نخواهیم گفت.

زنده باد آزادی ملت ایران از قید ستم و ظلم و استثمار

ولی الله فیض مهدوی هستم، از زندان رجایی شهر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات از وبلاگ جمهوری شورایی

- شکل بعضی ترکیبات کوچک در متن چاپی اصلی، به دلیل تبدیل آن به یک متن نوشتاری معمولی از سوی این وبلاگ، اندکی تغییر کرده است. برای مثال، کلمات گفتاری نظیر"منو"، " حرفهاتو"، " تو( بمعنی در درون)"، با جایگزین نوشتاری آنها، نظیر " مرا "، "حرفهایت را"، و یا " در"، تعویض شده است. این روش نیز در پیاده کردن مباحث سیاسی از نوار و نگارش آن برای انتشار عمومی، رواج دارد.

- تأکیدات از طریق استفاده از بکارگیری حروف کج، خط کشی بر زیر جملات خاصی و یا علامت گذاریهای ویژه نگارش، از وبلاگ جمهوری شورایی است. همچنین، نگارش اعداد به جای حروف که در متن چاپی اصلی بکار رفته اند، از طریق این وبلاگ صورت گرفته است. با توجه به کثرت تاریخها، روزها و شماره ها در متن، این روش برای تفکیک و بیان روشن آنها، ضروری است.

* در اینجا در متن اصلی، چند نقطه قرار گرفته است؛ دلیل آن، ناروشن بودن کلمه ای در صدای ضبط شده گوینده است. با توجه به مفهوم جمله قبلی، عبارت " بهمین ترتیب "، در محل نقطه گذاری شده در متن چاپی اصلی، قرار میگیرد.

- منبع برداشت متن چاپی اصلی تهیه شده از پیام:
www.golku.blogspot.com

- منبع دریافت صدای زندانی سیاسی ولی الله فیض مهدوی، که مورد استناد برای تهیه متن چاپی در منبع فوق است:
http://penlog-news.blogspot.com/2006/04/blog-post_114575610948332607.html


Thursday, May 04, 2006

اطلاع به بازدید کننده گان گرامی

وبلاگ جمهوری شورایی از این پس هر 1 هفته و یا 10 روز، به روز میگردد؛ مطالب جدید بعدی، تنها در همین وبلاگ درج خواهند شد. موضوع مقایسه و بازنویسی جلد اول ترجمه فارسی کاپیتال نیز به امکانات نگارنده بستگی داشته، در حال حاضر بطور نامنظم و تنها در وبلاگ کاپیتال منتشر خواهد گشت. با تشکر از بازدیدهای تاکنونی شما
www.j-shoraii.blogspot.com www.kapital.blogfa.com

Tuesday, May 02, 2006

! درخت آتش

ساده، صمیمی و انسانی! تا چه میزان خلاقیت، شور و زندگی را در همین چند جمله کوتاه میتوان احساس و لمس کرد؟ آن را با فرهنگ رژیمی که جز درنده خویی و بربریت عصر آدمخواری چیزی در چنته ندارد، مقایسه کنید!
ـ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ياران شعر
***
،من درخت آتش‌ام، پیام دار آرزو
.سخن گوی پنجاه ميليون عاشق
اندوه گساران در آغوش من آرام می گيرند
گاه برایشان کبوتری می سازم
.و گاه بوته ياسی
،دوستان
من زخمی هستم که هرگز
!سلطه خنجر را نپذيرفت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نزار قبانی، در بندر آبی چشم‌هایت...، ترجمه احمد پوری، نشر چشمه
بیست و نهم آوریل 2006 - نهم اردیبهشت 1385، وبلاگ شبح
http://shabah.org
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بازتکثیر قطعه شعر از: وبلاگ جمهوری شورایی

Tuesday, April 25, 2006

! اعتلاء جنبش کارگری و پایان رکود در جنبش انقلابی ایران



!خواننده گرامی

مقاله ای که در زیر میآید، بعنوان تحلیل و جمعبندی از مبارزات کارگری در اول ماه مه سال گذشته، انتشار یافت. در این نوشته بر واقعیت آغاز اعتلاء جنبش کارگری، پس از ضربات مهلک بیش از دو دهه گذشته بر انقلاب ایران، اشاره میشود. بمناسبت فرا رسیدن روز کارگر سال 1385، این مقاله با تغییرات جزیی انشایی، مجدداً منتشر میگردد. لازم به ذکر است که مراسمهای دیگری نیز بمناسبت اول ماه مه در سال گذشته برگزار گردیده اند، که به دلیل عدم دسترسی به اخبار و گزارشهایی در این رابطه تا روز انتشار این مقاله، نگارنده موفق به توضیح آنها در اینجا نشده است.

اکبر تک دهقان
ششم اردیبهشت 1385 - 26 آوریل 2006

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رکود سنگین در جنبش انقلابی و در رأس آن جنبش کارگری ایران، به پایان کامل خود میرسد. شرایط رکود وفقدان ابتکارات سازمانیافته توده ای و مستقل از رژیم، به دنبال آغاز ترور فاشیستی رژیم اسلامی از مقطع 30 خرداد سال 1360 و در نتیجه شکست قطعی انقلاب بهمن، بر جنبش کارگری و دموکراتیک حاکم گردید. ماموران رژیم اسلامی سرمایه داران با سبعیت غیر قابل تصوری، دهها هزار نفر از توده های مردم، مبارزین و انقلابیون را در مقابل چشمان حیرت زده مردم ایران، به جوخه های اعدام سپردند، در زیر شکنجه های هولناک تکه پاره کردند، در درگیریهای خیابانی و یا در کردستان و مناطق دیگر، به قتل رساندند. رژیم جنایتکار اسلامی علاوه بر این ددمنشی هنوز باورنکردنی، با ادامه آگاهانه جنگ ارتجاعی که رژیم سابق عراق پس از یک سال خواستار پایان آن شده بود، نظام ترور آشکار مردم ایران را هر چه بیشتر تثبیت نمود. نتیجه این دوره طولانی سلطه تروریسم لجام گسیخته هارترین جناح بورژوازی ایران، غلبه ارتجاعی ترین سیاستهای سرمایه داری و قوانین اسلامی – ضد انسانی، بر سرنوشت طبقه کارگر و سایر توده های مردم ایران بود. اول ماه مه امسال و قدرت نمایی کارگران ایران در این روز بزرگ، آشکارا زنگ پایان این دوره طولانی رکود، و آغاز جنبشهای کارگری – انقلابی سازمانیافته در ایران را به صدا در آورد.

در روز اول ماه مه سال گذشته برای اولین بار در 22سال قبل از آن، کارگران سقز قصد خود را برای برگزاری جشن روز کارگر به صورت یک میتینگ خیابانی، اعلام کردند. اما پیش از برگزاری این تجمع، ماموران سرکوبگر رژیم دست به بازداشت کارگران مبتکر آن زدند. در سال جاری اما، در چندین شهر چندین راهپیمایی بزرگ خیابانی و تجمعات متعدد دیگر، در سالنها و مراکز همگانی صورت گرفت. در هیچیک از مراسمهای امسال، رژیم سرکوبگر اسلامی قادر به جلوگیری کامل از تجمعات توده های کارگر نشد. همین، خصلت اصلی مبارزات کارگری اول ماه مه امسال را برجسته می کند و نشان می دهد، توازن قوای سیاسی در جامعه آشکارا به نفع توده های مردم تغییر کرده است.

در راهپیمایی کارگران سنندج، علیرغم تلاش ماموران سرکوب برای جلوگیری از آن، بیش از 1000 نفراز کارگران و خانواده هایشان در خیابانهای شهر دست به راهپیمایی زدند. در انتهای مراسم، قطعنامه ای 15 ماده ای قرائت شد. در این قطعنامه، به مناسبت روز کارگر، بر خواستهای متعدد اقتصادی و سیاسی کارگران، انگشت گذاشته می شود. کارگران خواهان افزایش دستمزدها، پرداخت فوری حقوق معوقه و اعلام عدم پرداخت بموقع دستمزدها به عنوان جرم، کاهش ساعات کار به 30 ساعت در هفته و لغو اضافه کاری، تأمین بیمه بیکاری برابر و مکفی برای زنان و مردان، محکوم نمودن خارج ساختن کارگاههای زیر پنج و ده نفره از شمول قانون کار، به رسمیت شناسی حق اعتصاب، وآزادی بی قید و شرط عقیده، بیان، مطبوعات و حق ایجاد تشکل مستقل خود گردیده اند. کارگران ضمن ضد انسانی توصیف کردن قراردادهای موقت کار، خواهان لغو فوری آنها شده، خواستار ممنوعیت استثمار کودکان، تعطیلی روز کارگر و حل مشکل مسکن گردیده، سرکوب فعالین کارگری و اخراج کارگران را محکوم نموده اند. قطعنامه همچنین از مبارزات معلمان و پرستاران حمایت کرده و با شعار " پرولتاریای جهان متحد شوید"، به پایان میرسد. کارگران سنندج با حمایت از کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری، بر سازمانیابی مستقل خود تاکید نموده اند.

در مراسم دیگری در سنندج، صدها نفراز مردم شهر به دعوت کانون دفاع از حقوق کودکان و جامعه حمایت از زنان در سالنی در شهر تجمع کرده، روز کارگر را گرامی داشتند. مراسم کارگران و مدافعین حقوق زنان و کودکان، با سرود انترناسیونال آغاز گردید. سخنرانان دیگری از کانون خبازان سنندج و کانون معلمان نیز در این مراسم ضمن تجلیل از اول ماه مه، پیرامون شرایط کار و زندگی کارگران سخنرانی کردند.

در مراسم اول ماه مه امسال در تبریز، که ارگان شبه فاشیستی موسوم به " خانه کارگر" تلاش نمود تا بر آن مسلط شود، کارگران با جلوگیری از تصویب قطعنامه مدافعین رژیم، قطعنامه مستقل خود را در میان شرکت کننده گان در جشن روز کارگر، توزیع نمودند. کارگران تبریز در این قطعنامه، خواستار تعیین دستمزدها متناسب با نرخ واقعی تورم و گرانی شده، خواهان به رسمیت شناختن حق تشکل، حق اعتصاب و لغو فوری قراردادهای موقت کار گردیده اند. کارگران تبریز همچنین، خواست بیمه درمانی، حقوق بیکاری معادل نرخ واقعی تورم و گرانی را مطرح نموده و خواستار تعطیلی رسمی روز کارگر، داشتن امکان آموزش و مسکن گشته، بر علیه عوامل رژیم در مراسم شعار دادند.

در تهران نیز چندین مراسم جشن، از سوی گروههای مستقل و کارگری برگزار شد. در مراسمی که به دعوت کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری در یک سالن درمرکز شهر برپا شد، شرکت کننده گان در مراسم به پا خواسته و در گرامیداشت خاطره جانباختگان راه آزادی و برابری یک دقیقه سکوت نموده، مراسم را با سرود انترناسیونال آغاز کردند. در این مراسم که با سخنرانیهای افشاگرانه نسبت به مظالم سرمایه داری ورژیم اسلامی توأم بود، همچنین قطعنامه ای در 14 ماده به تصویب حاضران رسید. قطعنامه کمیته پیگیری در این مراسم، نمونه خواستها، سطح مبارزه کارگران ایران و چشم انداز رشد مبارزات کارگری آتی را منعکس نموده، سندی قابل اتکا در شناخت شرایط کنونی جنبش کارگری ایران را، به دست می دهد.

قطعنامه مصوب مراسم کمیته پیگیری در تهران، شرایط جهان تحت سلطه نظام ضد انسانی سرمایه داری را به درستی توصیف کرده، آن را مسبب همه مشقات، فقر و فلاکت پایان ناپذیر، بیکاری، نا امنی شغلی، تن فروشی اجباری، اعتیاد، برده گی و قاچاق کودکان، جنگ و انسان کشی معرفی نموده است. قطعنامه کمیته پیگیری بر این حقیقت انگشت گذاشته، که علیرغم پیشرفت تکنولوژی تولید نسبت به دهه های قبل، شرایط کار و زیست کارگران در همه کشورها وخیم تر شده، چرا که هدف نظام سرمایه داری نه تأمین رفاه مردم، که افزایش سود سرمایه داران است. قطعنامه سپس بر ناعادلانه بودن این نظام تأکید نموده، خواستار دگرگونی آن می گردد. کارگران در این قطعنامه اراده خودرا برای نابودی استثمار انسان از انسان آشکار ساخته و در مبارزه برای رسیدن به اهداف خود، خواست های فوری زیر را در برابر سرمایه داران ورژیم اسلامی حامی آنان، قرار داده اند.

قطعنامه کمیته پیگیری در بند اول، خواست ایجاد تشکل های آزاد کارگری را مطرح و اعلام می کند که این حق کارگران است، تشکل های خود را بدون اجازه دستگاه های دولتی رژیم اسلامی تأسیس کنند. قطعنامه در بند بعدی خواستار پرداخت دستمزد متناسب با نیازهای تأمین یک زندگی انسانی شده، سطح دستمزد تعیین شده از سوی رژیم را تجاوز به پایه ای ترین حقوق انسان، یعنی حق زنده ماندن و داشتن یک زندگی متناسب با پیشرفت های زندگی امروز بشر، معرفی نموده است. قطعنامه سپس در بند سوم به یکی دیگر از خواستهای عاجل همه کارگران ایران یعنی لغو فوری قرارداد های موقت کار پرداخته و خواهان استخدام ثابت و فوری همه کارگران دارای این نوع قرار داد های کار شده است.

قطعنامه کمیته پیگیری در بند های بعدی، حق اعتصاب و حق مبارزه برای دفاع از درخواستهای اقتصادی واجتماعی کارگران را مطرح نموده و بر مطالبه کارگران در انتخاب نماینده گان خود از طریق مجامع عمومی مستقل کارگری تأکید نموده، خواهان شرکت نماینده گان واقعی کارگران در کلیه مذاکراتی که به سرنوشت آنان مربوط میشوند، گشته است.

در بند ششم قطعنامه، کارگران خواهان پرداخت فوری همه دستمزد های معوقه گردیده، و جهت پایان دادن به این روش عریان استثمار که به یک روال عادی در کشور تبدیل شده، خواستار ممنوعیت این روش راهزنی علنی و اعلام آن به عنوان یک جرم می گردد. قطعنامه در ادامه در بند هفتم، خواستار کار و یا پرداخت بیمه بیکاری در سطح تامین یک زندگی انسانی، به همه بیکاران شده است.

قطعنامه کمیته پیگیری در بندهای بعدی از مبارزات معلمان و پرستاران حمایت نموده، بر لغو هر گونه تبعیض جنسی اشاره کرده و از برابر حقوقی زنان با مردان در همه شئونات اقتصادی و اجتماعی، دفاع نموده است. قطعنامه اول ماه مه سپس به سیاست سرکوب و ارعاب رژیم پرداخته و خواهان توقف فوری هر گونه تهدید، فشار و مزاحمت، تبعید و دستگیری و اخراج کارگران به دلیل شرکت در مبارزات اقصادی- اجتماعی شده، توسل به آن را ارتکاب جرم از سوی رژیم ارزیابی کرده است. قطعنامه در ادامه به سیاست ویران کننده نئولیبرالیستی موسوم به تعدیل اقتصادی و عوارض مهلک آن در بیکار شدن میلیونی کارگران اشاره کرده، خواهان توقف فوری اخراجها و بازگشت به کار اخراج شده گان و جبران خسارات تحمیل شده به کارگران، گشته است. در بندهای 12 و 13، به ضرورت افزایش پرداختی بازنشستگان و از کار افتاده گان اشاره شده، بر حق کودکان در برخورداری از یک زندگی شایسته وانسانی، تأکید می کند.

قطعنامه مصوب روز کارگر در مراسم تهران کمیته پیگیری، با درخواست تعطیلی رسمی اول ماه مه و لغو فوری هر گونه ممنوعیت در اجرای مراسمهای مربوط به روز کارگر، به پایان می رسد. در پایان این مراسم نیز شرکت کننده گان با پخش سرود انترناسیونال فارسی و همخوانی حاضرین در سالن، همبستگی مبارزاتی همه کارگران و عدم اعتناء به شرایط سرکوب حاکم را به نمایش می گذارند.

در مراسم دیگری از سوی جمعی از کارگران مبارز در پیکان شهر، برگزارکننده گان مراسم روز کارگر نظیر مراسم تهران کمیته پیگیری، دست به اقدام بی سابقه ای می زنند. در این مراسم که از سوی کمیته بیکاران تهران و حومه برپا شده بود، نمایشنامه عباس اقا کارگر ایران ناسیونال از سوی یک گروه از کارگران هنرمند به روی صحنه آمد. این نمایشنامه که اثر کمونیست انقلابی ومدافع پیگیر آرمان های سوسیالیستی طبقه کارگر سعید سلطانپور می باشد، در سالهای اوائل انقلاب چندین بار در شهرهای مختلف کشور به نمایش در آمد و هر بار با موجی از ابراز احساسات و حمایت کارگران مواجه شد. سعید سلطانپور شاعر و نویسنده، زندانی سیاسی در رژیم سلطنتی، استاد دانشگاه در دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران، عضو و نویسنده در نشریه مرکزی یکی از سازمان های بزرگ کمونیستی و خالق این اثر ارزشمند کارگری، خود به دلیل تعهد به آرمانهای انسانی طبقه کارگر در 31 خرداد سال 1360، از سوی مأمورین رژیم جنایتکار اسلامی به جوخه اعدام سپرده شد. در ضمن اجرای نمایشنامه همچنین، حاضرین در سالن با همراهی در خواندن سروده سعید سلطانپور در این نمایشنامه، رادیکالیسم سیاسی رو به رشد در میان صفوف کارگران و بی اعتنایی به سیاست سرکوب و ارعاب رژیم ترور اسلامی را آشکار ساختند.

این برای اولین بار از سال 1360 به بعد و اعدام کمونیست انقلابی سعید سلطانپوراست، که نمایشنامه عباس آقا کارگر ایران ناسیونال در ایران، آنهم در یک مراسم علنی و از سوی خود کارگران اجرا میشود. ابتکار سیاسی- انقلابی کارگران مراسم پیکان شهر، یقیناً به الگویی از انقلابی گری و ترویج رادیکالیسم کمونیستی در مبارزات کارگری آتی در کشور تبدیل خواهد گردید. " باش تا صبح دولتش بد مد، کاین هنوز از نتایچ سحر است " !

کارگران برگزارکننده مراسم پیکان شهر، مشکلات انبوه و شرایط زندگی طاقت فرسای کارگران بیکار در کشور را تشریح کرده و دزدیها و غارت ثروتهای جامعه توسط سرمایه داران و عوامل دولتی آنها را افشاء نمودند. کارگران مراسم پیکان شهر همچنین بر این حقیقت تأکید نمودند، که داشتن کار و خانه ای برای زندگی، یکی از خواستهای ابتدایی انسانها است. به گفته یکی از سخنرانان این مراسم، در حالیکه انبوهی از کارگران ایران، قادر به تأمین نان خالی برای فرزندان خود نیستند، عناصر غارتگر وابسته به رژیم، برای اعضای خانواده خود کشتی تفریحی یک میلیارد تومانی خریداری نموده و به این ترتیب حاصل کار کارگران را به ملک خصوصی خود، تبدیل می نمایند. بنا به گفته یکی از سخنرانان مراسم، هزینه دکوراسیون دفتر به اصطلاح کارعناصر سرکوبگری از رژیم، حتی از کل دریافتی ماهانه کارگران یک کارخانه هم بیشتر است.

در مراسم اول ماه مه در پیکان شهر همچنین شعار های روز جنبش کارگری ایران، یعنی کار، مسکن آزادی، خواست حق کار به عنوان یک حق طبیعی برای انسان، و نیز نفی قراردادهای موقت کار بر پلاکارتهایی بر روی دیوارهای محل برگزاری مراسم، نصب شده بودند.

برگزار کننده گان مراسم پیکان شهر همچنین از کمیته هماهنگی ایجاد تشکل کارگری، حمایت نمودند. این کمیته که به تازه گی از سوی فعالین کارگری و روشنفکران مبارز مدافع طبقه کارگر تشکیل شده است، بیانیه ای را با امضاء بیش از سه هزار نفر از کارگران کشور، در آستانه روز کارگر منتشر ساخته است. کارگران در بیانیه کمیته هماهنگی، فقر و فلاکت و بیکاری تحمیل شده از سوی سرمایه داران به توده های کارگر را محکوم کرده، بر عزم خود در ایجاد تشکل های مستقل کارگری تأکید نموده و از کارگران خواسته اند، بدون چشم دوختن به اجازه و یا عدم اجازه رژیم اسلامی، تشکل های مستقل و سراسری خود را تشکیل دهند. اطلاعیه کمیته هماهنگی، نظیر بیانیه کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری، با حمایت وسیعی در بین کارگران مواجه شده، و موجی از پشتیبانی در میان فعالین جنبش کارگری را نیز بدنبال آورده است.

به مناسبت روز جهانی کارگر، برای اولین بار پس از ترور فاشیستی رژیم از دهه 60 به بعد، مشترکاً مراسمی از سوی کارگران و دانشجویان، در دانشگاه تهران برگزار گردید. در این مراسم در روز 10 اردیبهشت، دو نفر از فعالین کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری به همراه سردبیر نشریه مارکسیستی خاک، سخنرانی نمودند. همچنین نظیر برخی مراسمهای دیگر، برگزار کننده گان آن با برپایی یک نمایشگاه عکس و نمایش فیلمهای آگاهگرانه، تبهکاری حاصل از سلطه نظام سرمایه داری نسبت به کارگران را رسوا نمودند. سخنرانان این مراسم به موضوع دستمزدها و قراردادهای موقت کار پرداخته و سیاستهای رژیم و سرمایه داران را در این زمینه، محکوم ساختند. کارگران و دانشجویان در این مراسم بر اهمیت جنبش کارگری در شرایط کنونی کشور اشاره نموده، از ضرورت حمایت از آن سخن گفته و تأکید نمودند، جنبش کارگری ایران میتواند در راه رهایی همه توده های مردم از شر مصائب موجود گام گذاشته، مطالبات اکثریت مردم ایران را تأمین نماید. در این مراسم همچنین بر منافع مشترک جنبش دانشجویی با طبقه کارگر تأکید گردیده و برگزارکننده گان مراسم اعلام نمودند، از مبارزات و خواستهای بر حق معلمان و پرستاران حمایت می کنند. کارگران و دانشجویان سخنران، اقدامات دسته جات سرکوبگر رژیمی موسوم به "شورا" های اسلامی کار را محکوم ساخته و ماهیت ضد کارگری آنها را افشاء نمودند. برگزار کننده گان مراسم به صراحت اعلام کردند، رژیم اسلامی تاکنون در برابر خواستهای بحق کارگران، تنها روش شکنجه و زندان را بکار گرفته است.

در روز اول ماه مه، میتینگ بزرگی در کرمانشاه برگزار شد. در این مراسم که به دعوت کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری و در فضای ارعاب و سرکوب مأموران رژیم برگزار گردید، بیش از 2000 نفر شرکت نمودند. علیرغم کنترل پلیسی بسیار گسترده که مانع از سخنرانی کارگران شد، قطعنامه کمیته پیگیری و اطلاعیه های دیگری در ضرورت افزایش دستمزدها توزیع وبا استقبال کارگران مواجه شد. عصر همین روز نیز، درمقابل چشمان مأموران سرکوبگر رژیم، هزاران نسخه از اعلامیه ها و قطعنامه های اول ماه مه، در خیابانهای مرکزی شهر توزیع و بر دیوارها نصب شد.

در کرمانشاه، دو مراسم دیگر نیز برگزار گردید. در مراسم کارگران پتروشیمی در روز جمعه 9 اردیبهشت، حدود 60 نفر از کارگران در جاده سنندج تهران گرد هم آمدند. نیروهای سرکوبگر رژیم، با حضور در محل تلاش نمودند، از گسترش تجمع کارگران جلوگیری کنند. کارگران با گرامیداشت این روز بزرگ، پیرامون اهمیت روز کارگر و خواستهای خود، سخن گفتند.

در روز جمعه نهم اردیبهشت گروهی از کارگران کارخانه های سایپا، ایران خودرو، صنایع آموزشی و پارس خودرو به همراه برخی از فعالین کارگری از تهران، کرج و دیگر شهرهای کشور مراسمی را در آبشار خور در جاده چالوس، برگزار کردند. در این مراسم که بیش از یک هزار نفر از کارگران در آن شرکت داشتند، مقالاتی در رابطه با حق متشکل شدن کارگران و ضرورت ایجاد تشکل های مستقل کارگری خوانده و مورد بحث قرار گرفت. این مراسم که با برنامه های تفریحی شاد توأم بود، از ساعات اولیه صبح تا ساعت 17 به طول انجامید و به تدریج به شکل گیری گروههای بحث وتبادل نظر پیرامون شرایط کنونی و جنبش کارگری تبدیل شد.

روز 10 اردیبهشت فعالین کارگری در کارخانه کشتی سازی بهشهر که حدود 1500 نفر کارگر در آن به کارمشغول هستند، در اعتراض به تعیین سطح دستمزد ناچیز از سوی ارگان ضد کارگری شورای عالی کار، دست به جمع آوری امضاء و تهیه یک طومار زدند. علیرغم تهدیدات نهاد سرکوبگر انجمن اسلامی، صدها نفر از کارگران با امضاء طومار فوق، اقدام ضد کارگری رژیم در تعیین دستمزد های بمراتب پایین تر از خط فقر ادعایی مسئولین رژیم را محکوم ساخته و خواستار افزایش دستمزد ها متناسب با سطح گرانی و نرخ واقعی تورم گردیدند. پیش از این نیز کارگران کارخانجاتی در کاشان و تهران، از طریق تهیه طومارهایی با هزاران امضاء، به سیاست ضد کارگری رژیم اسلامی در تعیین دستمزدها برای سال جاری، اعتراض کرده بودند.

کارگران شهر کامیاران با فعالیت تبلیغی وسیع و از چندین روز پیش از فرا رسیدن روز کارگر، به استقبال اول ماه مه رفتند. در این روزها از طریق هزاران اطلاعیه و تراکت، مطالبات روز کارگران و همچنین قطعنامه اول ماه مه کمیته پیگیری، وسیعا در شهر توزیع شدند. مأموران سرکوبگر رِژیم با انتقال خودروهای آتش نشانی و بسیج گسترده نیرو، میدان محل برگزاری مراسم، معروف به میدان سرخ را به اشغال خود در آورده، از برگزاری جشن جهانی کارگران جلوگیری نمودند. در تراکتهایی که در همه محله های کارگری، خیابانها و مدارس و مراکز فرهنگی، اجتماعی و در میان معلمان، پزشکان و پرستاران توزیع شدند، کارگران خواسته های خود را اعلام کردند. کارگران کامیاران، خواستار افزایش دستمزدها متناسب با سطح گرانی و نرخ واقعی تورم شده، خواهان تعطیلی رسمی روز کارگر گردیدند.

کارگران ایران خودرو به دنبال اطلاعیه قبلی خود مبنی بر عدم حضور بر سرکار و مبارزه متحدانه برای تعطیل ساختن کارخانه در این روز، مدیریت ضدکارگری کارخانه را وادار کردند، به طور علنی کارخانه را برخلاف هر سال تعطیل اعلام کند. سپس با تجمع در مقابل ساختمان وزارت کار رژیم، مراسم روز جهانی کارگر را درمقابل چشمان ماموران وزارت کار رژیم برگزار کرده و اراده خود برای پیشبرد خواستهایشان را از طریق ابتکارات مستقل خود، به نمایش گذاردند.

جمعی از کارگران ایران خودرو نیز با انتشار اطلاعیه ای ضمن گرامیداشت روزکارگر، مطالبات خود را در این روز بیان نمودند. کارگران ایران خودرو به شرایط استثمار شدید کارگران پرداخته، به اخراجهای وسیع در سالهای گذشته اشاره نموده، ناامنی شغلی و نقش مخرب شرکتهای پیمانکاری را افشاء نموده اند. کارگران خواهان ادامه تولید پیکان در این کارخانه شده، توقف تولید آن و بیکاری احتمالی بسیاری از کارگران را یک اقدام خیانتکارانه محسوب کرده و محکوم نموده اند.
کارگران ایران خودرو در اطلاعیه خود به حقوق کارگران در داشتن آزادی بیان و آزادی تشکل پرداخته و خواستار از بین رفتن موانعی که مدیران ضد کارگری کارخانه دراین زمینه ایجاد می کنند، گردیده اند. کارگران همچنین خواهان تعطیلی روز جهانی کارگر شده و وادار ساختن کارگران به کار در این روز را اقدامی سرکوبگرانه قلمداد نموده اند.

اطلاعیه کارگران ایران خودرو قرارداد های موقت کار را ضد انسانی و استثمارگرانه شناخته، بر سلب امنیت شغلی کارگران از طریق شرکتهای پیمانکاری اشاره نموده و خواستار الغاء این قرار دادها وانحلال شرکتهای پیمانکاری شده است. کارگران همچنین بر ضرورت افزایش دستمزدها متناسب با نرخ واقعی تورم و تأمین یک زندگی انسانی تأکید کرده، خواهان شرکت نماینده گان واقعی کارگران در تدوین طرح طبقه بندی مشاغل در این کارخانه گشته اند.

کارگران ایران خودرو در انتها به ضرورت ایجاد تشکال های مستقل کارگری پرداخته، حمایت خود را از کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری اعلام نموده و با اشاره به امر حیاتی همبستگی کارگران در مبارزه، اخراج کارگران ایران خودرو دیزل را محکوم ساخته و خواهان بازگشت به کار همکاران خود گردیده اند.

در شهرهای اهواز و آبادان، کارگران کارخانه لوله سازی کارون و شهرداری آبادان با تعطیل کار و برگزاری مراسم، روز کارگر را جشن گرفتند. کارگران خواستار افزایش دستمزد براساس نرخ واقعی تورم گشته و با پخش اطلاعیه های آگاهگرانه در طول مراسم، خواسته های خود را بیان کردند. در شهر ماهشهر که به ویژه به دلیل تشدید سیاست سرکوبگرانه رژیم اسلامی نسبت به خلق عرب در ایران تحت شرایط نظامی و خفقان شدید قرار دارد، گروهی از کارگران پروژه ای شاغل در منطقه ویژه اقتصادی دست از کار کشیده و با پخش شیرینی و تبریک روز کارگر به یکدیگر، این روز بزرگ را جشن گرفتند. همچنین در شهرهای یاد شده، اطلاعیه های متعددی که از خواسته های کارگران حمایت کرده و سیاست های ضد کارگری رژیم را محکوم نموده بودند، توزیع شدند. در یکی از این اطلاعیه ها کارگران خواستار افزایش دستمزدها، حق تشکل و سازمانیابی مستقل از رژیم، حق بیکاری در سطح تامین یک زندگی انسانی، حق اعتصاب و پرداخت حقوق ایام اعتصاب، خواست تعطیلی روز اول ماه مه، حق برخورداری کارگران از رفاه اجتماعی به ویژه مسکن، آموزش و بهداشت، ممنوعیت استثمار کودکان، برخورداری زنان از مرخصی دوران بارداری و ممنوعیت قرار دادهای موقت، بمثابه روابطی ضد انسانی گشته اند.

کارگران سقز به عنوان پیشگام کارگران ایران در برگزاری مراسم روز کارگر در سطح شهر، امسال نیز با فعالیتی پردامنه به استقبال روز کارگر رفتند. در شهر سقز از یک هفته پیش با پخش اطلاعیه هایی ونصب پرچمهای سرخ در خیابانها، کارگران قصد خود را به برگزاری جشن اول ماه مه، علیرغم اقدامات سرکوبگرانه مأمورین رژیم نسبت به برگزار کننده گان مراسم سال قبل، اعلام می کنند. مأمورین رژیم از مدتی قبل با تعیین روز محاکمه چند نفر از بازداشت شده گان سال قبل برای روز های 10 و 11 اردیبهشت، تلاش نمودند با تشدید جو ارعاب نسبت به فعالین کارگری، برگزاری مراسم امسال را غیر ممکن سازند. اما به دلیل شرایط مبارزاتی و آگاهی به اراده توده های کارگر، روزهای تعیین شده برای محاکمه کارگران را لغو نموده و راه سازش با آنان و استفاده از تضادهای درون جنبش کارگری را در پیش گرفتند. در نتیجه مذاکرات فعالین کارگری و فرماندار شهر و سایر مسئولین سرکوبگر رژیم، قرار بر اجرای مراسم مشترکی از سوی فعالین مستقل کارگری و ارگان شبه فاشیستی موسوم به خانه کارگر گذارده شد. این مراسم در یک سالن و با حضور نزدیک به 2000 نفر از کارگران و خانواده های آنان، برگزار می شود. در این مراسم فرماندار رژیم و مسئولین جریان خانه کارگر سخنرانی نموده و حتی نمایش تحقیرکننده ای نسبت به کارگران، تحت عنوان طنز اجرا می شود. سخنرانی نماینده کارگران مورد استقبال وسیع واقع شده و صحبتهای عناصر سرکوبگر تحت عنوان " نمایندۀ کارگران"، مورد اعتراض واقع می شود. حاضرین همچنین به سخنان فرماندار و رئیس اداره کار رژیم در شهر سقز گوش میکنند.

نماینده مستقل کارگران سقز در این مراسم، از حقوق کارگران دفاع نموده و از " شرایط دشوار" زندگی کارگران سخن می گوید. او همچنین بازداشت و مضروب نمودن یکی از فعالین کارگری در آستانه برگزاری مراسم اول ماه مه در این شهر را افشاء و محکوم می کند. سخنران نماینده مستقل کارگران ضمن رد شوراهای اسلامی و خانه کارگر رژیم، بر ضرورت ایجاد تشکل های کارگری مستقل از رژیم تأکید نموده و ضمن قرائت اطلاعیه کمیته هماهنگی ایجاد تشکل کارگری و قطعنامه اول ماه مه مراسم امسال، مزایای داشتن سازمان های مستقل کارگری را بر میشمرد. مراسم اول ماه مه در سقز، در آرامش به پایان میرسد.

آنچه مسلم است، قصد عوامل رژیم در برگزاری یک مراسم مشترک با فعالین مستقل کارگری، تلاش برای کنترل کارگران، جلوگیری ازابتکارات مستقل توده ای و به ویژه دامن زدن به اختلافات موجود در میان نماینده گان گرایشات درون جنبش کارگری، در شرایط کنونی است.

فعالین کارگری سخنران در مراسم سقز، عمدتاً از امضاء کننده گان بیانیه کمیته هماهنگی ایجاد تشکل کارگری می باشند. این کمیته درپی وجود اختلاف نظر با کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری، در شیوه دنبال نمودن خواست ایجاد تشکل های مستقل کارگری تشکیل شده، خواهان ایجاد تشکل های کارگری بدون مراجعه به ادارات رژیم می باشد. اینکه علیرغم تأکید کمیته هماهنگی بر استقلال هر چه بیشتر فعالین کارگری از رژیم، اعضاء این کمیته مراسم مشترک با خانه کارگر و شوراهای اسلامی رژیم برگزار نموده و به سخنرانی فرماندار حکومت ترور و نماینده وزارت کار آن گوش می دهند، روشن نیست.

مراسم اول ماه مه امسال در سقز، علیرغم جنبه های بسیار مثبت وتدارک پیشاپیش آن، همچنین کشاندن مأمورین رژیم به یک موضع ضعف در برخورد به فعالین کارگری، اما بعلت عدم برگزاری یک مراسم مستقل و حتی زیر چتر مقامات دولتی رژیم ضد کارگری قرار گرفتن، یک عقب نشینی آشکار نسبت به سال قبل محسوب میشود. این کاستی عمدتاً از طریق وجود رقابت میان کمیته پیگیری و کمیته هماهنگی ایجاد تشکلهای کارگری و استفاده آگاهانه ماموران رژیم سرکوب، از این اختلافات ممکن گردید. روشن است کارگران تحت هیچ شرایطی نمی توانند، روز کارگر را با عوامل سرکوب رژیم سرمایه داران، آنهم نماینده هارترین جناح سرمایه داری، جشن بگیرند. روز اول ماه مه، اساساً روزی است علیه سرمایه داران و رژیمهای حامی آنان. با وجود این، مراسم روز کارگر در سقز یک تجربه گرانقدر را برجای گذاشت. این تجربه، که رژیم سرمایه تحت فشار مبارزات کارگری دست به عقب نشینی می زند. اما در همه حال در پی نفوذ در میان کارگران، ایجاد توهم در میان آنان و امیدوار ساختن کارگران به راههای قانونی حل معضلات خود، استفاده از اختلافات گرایشهای درون جنبش کارگری برای جلوگیری از شکل گیری اتحاد وسیع طبقاتی کارگران، و بنفع تحکیم هر چه بیشتر سلطه ضد انسانی خود است.

در روز 10 اردیبهشت همچنین معلمان معترض با برپایی یک گرد همآیی در مقابل ساختمان مجلس ارتجاع، تجمع کردند. در این تجمع اعتراضی که بیش از 2000 نفر ازمعلمان مبارز درآن شرکت داشتند، خواسته های آنان به ویژه برای ایجاد تشکل مستقل و سراسری معلمان، مطرح شد. معلمان کشور که از سالها پیش در یک مبارزه دائمی برای به کرسی نشاندن مطالبات اقتصادی خود، قرار دارند، علیرغم عدم پاسخ گویی مسئولین رژیم در تجمع ماه مه معلمان معترض در مقابل مجلس رژیم، بر قصد خود در ادامه مبارزه تأکید نمودند.

همچنین در روز اول ماه مه، یک روز بعد از حضور معلمان در مقابل ساختمان مجلس رژیم، کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی نیز در همین محل دست به تجمع زده، به سیاستهای عناصر رژیم در شرکت واحد و نفی حقوق اولیه کارگران، اعتراض کردند.

در مراسمهای جشن اول ماه مه امسال در موارد متعددی، کارگران و دانشجویان، از خواستهای معلمان و پرستاران نیز حمایت کردند. آنچه مسلم است هم اینک بتدریج راه ائتلافهای اجتماعی و بعدها اتحادهای سیاسی میان کارگران، دانشجویان، معلمان و پرستاران هموار می شود.

هیئت موسسان سندیکاهای کارگری، مراسمی را به مناسبت روز اول ماه مه، با حضور 200 نفر در سالنی در خیابان کارگر تهران، برگزار کرد. در این مراسم، پیام هیئت موسسان قرائت و قطعنامه مراسم روز کارگر، به تصویب حاضران رسید.

هیئت موسسان سندیکاهای کارگری، در پیام خود بر مبارزه برای صلح وعدالت، علیرغم همه رنجها و بی عدالتی هایی که به توده های کارگر اعمال می گردد، اشاره نموده و برای ایجاد یک آینده بهتر، بر مقاومت ومبارزه تأکید می کند. پیام هیئت موسسان، با یادآوری یکصدمین سالگرد فعالیت های سندیکایی در ایران، از تشکیل سندیکای کارگران چاپ درسال 1284 تا کنون، بر خاطره همه فعالین جنبش سندیکایی در ایران، درود میفرستد. پیام فعالین سندیکایی سپس به " بی توجهی دولت و مجلس جمهوری اسلامی به حقوق حقه و قانونی مان " اشاره نموده که "هر روز با لوایح ومصوبات و قوانین جدید، حقوق کار" کارگران را محدود می کنند. پیام سپس به " آینده تاریک" ناشی از حذف مقررات کار از زندگی کارگران قراردادی می پردازد و از کارگران می خواهد، برای جلوگیری از تحقق چنین چشم اندازی مقاومت کنند. پیام هیئت موسسان سندیکاهای کارگری، ضمن اعتراض به رژیم در عدم قبول صریح مقاوله نامه های سازمان جهانی کار در رابطه با حق کارگران در ایجاد تشکل های مستقل خود، از کارگران ایران می خواهد " همه با هم خواهان اجرای تمام مقاوله نامه های بنیادین کار و پیش از همه مقاوله نامه های 87 و 98 سازمان جهانی کار شویم". پیام هیئت موسسان سندیکاهای کارگری سپس به وضع " معیشت بسیار اسفناک" کارگران اشاره نموده " که به میزان زیادی از خط فقر اعلام شده توسط دولت جمهوری اسلامی پایین تر است"؛ و این نشان می دهد " اراده ای در جهت واقعی سازی دستمزدها وجود ندارد". از این رو پیام هیئت موسسان از کارگران می خواهد، " علیه این بی توجهی با صدایی رسا " اعتراض کنند.

پیام هیئت موسسان در بخش دیگری، با اشاره به فقر و بیکاری بعنوان عامل فساد و آسیبهای اجتماعی و وجود ثروتهای عظیم در کشور، خواستار توزیع عادلانه ثروت برای برچیدن فقر و بیکاری شده و از کارگران می خواهد با فریادی بلند به بیکاری " نه " بگویند. بیانیه همچنین بر ضرورت رشد و شکوفایی اقتصادی کشور و " استفاده بهینه " از منابع مادی و انسانی انگشت گذاشته و خصوصی سازی " بی رویه " صنایع ومعادن، به " بهانه کوچک کردن تصدی دولت" را محکوم کرده و آن را "خیانت به اکثریت مردم ایران و باعث از بین رفتن تولید، صنعت و خدمات اجتماعی " می داند.

پیام هیئت موسسان سندیکاهای کارگری سپس به حقوق کودکان پرداخته و خواستار تأمین نیازمندی هایشان و امکان تحصیلات رایگان برای کودکان شده است.

پیام فعالین سندیکایی در بخشی از قسمت پایانی خود به ضرورت پیوستن کارگران به سندیکاهای کارگری می پردازد تا " با تکیه بر اقتدار ناشی از همبستگی کارگران در سازمانهای سندیکایی، این نیروی عظیم اجتماعی به حساب آمده" و با " راه یافتن به مجلس قانون گذاری " و " تصویب قوانین به نفع خود و جامعه اش مؤثر واقع " شود. از این رو با هم " شعاری واحد سر دهیم : سندیکا، سندیکا، سندیکا ".

پیام هیئت موسسان سندیکاهای کارگری سپس به " دشمن دیرینه مردم، یعنی سرمایه داری جهانی به سرکرده گی امپریالیسم آمریکا" اشاره میکند، " که گرداگرد کشور عزیزمان ایران، آتش افروزی می کند و دامنه تهدیدات علیه میهنمان هر روز گسترش می یابد" و از کارگران می خواهد " بیایید همبستگی و اتحادمان را در دفاع از استقلال وطن بپا داریم". در مراسم هیئت موسسان سندیکاهای کارگری، همچنین یک قطعنامه به تصویب حاضران رسید. در این قطعنامه مفصل، علاوه بر نکاتی که در پیام هیئت موسسان وجود دارند، مسائل دیگری نیز مورد تأکید قرار گرفته اند.

در قطعنامه مصوب این مراسم، سیاست شورای عالی کار در مورد تعیین حداقل دستمزدها مورد انتقاد قرار گرفته و خواستار " کاهش تعرفه مالیاتی بر تولید و کم کردن بهره وامها و اعتبارات بانکی و افزایش تعرفه های گمرکی بر واردات کالا به قصد تقویت تولید ملی و افزایش اشتغال، بالا بردن سود آوری تولید "، گشته و سیاست دولت را حل مشکلات مالی سرمایه داران به هزینه کارگران می داند.

قطعنامه در ادامه پس از طرح این سوال که " اگر مجلس خانه ملت است"، خواست حضور نماینده گان کارگران در مجلس به نسبت جمعیت کارگران کشور را مطرح می کند. در بخش بعدی به ایجاد محدودیت در فعالیتهای سندیکایی اشاره شده و خواهان رفع هر گونه فشار و تضییقات علیه کارگران فعال و به ویژه کارگران سندیکایی شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه می گردد. در قطعنامه سپس به وضعیت دردناک کارگران خردسال و تبعیض نسبت به زنان اشاره شده و خواهان تعیین یک حداقل سن کار و برابری زن ومرد، در محیط کار می گردد. در ادامه به تورم و گرانی پرداخته، به معظلات بیکاران اشاره نموده، قراردادهای موقت را محکوم کرده و خواستار حق بیمه بیکاری متناسب با هزینه های زندگی می شود.

قطعنامه مراسم هیئت موسسان سندیکاهای کارگری، در پایان به حق اعتصاب به مثابه یک " حق سیاسی " اشاره میکند و اعلام می کند در صوررت ادامه وضعیت کنونی، کارگران از این حق سیاسی استفاده خواهند کرد.

پیام هیئت موسسان سندیکاهای کارگری و قطعنامه مصوب مراسم این جریان در اول ماه مه در تهران، نمونه تیپیک گرایش سندیکایی و فعالیت در چهارچوب قوانین موجود در جنبش کارگری است. این گرایش مدافع حمایت از سرمایه داران داخلی در مقابل رقیبان خارجی، نزدیکی به سرمایه صنعتی، حفظ و تحکیم مناسبات پارلمانی و فراتر نرفتن کارگران از نظامات قانونی و فعالیت صرفا صنفی تشکل های کارگری است؛ گرایش سیاسی این جریان همچنین، گرایش سوسیال دموکراسی است. رژیم اسلامی اما فعالیت سندیکاهای کارگری رانیز تحمل نکرده و در آستانه اول ماه مه، حکم به غیر قانونی بودن سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه داد.

در این رابطه عوامل سرکوبگر رژیم در شرکت واحد تهران، فعالیت سندیکای کارگران این شرکت را " گروهکی" خوانده و آن را غیر قانونی اعلام نمودند. بر طبق اعلام مسئولین " شورا" ی اسلامی و یکی از عوامل رژیم تحت عنوان " دبیر اجرایی خانه کارگر شرق تهران "، افراد این سندیکا سابقه فعالیت سیاسی داشته، دارای اهداف سیاسی بوده، در " سخنرانی های خود، به انتقاد مخرب از دستگاه های دولتی، قضایی و سایر ارگان های دیگر می پردازند". آنچه مسلم است با افزایش تحرکات همه جانبه در میان فعالین کارگری، رژیم برای مقابله با گسترش تشکل های مستقل کارگری و در وحشت از قدرت گیری جنبش کارگری، سرکوب هر چه زودتر آنان را در دستور قرار داده است.

در اول ماه مه امسال همچنین مراسمهای دیگر و یا تعطیلی موقت کار و پخش شیرینی در کارخانجات شهرهای کشور، از جمله در پالایشگاه نفت اصفهان برگزار شد. در تهران بسیاری از کارخانجات تحت فشار کارگران تعطیل گشتند و همچنین مراسمهای کوچکتری نیز در گرامیداشت روز کارگر در تهران و سایر شهرهای کشور برگزار گردید.

رژیم اسلامی امسال نیز قصد داشت، تجمع رسمی اول ماه مه را به امکانی برای استفاده سیاسی از آن و تحکیم سلطه خود، به ویژه در میان کارگران تبدیل سازد. از این رو از مدتها قبل، عوامل رژیم اسلامی تحت عنوان خانه کارگر و شورا های اسلامی، خود را برای قدرت نمایی و کشاندن کارگران به دنبال دسته جات ارتجاعی رژیم، به ویژه در شرایط نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری آن، آماده می ساختند.

برای برگزاری مراسم قانونی اول ماه مه امسال که در آن صدها نفر از کارگران از شهرهای دیگر هم حضور داشتند، نهادهای سرکوبگر رژیم تدابیر امنیتی ویژه ای را اتخاذ کرده بودند. یکی از ارگان های محل تجمع دسته جات سرکوب رژیم، تحت عنوان " کمیته امنیتی شورای تأمین استان تهران"، مقرراتی را در خصوص کنترل و محدود ساختن هر چه بیشتر راهپیمایی کارگران اعلام کرده بود. در این دستور دولتی، مسیرهای راهپیمایی و محل اجتماع کارگران تعیین شده و انجام راهپیمایی در خیابانهای مرکزی شهر، ممنوع اعلام شده بود. مسئولین نهادهای امنیتی- اطلاعاتی رژیم در هماهنگی کامل با جریان ضد کارگری خانه کارگر، مسیر راهپیمایی را به خارج از شهر و فقط در فاصله تقاطع جاده مخصوص کرج ( تهرانسر) به سمت ورزشگاه آزادی منتقل ساخته و زمان مراسم را نیز از ساعت 9 تا 12 و در یک سالن در محوطه استادیوم آزادی، معین نموده بودند. حتی در اطلاعیه این نهاد قرار بر این شده بود، چگونگی برگزاری مراسم مذکور " اعم از شکلی، کیفی و محتوا طی جلسه دیگری با حضور نماینده گان محترم خانه کارگر وارگانهای امنیتی، انتظامی وسیاسی" تعیین و دستگاه های مختلف سرکوب، اقدامات خود را در این رابطه هماهنگ سازند.

تا ساعت 10،30 سالن محل تجمع، تقریبا پر شده بود. کارگران، دانشجویان و همچنین زنان از نقاط مختلف خود را به محل مراسم رسانده بودند. سخنران اول مراسم چهره شناخته شده ضد کارگری، حسن صادقی یکی از مسئولین خانه کارگر رژیم بود. او که با عوامفریبی تلاش میکرد برای رفسنجانی، کاندید احتمالی برخی دسته بندی های درونی رژیم، دست به فعالیت تبلیغی بزند، از ناچاری اما به این حقیقت اشاره کرد، اگر اقداماتی به نفع کارگران صورت نگیرد، ممکن است کار به عکس العملهای قهرآمیز از سوی کارگران منجر شود. صادقی که از میزان نفرت کارگران از قرارداد های موقت کار اطلاع داشت، ادعا کرد گویا در صورت تعیین رفسنجانی به عنوان رئیس جمهور بعدی رژیم، او قانون این قراردادها را ملغی خواهد ساخت. سپس قطعنامه مراسم که از سوی خانه کارگر رژیم تنظیم شده بود و در آن بجز تبلیغات مذهبی- ارتجاعی، هیچ اشاره جدی به خواستهای کارگران نشده بود، قرائت شد. مراسم بتدریج بدلیل اعتراضات کارگران و دادن شعار های مطالباتی از سوی آنان، به تشنج کشیده شد. در این حال مسئول خانه کارگر رژیم علیرضا محجوب، برای آرام کردن جو سالن پشت میکروفن سخنرانی قرار گرفت، و با افتخار اعلام کرد که تاکنون " اقدامات زیادی" !!؟ از سوی این گروه انجام گرفته تا " تفسیر غلط" !؟ از قانون کار بنفع وجود قرارداد های موقت کار صورت نگیرد، که تا کنون بی نتیجه مانده است !! اما عوامفریبی محجوب هم قادر به کنترل فضای اعتراض نشد. کارگران گروه گروه شروع به خروج از سالن نمودند. گروهی حتی خود را به میکروفون رسانده و مجلات توزیع شده میان کارگران را به سوی محجوب پرتاب کردند. در این لحظه دیگر، مجریان مراسم کنترلی بر ادامه برنامه خود نداشتند و همه اصرارهای آنان برای کشاندن دوباره کارگران به داخل سالن به جایی نرسید. سپس حسن صادقی خود را دوباره به تریبون رسانده، ضمن تهدید و چاپلوسی تلاش کرد، ادامه مراسم را ممکن سازد. او حتی از کارگران خواست با او" همکاری" کنند تا رفسنجانی قادر به حضور در استادیوم و انجام سخنرانی گردد!!. چند دقیقه بعد اعلام شد " مهمان گرانقدر" !!، در مراسم حاضر نخواهد شد. سپس برگزار کننده گان گردهمآیی اعلام کردند، بدلیل تشنج و عدم آغاز برنامه، آنطور که پیش بینی شده بود، شرکت رفسنجانی در مراسم عملی نشد.

مسئولین خانه کارگر رژیم و رفسنجانی، در واکنش های بعدی برای توجیه شکست خود در تحمیق کارگران و استفاده از مراسم اول ماه مه برای اهداف سیاسی، جریانات " آشوبگر" را مسئول معرفی کردند. لازم به ذکر است، رفسنجانی هر سال در مراسمهای رژیمی اول ماه مه، سخنرانی می کرد و این اولین بار بود که کارگران اجازه حضور به او را، در تجمع اول ماه مه ندادند. کارگران در طول مراسم چه در راهپیمایی به سمت ورزشگاه و چه در درون سالن، شعارهای خود را سر دادند، که تماماً مربوط به خواستهای روز کارگران می باشد و شعار های دلخواه خانه کارگر، تقریباً در این میان ناشنیده ماندند. در طول راهپیمایی کارگران بر علیه رفسنجانی مجلس رژیم وقوانین ضد کارگری آن برعلیه سرمایه داران، برعلیه انتخابات فرمایشی آتی، بر ضد قانون قرارداد های موقت، علیه استثمار کودکان، علیه اخراجها و بنفع اتحاد و تشکل کارگران، حق اعتصاب وافزایش دستمزدها، شعار دادند.

مراسم ورزشگاه آزادی در روز کارگر امسال، بدون هیچ تردیدی یک شکست سیاسی برای رژیم اسلامی و تشکل شبه فاشیستی خانه کارگر، اما یک پیروزی جدی برای جنبش رو به رشد کارگری ایران و پیدایش تشکل های مستقل کارگری محسوب میشود.

اول ماه مه امسال همچنین، با وضوح تمام نقش و قدرت جنبش کارگری را به عنوان نیروی اصلی در مقابل رژیم حاکم، هر چه بیشتر نمایان نمود، و وزنه سیاسی طبقه کارگر را در مقابل اپوزیسیون بورژوایی، که با حمایت امپریالیسم در تلاش برای یک انتقال قدرت از بالای سر مردم است، آشکارا سنگین تر ساخت.

اکبر تک دهقان، چهاردهم اردیبهشت 1384- چهارم مای 2005

www.j-shoraii.blogspot.com damawand58@yahoo.com








Sunday, April 23, 2006

آغاز بازنویسی متن مقایسه شده کاپیتال

همانگونه که پیش از این اعلام گردیده بود، وبلاگ جمهوری شورایی هدف مقایسه و بازنویسی کاپیتال، اثر دورانساز کارل مارکس را در برابر خود قرار داده است. در این تلاش، ترجمه فارسی موجود کاپیتال با متن آلمانی آن مقایسه شده، نارسایی های موجود برطرف گشته و بازنویسی میگردد. برای انتشار بخشهای آماده شده آن، وبلاگی به همین نام و به آدرسی که در زیر میآید، تأسیس و شروع بکار کرده است. امروز اولین بخش از بازنویسی کاپیتال در وبلاگ مزبور درج شده، همچنین به نشانی 3 سایت اینترنتی نیز ارسال گردیده است. شما را به بازدید از وبلاگ جدید و سایتهای درج کننده مطلب و مطالعه مقدمه کارل مارکس بر چاپ اول این اثر دعوت مینمایم. بازنویس از نظرات و پیشنهادات شما در این زمینه استقبال میکند.


اکبر تک دهقان، سوم اردیبهشت 1385- 23 آوریل 2006
www.j-shoraii.blogspot.com www.kapital.blogfa.com damawand58@yahoo.com

Saturday, April 22, 2006

! به استقبال اول ماه مه، روز جهانی کارگر برویم

! زنده باد اول ماه مه 1385 درایران

: اتحاد و بسیج نیرو

! علیه جنایات رژیم اسلامی

! علیه تبهکاریهای سرمایه داران

! علیه تجاوز امپریالیستی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Friday, April 14, 2006

بیاد کارگر کمونیست وارطان سالاخانیان

،وارطان سخن نگفت

.وارطان ستاره بود

تولد، 6 بهمن 1309 در تبریز
بازداشت، روز 6 اردیبهشت 1333
در گذشت، 18 اردیبهشت 1333 در تهران
وتحت شکنجه های
هولناک مأمورین رژیم سلطنتی

این یادنامه بمناسبت فرا رسیدن اول ماه مه 1385، به کارگران مبارز و زندانیان سیاسی مقاوم در زندانهای رژیم ترور اسلامی، تقدیم میگردد. وارطان خود در روزهای شکنجه های طاقت فرسا به درب سلول میکوبد و زندانیان دیگر را به ابراز علنی شور و شعف خود بمناسبت اول ماه مه و گرامیداشت روز کارگر فرامیخواند. به همین دلیل، از سوی مأمورین رژیم در زندان، با پیکری تماماً زخمی، بازهم تا بیهوشی کامل، تحت شکنجه قرار میگیرد.
***********

تاریخ معاصر ایران، سرشار از مقاومت و قهرمانیهای مبارزین جسور از میان توده های زحمتکش ایران است. یکی از این چهره های بیاد ماندنی و الگوهای آرمانخواهی و پایداری، کارگر کمونیست وارطان سالاخانیان است. او نه فقط از طریق مقاومت بی مانند خود تحت شکنجه های ضد انسانی در رژیم پهلوی، بلکه از طریق هنر پیشرو و با شعر مشهور شاعر بزرگ مردم ایران احمد شاملو نیز، به چهره ای حماسی و شایسته شخصیت انسانی خود، فرا رویید. از شعر شاملو بحق باید بمثابه سند ارجگذاری مردم ایران، از مقاومت انقلابی وارطان و همه زندانیان سیاسی مقاوم نام برد. کدام مبارز و زندانی سیاسی پیشرو در تاریخ نیم قرن اخیر ایران است که شعر " مرگ وارطان" را نشنیده و با شور و ستایش از این کمونیست نمونه، آن را زمزمه نکرده باشد؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرگ وارطان


"وارطان! بهار خنده زد و ارغوان شكفت."
.در خانه زیر پنجره گل داد یاس پیر

!دست از گمان بدار
!با مرگ نحس پنجه ميفكن
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار…"
وارطان سخن نگفت،سرافراز دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت.!
" وارطان ! سخن بگو
مرغ سكوت، جوجه مرگی فجيع را
!در آشيان به بيضه نشسته است !"
وارطان سخن نگفت،چو خورشيد از تيرگی بر آمد و در خون نشست و رفت.
وارطان سخن نگفت
وارطان ستاره بود:
يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت.
وارطان سخن نگفت
وارطان بنفشه بود:
گل داد و مژده داد: (زمستان شكست!)
و رفت…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انقلابی کمونیست وارطان سالاخانیان در 6 بهمن 1309، در تبریز بدنیا آمد و تا اتمام دوره دبیرستان در این شهر تحصیل نمود. او به همراه خانواده خود در دومین نقل مکان به تهران در سال 1326، با شغل راننده گی، مسئولیت تأمین هزینه های خانواده را در غیبت پدر، برعهده گرفت. وارطان که خود در تبریز پس از 8 ماه کار در یک کارخانه، بدون دریافت هیچگونه دستمزدی، بیرحمی سرمایه داران جامعه خود را لمس کرده بود، بتدریج به مبارزه با نظام ضد انسانی حاکم و ضرورت دگرگونیهای سوسیالیستی تمایل پیدا کرد. وارطان در سال 1331 در سن 22 سالگی، به حزب توده که در این دوره بخش اعظم نیروهای ترقیخواه جامعه را شامل میگشت، پیوست.

کودتای جنایتکارانه 28 مرداد سال 32، مسیر زندگی وارطان را در پیگیری اهداف انسانی او هر چه بیشتر صراحت بخشید و او به کار مخفی حرفه ای علیه رژیم کودتا روی آورد. جنایت امپریالیستی سال 32، جناح بزرگی از رهبری سازشکار حزب توده را به فرار از مبارزه رویارو، ترک کار تشکیلاتی و حتی همدستی با رژیم سلطنتی کشانده بود. اما بخشی از فعالین جوان و پرشور این حزب، به تلاش سازمانیافته خود عمق بیشتری بخشیده، وظایف سنگین مبارزه در شرایط تشدید اختناق پلیسی را بر دوش کشیدند. وارطان به این گروه از مبارزین فداکار و آشتی ناپذیر در مقابله با رژیم کودتا، تعلق داشت. او که با همرزم خود کوچک شوشتری، مسئولیت توزیع نشریات حزب را بر عهده داشت، درغروب روز 6 اردیبهشت سال 1333 با اتوموبیل حامل بسته های نشریه رزم( ارگان سازمان جوانان حزب توده)، در خیابانی در تهران ( دروازه دولت- در این دوره هنوز خارج از شهر)، به تور پلیس افتاد. طی چندین ماه پس از کودتای 28 مرداد، نشریات حزب توده مرتباً در چاپخانه داودیه چاپ و توزیع گشته و یافتن محل چاپخانه، یکی از مشغولیت های اصلی پلیس کودتا را تشکیل میداد. پس از بازداشت وارطان و کوچک شوشتری، روزهای شکنجه های قرون وسطایی، برای کشف نشانی چاپخانه حزب آغاز شد. دو رفیق بازداشت شده، فوراً به پادگان لشگر 2 زرهی تهران منتقل شده، در یک اتاق و در کنار یکدیگر، تحت شکنجه های ضد انسانی قرار گرفتند. کوچک شوشتری که بیشترین فشار جنایتکاران برای درهم شکستن جثه ظریف او بعمل آمد، پس از 6 روز در سکوت کامل و با بدنی تماماً تکه پاره شده، در روز 12 اردیبهشت جان میبازد. پس از مرگ کوچک شوشتری، اراده وارطان برای مقاومت در برابر شکنجه های بازجویان بازهم تقویت گشته، به روایتی، به بازجویان اعلام میکند که او از محل چاپخانه اطلاع دارد، اما هرگز نشانی آن را نخواهد گفت.

شکنجه های اعمال شده علیه وارطان، برای انسان عادی قابل توصیف نیست. بازجویان، انگشتهای دست ها و پاهای او را یک به یک می شکنند. وارطان در برابر این میزان از توحش نماینده گان " بورژوازی مدرن و شاد " ایران، تنها به پوزخند کفایت میکند. از جسم وارطان چیزی جز پیکری سوخته و درهم شکسته، باقی نمیماند. عاقبت وارطان در روز 18 اردیبهشت 1333، 6 روز پس از مرگ کوچک شوشتری و 12 روز پس از بازداشت خود، جان می سپارد؛ بدون اینکه لب از لب بگشاید، سخنی بگوید و یا کمترین عجز و لابه ای سر دهد. دژخیمان پلید، جنازه هر دو رفیق شجاع و نمونه انقلابی گری کارگران کمونیست را، به درون رودخانه جاجرود پرتاب میکنند، تا بدین ترتیب آثار شکنجه های ددمنشانه بر بدن آنها را پرده پوشی کنند.

مادر وارطان پس از پیدا شدن جنازه فرزندش می گوید:

" جسد وارطان را هنگام دفن دیدم. وارطان را از روی موهای سرش شناختم. اسکلتی بیش نبود. من بعد از آن نتوانستم به خودم بقبولانم که پسری چون وارطان که چهار شانه بود، در عرض 26 روز به اسکلت تبدیل شده باشد."

از نوشته " شاه سیاه پوشان"، منسوب به هوشنگ گلشیری

" کسی مثل وارطان، يك عضو ساده را، چقدر شكنجه اش داده باشند، قابل تصور است؟ وقتي پيدایش كردند، در يكی از بيابان های اطراف، تمام بدنش آش و لاش شده بود. از جای سيگار، پوستش لك لك شده بود. "

احمد شاملو پیرامون وارطان میگوید:

" من وارطان را پیش از بازجویی دوم در زندان موقت دیدم که در صورتش داغهای شیار وار پوست کنده شده، بوضوع نمایان بود. در شکنجه های طولانی بازجویی مجدد بود که وارطان در پاسخهای سوالهای بازجو، لجوجانه لب از لب باز نکرد و حتی زیر شکنجه هایی چون کشیدن ناخن انگشتها و ساعات متمادی تحمل دستبند قپانی و شکستن استخوانهای دست و پای خویش، حتی ناله ای نکرد."

شاملو در ادامه توضیح میدهد: " [ شعری که برای وارطان سرودم] نخست " مرگ نازلی" نام گرفت، تا از سد سانسور بگذرد، اما این عنوان، شعر را به تمامی وارطان ها تعمیم داد و از صورت حماسه یک مبارز بخصوص بیرون آورد."

در روزهای فرارسیدن اول ماه 1385، یاد وارطان، همه انقلابیون کمونیست و مبارزین مردمی را که شرایط بربرمنشانه در زندانها را به جان خریدند، اما تسلیم نشدند، گرامی بداریم.
*** *** ***
اکبر تک دهقان، 25 فرودین 1385- 14 آوریل 2006
www.j-shoraii.blogspot.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
!زنده باد اول ماه مه 1385 در ایران
:اتحاد و بسیج نیرو
!علیه جنایات رژیم اسلامی
!علیه تبهکاریهای سرمایه داران
!علیه تجاوز امپریالیستی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک توضیح و پوزش:
در مقاله بالا در اولین سطر پس از شعر مرگ وارطان، تاریخ تولد وارطان ، 1333 آمده است. در حالیکه، سال1309 صحیح است و این در سر آغاز یاد نامه نیز، بدرستی آمده است.
در پاراگراف قبل از نقل قول از مادر او، جان باختن وارطان، 26 روز پس از بازداشت او اعلام شده است. در حالیکه روز بازداشت 6 اردیبهشت و روز جانباختن او 18 اردیبهشت است. نگارند ه ضمن انتقال صحیح
روز جانباختن او، اما همین روز را با تاریخ کشف جنازه و یا بخاک سپاری او(26 روز پس از بازداشت) که از سوی مادر وارطان اعلام شده، اشتباه نموده است. این نارسایی در این وبلاگ تصحیح شد؛ در سایتهایی که مقاله درج
شده، دیگر موضوع منتفی است!
با تشکر و پوزش مجدد

















Tuesday, April 11, 2006

! به استقبال اول ماه مه، روز جهانی کارگر برویم

! زنده باد اول ماه مه 1385 در ایران

: اتحاد و بسیج نیرو

! علیه جنایات رژیم اسلامی

! علیه تبهکاریهای سرمایه داران

! علیه تجاوز امپریالیستی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Sunday, April 09, 2006

در ارتباط با شرایط کنونی

!بازدید کننده گرامی

اگر بدنبال نمودن تحلیلهای سیاسی در ارتباط با شرایط بحرانی کشور و منطقه علاقمند هستید، شما را به مطالعه مقاله ای در آرشیو این وبلاگ، دعوت میکنم. این مقاله تحت عنوان " آزمون بزرگ برای مردم ایران"، بتاریخ 20 اوت( آگوست) 2005 – 28 مرداد 1384، در وبلاگ جمهوری شورایی درج گردیده است. برای دریافت آن، ماه " آگوست" در سمت راست وبلاگ را فعال نمایید.

Friday, April 07, 2006

! به استقبال اول ماه مه، روز جهانی کارگر برویم

!زنده باد اول ماه مه 1385 در ایران

:اتحاد و بسیج نیرو

!علیه جنایات رژیم اسلامی

!علیه تبهکاریهای سرمایه داران

!علیه تجاوز امپریالیستی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Wednesday, April 05, 2006

وبلاگ جمهوری شورایی، یکساله شد



از آغاز بکار وبلاگ جمهوری شورایی، یک سال گذشت. رویدادهای یک سال گذشته در کشور، نه در ظرفیت یک سال، که در ظرفیت چندین سال، چه بسا یک دهه میگنجند. این وبلاگ تلاش نمود، متناسب با حوادث روز ایران و جهان دست به ارزیابی اوضاع زده، در شناخت شرایط و اتخاذ روش برخورد جنبش انقلابی کارگری- کمونیستی به اوضاع متحول، موثر واقع گردد. وبلاگ جمهوری شورایی با اینحال از تلاش و بازده کار خود، مطلقاً راضی نبوده، با صراحت از توسل به خودستاییهای ارزان رایج در چپ محفلی، پرهیز مینماید؛ تا زمانی که ارتجاعی ترین رژیم جهان، جنایات روزمره علیه مردم و نقض بدیهی ترین حقوق شهروندان در ایران حکومت میکند، دلیلی برای احساس رضایت از فعالیت سیاسی خود نداریم. کار و تلاش نیروهای مبارز علیه رژیم اسلامی و نتایج آن برای میلیونها مردم ستمدیده ایران، می توانست و میبایست بسیار بسیار بیش از آن میبود، که امروز از سوی نیروهای اپوزیسیون قابل ارائه است.

در اولین روز گشایش این وبلاگ در 6 آوریل سال گذشته، دو مطلب کوتاه درج گردید. هر دو مطلب در اینجا، بدون تغییر منتشر میگردند.

اکبر تک دهقان
شانزدهم فروردین 1385- 5آوریل 2006
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قدرت سیاسی و زندگی روزمره

ششم آوریل2005

قدرت سیاسی بیش از هر پدیده دیگری، زندگی روزمره انسان را تحت تأثیر قرار می دهد. اگر ادعا شود که قدرت سیاسی همه اشکال و ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان را، مستقیم و غیر مستقیم تعیین می کند و یا تأثیر تعیین کننده بر آن باقی می گذارد، مطمئناً یک ادعای اغراق آمیز نیست.
قدرت سیاسی، خود از تکامل مناسبات اقتصادی شکل گرفته است. اما پس از تبدیل شدن به عامل حفظ و تنظیم کننده مناسبات اجتماعی ( اقتصادی- سیاسی - فرهنگی)، به قدرتی مافوق جامعه تبدیل میگردد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خود ویژه گی شرایط سیاسی کنونی کشور

ششم آوریل 2005
دو نیروی اصلی جامعه، طبقه کارگر و بورژوازی با سرعت در حال سازماندهی وایجاد تشکل در صفوف خود هستند.بورژوازی با طرح فراخوان "ملی " رفراندوم، در پی سازمان دادن به خود به عنوان یک نیروی مدعی قدرت سیاسی برای نبرد های آتی در جامعه است. در این عرصه، بورژوازی در اپوزیسیون و شریک در قدرت، در اتحاد آشکار با یکدیگر عمل می کنند. این نیرو از حمایت امپریالیسم، به ویژه امپریالیسم آمریکا برخوردار است.
طبقه کارگر نیز همزمان با آن، در یک تلاش جمعی در پی آن است، ایجاد تشکل های کارگری علنی، سراسری و مستقل از دولت رابه رژیم اسلامی بقبولاند. این فعالیت کارگران که در کشور با استقبال وسیعی نیز مواجه شده است،
بیانگر شرایط کیفیتآً متفاوتی در جنبش کارگری است
. پس از کشتار های دسته جمعی سال های 1360 به بعد، این اولین گام جدی در ایجاد سازمان های مستقل کارگری و تلاش برای به گور سپردن " شورا" های اسلامی است.
هم بورژوازی اپوزیسیون و هم کارگران، به صفوف درهم ریخته خود سازمان می دهند. این، مشخصه اصلی تشدید مبارزه طبقاتی در شرایط کنونی کشور است.
*** *** ***
damawand58@yahoo.com www.j-shoraii.blogspot.com
!زنده باد اول ماه مه 1385 در ایران
:اتحاد و بسیج نیرو
!علیه جنایات رژیم اسلامی
!علیه تبهکاریهای سرمایه داران
!علیه تجاوز امپریالیستی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Saturday, April 01, 2006

! به استقبال اول ماه مه، روز جهانی کارگر برویم

!زنده باد اول ماه مه 1385 در ایران

:اتحاد و بسیج نیرو

!علیه جنایات رژیم اسلامی

!علیه تبهکاریهای سرمایه داران

!علیه تجاوز امپریالیستی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ