Sunday, August 12, 2007

! مردم را فریب ندهید


21 مرداد 1386- 12 اوت 2007

برخورد برخی جریانات چپ در خارج به موضوع بازداشت محمود صالحی، برخوردی کاسبکارانه و صرفاً از موضع " شخصیت" سازی و تبدیل او به " رهبر سرشناس جنبش کارگری ایران" بوده، فاقد هرگونه اصالتی است؛ تاریخ چپ انقلابی و جنبش کارگری ایران چنین سنتهای بورژوایی و عقب مانده ای را نمی شناسد و نباید به آن تسلیم شود.

البته محمود صالحی و اطرافیان او هم، از وضعیت پیش آمده، استقبال کرده، با نگارش نامه ها و پیامهای شعارگونه و انتراعی که مثلاً متوجه "سرمایه داری"!! است و هیچ ربطی به زندگی واقعی و جنایات رژیم اسلامی نداشته، جز نسخه دست چندم مقالات تکراری جریانات بالا نیست، به این شوی ژورنالیستی ارزان دامن میزنند. آیا بهتر نیست او قبل از هرچیزی سرکوبگری رژیم اسلامی، بازداشت خود و صدها دانشجو و زن مبارز و جوانان، بوِیژه اعدامهای وحشیانه اخیر را محکوم نموده، و عبارت پردازیهای ملال آور" ضد سرمایه داری" را به آقای محسن حکیمی و خیل خرده بورژواهای خارج از کشوری[ از جمله تحت ماسک " فدایی"] واگذار کند؟ از این گذشته، برگزاری مراسم اول ماه مه که آقای صالحی در پیام خود به آن اشاره میکند، چیزی نیست که منشاء کشمکش مردم با این رژیم جنایتکار گردد، و دارای چنان اهمیتی نیست که از آن بعنوان یک خواست محوری یاد شود. در مراسمهای اول ماه مه در ایران، اگر کسی قادر به محکومیت جنایات این رژیم جانی نشود، بدتر از آن، با شورای اسلامی و فرماندار مراسم مشترک برگزار کرده، دست به سخنرانی بی آزار علیه ارواح و اشباح بزند، دردی از این جامعه و طبقه کارگر درمان نمیشود.

محمود صالحی گرامی! در کردستان که از این " سرمایه داری" شما، جز چند " پاساژ"، آثار زیاد دیگری وجود ندارد! همان " پاساژی" که کومه له با دست پاچگی تمام، علیه آتش زدن آن در تابستان 1384 موضع گیری کرد! چرا در این همهمه زندان و شکنجه و چوبه های دار خیابانی ، اینهمه پیرامون " سرمایه داری" پیام میدهید؟ مگر مردم ایران از وجود نظام " سرمایه داری" در این کشور، مطلع نیستند؟ با کدام " سرمایه داری" و چگونه در حال مبارزه هستید که ربطی به رژیم اسلامی ندارد!؟ از این گذشته، اگر همه مشغله فکری شما سرمایه داری است، چرا مبتکر تأسیس یک سندیکای سرخ و یا یک حزب انقلابی نمیشوید؟ مگر میشود در افراطی ترین رژیم سرمایه داری جهان، که حق دوچرخه سواری را برای زنان به رسمیت نمی شناسد، از طریق " انجمن صنفی خبازان سقز" با 30 یا 50 عضو، دست به مبارزه علنی علیه " سرمایه داری" زد؟

جامعه ایران نیازی به " رهبران" و " شخصیت ها"، آنهم از نوعی که طیف غیر کمونیست و غیرانقلابی وبال مردم کرد علم میکند ندارد؛ باید در داخل کشور، تشکل های توده ای بزرگ و احزاب سیاسی، متکی بر تاریخ جنبش کارگری- کمونیستی ایران شکل بگیرند. طبقه کارگر ایران هرگز نخواهد پذیرفت که " دیوید کرافت" و " گای رایدر"*1 برای او شخصیت سازی کرده، به او ترحم نموده، جامعه را نجات دهند. منصوراسانلو هم نه از این طریق، بلکه از طریق مبارزه رو در رو برای تأسیس یک تشکل توده ای مستقل با هزاران عضو، به موقعیت کنونی خود در جامعه دست یافته، که تاکنون هم جز زندان و شکنجه نصیبی از آن نبرده است.

جریانات فرصت طلب منتسب به مردم کرد در بالا با تقلید از ژورنالیسم بورژوایی، اقدام به شوپردازی کرده، برای مردم ایران از طریق اینترنت و اطلاعیه، " رهبر سرشناس" جعل میکنند. تفاوت این روش با رئیس جمهورتراشی سازمان مجاهدین در کجاست؟ محمود صالحی یک زندانی سیاسی نظیر بقیه زندانیان سیاسی بوده، خواست اصلی او برگزاری جشن اول ماه مه در سقز و حق سخنرانی کلی پیرامون " سرمایه داری" در آن است و نه بیشتر، و باید هرچه زودتر نظیر سایر زندانیان سیاسی آزاد شود. ریاکاری و شوسازی جریانات سوءاستفاده چی از نام او، به کمونیسم و مبارزه دموکراتیک مربوط نیست و صرفاً از شیوه حیات و " سبک کار" تماماً ژورنالیستی- بورژوایی جریانات پرت از سنتهای مبارزاتی در ایران ناشی میشود.

طیف کومه له- " کمونیسم کارگری"، در نامه نگاریها و اطلاعیه های خود، حقایق را پیرامون محمود صالحی وارونه کرده، با دادن اطلاعات غلط، سازمانها و محافل بین المللی را فریب میدهند که زیان آن متوجه همه اپوزیسیون چپ میگردد. در نامه های این مجامع به مسئولین رژیم اسلامی، که متن آنها معمولاً پیشاپیش تنظیم و تنها برای انجام امضاء به سازمانهای بین المللی سپرده میشوند، این نوع فریبکاری به روشنی آشکار است.*2 آنها از محمود صالحی، بعنوان: " ... او یکی از بنیانگذاران اتحادیه سراسری خبازان در شهر سقز و همچنین کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکلهای کارگری و در عین حال سخنگوی این نهاد است." نام میبرند. آیا چنین تصویر غیرواقعی از محمود صالحی به نفع اوست و یا به زیان او؟

این " اتحادیه سراسری"، آیا بیش از 30 عضو، در بهترین حالت، 50 عضو دارد؟ مگر در شهر کوچکی نظیر سقز، چند نانوایی وجود دارد؟ چرا تاکنون " انجمن صنفی خبازان سقز"، نظیر سندیکای کارگران شرکت واحد، تعداد اعضاء خود را اعلام نکرده، از وضعیت برگزاری مجمع عمومی، اساسنامه، برنامه و مصوبات خود سندی منتشر نساخته، خود را یک تشکل سندیکایی- یعنی برای رژیم اسلامی غیرقانونی وغیرقابل تحمل- معرفی نکرده است؟ چطور میتوان یک انجمن صنفی سنتی کارگاهی، محلی و غیرمدرن را با سندیکای شرکتی با 17000 کارگر در مرکز قدرت سیاسی بورژوازی وحشی ایران، که حداقل 8000 عضو ثبت شده دارد، یکسان گرفت و آن را به این صورت دروغین به مجامع بین المللی معرفی کرد؟ از این گذشته، کدام تئوری و تجربه انقلابی مدعی است: که انقلاب کارگری، کار کارگران صنوف و کارگاههای ماقبل سرمایه داری، آنهم در مناطق غیرصنعتی است؟! اتحادیه، اتحادیه است و انجمن صنفی در این رژیم، انجمن صنفی اسلامی است.

ثانیاً این اصطلاح " اتحادیه سراسری خبازان سقز" دیگر از کجا آمده، چرا تاکنون حتی یکبار خبری از آن، برای همان شهروند سقزی منتشر نشده بود! و چگونه میتوان کلمه " بنیانگذاران" را که بار و مفهوم خاصی، عمدتاً سیاسی دارد، برای یک انجمن قانونی، کوچک و صنفی و مطلقاً غیرمبارز بکار برد؟ تشکیل یک انجمن صنفی ساده در شرایط رژیم اسلامی، که پیش از آنهم وجود داشته است، به بنیانگذاری و " بنیانگذاران" نیازی ندارد! حتی برای مهمتر ساختن و شبیه سازی با سندیکای کارگران شرکت واحد، از آن برای اولین بار تحت عنوان " ... خبازان سقز و حومه"، یعنی هموزن " سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه" نام میبرند! در حومه سقز، هر چه هست، روستاست و در روستاهای مناطق فقیر هم، مردم نانشان را خود در تنور خانه می پزند! مضحک تر اینکه، در همه نامه هایی که به دو اتحادیه کارگری جهانی نوشته شده، اول به توضیح مفصلی پیرامون آقای محمود صالحی اقدام شده، سپس به منصور اسانلو پرداخته میشود! به این ترتیب، محفل باز خارجه نشین، که جز نمایش و تظاهر از او کاری ساخته نیست، مثلاً به مقامات بین المللی حالی میکند، که آقای صالحی در صدر " جنبش کارگری" خودساخته آنها قرار گرفته، مقامی مهم و ویژه داشته، پس از او منصوراسانلو قرار دارد!!

در هیچ کجای ایران " اتحادیه سراسری" وجود ندارد، در سقز که جای خود دارد! سقز یک شهر کوچک و بدبختانه غیرصنعتی، نظیر صدها شهر دیگر کشور است که در یک نظام دموکراتیک باید بسرعت به یک منطقه صنعتی مبدل گردد. در حال حاضر اما در چنین شهری " اتحادیه سراسری" چه میکند؟ از این گذشته، آنچه که به محمود صالحی مربوط است، نه " بنیانگذاری" یک " اتحادیه سراسری" بلکه شرکت در تأسیس یک " انجمن صنفی" است که از این نوع انجمنها همواره و در هر دو رژیم، صدها و چه بسا هزاران نمونه دیگر وجود داشته و وجود دارند، و در قوانین رسمی رژیم اسلامی هم کاملاً به رسمیت شناخته شده، آزاری هم به کسی نرسانده اند.*3 برای تأسیس یک انجمن صنفی، هیچ نیازی به مبارزه و مقاومت و جنگ و گریز خیابانی و فشرده شدن " گلو" و خطر از دست دادن " زبان" نیست. رژیم اسلامی و هر رژیم بورژوایی دیگری، از تأسیس انجمنهای شغلی و صنفی وسیعاً حمایت و استقبال میکنند؛ فراموش نکنیم، بخش مهمی از اصناف کشور، متحد این رژیم جنایتکار بوده، حتی بازوی فاشیستی عریان، یعنی پاسداران و بسیجیان و شکنجه گران آن را میسازند!! چرا محفل باز خارج از کشوری، یک انجمن صنفی ساده و مطلقاً غیرسیاسی و نظیر سایر انجمنهای صنفی اسلامی را تحت عنوان " اتحادیه سراسری خبازان سقر و حومه" و بعنوان یک سندیکای مبارز و غیرقانونی به مجامع سندیکایی بین المللی قالب کرده، برای آن ابهت و عظمت مبارزاتی جعل میکند؟!

در نامه های نوشته شده از سوی این جریانات و امضاء شده از سوی اتحادیه های کارگری بین المللی، از محمود صالحی بعنوان یکی از" بنیانگذاران کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکلهای کارگری و در عین حال سخنگوی این نهاد" نام برده شده است. اینهم فصل دیگری از هنر تحریفگری چپ خارج از کشوری است. ما و دیگران و جنبش کارگری، تاکنون از موقعیت و نقش و اقدامات آقای محمود صالحی، بعنوان " در عین حال سخنگوی این نهاد" چیزی ندیدیم و اتفاق خاصی در این رابطه رخ نداده است! " کمیته هماهنگی" هم یک تشکل کارگری نیست و خود هم بصراحت آن را اعلام کرده است؛ در حالیکه نحوه نام بردن از آن در این جمله، این واقعیت را میپوشاند. این یک جمع روشنفکری و مخالف مبارزه سیاسی و عمدتاً در رقابتهای گروهی با " کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای آزاد کارگری در ایران" شکل گرفته است. در دوره فوق، " کمیته پیگیری" هنوز بدلیل عضویت "هیئت مؤسسان سندیکای کارگران شرکت واحد" در آن، نهادی اجتماعی و مؤثر محسوب میگشت. کمیته پیگیری اما در یکسال اخیر، به جمعی کم و بیش محفلی و عمدتاً ضد تاریخ چپ انقلابی در ایران و نظیر کمیته هماهنگی استحاله یافته و دیگر موضوعی جدی در مباحث جنبش کارگری ایران تلقی نمیشود؛ بویژه اینکه مسئولین اصلی آن، به مقاله نویسی های ملال آور از نوع طیف کومه له- " کمونیسم کارگری" روی آورده، و برخوردهای بشدت نادرستی نسبت به سندیکای کارگران شرکت واحد در پیش گرفته اند. از این رو، سوال این است: " کمیته هماهنگی" در ایران و در جنبش کارگری در کجا قرار دارد؟ آیا بجز یک ارتباط ساده اینترنتی و امضاء هایی- عمدتاً بر مبنای محاسبات خانواده گی، فرقه ای و محلی – است که در دنیای رابطه های شخصی اعلام موجودیت کرده است؟ " کمیته هماهنگی" منشاً هیچگونه تشکل یابی در جنبش کارگری ایران نبوده و نمیتواند باشد. این قضاوت البته، به معنای تخطئه تشکیل چنین محافلی نیست. برعکس، باید از هر سطح و هر نوعی از سازمانیابی مردمی حمایت نموده، مطلقاً موانعی بر سر راه رشد آنها ایجاد نکرد. اما کسی مجاز نیست، در نزد مجامع بین المللی، از این تجمعات عبارت پرداز بی تأثیر، تصویری غیرواقعی ارائه داده، از این طریق، چهره ای غیرواقعی تر از " سخنگوی این کمیته" در نزد این مجامع ترسیم کند. روشن است که هدف جریانات فرصت طلب، " مشهور" ساختن افراد مورد نظر خود در نزد سازمانهای بین المللی و سپس تحمیل آنها به مردم ایران، بعنوان " رهبران سرشناس" است. جامعه ایران، محمود صالحی را همانگونه که هست، و نه یک " رهبر سرشناس جنبش کارگری ایران" به رسمیت می شناسد. هر چه طیف فرصت طلب و ورشکسته، به جاروجنجال و شوپردازی و دروغ پراکنی حول مقوله " رهبر سرشناس" ادامه دهد، بیش از همه محمود صالحی از آن زیان خواهد دید. چنین افرادی هیچ شناختی از روحیه یک انسان معمولی هم ندارند که مردم، فوراً به چنین تبلیغاتی مشکوک شده و سوال میکنند، چرا ما در ایران، چنین " رهبر سرشناسی" را نمی شناسیم؟ اساساً چگونه میتوان تصور کرد که در یک جامعه صنعتی 72 میلیونی، با صد سال تاریخ جنبش کارگری- کمونیستی، مسئول انجمن صنفی اسلامی خبازان 30 تا 50 نفره در یک شهر کوچک غیرصنعتی، به " رهبر سرشناس" جنبش کارگری ایران تبدیل شده باشد؟ بویژه اینکه در فرهنگ سیاسی چنین افرادی، تاریخ طولانی چپ انقلابی و مبارزات دموکراتیک در ایران، هیچ جایگاهی نداشته باشد. آنها که انقلاب مشروطیت را مسخره میکنند، به استخوانهای مصدق و چپ دوره قدیم لگد میزنند و کار سیاسی خود را با افتخار به مبارزه علیه سازمان فدایی واتحاد شوروی خلاصه میکنند، هر چه که باشند، در موقعیت جلب اعتماد از این جامعه برای " رهبر سرشناس" شدن نیستند.

وجه دیگر عوافریبیهای کنونی در خارج از کشور، تلاش افراطی بمنظور رقیب تراشی برای منصوراسانلو و یا حتی مهمتر جلوه دادن نقش محمود صالحی در " جنبش کارگری" است. چرا باید در افشاگری علیه بازداشتهای اخیر، نام دو زندانی، تحت عنوان " فعالین کارگری" در کنار یکدیگر قید شوند؟ اینکه این نوع تبلیغات، تبلیغات " کارگری" است، دروغی بیش نیست. مگر برای کارگران، جان و زندگی شهروندان، یعنی میلیونها مردمی که خود جزء آنها هستند، فاقد اهمیت است؟ هم اینک، بیش از 300 زندانی سیاسی در زندانهای این کشور، نظیر برده گان دوران باستان به بند کشیده شده اند. چرا باید در افشاگری علیه جنایات رژیم اسلامی، تنها دو زندانی را از دیگران جدا کرده، نسبت به اینهمه زندانی و خانواده های تحت ترس و عذاب آنان تبعیض اعمال نمود؟ همچنین، شکل بیانی نظیر " محمود صالحی و منصور اسانلو"[ که نوعی برجسته کردن اهمیت نفر اول است!!] و یا در ترتیب عکس آن، به موقعیت اجتماعی منصور اسانلو حتی لطمه میزند. از آنجا که او را از یک انسان واقعی و مبارز به یک موضوع شو و اهداف ناچیز جریانات محفلی، با هدف استفاده از او برای موقعیت سازی برای فرد دیگری تنزل داده است.

سیاست باجگیری از مردم جان به لب آمده و جامعه فرسوده ایران، به بخشی از استراتژی سیاسی سازمان کومه له تعلق دارد*4. این سازمان طی سالهای 1363 تا 1367، بی اعتناء به نامه ها و درخواستهای صدهاهزار نفر از مردم زحمتکش کردستان، صرفاً براساس منافع فرصت طلبانه و تصورات پوچ ایدوئولوژیک، به جنگ ویرانگرانه با حزب دموکرات کردستان ادامه داده، مردم کرد را نظیر رعیت خود محسوب کرده، آنها را ناچار به اطاعت از سیاست ارتجاعی خود نمود. آنها همچنین در سال 1362، ائتلافی ضد جنبشهای انقلابی در تاریخ معاصر ایران را برای برچیدن سازمانهای سراسری چپ جامعه ایران سنبل کردند: گویا مردم ایران محکوم هستند که این جمع را بمثابه " حزب کمونیست ایران" به رسمیت بشناسند،*5 در غیراینصورت، افراد کومه له " عصبانی" شده، به خط و مشی جدایی طلبی خواهند غلطید! هر تاکتیک سیاسی مدافعین این " سبک کار" سیاسی بدوی، از جمله تحمیل محمود صالحی به عنوان " رهبر سرشناس" جنبش کارگری، درست براساس همین شیوه نگرش و انگیزه های عقب مانده اتخاذ میگردد. باید یک بار با صدای بلند اعلام کرد:

کومه له، یک سازمان ناسیونالیستی، محلی و تنگ نظر، غیرانقلابی، چپ بورژوا لیبرال و جزئی از یک طیف متحد سلطنت طلبان بوده، به تاریخ جنبش کارگری- کمونیستی ایران تعلق ندارد. تحمیل رفراندوم پیرامون " مسئله کرد" و یا جداسازی کردستان از کشور، به شیوه قهرآمیز و یا صلح آمیز، مطلقاً خارج از قدرت این جریان و همه نزدیکان آن است. این سازمان بهیچوجه توانایی نابودی سنتهای انقلابی در جامعه ایران و یا تحمیل " رهبران سرشناس" خود به جنبش کارگری، از اینطریق ایجاد پله پرش مناسب برای حل دلخواه " مسئله ملی" خود در این کشور را ندارد.

زندانی سیاسی محمود صالحی تحت شرایطی غیرانسانی و در معرض آسیبهای جسمی بسیارشدید قرار دارد. او باید قبل از هرچیزی، به کمکهای پزشکی دسترسی پیداکرده، از حالت برزخ مرگ و زندگی عبور کند. اما محافل خارج از کشوری، زندگی او را برای معرفی محافل پوسیده خود بازیچه قرار داده، جان و زندگی او را فراموش کرده، چه بسا در این هیاهو، زندانی سیاسی نامبرده، جان خود را هم از دست بدهد.

واقعیتی است که آکسیون اعتراضی 18 مرداد از سوی دو اتحادیه بین المللی در خارج، علیرغم تبدیل آن به یک تحرک بسیار محدود و تفریحی، در کوتاه مدت ظاهراً مثبت، از نقطه نظر استراتژیک و بلند مدت اما به زیان سندیکای کارگران شرکت واحد و شخص منصوراسانلو تمام میشود. منصوراسانلو، به ابزاری برای مشهورشدن افرادی از صنف بورژوازی تازه به دوران رسیده محلی که از " سرشناس" شدن لذت برده، نتایج سیاسی آن را با جریانات و افراد اتفاقاً ضد سندیکای شرکت واحد تقسیم میکنند، تبدیل شد. تاکنون طیفی که آقای صالحی از نظر فکری به آن نزدیک است، هم از طریق اعضاء " کمیته پیگیری..." و هم نویسنده گان سیاسی از همین نوع در خارج، دست به بیشترین خصومت ورزی علیه سندیکا زده اند. این گروه هم اکنون بیکباره به صرافت استفاده ریاکارانه از اسانلو، برای محبوب ساختن نزدیکان خود افتاده اند! در کنار آن همچنین سندیکای مبارز کارگران شرکت واحد که به یک نهاد دموکراتیک بسیار مؤثر در کشور فراروئیده است، در سطح یک انجمن صنفی قانونی و کوچک، که پیرامون جایگاه آن دروغپردازی و بزرگنمایی میشود قرار گرفته، اهمیت سیاسی سندیکا در جامعه تنزل یافت.

امید که سندیکای کارگران شرکت واحد، که تاکنون در این بازیهای" کمونیسم اینترنتی" وارد نشده، همچنان به روش سیاسی مستقل، واقع گرایانه و مشخص، صمیمانه، متین و حرفه ای خود ادامه داده، به درون کارناوال شخصیت سازی مضحک دسته جات بالا که با انسان و روابط اجتماعی ساده بیگانه هستند، کشیده نشود. منصوراسانلو، مبارز جدی حقوق اتحادیه ای و آزادیهای دموکراتیک و رئیس هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد، در کنار و پیشاپیش کارگران در تأسیس اولین تشکل مستقل کارگری، پس از شکست انقلاب بهمن در دهه 60، با هزاران عضو ثابت نقشی بسیار مؤثر ایفا کرده است؛ او و سندیکای کارگران واحد هرگز تلاش نکردند، موضوع " سرشناس" بودن را به موضوعی برای کسب و کار فردی و جلب توجه افکار عمومی به خود مبدل سازند. این همان اخلاق کارگری و بقدر کافی بزرگ، ستودنی وارزشمند است؛ ارزشمندتر از به اصطلاح فعالیتهای همه جریانات خارج از کشوری. آنهایی که روحیات و روانشناشی شهروند نجیب و صبور ایرانی را می شناسند، میدانند که نیاز به تبلیغاتی پیرامون منصور اسانلو، بعنوان " رهبر سرشناس" جنبش کارگری ایران نیست: اعصاب مردم، هر لحظه تحت شکنجه در این رژیم منحوس را، دیگر نباید با خودستایی های تهوع آور و تبلیغات اشراف منشانه ای، نظیر " رهبر سرشناس" بودن خود آزار داد.*6

سندیکای کارگران شرکت واحد، هم برای حفظ خود و جلوگیری از کاهش میزان اعضاء و هم برای انجام موفق وظایف سندیکایی و دموکراتیک آن، باید از ورود به نمایشهای کودکانه ای که جز منافع یک جریان عصبی، ورشکسته و اسیر توهمات قومی، چیزی پشت آن قرار ندارد، خودداری کند. این تشکل مستقل کارگری نباید تحت فشار نویسنده گان کم عقل خارج از کشوری و بی اطلاع از مسائل مبارزه سیاسی در ایران، دست به صدور اطلاعیه های غیرضروری بزند. سندیکای کارگران شرکت واحد، تشکل مستقل یک مؤسسه بزرگ صنعتی است و نباید سرنوشت خود را به سرنوشت مجامع کوچک و اسلامی اصناف که خصلت کارگری- کارفرمایی داشته، از سلطه مناسبات پدر- فرزندی رنج میبرند، پیوند بزند. تأسیس تشکلهای مستقل سندیکایی در صنایع نفت و انرژی، و ایجاد سازمان دانشجویی مستقل سراسری در دانشگاههای کشور، میتواند و باید بمثابه هدف فوری وحیاتی سندیکای کارگران شرکت واحد تلقی شده، بر جای پراکنده کاری و امور غیر مهم بنشیند.
--------------------------
توضیحات

- در اینجا لازم به تأکید بر این حقیقت است که در مقاله بالا، آقای محمود صالحی وابسته به سازمان کومه له و هیچ جریان سیاسی معرفی نگشته، همچنین کومه له و دیگران نیز، هرگز چنین ادعایی نکرده اند. موضوع در اینجا، پیرامون گرایشهای سیاسی در خارج از کشور است که در تبلیغات مثبت و یا منفی خود، نام زندانیان سیاسی، از جمله محمود صالحی را نیز معرفی و منتقل میکنند. آقای منصور اسانلو نیز تاکنون چندین بار با رادیوهای نزدیک به نیروهای سیاسی و یا دولتهای خارجی مصاحبه کرده، همچنین چهره ها و عناصری از سازمانهای ایرانی و یا کشورهای خارجی با او بحث کرده و یا از او حمایت کرده اند، که این امری عادی و به معنای وابستگی و یا رابطه سازمانی و سیاسی طرفین به یکدیگر نبوده است. نگارنده این سطور، پیشاپیش هرگونه اتهامی را مبنی بر ایجاد سوءظن پیرامون وابستگی کسی به جایی و از این طریق، ایجاد مشکل حقوقی برای آقای محمود صالحی را رد میکند. در سایت رسمی کومه له و " حزب کمونیست" آن، بیشترین اخبار و تصاویر در باره آخرین اشارات و حرکات محمود صالحی موجود است که علیرغم رسمی بودن سایت، با اینحال نمیتوان بلحاظ حقوقی آن را سند وابستگی شخص مزبور به این جریان سیاسی بحساب آورد. این توضیح ضروری است، از آنجا که عناصرکنونی چپ ایرانی در خارج، به قلب حقایق و تلاش برای تخریب حریف نظری خود عادت کرده[ " اقتضای طبیعتش این است"] و در تکرار روشهای مجاهدینی لزومی به تعلل نمی بینند!

در این رابطه میتوان به مثالی در اوائل سال جاری، پیرامون کشمکش گروه عباس توکل ( موسوم به: "سازمان فداییان اقلیت") با افرادی در هلند تحت عنوان" کانون دفاع از زندانیان سیاسی( در تبعید)" اشاره کرد. مسئولین گروه مذکور برای تخریب فرد اصلی " کانون دفاع از ..." در هلند، دست به ابتکار سرکوبگرانه زیر زدند: آنها از طریق افشاء لیست آدرسهایی که این کانون اطلاعیه های خود را برای گیرنده گان از جمله خود آنها ارسال میکرد، اثبات نمودند، این کانون موضوعاتی که دارای اطلاعات " امنیتی" مهمی بوده است را به نشانی سایت " بازتاب" ارسال کرده، از این طریق، دست به همکاری با سپاه پاسداران علیه این سازمان زده است!! روشن است که این یک " کلک" کاملاً لو رفته و بدوی برای تخریب دیگران است. اما در خارج از کشور، که از روح انقلاب و انقلابی گری اثری نمانده است، اتفاقاتی از این نوع عجیب نیست.

*1- مشهودترین فعالیت آقای محمود صالحی، حتی همسر و دوستان نزدیک او، نامه نگاری مداوم به آقای " گای رایدر"، مسئول یکی از اتحادیه های کارگری بین المللی بوده است؛ گویی او فردی آشنا و از بستگان آقای صالحی است! او در این نامه ها، چه بسا مسائل بسیار بی اهمیت، شخصی و غیرضروری را مطرح کرده، رسمی بودن چنین مناسباتی را فراموش و موضوع را به سطح درخواستهای فردی و ایجاد ترحم نزد طرف مقابل میکشاند. همه اینها نه ناشی از مبارزه جویی و اتکاء به مردم و حرفه ای بودن " رهبر سرشناس"، بلکه نتیجه بی اعتنایی به مردم، توهم به موقعیت خود در" جهان"!؟، عادت به محفلیسم، چشم دوختن به بالا و پناه بردن توأم با استیصال به نیروهای خارج از جامعه، حتی دولتهای خارجی است. اشارات تکراری و خسته کننده، نظیر مبارزه با " سرمایه داری" و " فقر و بیکاری کارگران" در چنین نامه هایی، چیزی جز بی خبری و برخورد تماماً غیرحرفه ای به چنین مسائلی نیست: اتحادیه های کارگری بین المللی، جریاناتی بشدت مدافع سرمایه داری، آنهم نوع امپریالیستی آن بوده، از وجود فقر و بیکاری در هیچ کشوری از جمله ایران، تعجب نکرده، آن را ضامن حفظ نظام سرمایه داری، سلطه غرب بر جهان و حفظ صندلی ریاست سران همین اتحادیه ها میدانند- صرفنظر از اینکه، درکشور آقای " گای رایدر" هم میلیونها نفر بیکار و فقیر موجود بوده، یا از طریق فحشاء امرار معاش میکنند!

*2- اطلاعیه های مربوط به بحث بالا:
http://www.azadi-b.com/j.m/2007/08/post_51.html
مطلب مورد بحث همچنین در این نشانی:
http://web.peykeiran.com/vs2005/article_body.aspx?ID=11411

*3- نشانی اینترنتی " مرکز اصناف و بازرگانی ایران"، که جریانی راست افراطی و در کنار بازار، نقش اصلی را در استقرار رژیم اسلامی ایفا نموده است.
http://www.asnaf.ir/index.php?id=35

هدف از درج نشانی بالا در اینجا، نه افشاءگری پیرامون دیدگاههای راست آقای صالحی که موضوع بحث این مقاله نیست، بلکه تصریح این واقعیت است، که انجمن صنفی خبازان سقز، نظیر بقیه انجمنهای صنفی، جزئی از این جریان است که تحت هیج شرایطی نمیتوان آن را با سندیکاهای بزرگ در ایران، که همواره یک جریان مبارز و مردمی بوده اند، مقایسه کرد. تبدیل یک انجمن صنفی کارگری- کارفرمایی، با روابط پدرسالاری و غیرمدرن، به " اتحادیه سراسری خبازان سقز و حومه" از سوی محافل پوک خارج از کشوری، فقط عمق عوافریبی و بی پرنسیپی این جریانات را آشکار میسازد.

*4- حزبی که خود را " حزب کمونیست ایران" مینامد، هنوز قادر به کنده شدن از کردستان نشده، و همه تلاش آن سهم خواهی ویژه برای افراد کرد در لژ " رهبران سرشناس" جنبش کارگری است! مهمتر از آن، حتی به شیوه ناشیانه ای هر از گاهی اعلام میکند: بنظر ما قالب " حزب کمونیست ایران"، بهترین شرایط را برای حل " مسئله ملی کرد" فراهم میکند. آنها اعلام میکنند: ما تلاش میکنیم، طبقه کارگر ایران را مجاب کنیم، که " حق تعیین سرنوشت برای کردستان"، [ حتماً تا مرز جدایی!!] را به رسمیت بشناسد.[ نقل به معنی از یکی از مقالات اخیر آقای صلاح مازوجی] پس موضوع اساساً به همان کردستان و " مسئله ملی" شخصی مسئولین این جریان مربوط بوده، به " جنبش کارگری" ربطی ندارد. در میان طبقه کارگر و جنبش کارگری کنونی ایران، یعنی کشوری با صدسال تاریخ توسعه سرمایه داری، " مسئله ملی" دیگر مفهومی ندارد. در ایران کنونی، تنها بورژواهای محلی و قدرت طلب هستند که دارای " مسئله ملی" بوده، خود- آگاهی " ملی" محلی، جزئی از کاراکتر فردی آنها را ساخته، برای کسب مقامات و ادارات، توسری زدن به مردم و انتقام کشی از کمونیستها دندان تیز کرده اند.

*5- کومه له نه فقط کمترین علاقه ای به تاریخ جنبش کارگری- کمونیستی ایران و جهان نداشته، خود را با آن هویت یابی نمیکند، بلکه هنوز که هنوز است، از شیوه تحریفی نظیر نویسنده گان روزنامه های رژیم و سلطنت طلبان افراطی علیه سازمان فدایی تبعیت میکند. آقای ابراهیم علیزاده، مسئول اصلی کومه له و " حزب کمونیست" آن، که هاله مقدسی از معصومیت پدر مقدس بدور خود کشیده، در شیوه برخورد به سازمان فدایی اما، همچنان به لمپنیسم و بی نزاکتی متحدین دیروز خود سخت وفادار است. او اخیراً مثلاً در سمیناری در محل زندگی تبعیدیان وابسته به تاریخ این جریان در عراق، آنهم خطاب به نسل جوان، با لحنی مسخره و تحقیرآمیز که شایسته خود و حزب او و تاریخ مضحک حزب سازی با مبلغین داریوش همایون و رضاپهلوی است، به سازمان فدایی و کار بزرگ نسل گذشته، در دو جمله سر و دم بریده، تحت عنوان " موتور بزرگ" و " موتور کوچک" برخورد میکند؛ این همه درکی است که " حزب کمونیست ایران" آقای علیزاده، از تاریخ اخیر جنبش کمونیستی این کشور دارد! اینکه سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، اپوزیسیون اصلی علیه رژیم سلطنتی و نیروی احیاء کننده جنبش کمونیستی بوده، که بیشترین نقش را در کشاندن جامعه به قیام مسلحانه داشت، به ذهن نهیلیست بورژا لیبرال چپ آقای ابراهیم علیزاده نمیرسد. او چگونه کمونیستی است که این حقیقت بدیهی مارکسیستی را درک نمیکند که " قهرمانان"- در اینجا احزاب تأثیرگذار در سرنوشت یک جامعه- هرگز ظهور نخواهند کرد، اگر پیدایش آنها به یک ضرورت تاریخی در مقطع معینی پاسخ نگوید. در رژیم ترور ساواک که به هر جنبده ای شلیک میشد، از همین رو هم، آقای علیزاده شهامت تأسیس یک سازمان انقلابی را نداشته، به زندگی محفلی و کتابخوانی کفایت فرمودند، این نسل پیشتاز چپ انقلابی ایران بودند، که رسالت درهم شکستن فضای جهنمی حاکم را بر دوش کشیده، روشنفکران و مبارزین، بعدها، توده های مردم را گروه گروه به مبارزه مستقیم جلب کردند. همه این اتفاقات، آقای علیزاده! در دوره اوجگیری آن، فقط طی 8 سال روی داد. شما و جریاناتی نظیر شما، علیرغم استفاده وسیع از شجاعت و مبارزه جویی مردم کردستان، حداقل 25 سال است که مشغول عبارت پردازی و تئوری سازی بوده، قادر به آزادی یک روستای مرزی خالی از سکنه هم نشدید؛ قیام مسلحانه و سرنگونی رژیم که جای خود دارد!

*6- " هر چیز خوبی هم اگر زیاد تکرار شود، تبدیل به ابتذال میشود"- لنین
------------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها
کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و مدافعین رژیم پهلوی، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
--------------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.toumaj.blogfa.com
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Saturday, August 11, 2007

! خطر اعدامهای دسته جمعی جدید در کرمان و اهواز


اخباری که طی روز گذشته و امروز منتشر شده اند، حاکی از امکان توسل دوباره مأمورین رژیم جنایتکار اسلامی به کشتارهای دسته جمعی جدید، اینبار در کرمان و اهواز است. بنا به گزارشهایی که نشانیهای آنها در زیر قید میگردند، بزودی 12 نفر تحت عنوان " اراذل و اوباش"، که هیچ خبری از جرم و محاکمه و رعایت حقوق فردی آنها در میان نبوده است، در شهر کرمان به دار آویخته خواهند شد. در همین حال، گزارش دیگری از بازداشت وسیع جوانانی در محلات عرب نشین و فقیر شهر اهواز خبر میدهد. در ایلغار جدید مأمورین رِژیم در این محلات، 11 نفر از شهروندان عرب، بدون هیچ دلیل و اتهامی بازداشت شده اند. بنابه همین خبر، در روزهای گذشته، دراثر تیراندازی مستقیم جانیان موسوم به " نیروی انتظامی" در محلات فوق، یک کودک خردسال در دم جان سپرده، کودک دیگری بشدت زخمی شده است.

خبر مربوط به کرمان در منبع زیر:
خبر مربوط به اهواز در منبع زیر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

محکومیت باج گیری از دانشجویان


19 مرداد 1386- 10 اوت 2007

دستگاه قضایی رژیم اسلامی، عاقبت بعد از یک ماه شکنجه و عذاب دانشجویان بازداشت شده در آستانه 18 تیر، آخرین گروه از آنان را ظاهراً آزاد کرد. مأمور مربوطه اما پیرامون اینکه چرا امنیت گروهی از مردم را در شهر و کشور خود سلب کرده و آنها را بمدت یک ماه به دست گرگان گرسنه 209 سپرده، توضیحی نداد. مرتجع وابسته به دستگاه قضایی رژیم، از بخشش بازداشت شده گان به مناسبت سالروز ادعای شیاد بزرگ و راهزن عهد عتیق، محمد تاجر، مبنی بر " پیغمبر" شدن ایشان خبر داد. در صورتی که طبق قوانین همین رژیم پلید هم، زندانی باید زمانی آزاد شود که بیگناهی او محرز شده و رفتار با او هم باید براساس قانون و نه هیچ دلیل و مناسبت دیگری صورت گیرد؛ دانشجوی بازداشتی باید همان روزهای اول آزاد میشد و نه در این و یا آن مناسبت مذهبی- ارتجاعی. طبق اطلاعات تاکنونی، هنوز 3 نفر از دانشجویان پلی تکنیک که بهمراه 5 تن دیگر، 3 ماه قبل و به اتهام پوچ توهین به مقدسات ارتجاعی رِژیم اسلامی بازداشت شده اند، در شکنجه گاه اوین عذاب میکشند.

دانشجویان، نه فقط بدون دلیل بازداشت شدند، بلکه باید وثیقه های 30 تا 50 میلیون تومانی سپرده و آزاد شوند. وثیقه گرفتن از بازداشت شده گان، که چیزی جز باج گیری علنی نیست به یک تاکتیک رایج در این رژیم سرکوبگر تبدیل شده است. بنابه ماهیت بازاری این ماشین جنایت و دزدی، مأمورین حکومت مداوماً مردم را به دستگاه سرکوب بدهکار ساخته، دست و پای آنها را برای تحرکات سیاسی بعدی می بندد. از این رو، آزاد شدن زندانیان به این ترتیب را بهیچوجه نباید نوعی عقب نشینی سیاسی، بلکه بازهم ادامه سرکوبگری در شکل دیگری ارزیابی کرد.

آزادی دانشجویان دستگیر شده، در همان حال با بازداشت گروه دیگری جوانان و فعالین سیاسی و صنفی همراه شده است. در روزهای گذشته، در سه نوبت تهاجم مأموران سرکوبگر به خانه های شخصی و یا محل تفریح و آشنایی جوانان در شهر کرج، بیش از 260 نفر از جوانان و نوجوانان بازداشت شده اند. این رژیم جنایتکار حتی از ارتباطات ساده انسانی نسل جوان برای ایجاد روابط شخصی و خانواده گی مانع میشود.

در روزهای گذشته، ژورنالیست منتقد، سهیل آصفی و در روز 18 مرداد همچنین، 5 نفر از مسئولین سندیکای کارگران شرکت واحد که در اعتراض به بازدداشت منصور اسانلو در برابر منزل او تجمع کرده بودند، نیز دستگیر شده اند. رژیم اسلامی به شیوه مزورانه ای برای دو ژورنالیست مریوانی و سنندجی، حکم ضدانسانی اعدام صادر کرده، حال آنها را به تحمل زندان طولانی مدت و مرگ تدریجی راضی میسازد.

کش و قوسهای برخوردهای دستگاه قضایی رژیم اسلامی، نباید کسی را نسبت به موقعیت و شرایط کنونی سیاسی دچار اشتباه سازد. رژیم اسلامی، درتمام دوران وحشیگری خود، هرگز حتی یک قدم واقعی در برابر اعتراضات مردم عقب نشینی نکرده است؛ از آنجا که توده های مردم دارای سازمانیافتگی مستقل و قدرتی که حکومت اسلامی را در عمل به عقب براند نیستند. بجای دلخوش شدن به پیروزیهای خیالی، باید با تمام توان دست به سازماندهی خود زد. تنها تشکلهای توده ای و سیاسی، که قادر به عضوگیری بوده و مردم را در صفوف خود متشکل سازند، رژیم اسلامی را وادار به اتخاذ سیاست عقب نشینی خواهند نمود.
-------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها
کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و مدافعین رژیم پهلوی، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
--------------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.toumaj.blogfa.com
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

Friday, August 10, 2007

نیروی انتظامی": این جانیان افسار گسیخته


19مرداد 1386- 10 اوت 2007

یورش عناصر درنده خو و منفور موسوم به " نیروی انتظامی" به مردم بیگناه، بر فضای سیاسی کشور مسلط شده است. این بازوی بیرحمی و جنایت علنی رژیم اسلامی، تحت ریاست یکی از قاتلان اصلی هزاران زندانی سیاسی در دهه 60 قرار دارد که هم اکنون با عنوان " وزیر کشور"، خونریزی و ددمنشی دوره گذشته را با شدت و حدت ادامه میدهد.

در جدیدترین خبر، دختر جوانی در اتوموبیل از سوی عناصر آدمکش " نیروی انتظامی" مورد شلیک واقع شده، هم اینک مواجه با خطر مرگ و در بیمارستان بستری است. همچنین جوانی در شهرک اکباتان تهران، از سوی مأموران رژیم از طریق شلیک گلوله به قتل رسیده است. حداقل 6 مورد شلیک به جوانان در حال حرکت با اتوموبیل در ماهها و هفته های اخیر گزارش شده، که 3 مورد منجر به مرگ فوری شده است. در ماههای گذشته بویژه، چندین نفر، از جمله یک دختر 11 ساله، در روز روشن توسط آدمکشان " نیروی انتظامی" در شهر زاهدان به قتل رسیدند. یکی از مقامات منفور در این رژیم در ماه گذشته، از " حق " شلیک به مردم، در صورت عدم توجه به فرمان ساده " ایست" در شهر حمایت کرده، مسلح بودن مأمور جنایتکار خود را به معنی صدور جواز شلیک فوری تفسیر کرده بود.

در خبر دیگری عناصر تبهکار " نیروی انتظامی" به مجلس جشنی در کرج هجوم برده، بیش از 270 دختر و پسر جوان را پس از ضرب و شتم وحشیانه، صرفاً بدلیل برگزاری جشنی برای تفریح و تصمیم به دوستی و آشنایی با یکدیگر، بازداشت کرده اند. چنین اقدامات ضدانسانی، نه فقط حق بدیهی انسانها را به دوستی و رابطه های شخصی با یکدیگر انکار میکند، بلکه آسیب های روحی مهلکی بر روانشناسی جوانان برجای گذاشته، همه عمر از تحقیر و خرد شدن غرور انسانی خود رنج خواهند برد.

" نیروی انتظامی" امروزه به یکه تاز بربرمنشی این رژیم منفور مبدل شده است. آنها در کوچه و خیابان و پارک و جنگل به جوانان و مردم تهاجم میکنند، حتی مانع از تفریحات اولیه، نظیر جمع شدن اعضای خانواده در محیطی در خارج از شهر میگردند. در هفته های گذشته، فردی وابسته به این نیروی فاشیستی به خانواده ای در یکی از مراکز تفریحی اطراف گنبد کاووس تهاجم کرده، آنها را به رعایت " شئونات اسلامی" فوق ارتجاعی خود فرا میخواند. در کشمکش فیزیکی که بدنبال آن پیش میآید، فرد وابسته به این نیروی سرکوب به قتل میرسد. در یکی از روزهای گذشته، مردی که از خود در برابر فرد نیروی انتظامی دفاع کرده بود، در همان محل تفریحی به شیوه جنایتکارانه ای به دار آویخته شد.

تهاجمات علنی و روزمره مأموران رژیم اسلامی به مردم به مرزهای غیرقابل تحملی رسیده است. اپوزیسیون متشکلی از نیروهای انقلابی در داخل وجود ندارد. حتی تاکنون یک تشکل مستقل دانشجویی شکل نگرفته، علیرغم اینکه برخی از مسموم شده گان از سوی طیف شبه چپ ضدفدایی، خود را موظف به توضیح " مبارزه طبقاتی در هزاره سوم" میبینند! در خارج از کشور، آنچه که اپوزیسیون چپ متشکل نام دارد، سرابی بیش نیست. این بویژه، به دسته جات دروغگو، سوءاستفاده چی و بیگانه با وظایف یک سازمان سیاسی چپ که عنوان " فدایی" را حمل میکنند مربوط میگردد. جریانات دیگر چپ در خارج که خود را به دروغ حتی " انقلابی" معرفی میکنند، فعلاً در حال نان خوردن از مارک تجاری " محمود صالحی" هستند.

جنایات رژیم اسلامی و بی سازمانی سیاسی- صنفی جامعه از یک طرف و ادامه رقابتهای منطقه ای و بین المللی از سوی دیگر، در بهترین حالت به شورشهای لحظه ای مردم بجان آمده منجر شده، راه به جایی نخواهند برد. در شرایط بلاتکلیفی همگانی بنا به تجارب متعدد، نیروهای سرکوبگر و قدرتهای بین المللی، از بیشترین امکانات برای کوبیدن مهر خود بر پیشانی تحولات سیاسی برخوردارند.
--------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها
کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و مدافعین رژیم پهلوی، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
--------------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.toumaj.blogfa.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Thursday, August 09, 2007

! دو اختر فروزان زندان

!خواننده گرامی

متن زیر اثر زندانی سیاسی سابق و نویسنده مبارز خانم فریبا مرزبان است که عیناً از نشانی پایین برداشت شده است. در این نوشته خانم مرزبان، به ذکر خاطره ای از رفقای فدایی در زندان و سرگذشت بعدی آنها میپردازد.
http://www.roshangari.net/as/sitedata/20070809164046/20070809164046.html

-------------------------

" دو اختر فروزان زندان" - فريبا مرزبان


با احترام به دکتر سوسن نيلی و دکتر فريده طباطبايی

در دهه شصت نا امنی حاکم بر جامعه ايران و گستره کشت و کشتار، گريبان اقشار مختلف را گرفت و يقه درانی کرد. همه را گرفتند و در حبس کردند. در ميان بازداشت شدگان همه گروه سنی به چشم می خورد؛ از نوزاد چند ماهه گرفته تا زنان و مردان مسنی که کمر خميده کرده بودند؛ از داغ از دست دادن فرزندانشان! در ميانه ميدان" سازمان فدائيان "*1 که از آبروی سياسی و قدرت مبارزاتی بالايی برخوردار بود لطمات و صدمات سنگينی را متحمل شد. ضربات شديدی وارد شد بر پيکره سازمان چريکهای فدايی خلق ايران و ديگر سازمان های مخالف و نيروهای مستقلِ مخالف حکومت اسلامی.

سال شصت سال فرمان خون بود که از سوی آيت الله خميني، رهبر و بنيانگذار جمهوری اسلامي، برای بقاء حکومت صادر گرديد. در درون حکومت، جلادان فرصت طلب و تشنه خون، اطاعت امر او کردند و کشتند هرکه را که توانستند و دهه خونين شصت را پديد آوردند. دليل ناامنی و کشتار در دهه شصت تکرار فرمان خمينی در مقاطع مختلف بود. در پی همين فتواها، کشتار و قتل عام زندانيان در سال 1367 شکل گرفت و تکرار گرديد؛ کسانی به خاک و خون کشيده شدند که سالها از اسارت آنها می گذشت.

در ميان آنها که رفتند و آنها که بازداشت شدند افرادی بودند که در مدت عمر افتخار آفرين خود، راهی جز خدمت به توده ها نپيمودند. دکتر سوسن نيلی و دکتر فريده طباطبايی از ميان آنها بودند که توان، تلاش و تخصص خود را گذاشتند در راه رسيدن به جامعه ای آزاد و ايده آل.

سوسن و فريده را به اتهام هواداری از فدائيان خلق موسوم به اقليت، بازداشت و زندانی کرده بودند. عده ای از زندانيان با آنها هم بند و همسلول بوده و عده ای با نامهای آنها آشنا شده و اغلب زندانيان بند زنان برای مداوا نزد سوسن نيلی و فريده طباطبايی رفته اند در زندان و در خارج از زندان؛ در مجموع روحيات، شخصيت و توانايی های اين دو اختر فدايی فروزان در زندان را می ستايند. به هنگام بازداشت توسط ماموران حکومتی اموال و لوازم شخصی شان را مصادره کرده بودند؛ فرشهای خانه شان را مصادره کرده بودند. لوازم مطب خصوصی و تجهيزات دندانپزشکی اشان را پس از مصادره به زندان منتقل کرده؛ و مورد استفاده قرار داده بودند. تجهيزاتی که با خون دل يک عمر کار و زحمت فراهم کرده بودند تا در جهت کمک به انسانها استفاده بشود؛ به زور اسلحه پاسداران اسلام به زندان قزلحصار منتقل شده بود.

ما در بند 8 ، واحد 3 ، زندان قزلحصار بوديم. با گذشت چند روز از شروع تنبيهات، به زندگی عادی در بند رسيديم و راهی نداشتيم جز غلبه کردن بر تنبيهات. گفتنی است که قرنطينه بند 8 ورای همه بندهای زندان بود. درآنجا تجارب مفيد و با ارزشی حاصل کردم. مسايل، موارد فکري، مشکلات، نوع ارتباطات و خواسته ها در بند ما با مسايل و موضوعات بندهای ديگر متفاوت بود. بند ۸ خاطرات ماندنی داشت و عمده ترين مسائل و اتفاقات بندهای زنان در آنجا رخ داده و مطرح می شد؛ به همين دليل به بند سرموضعی ها معروف شده بود. من زندان های مختلف ديدم و در بندها و شرايط سخت و متنوع قرار گرفتم اما، بهترين دوران نشاط در زندان را در آنجا تجربه کردم در مفهوم اسارت و آزادی. در قرنطينه بند هشت، که کمتر از 350 نفر بوديم؛ ياد گرفته و پذيرفته بوديم با هر گرايش سياسی می توانيم وحدت عملی داشته باشيم. به همين دليل در جای جای بند اتحاد و يگانگی ما مشهود بود. ما چپها وابسته به جريانات مختلف سياسی بوديم و بخشی از زندانيان هم از مجاهدين بودند؛ اختلاف نظری فراوانی داشتيم اما در آن برهه، در رابطه با زندان از يک سياست پيروی می کرديم؛ البته در ميان ما چند نخاله و ناسازگار با خود ديده می شد. در تابستان گرم و در نتيجه تنبيهات و سينه خيزهای شبانه، درد محوطه کمرم را گرفته بود و دندانهايم آبسه کرده بودند. با سهيلا (معصومه اسدی خامنه) تواب نگهبان بند صحبت کردم. او صورت متورم مرا ديد. فردای آن روز، مرا به ملاقات دکتر نيلی و دکتر فريده طباطبايی برد. پس از چند جلسه معاينه دقيق لثه و دندان هايم، دکتر نيلی پيشنهاد داد خودم را از درد دندان خلاص کنم؛ به دليل نبودن امکانات و وسايل و نبودن مواد لازم برای پر کردن دندانها و عصب کشی. به نظر او که بهترين و بالاترين متخصص روت کانال بود راه حل، کشيدن دندانها بود. به دکتر نيلی اعتماد داشتم و می دانستم هر کاری که از دستش بر می آمد در مورد من کوتاهی نمی کرد.

در يکی از روزها فروزان عبدی که زندانی مجاهد بود (در سال 1367 به هنگام قتل عام زندانيان اعدام شد) گفت: اگر نزذ دکتر نيلی می روم به او سلامش را برسانم. بدون آنکه از او سوالی بکنم حدس زدم که در گذشته همسلولی بوده اند. من در اتاق دکتر بودم همراه با دکتر فريده طباطبايی و زندانی مجاهد توابی که نگهبان من بود. به محض اينکه بر روی صندلی قرار گرفتم گفتم: دکتر، فروزان عبدی سلام رساندند.

دکتر نگاهی توام با لبخند بر چهره من انداخت و گويی قاصد يکی از بهترين اخبار برای او بودم. فروزان از چهره های شاخص و هميشه فروزان زندان بود. او از من خواست که متقابلاً سلام او را برسانم. او کار می کرد و من در حين کار نگاهش را شکار می کردم و می ديدم که با چه نفرتی بر توابين حاضر در اتاق می نگريست!

ما در جهنم بند 8 با غرور و جوانی روزها را می شمرديم و همه شبها را سپری می کرديم. دو پزشک مبارز و انساندوست که وظيفه ای به جز خدمت بر گرده خويش احساس نمی کردند و به جز خدمت به جامعه که کمک به رهايی انسانها بود؛ هدف ديگری نداشتند اسير چنگال لمپن و آدمکشی به نام داود رحمانی*2 شده بودند. بارها با رئيس زندان بحث و جدل داشتند، برای فراهم شدن امکانات در زندان؛ تا آنها بتوانند کمک بيشتری به اسيران زندان اسلام بکنند و ناراحت بودند از اينکه کاری بيشتر از آنها ساخته نبود برای ما.

در همان سالها، همسر يکی از مسئولان حکومتی احتياج به متخصص روت کانال زن پيدا می کند و به خاطر عقايد مذهبی حاضر نمی شود تحت نظر پزشک معالج مرد قرار بگيرد. سرانجام به او می گويند که بهترين متخصص در زندان است. همان زن پس از ملاقات دکتر نيلی و مداوای خويش با توجه به تخصص و تحت تاثير شخصيت آنها، خواستار و پی گيرِ آزادی هردوی آنها از زندان می شود و شرايط آزادی شان را فراهم می کند. از زندان آزاد می شوند و با دست خالی و بدون هيچ اندوخته ای به ادامه خدمت به انسانها می پردازند.

سرانجام رفيق و ياور زندانيان دکتر فريده طباطبايی با اعصابی به هم ريخته، که ناشی از فشارها و شکنجه های زندان بود و پس از دست و پنجه نرم کردن با چند بيماری در اثر ابتلا به بيماری سرطان روده در تير ماه 1383 در تهران درگذشت و به دنبال او دکتر سوسن نيلي، چند ماه بعد، بدرود حيات گفت. يادشان گرامی و راهشان پر رهرو. 08/ 08/ 2007
---------------------------
توضیحات از وبلاگ جمهوری شورایی

*1- " سازمان فداییان" در اینجا، همان جناح اقلیت سازمان اصلی است که در این تاریخ و تا 4 بهمن سال 1364، هنوز با نام کامل و قدیمی یعنی: سازمان چریکهای فدایی خلق ایران فعالیت میکرد.

*2- حاج داوود رحمانی، از جنایتکارترین چهره های این رژیم پلید است. او صاحب یک آهن فروشی در میدان خراسان تهران بود. روحیات بشدت لمپنی و افراطی او و فحشهای رکیکی که در لحظه ورود به بند مجرد، زندانیان مقاوم را با آنها خطاب میکرد، به امور عادی زندان قزلحصار در سالهای 60 به بعد تعلق داشت. در یکی از بازدیدهای او از یکی از بندهای زندانیان مرد، در حال عبور از مقابل یکی از سلولهای 3 نفره، که نزدیک به 30 نفر در آن چنباتمه زده و یا آویزان بودند، گفت: " من نمی دانم شماها را چرا اعدام نمیکنند؟ شماها را باید همین امروز به دریا بریزند، فردا دیر است"

- علیرغم خیانت بزرگ و راهزنی دارودسته " اکثریت"، بیشترین نیروی انقلابی از میان بخشهای پیشرو جامعه ایران همچنان در صفوف سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت باقی ماندند. اقدامات انحلال طلبانه دسته جاتی که در رأس جناح اقلیت تیشه به ریشه سازمان زدند، یعنی جناح توکل- زهری- هسته اقلیت از یک طرف و جناح مدنی- شیبانی- شیشوانی از سوی دیگر، بدون هیچ تردیدی ضدیت با این گروه وسیع اعضاء و دوستداران سازمان، از آن میان، دو رفیق بالا هم محسوب میگردد.
---------------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها
کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و مدافعین رژیم پهلوی، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Sunday, August 05, 2007

اعتصاب غذای فردی و محدودیت تأثیرگذاری آن


15 مرداد 1386- 6 اوت 2007

زندانی سیاسی و دانشجوی مقاوم مجید توکلی طی 24 روز اخیر در اعتصاب غذا بسرمیبرد. مجید توکلی در اعتراض به شرایط سرکوب و شکنجه در زندان دست به اعتراض زده، و به اعلام خانواده، وضعیت سلامتی او بشدت خطرناک و در آستانه مرگ قرار گرفته است. مجید توکلی عضو شورای مرکزی تشکل دانشجویی قانونی در دانشگاه امیرکبیر تهران، و هم اینک 90 روز است که در شکنجه گاه اوین به بند کشیده شده، که تنها 50 روز آن را در شرایط طاقت فرسای اسارت در سلول انفرادی گذرانده است. بگفته مادر و سایر بستگان او، بدلیل فشارهای روحی و جسمی شدید، زندانی مقاوم معترض به بیماریهای جسمی و عصبی نیز دچار شده است. این دانشجو به جمع 16 نفره دانشجویانی تعلق دارد که در پی یورشهای اخیر مأمورین رژیم دستگیر شده اند. بنا به اعلام مسئولین قضایی رژیم اسلامی، هم اکنون 11 نفر از دانشجویان بازداشت شده، هنوز در زندان بسر میبرند.

اعتصاب غذا یکی از اشکال سنتی اعتراضات، در همه جهان و دوره هایی که هیچ راهی برای ابراز نارضایتی فرد موجود نبوده، مورد استفاده واقع شده است؛ در ایران به دلیل سلطه رژیمهای سرکوبگر، این روش اعتراض، بمثابه یکی از اشکال رایج مقاومت تحت شرایط اجبار، بکرات بکار گرفته شده است. این شکل مبارزه را نمیتوان به کسی تجویز کرد و نمیتوان کسی را هم که راه دیگری برای او باقی نمانده، از توسل به آن منع نمود. در تحلیل نهایی این خود فرد است، که باید تشخیص داده و تصمیم بگیرد، آیا از این طریق راهی برای بهبود وضعیت او وجود دارد و یا خیر؟ تأیید حق فرد به دفاع از خود از طریق اعتصاب غذا، اما بمعنای توصیه انجام و ادامه آن تحت هر وضعیتی نیست. این به ویژه به اعتصاب غذای فردی و با هدف موفق شدن از این طریق، در شرایط فقدان پشتیبانی وسیع توده ای از آن برمیگردد.

هم اینک رژیم اسلامی دست به تهاجم به کارگران، دانشجویان، معلمان، زنان و روشنفکران ضد سانسور، همچنین قربانیان فقر و سرکوب زده است. از سوی دیگر اما، سازمانیافتگی مستقل مردم، هنوز در مراحل آغازین آن قرار دارد. از این رو، حمایت گسترده توده ای از مبارزن دربند، همچنین در حال اعتصاب غذا، ممکن نیست. اعتراض مؤثر، بدون مبارزه سازمانیافته عملی نیست.

در همین حال باید بر این حقیقت مسلم تأکید نمود، که اعتصاب غذا در شرایط کنونی ایران، بمثابه یک تاکتیک سیاسی مطرح است. این به این معناست که هدف از چنین اقدامی عمدتاً، جلب توجه افکار عمومی و بسیج امکانات علنی، مطلع ساختن رسانه های خارجی و سازمانهای بین المللی برای دفاع از زندانی است. اعتصاب غذا در شرایط یک جامعه کم و بیش سیاسی، نباید به نابودی زندانی سیاسی منجر شده، بلکه باید به اهداف معینی دست پیداکند. این به طور خاص در مورد اعتصاب غذای فردی صدق میکند.

اعتصاب غذای فردی، نه فقط با تحمل فشارهای بیشتری در مقایسه با عمل جمعی، بلکه بویژه در شرایط سلطه یک رژیم فاشیستی، از امکانات بمراتب محدودتری برای نتیجه گیری مثبت از آن نیز مواجه است. رژیم اسلامی که منشاء اینهمه جنایت و درنده خویی در کشور، هم اینک حتی آماده کشاندن کشور به یک جنگ خارجی دیگر است، برای جان یک زندانی در حال اعتصاب ارزشی قائل نشده، میدان را خالی نخواهد کرد. به این ترتیب، اعتصاب غذای فردی میتواند، پس از طی مدتی بیش از زمان لازم برای تأثیرگذاری مثبت، عملاً به ضد خود تبدیل شده، تنها موجب آسیب رساندن به زندانی گردد.

دانشجوی مقاوم مجید توکلی با اعتصاب غذای خود، جامعه و افکار عمومی بین المللی را از وضعیت دردناک بازداشت شده گان و مردم ایران مطلع ساخته، مطمئناٌ به بخش مهمی از هدف سیاسی خود دست پیدا کرده است. او اگر بفوریت به اعتصاب غذای خود پایان دهد، این بمعنای شکست و یا نادرستی اقدام تاکنونی نبوده، بلکه توانایی و تندرستی او را برای شرکت در مبارزات بعدی حفظ خواهد نمود. هر تلاش مبارزاتی، از جمله اعتصاب غذا در شرایط ناچاری، به ذخایر تجارب فرد و توده های مبارز افزوده، از این طریق، صف مردم را در نبردهای آتی از امکانات بیشتری برخوردار خواهد ساخت.
---------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها
کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و مدافعین رژیم پهلوی، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
--------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.toumaj.blogfa.com
---------------------
!
خواننده گرامی
وبلاگ کاپیتال به روز شد.
http://www.kapital.blogfa.com/post-47.aspx
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اطلاع به بازدید کننده گان

! بازدید کننده گرامی

وبلاگ " دموکراسی اقتصادی" به روز شد. در صورت علاقمندی، شما را به مطالعه ترجمه و بحثی در نشانی زیر دعوت میکنم:
http://nirouye-kar.blogfa.com/post-40.aspx

همچنین پاراگراف 24 از بحث کنونی " کاپیتال "، که پیش از این نیمی از آن ترجمه و مورد بحث واقع شده بود، بطور کامل ترجمه و در وبلاگ کاپیتال درج گردیده است:

http://www.kapital.blogfa.com/post-46.aspx
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

Saturday, August 04, 2007

! رژیم اسلامی و جنایت " جشن" اعدام


13 مرداد 1386- 4 اوت 2007

حکومت اسلامی با " قاطعیت" به دوران اعدامهای دسته جمعی بازگشته است. علیرغم ظواهر اما، این نه جشنی برای موفقیت تهاجم در داخل و کسب موضع قدرت در خارج، بلکه افسارگسیختگی فاشیستی کنونی، چیزی جز واکنشی شتابزده به بحرانهای داخلی و بین المللی آن نیست. سالهای اخیر، دوره رشد مبارزات توده ای و پیدایش تشکلهای مستقل مردم از یک طرف، از سوی دیگر، شرایط رشد تضادهای میان رژیم اسلامی و رقیبان و حامیان دیروز آن است. جانیان حاکم که در منگنه چنین اوضاعی گرفتار شده اند، به سیاست پس از شکست در جنگ 8 ساله در تابستان 1367 رجوع کرده، شمشیر را از رو بسته، به جان مردم افتاده اند.

خاورمیانه و جهان پس از تهاجم به عراق و افغانستان، دیگر دوران آرامشی از نوع گذشته را به چشم نخواهد دید. این وضعیت تا تعیین تکلیف قطعی تضادهای منطقه ای و بین المللی کنونی، با کش و قوسهایی ادامه خواهد یافت. بروز جنگی تازه بر زمینه چنین شرایطی، برخلاف تبلیغات محافل ضد انقلابی شبه چپ در خارج، بهچوجه غیر ممکن نیست. عناصر اصلی این بحران بزرگ را چندین روند سیاسی تعیین کننده، که همزمان و به موازات یکدیگر عمل میکنند، تشکیل میدهند:

1- در یک طرف سلطه گری تروریستی رژیم اسلامی علیه مردم ایران و رواج تروریسم اسلامی در منطقه و جهان توسط آن قرار دارد. این رژیم و جریانات نظیر آن در خاورمیانه، تنها و تنها از این طریق و به این شیوه، قادر به ادامه حیات هستند.

2- در همان حال، تشدید آشکار رقابتهای بین المللی میان آمریکا، اروپا، ژاپن، روسیه و چین بر سر تسلط بر منابع انرژی، بازارهای مالی و سلاح و کالا در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه، روند بین المللی اصلی در این منطقه را میسازد. کشمکش استراتژیک در این عرصه، به تضمین صدور انرژی، این منبع حیاتی بقاء نظام سرمایه داری در جهان، قبل از همه، رمز ادامه حیات سیستم امپریالیستی غرب مربوط است. ظهور قدرتهای سرمایه داری جدید، روسیه و چین و دخالت آنها در سهم بری از منابع انرژی در این منطقه، به حساسیت رقابتهای سابق میان آمریکا، اروپا و ژاپن نیز دامن زده است.

3- در نتیجه عملکرد دو عامل بالا و علل دیگر، رقابتهای حکومت اسلامی و اسرائیل، در فقدان حریف اصلی سابق هر دو یعنی رِژیم صدام حسین، برای اعمال قدرت و هژمونی در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه، بنحو بیسابقه ای تا مرز درگیری مستقیم، تشدید شده است.

هر سه روند بالا، بر بستر شرایط فروپاشی اتحاد شوروی، عقب نشینی انقلابات و تهاجم امپریالیسم بمنظور کسب موقعیتهای مناسب تر برای مقابله با کمونیسم در آینده، در یکدیگر ادغام شده، به بروز جنگ و افزایش خطر جنگهای بعدی منجر گردیده است. وحشیگری رژیم اسلامی در روی آوری دوباره به سیاست اعدامهای دسته جمعی، از زاویه این اوضاع بحرانی و آشفته گی عمومی در عرصه رقابتهای بین المللی هم قابل بررسی است.

رژیم اسلامی در عین حال، در ارتکاب جنایات کنونی خود، بر مبنای محاسبات دیگری نیز عمل میکند. قتل عامهای روزمره در عراق و بی ارزش شدن جان و هستی انسانها، همچنین در افغانستان، تهاجمات جنایتکارانه مداوم ارتش اسرائیل به مردم فلسطین، اوضاع جهان را برای چشم پوشی از جنایات رژیم اسلامی مساعدتر ساخته است. از سوی دیگر پلیسی شدن شرایط " دموکراسی" های غربی، از این طریق تقویت موضع محافظه کاران و احزاب راست افراطی در غرب، بانکها و صنایع نظامی، نوعی پشتوانه سیاسی نامرئی، اما واقعی و موجود در " افکار عمومی" محافظه کار غرب را نیز بدنبال آورده است. قرارداد 20 میلیارد دلاری فروش سلاح به عربستان از سوی آمریکا، که احتمالاً با انعقاد قراردادهای بعدی سایر کشورها با آمریکا، اروپا و روسیه نیز دنبال خواهد شد، کسب درآمدهای عظیمی را برای طرفین غربی تضمین میکند. شهروندان غربی، بویژه رسانه های گروهی، احزاب سیاسی، اتحادیه ها و صاحبان صنایع، از نقش وحشیگری رژیم اسلامی در ایجاد بازار برای تولیدات غربی، غافل نیستند.
---------------------------
توضیحات

*1- یکی از مسئولین رژیم اسلامی، انعقاد قرارداد فوق را بمثابه خطری برای این رژیم معرفی نکرد. این در زبان سیاسی یعنی رژیم اسلامی به کنسرنهای سلاح و دولت آمریکا اعلام میکند، که این حکومت اسلامی در ایران است، که شرایط مناسب برای فروش اینهمه سلاح به خاورمیانه را فراهم میسازد. در مقابل هم دولت آمریکا، باید موجودیت آن را تأیید کرده و بازار سلاح و کالا در خاورمیانه را مورد استفاده قرار دهد.
---------------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها
کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و مدافعین رژیم پهلوی، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
--------------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.toumaj.blogfa.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Thursday, August 02, 2007

! شارلاتانیسم؛ تا چشم کار میکند


8 مرداد 1386- 30 ژوئیه 2007

آخوند اسلامی، نه فقط مظهر بیرحمی و آدمکشی و تجسم ضدانسانی ترین صفات حیوانی، بلکه بویژه، افراطی ترین نمونه عوامفریبی و شارلاتانیسم در جهان معاصر است. کسی که حتی یکبار با جانوری بنام آخوند اسلامی سر و کار داشته، ریاکاری و پستی و نکبت این مرتجع دوآتشه را فوراً در اولین نگاه و کلام او لمس کرده است. سابقه سراسر جنایت و درنده خویی این استفراغ همه تاریخ بشر، طی 28 سال وحشیگری آن، چنان است، که در معنای واقعی، کلمات قادر به توصیف آن نیستند.

اخیراً یک فیلم ویدئویی در اینترنت منتشر شده است که یک آخوند وحشی را در حال روضه خوانی به زبان انگلیسی نشان میدهد! او همه اداها و حالات و حرکات چندش آور یک روضه خوان حرفه ای را به روی صحنه میآورد و گریه میکند و میگریاند؛ همه این کارها را اما او به زبان انگلیسی انجام میدهد! انزجار آور اینکه، مشتی کلاش و بسیجی و بازاری و تیرخلاص زن هم، کاملاً قابل مقایسه با موجودات شبه انسان، که ظاهری نظیر " مردم" دارند، در اثر روضه انگلیسی این مزور افسار گسیخته، چنان متأثر میشوند که به سر و سم خود کوبیده و کاملاً طبیعی، به انگلیسی گریه و زاری سر میدهند!

دیدن چنین صحنه ای را باید قبل از همه به " شخصیت " های بی شخصیت جبهه ملی خائن و به نهضت آزادی رذل و " دکتر" و " مهندس" های آخوند صفت آنها، به حزب توده پلید و " جامعه شناس" و " مورخ " و " شعرای" آن، و به اکثریتی جانی و " روشنفکران" پرسابقه و " دگراندیش" آن توصیه کرد. آنها باید ببینند، که برای چه موجودات بی مقداری، دفتر دستک و دولت و اداره و سپاه پاسداران تأسیس کرده و شمشیر چه کسانی را برای قتل عام گروه گروه جوانان 16 ساله تیز میکردند؟

تماشای این صحنه ها بقدر کافی نفرت انگیز است، اما عذاب آور تر اینکه، هزینه مالی آن را مستقیماً از ثروتهای جامعه، قبل از همه، درآمدهای نفتی میپردازند. در کشوری که دهها میلیون نفر از مردم، زیر خط فقر زندگی میکنند، بکمک میدان تیر و چوبه های دار، میلیاردها تومان ثروت کشور صرف چنین نمایشات چندش آوری میگردد.

نشانی ویدوئوی تهوع آور مورد بحث در اینجاست:

عنوان: (Majlis Shahadat Imam Ali (as
http://www.youtube.com/watch?v=nFuZ9yORYkQ
------------------------------------
توضیحات از وبلاگ جمهوری شورایی

- سایت " دیدگاه" ( نزدیک به سازمان مجاهدین) همین ویدوئو را در انتهای صفحه اول این سایت منتشر کرده است. در مقابل صحنه اول ویدوئوی مذکور، عبارت زیر از سوی مسئولین این سایت نقش بسته است:

" وقتی رنج حسین و یارانش به بازی گرفته میشود "

بفرما! اینهم از غلظت " سکولاریسم" مجاهدین، آنهم جناح مدرن و مثلاً منتقد آن!

سایت مدعی دموکراسی و مدرنیسم، از این ناراحت نیست که در این نمونه تا چه میزان عوامفریبی مذهبی و دنائت نهفته است. او فقط ناراحت است، چرا " رنج حسین و یارانش" به بازی گرفته میشود! حسین کیست و رنج حسین کدام است، آقای مجاهد سکولار!؟ در کشور تو طی همین چند سال اخیر، دهها هزار نفر را مثل مرغ سر بریدند، تو هنوز از " رنج حسین و یارانش"، جمعی شیخ و خان سلطه گر و بدوی که دور سلف خمینی جانی جمع شده بودند، عذاب میکشی و خود را موظف به حفظ سنت احترام به آنها میدانی؟ در جنگ دوم جهانی، فقط 6 میلیون انسان را در کوره های آدم سوزی ذوب کرده، از چربی بدنشان، صابون تولید کرده، در قفسه های فروشگاههای کاملاً معمولی قرار دادند و به شهروندان " متمدن" فروختند! نازیهای بربرمنش بورژوازی آلمان، بیش از 20 میلیون نفر از مردم اتحاد شوروی، قبل از همه غیرنظامیان و کودکان و زنان را سلاخی کردند، و مجاهد "سکولار" هنوز در " رنج حسین و یارانش" اندوهگین است. ایراد کار این آخوند الدنگ، " بازی " با " رنج" کسی نیست. چه بسا " بازی " با سلطه گران جدید و قدیم، بخودی خود قابل ایراد نیست. اما او تجسم تام و تمام دروغ و ریاکاری و پستی است که هم اینک 80 میلیون ایرانی، در داخل و خارج آن را هم باید تحمل کنند و هم هزینه مالی آن را تقبل کنند.

مجاهدین، حتی " بهترین" آنها در نمونه بالا، هنوز هم بر این نظر هستند که: اسلام خوب است، اما رژیم به آن عمل نمیکند! آنها از رژیم گورهای دسته جمعی میخواهند: " با رنج حسین و یارانش بازی" نکند! خوب نیست، به آنها توهین میشود! در حالی که امروزه هر عابر پیاده ای میداند، حکومت اسلامی در ایران، همان حکومت محمد تاجر، این راهزن و قاتل دهها هزار انسان در 1400 سال قبل است و جنایات این رژیم هم بی کم و کاست، ناشی از عمل به آموزشهای این دین سراپا ضد بشری است. اگر حکومت اسلامی در جهان کنونی، حکومت جنایت و ریاکاری و دروغ و بیگانگی با حقوق انسان، یعنی به همین صورت موجود آن نباشد، در اینصورت، کل آموزشها و شناخت مدرن از عقل و " عقلانیت" دود میشود و به هوا میرود. معلوم نیست، اگر مذهب، آنهم نوع بربرمنش آن، دارای عنصری از عقلانیت میبود، دیگر چه نیازی به سکولاریسم و فلسفه مدرن و نظریات نافی مذهب و مدافع حقوق انسان میبود؟ عقل و شعور و دموکراسی و سوسیالیسم، تماماً از نفی مذهب و معجزه و خدا و پیغمبر و شیطان ناشی میگردند. حکومت اسلامی عصر محمد تاجر، همین ماشین سلاخی بوده، که هم اکنون بختک" مدرن" تر آن حتی، نفس مردم را بریده است. "رنج حسین و یارانش" هم بهیچوجه از " رنج " خمینی و " یارانش"، در دوره رقابتهای ارتجاعی با رژیم سلطنتی، نمیتواند متفاوت بوده باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Tuesday, July 31, 2007

اطلاع به بازدید کننده گان



! بازدید کننده گرامی

وبلاگ " کاپیتال" به روز شد. در صورت علاقمندی، توجه شما را به مطالعه مطلبی در نشانی زیر، پیرامون موضوع کار این وبلاگ تحت عنوان " پاراگراف 24 از پی گفتار بر چاپ دوم جلد اول کاپیتال، اثر کارل مارکس"، جلب میکنم.

http://kapital.blogfa.com/post-45.aspx

اطلاع به بازدید کننده گان


! بازدید کننده گرامی

وبلاگ " دموکراسی اقتصادی" به روز شد. در صورت علاقمندی، توجه شما را به مطالعه ترجمه و بحثی تحت عنوان " کارتل سازی از سوی کنسرنهای گاز"، در نشانی زیر جلب میکنم:

Monday, July 23, 2007

! ضدیت با دیکتاتوری، خلاقیت روشنگرانه و تیزبینی سیاسی


از مرگ احمد شاملو، شاعر بزرگ و مبارز راه آرمانهای بشردوستانه، 7 سال دیگر سپری گشت. او بدون تردید به ارزشمندترین چهره های فرهنگی- سیاسی جامعه ایران در تاریخ معاصر آن تعلق داشته، خلاقیتهای ماندگار او، ادبیات و فرهنگ انسانی را در این کشور، در همه عرصه ها تحت تأثیر قرار داد. احمد شاملو، هر چه که در توان داشت، در روشنگری و ترویج ارزشهای انسانی، در شرایط بسیار دشوار و غیرقابل تحمل سلطه گری رژیمهای جنایتکار انجام داد. گرامیداشت یاد و خاطره شاملو، ارج گذاری بر هنر پیشرو و متعهد است که هم امروز نیز در کنار آزادی مردم قرار دارد.

بمناسبت سالگرد خاموشی احمد شاملو، متن زیر از سایت " ادبیات و فرهنگ"، مروج هنر و ادبیات معترض و قدیم ترین سایت ادبی ایرانی در خارج، انتخاب شده است. در این یادنامه، سردبیر سایت، شاعر، نویسنده و مترجم پرتلاش و حساس نسبت به سرنوشت مردم و کشور، همکار و دوست احمد شاملو، آقای میرزا آقا عسگری( مانی )، ضمن نگارش خاطره ای نقل نشده از احمد شاملو، به سازش ناپذیری او با نظم ارتجاعی حاکم و محتوای اجتماعی فعالیت ادبی شاملو پرداخته، مینویسد:

" بزرگی شاملو، تنها به خاطر نیرومندی شعر و سخنش نبود، به خاطر نیرومندی نگاه و اندیشه ی جاری اش در آنها بود. جان و اندیشه ی شاملو آتشگاهی از اعتراض و انتقاد به دیکتاتورها بود."

در مقاله آقای مانی، نه فقط توانایی و خلاقیت هنری شاملو، بلکه تیزبینی سیاسی او نیز، بویژه در درک نقش مخرب انشعاب بزرگ در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در سال 1359 روشن تر میگردد. نویسنده توانا احمد شاملو، بدرستی بر توطئه گری حزب توده برای تلاشی سازمان فدایی و سرنوشت سیاسی هولناک جامعه پس از این انشعاب نابود کننده، اشاره میکند
درحالیکه درست در همین مقطع، اکثریت سازمانهای چپ، برای وقوع انشعاب در سازمان فدایی روزشماری و آن را بدلیل مبارزه انقلابی علیه رژیم سلطنتی نفرین کرده، اعتماد بنفس و انگیزه مبارزاتی هوادران جوان و کم تجربه آن را مورد تهاجم قرار داده، تخریب میکردند. این محافل بی اعتناء به سرنوشت جامعه، فروپاشی سازمانی را که با تلاشی بزرگ، جنبش کمونیستی و آزادیخواهانه را، پس از شکست سال 32 احیاء کرده، فضای فعالیت سیاسی برای کمونیستها را بسیار مساعد ساخته بود، گام اصلی برای تبدیل شدن خود به " حزب طبقه کارگر!؟" میدیدند. نتیجه اینکه هم اینک حداقل 10 " حزب طبقه کارگر!!!" و چندین جریان در حال " تدارک " برای تبدیل شدن به حزب " طبقه کارگر" وجود دارند، اما هنوز قاتلین دهها هزار زندانی سیاسی، رئیس جمهور و وزیر، و مقابل چشمان همه جهان، مردم را در خیابان و بیابان به دار میکشند و سنگسار میکنند.

تجربه 28 سال پس از این فاجعه سیاسی نشان داد، که شاملو در تشخیص روند حوادث سیاسی مهلک پس از انشعاب در سازمان فدایی، نظیر یک مبارز حرفه ای و پرتجربه و بمراتب بیش از همه جریانات ضد فدایی، صاحب درک سیاسی دقیق، دلسوزی و احساس مسئولیت اجتماعی بود.

مقدمه بالا از وبلاگ جمهوری شورایی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع مقاله زیر: سایت ادبیات و فرهنگ
1 مرداد 1386- 23 ژوئیه 2007
http://www.mani-poesie.de/
(میرزاآقا عسگری( مانی
mani-asgari@gmx.de
!احمد شاملو کجا، اینها کجا؟
در یک بعد از ظهر بهاری درسال ۱۳۵۹، به دیدار شاملو رفته بودم. دیدار دوم من با او بود. آن هم پس از آنکه شماری از شعرهای من
را در «کتاب جمعه» اش منتشر کرده بود و یکجا هم در همان جا نوشته بود:
احمد شاملو: ... من خود پیش از آنکه فی المثل شعری از میرزاآقاعسگری در کتاب جمعه به چاپ برسانم، نام او را نشنیده بودم و تا کنون نیز او را ندیده ام. و همین جا بگویم که اکنون او برای من امید فردای شعر ایران است.

کتاب شعر. احمد شاملو. گردآوری هیوا مسیح. انتشارات قصیده سرا تهران.چاپ اول. سال ۱۳۸۴. ص. ۱۳۱. نقل از هفته نامه‌ی «کتاب جمعه» سال ۱۳۵۸

از آن پس هم در سال ۱۳۶۳ به هنگامی که در تهران مخفی بودم و قرار بود چند روز بعد ایران را ترک کنم، باردیگر برای بدرود به دیدارش رفتم. بار آخر در ارلانگن آلمان و در جریان اینترلیت او را دیدم. دیدار مشترکی بود با او و عزیز نسین در سالن هتلی که آنها در آن اقامت داشتند.

در هر چهار دیداری که با شاملو داشتم، ادبیات و سیاست محور گفتگوها بود. در آن بعد از ظهر بهاری،شاملو که ذهنی کنجکاو داشت، جویای نگاه من – که جوانسال بودم – در باره ی دگرگونی های سیاسی بود. اما من دوستتر می داشتم او در باره ی آنچه می بیند و می داند سخن بگوید. در آن زمان ،سازمان چریکهای فدائی خلق دچار انشعاب شده بود. من که بدرستی نمی دانستم پشت پرده ی قضایا چه می گذرد، از درستی راه اکثریت سخن گفتم و شاملو که زیر و بم جریانات سیاسی ایران را از چند دهه پیشتر به خوبی می شناخت، ضمن جانبداری بسیار کمرنگ از جریان اقلیت، بر این باور بود که با آن انشعاب، یکی از امیدهای مقاومت در برابر حکومت نوپای جمهوری اسلامی از دست رفت. او معتقد بود که پشت پرده ی این انشعاب، حزب توده قرار دارد. حزبی که شاملو آن را «حزب بوجارهای لنجان» می نامید. من ربطی میان اکثریت و حزب توده نمی دیدم. شاملو استدلال می کرد که حزب توده با مصادره ی بخش عمده ی سازمان فدائی، یارگیری گسترده ای کرده است. نیروهای جوان این سازمان را به ابزار نیات حزبی اش تبدیل خواهد کرد. زمینه های متلاشی شدن اقلیت را فراهم خواهد ساخت و همه ی اینها در خدمت خمینی و حکومتش خواهد بود. «خواهی دید که بزودی حمام خون در این مملکت به راه خواهد افتاد.»

آنگاه بحث به ادبیات حزبی و دولتی کشیده شد. شاملو که به شوروی کمونیستی بشدت بدبین بود، نمونه هائی از قربانیان ادبیات دولتی در آن کشور را برایم برشمرد. «ببینید آقای عسگری! دیکتاتوری ها، هم نویسندگان و شاعران وابسته و طرفدار خودشان را می کشند، وهم نویسندگان و شاعران مخالف خود را. دسته ی اول را قربانی مطامع سیاسی- تبلیغاتی حکومت می کنند و موجب مرگ ادبی آنها در میان مردم می شوند، دسته ی دوم را هم با نام ضدانقلاب و خائنین به ملت، سربه نیست می کنند. نزدیک شدن به اینگونه حکومتها، مساوی است با مرگ ادبی و تاریخی شاعر و نویسنده.» (نقل به مضمون)

شاملو گرایش و باوری عمیق به ادبیات اعتراضی و متعهد داشت. اعتراض او به دیکتاتوری و دین سالاری در بیشتر سروده ها و نوشته های او، پیش و پس از انقلاب ۱۳۵۷ ، نمودی آشکار داشت. او حتا به توده ها هم باج نمی داد. (ای یاوه یاوه یاوه خلایق، مستید و گنگ، یا به تظاهر، تزویر میکنید؟!) گرایش فکری شاملو به چپ و سوسیالیسم، به معنای چشم پوشی اش از استقلال فکری و سیاسی نبود. جریان زندگی و شعر او نشان داد که او همواره شاعری معترض، سیاسی و مستقل باقی ماند. او در اوج قدرت نمائی خمینی و حکومتش، خطاب به او نوشت (من عدوی تو نیستم، انکار توام!) شاملو که یکی ازسنگین ترین وزنه های ادبی و فرهنگی ایران در بیست سال نخستین پس از فتنه ی ۱۳۵۷ بود، هرگز به این حکومت نزدیک نشد، به آن باج نداد، در برابر آن سکوت نکرد. با این حکومت وارد معامله ی آشکار و نهان ادبی یا سیاسی نشد.

بزرگی شاملو، تنها به خاطر نیرومندی شعر و سخنش نبود، به خاطر نیرومندی نگاه و اندیشه ی جاری اش در آنها بود. جان و اندیشه ی شاملو آتشگاهی از اعتراض و انتقاد به دیکتاتورها بود. آتشگاهی که بنیانهای ایدئولوژیک ، سیاسی و اجتماعی دیکتاتورهای دینی و غیردینی را به چالش می گرفت. او آشکارا سخن می گفت. او آشکارا اعتراض می کرد. او آشکارا نظر می داد. او خود ابراهیمی بود در آتش.

احمدشاملوحزب نداشت، سازمان نداشت، دولت و حکومتی را پشتیبان خود نداشت، دار و دسته ی ادبی نداشت، سرمایه و ثروت نداشت، تنها چیزی که داشت، و به فراوانی هم داشت، شرافت اجتماعی و وجدان ادبی بود. زبانی سرخ بود و سری سبز، کلامی گویا و تیز و پرخاشگر.

و اکنون می توان پرسید: احمد شاملو کجا و نویسندگانی که به خدمت حکومت دین مداران و دین فروشان، به خدمت حکومت آدمکشان درآمده اند کجا؟ او کجا و«شاعران و نویسندگان» دم فروبسته، مصلحت اندیش و ابن الوقت کجا؟ او کجا و «شاعران و نویسندگان» خارج نشینی که به پایبوسی آخوندها سفر می کنند کجا؟ «شاعران و نویسندگان»ی که دیگر حتا از واژه ی «تبعیدی» که تا دیروز نان آن را می خوردند چنان بیزارند که این واژه را نوعی اتهام سیاسی علیه خود تلقی می کنند. اینان اکنون خود را «مهاجر»، و آنچه را که می نویسند «ادبیات مهاجرت» می نامند. (همان واژگانی که نویسندگان دولتی در ایران برای اینان و آثارشان بکار می برند و البته منظور هر دو طرف این است که این دسته از «شاعران و نویسندگان» نه تنها دیگر مشکلی با رژیم ندارند، نه تنها به راحتی به ایران سفر می کنند، بلکه آنچه را هم که می نویسند سرشت اعتراضی ندارد.)

براستی که شاملو کجا و این بوجارهای لنجان کجا؟! یادش گرامی باد.
۲۳ جولای ۲۰۰۷
***

Sunday, July 22, 2007

اطلاع به بازدید کنننده گان


! بازدید کننده گرامی

وبلاگ " بازسازی" به روز شد. در صورت علاقمندی، توجه شما را به مطلبی تحت عنوان " از تجزیه سازمان تا تجزیه کشور!" درنشانی زیر دعوت میکنم:
http://behkish.blogfa.com/post-36.aspx

ماشین سلاخی روزمره به کار افتاده است

اعدام یک زندانی به اتهام "برهم زدن امنیت"

در اصفهان دستگاه قضايی جمهوری اسلامی جوانی را در زندان مرکزی اصفهان بدار آویخت. وی اکبر اکبری نام داشت و 23 ساله بود. خبرگزاری حکومتی فارس ضمن اعلام این خبر نوشت "به لحاظ اهمیت موضوع پرونده، متهم به جرم برهم زدن امنیت، در دادگاه کیفری استان اصفهان شعبه 16 در کمتر از یکماه رسیدگی و حکم اعدام وی صادر شد."
---------------------------
اعدام 14 نفر در تهران و همدان

دستگاه قضایی رژیم اسلامی در ادامه سیاست خود مبنی بر ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه، روز یکشنبه 31 تیرماه 14 نفر را در شهرهای تهران و همدان اعدام کرد.

12 نفر از این افراد روز یکشنبه در زندان اوین تهران و 2 نفر دیگر در شهر همدان و در ملا عام اعدام شدند.
رژیم اسلامی ماه گذشته طرح سراسری را تحت عنوان مقابله با اراذل و اوباش آغاز کرد و صدها نفر را در شهرهای مختلف ایران دستگیر کرد و دستگاه قضایی رژیم نیز 4 نفر از دستگیرشدگان را اعدام و 20 نفر دیگر را به اعدام محکوم کرده است.

اقدامات سرکوبگرانه رژیم اسلامی در جهت تشدید فشار بر مردم ایران از جمله اجرای حکم سنگسار و اعدام با اعتراض گسترده و شدید نهادهای مدافع حقوق بشر در داخل و خارج ایران روبرو شده است.
منبع خبر:
http://www.payam.nu/2007/julyf/86-04-3111.htm
------------------------
اعدام ۱۶ نفر در تهران

Sun / 22 07 2007 / 11:35

دادستان عمومی و انقلاب تهران گفت: ۱۶ نفر از (به گفته وی) اراذل و اوباش دستگير شده مشهور تهران که مرتکب، تجاوز به عنف، شرارت و آدم ربايی شده بودند، اعدام شدند.

يکشنبه ۳۱ تير ۱۳۸۶
دادستان تهران در گفت و گو با فارس
:
خبرگزاری فارس: دادستان عمومی و انقلاب تهران گفت: ۱۶ نفر از اراذل و اوباش دستگير شده مشهور تهران که مرتکب، تجاوز به عنف، شرارت و آدم ربايی شده بودند، اعدام شدند.

سعيد مرتضوی در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی فارس، افزود: ۱۲ نفر از اين اشرار، سحرگاه امروز در زندان اوين به دار مجازات آويخته شدند و حکم اعدام ۴ نفر ديگر نيز از آنها نيز هفته گذشته اجرا شده بود. وی گفت: کليه اراذل و اوباش اعدام شده مرتکب جرائمی مانند شرارت، زورگيری، تجاوز به عنف، ‌قمه‌کشی و آدم ربايی شده بودند. مرتضوی تصريح کرد: برای ۱۷ نفر ديگر از اراذل و اوباش نيز درخواست صدور حکم اعدام شده است. اخبار تکميلی متعاقبا ارسال می‌شود.

منبع خبر:
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/13620

- در خبر منبع دوم از بالا، به اعدام 2 نفر در همدان هم اشاره شده است. در هر دو منبع دوم و سوم از بالا، تعداد اعدام شده گان در تهران در دو نوبت و مجموعاً 16 نفر ذکر شده است.
-ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Friday, July 20, 2007

بازگشت دهه 60

رژیم اسلامی در تداوم سیاست تهاجم به حقوق اولیه مردم، به سیاست قتل عامهای دهه 60 بازگشته است. در این سالهای خون و جنایت، صرفاً مخالفت و اظهار نظر، به صدور حکم اعدام منجر میگردید. روشن است، استقرار رژیم احمدی نژاد و وزیرانی که از عوامل اصلی قتل عامهای دهها هزار زندانی سیاسی هستند، تماماً با تبدیل این هدف به سیاست اصلی رژیم اسلامی در شرایط کنونی صورت گرفته است. سرنوشت دو روزنامه نگار و مدافع حقوق شهروندی از شهرهای مریوان و سنندج و خطر اعدام جوانی 17 ساله، صرفاً بدلیل رابطه جنسی، و احتمال اعدام معترضین به گران شدن نرخ بنزین، شاهد بی چون و چرای این واقعیت تلخ است. نیروهای فعال دانشجویی در داخل، طی یکسال گذشته، از طریق مشغول شدن با بحثهای روشنفکران محفل باز خارجه نشین، انجام اختراعات " تئوریک" و نکته پراکنی در محل کامنتهای وبلاگها، وقت و انرژی خود و جامعه را تلف کردند. آنها بدلیل این سهل انگاری آشکار در پاسخ گویی به تعهدات خود، قادر به درک حساسیت اوضاع و ایجاد حداقل تشکل در صفوف خود هم نشده، امروز با بدترین شرایط سرکوب مواجه هستند.

در زیر اطلاعاتی پیرامون وضعیت زندانیان سیاسی عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار در اختیار شما قرار میگیرد. منبع دریافت اطلاعات:
http://www.asre-nou.net/1386/tir/29/m-edam.html
---------------------------

انتقال عدنان حسن­پور و هیوا بوتیمار به سلولهای اطلاعات سنندج

فراخوان روزنامه نگاران ایتالیایی علیه حکم عدنان حسن پور

به گزارش رادیو فردا استفانو مارچللی بنيانگذار سازمان « اطلاع رسانی و دفاع از امنيت خبرنگاران » در بيانيه ای به صدور حکم اعدام برای عدنان حسن پور خبرنگار هفته نامه « آسو » و « هيوا بوتيمار، فعال حقوق بشری » اعتراض کرده است.

استفانو مارچللی که در گذشته بارها در رابطه با خبرنگاران ايرانی که در جمهوری اسلامی به زندان افتاده اند فعاليت های چشمگيری انجام داده است، نوشته است « با توجه به اينکه از آغاز سال جاری ميلادی تا کنون در جمهوری اسلامی ايران، به گفته سازمان عفو بين الملل، ۱۷۷ نفر اعدام شده اند، زمان آن رسيده است که نيروهای دموکرات و دولت های اروپايی سکوت را شکسته و به طور جدی در قبال دولت محمود احمدی نژاد اتخاذ موضع کنند و تجاوزهای روزانه اين حکومت به ابتدايی ترين حقوق انسانی، فردی و اجتماعی را به شدت محکوم سازند».

غرب به گفته بنيانگذار سازمان اطلاع رسانی و دفاع از امنيت خبرنگاران بايد « حمايت از اپوزيسيون ليبرال دموکرات در ايران را در دستور کار خود قرار دهد و دست از بازی های سياسی يا دولتی که هيچگونه ارزشی برای زندگی انسان ها قائل نيست بردارد».

در پی انتشار خبر محکوميت عدنان حسن پور و هيوا بوتيمار، سازمان اصل ۲۱ ، نهادی که بر مينای اصل ۲۱ قانون اساسی ايتاليا دفاع از آزادی بيان را در اين کشور عهده دار است نيز در همکاری با سازمان اطلاع رسانی و دفاع از امنيت خبرنگاران، در نظر دارد پارلمان ايتاليا را در اين رابطه فعال سازد.

سايت های اينترنتی بسياری از نهادهای صنفی خبرنگاران ایتالیا در اين ساعات سرگرم جمع آوری حمايت از فراخوان برای محکوميت حکم اعدام عدنان حسن پور و هيوا بوتيمار هستند.

انتقال عدنان حسن­پور و هیوا بوتیمار

به سلولهای اطلاعات سنندج

طبق آخرین گزارشات واصله عدنان حسن­پور و هیوا بوتیمار به اداره اطلاعات سنندج تحویل داده شده­اند نه به زندان مرکزی سنندج.

خانواده­های این دو فعال کرد در ارتباطی ضمن تائید این خبر اعلام کرده­اند که مأموران اطلاعات به آنها گفته بوده­اند که فرزندانشان از مریوان به زندان مرکزی سنندج منتقل شده­اند، اما اکنون مشخص شده است که آها تحت نظر مأمران امنیتی در سلولهای اداره اطلاعات به­سر می­برند.

« یک روزنامه نگار مریوانی به اعدام محکوم شد »

رادیو فردا: ليلا حسن پور، خواهر عدنان حسن پور روزنامه نگار مریوانی به راديو فردا گفت که روز دوشنبه مقام های زندان حکم اعدام برادرش را بدون حضور وکلايش، به وی ابلاغ کرده اند.

به گفته خانم حسن پور، برادر وی، عدنان حسن پور در تاريخ پنجم بهمن ماه سال گذشته در شهر مريوان بازداشت شد و مدت طولانی را در بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج و در سلول انفرادی گذراند.

آقای حسن پور که‌ عضو هیأت تحريريه هفته نامه توقيف شده « آسو » و روزنامه نگاری مستقل است، در فرودين ماه سال جاری به زندان عمومی مريوان انتقال يافته‌ و سپس اولين جلسه دادگاه او در تاريخ ۲۲ خرداد ماه تشکيل شده‌ و به اتهام اقدام عليه امنيت ملی به اعدام محکوم شده است.

ليلا حسن پور تاکيد کرد که خانواده اش، توسط مقام های دادگاه انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات شهرستان مريوان تهديد شده بودند که درباره دستگيری برادرش اطلاع رسانی نکنند.

ليلا حسن پور به راديو فردا گفت: « عدنان شش ماه پيش در منزلمان در مريوان دستگير شد. بعد از آن مادرم به دادگاه مراجعه کرد. آنها به مادرم گفته بودند حق نداريد درباره دستگيری عدنان با کسی صحبت کنيد، چرا که حکمش را سنگين تر خواهد کرد».

خانم حسن پور افزود: « متاسفانه سکوت هيچ فايده ای نداشت و به صدور حکم اعدام عدنان منجر شد و روز دوشنبه بيست و پنجم تيرماه بدون حضور وکلای او حکم اعدام را ابلاغ کردند .»

به گفته ليلا حسن پور، عدنان « تنها نان آور خانواده » است و به دليل بيماری قلبی مادرش قادر نبوده اند به وی خبر صدور حکم اعدام عدنان را بدهند.

خانم حسن پور درباره اتهامات عدنان حسن پور گفت: « جرم عدنان به جز روزنامه نگاری چيزی نيست. جرم او قلمش است .»

خانم حسن پور با ناعادلانه خواندن حکم برادرش از مجامع بين المللی و سازمان های حامی حقوق بشر خواست تا مانع از اجرای حکم برادرش شوند.

هنوز مقام های رسمی ایران درباره صدور حکم اعدام برای یک روزنامه نگار در کردستان، خبری منتشر نکرده اند.

« صدور حکم اعدام یک فعال مدنی »

همزمان برخی رسانه های محلی خبر از صدور حکم اعدام برای هيوا بوتيمار، یک فعال مدنی داده اند.

آقای بوتيمار مدتی طولانی را در بازداشتگاه ستاد خبری ۱۱۳ سنندج و سپس در زندان مريوان گذارنده است.

به گزارش اين رسانه ها، هيوا بوتيمار به اتهام ارتباط با گروه های مخالف نظام به اعدام محکوم شده است.

این خبر هنوز از سوی منابع نزدیک به این فعال مدنی یا مقام های رسمی، تایید نشده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Thursday, July 19, 2007

اطلاع به بازدید کننده گان

!بازدید کننده گرامی

وبلاگ کاپیتال به روز شد.

Wednesday, July 18, 2007

توضیح پیرامون امضاء بیانیه های اعتراضی

در روزهای اخیر دو بیانیه اعتراضی علیه اعمال فشارهای سرکوبگرانه نسبت به زندانی سیاسی و نماینده انجمن صنفی نانوایان شهر سقز، آقای محمود صالحی منتشر شده است. در دو بیانیه مذکور، امضاء این نگارنده نیز موجود است. هر دو متن بالا از سوی افراد و مجامع مستقل تهیه شده، اقدامی هر چند کم تأثیر، اما مثبت محسوب میگردد.

در همین حال، کمیته ها و مجامعی تشکیل شده، نامه نگاریها و تلاشهای دیگری نیز جریان داشته است. یکی از تلاشهای فوق، به مروجین تمایلات فرقه ای، سوء استفاده سیاسی، و توسل به روشهای فرصت طلبانه و ناسیونالیستی در برخورد به رنج و مقاومت محمود صالحی مربوط است؛ بوِیژه اینکه، جریان مبتکر آنها، جریانی ضد فدایی- یعنی ضد جنبشهای انقلابی در تاریخ معاصر ایران و جهان- بوده، در پراکنده گی نیروهای مبارز و دشوار ساختن فعالیت چپ انقلابی - نظیر ویرانگری حزب توده و " اکثریت "- از طریق تهاجم سیاسی، دروغ و تحریف و دسته بندیهای بوروکراتیک علیه آن نقش داشته است. برخورد این جریان به موضوع محمود صالحی، علیرغم جنجال و هیاهوی افراد آن در خارج از کشور، برخوردی غیرصادقانه بوده، از بیگانگی با جنبشهای سراسری، در تبعیت از تئوری مضحک " سرشناس" شدن*1، بطور خاص موازی سازی علیه مسئولین سندیکای کارگران شرکت واحد ناشی میشود. افراد جریان فوق و یا نزدیکان به آن، از یک طرف به اشکال گوناگون در پی تخریب چهره منصور اسانلو و تضعیف سندیکای کارگران شرکت واحد هستند، از سوی دیگر بشدت عصبی و هیستریک بدنبال ایجاد رقیبی برای او در " جنبش کارگری" خود هستند. این جریان از سالها پیش به همین شیوه، در تلاش برای کم اهمیت ساختن جنبشهای سراسری، و یا هم وزن جلوه دادن موقعیت یک انجمن صنفی در یک شهر کوچک، با تلاش بزرگ فعالین کارگری، دانشجویی، زنان و معلمان و نویسنده گان ضد سانسور در سراسر کشور است؛ سیاستی که بی شباهت به روش سازمان مجاهدین در رئیس جمهور تراشی برای مردم ایران نیست.

این افراد و محافل فرصت طلب، قبل از اینکه نسبت به وضعیت دردناک زندانی سیاسی محمود صالحی تفاهم و توجه ایجاد کنند، مخاطب خود را با تبلیغات ناسیونالیستی و غیرواقعی پیرامون " رهبر سرشناس جنبش کارگری ایران و جهان" و یا پیرامون موقعیت کردستان گمراه ساخته، برای جریان محلی خاصی دست به تبلیغات سیاسی زده، نسبت به جذب موضوع فوق در جامعه، دافعه ایجاد میکنند. محافل بین المللی و جریانات غیر ایرانی، براحتی به انگیزه ها و منافع پشت پرده این نوع تبلیغات ارزان و شوهای کودکانه پی برده، به یک حمایت جدی و مؤثر تمایل کمتری نشان خواهند داد. نه فقط در این مورد، بلکه در موارد متعدد دیگری، طیف سیاسی نامبرده، بیش از فعالیت واقعی و اعتماد برانگیز، به شوپردازیهای بیروح، تصنعی و ناشیانه روی آورده، به اعتبار کلام و ارزش فعالیت اپوزیسیون مبارز در خارج لطمه وارد می آورد.

اپوزیسیون چپ خارج از کشور، به دلیل عملکردهای فرقه ای محض محافلی از نوع بالا، فرصتهای بزرگی را برای ایجاد سدی علیه شدت گیری موج سرکوبگریهای اخیراز دست داد- شرایط غیرقابل تحمل زندانیان سیاسی، از جمله محمود صالحی، خود سند اثبات این مدعا است. تلاشهای سیاسی- فردی یا گروهی و در اشکال گوناگون- در داخل و خارج برای حفظ جان و آزادی زندانیان، و لغو احکام زندان و پیگرد علیه معترضین- مستقل از محل زندگی و وابستگی محلی- باید چندین برابر شود. این اما مانع از آن نمیشود، که فرصت طلبی و ریاکاری گروههایی که به رشد جریانات ضد مارکسیستی- حتی سلطنت طلبان- فعالانه کمک کرده، هم اینک نیز از شکنجه و مرگ تدریجی اسیر شده گان نان میخورند، ناگفته بماند؛ جریاناتی که نسبت به نیروی اصلی انقلاب بهمن- سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- به اشکال ارتجاعی خصومت ورزی غلطیده، در تضعیف صف مردم و ایجاد شرایط مناسب برای تثبیت رژیم ترور نقش ایفا کردند.
---------------------
توضیحات

*1- پس از آزادی ناصر زرافشان از زندان رژیم اسلامی، یکی از جریانات طیف کومه له- " کمونیسم کارگری"، ضمن انتشار اطلاعیه ای، به ناصر زرافشان مدال افتخار داد که: هم اکنون او به یک " چهره سرشناس" تبدیل شده است!! بیخبر از اینکه، ناصر زرافشان سالهاست که یک " چهره سرشناس" است! اما این موضوع برای زرافشان، که نه مروج ادعاهای بزرگ، و ارضاء کننده تمایلات عقب مانده از طریق خودستایی، بلکه یک مبارز جدی و دموکرات پیگیر است، هیچ ارزشی ندارد. او به این فکر نمیکند که " سرشناس" شود، بلکه به اینکه، کاری برای جامعه و قابل تحمل شدن زندگی برای خود انجام دهد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Sunday, July 15, 2007

تشدید وخامت جسمی محمود صالحی

محمود صالحی به حالت اغماء فرو رفت

طبق خبرهای رسیده از منابع کارگری در سنندج، در شب پنجشنبه 22/4/1386 محمود صالحی در زندان سنندج به حالت اغماء فرو می رود.

این گزارشات حاکیست که مسئولان بند با کمک دیگر زندانیان، او را که در بیهوشی به سر می برد به بهداری زندان منتقل می کنند و بعد از 6 ساعت، مسئولان زندان مجوز انتقال وی را به بیمارستان خارج از زندان صادر می کنند.

بدین ترتیب محمود صالحی در حال بیهوشی به بیمارستان توحید سنندج برده شده و مورد درمان قرار می گیرد. اما علیرغم توصیه پزشکان، در ساعت 9 صبح روز جمعه مجدداً به زندان سنندج رجعت داده می شود.

منبع خبر: سایت سلام دموکرات، یکشنبه 24 تیر 1386- 15 ژوئیه 2007
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Friday, July 13, 2007

تشکیل هیئت مؤسس سندیکای کاربران کامپیوتر


22 تیر 1386- 13 ژوئیه 2007

گروهی از شاغلین در رشته صنعتی- خدماتی کامپیوتر در کشور، دست به تأسیس هیئت مؤسس سندیکای کاربران کامپیوتر زده، شهروندان ذینفع در این بخش را به همکاری در پیشبرد امور آن، دعوت نموده اند. فراخوان دهنده گان، ضمن بر شمردن شرایط " غیرانسانی" حاکم بر وضعیت شاغلین این حرفه، که عمدتاً نیز از میان زنان و دختران جوان هستند، بر وجود " ظلم و بی عدالتی و سوءاستفاده های مختلف" در این صنف انگشت گذاشته، آن را دلیل تأسیس یک تشکل مستقل اعلام نموده اند. در توضیح هیئت مؤسس سندیکای نامبرده آمده است:

" بسياري از ایشان از آنجا كه اطلاعي از مسائل حقوقي و قوانين كارندارند؛ باشرايط بسيار تحقير آميز وغير انساني بدون بيمه و بدون قرارداد قانوني و با دستمزد بسيار پايين تر از حداقل دستمزد مصوب وزارت كار مشغول به كار مي شوند ".

از این رو، این گروه از مزد و حقوق بگیران، تحت فشارهای فزاینده معیشتی قرار داشته، چاره را در تشکل خویش و دفاع از حق برخورداری از یک زندگی انسانی از این طریق یافته اند. اطلاعیه هیئت مؤسس، کاربران مورد خطاب خود را عمدتاً منشی، تایپیست، برنامه نویس و یا اپراتور انواع نرم افزارهای موجود معرفی نموده اند.

آغاز تأسیس سندیکای کاربران کامپیوتر که خود را صریحاً یک " نهاد مدنی کارگری" نامیده، مطمئنناً گشودن بهترین و صحیح ترین راه تأمین خواسته های این بخش از شهروندان کشور است که نظیر کارگران، مداوماً به سقوط به شرایط برده گی سرمایه داران و رژیم سرکوبگر اسلامی تهدید میشوند. تشکلهای کارفرمایان بخشهای مختلف انفورماتیک و کامپیوتر، سالهاست که با حمایت رژیم اسلامی شکل گرفته، از قدرت مالی و حمایت سیاسی برای تاراج حاصل کار کارکنان زحمتکش و بی حقوق این صنف نفع میبرند. بدون شک یکی از علل عدم تأسیس سندیکای کاربران کامپیوتر تاکنون، همین ممانعت کارفرمایان و ادارات دولتی رژیم اسلامی از تلاشهای کاربران به این منظور بوده است.

عزم کاربران کامپیوتر برای ایجاد تشکل مستقل خود، باید هر چه زودتر کارگران واحدهای صنعتی بزرگ*1، دانشجویان، معلمان، پرستاران و سایر گروههای شغلی را به ایجاد تشکلهای سندیکایی مستقل از رژیم و سرمایه داران تشویق کند. تشکلها، کانونها، انجمنها و مجامع کوچک و پراکنده، غیر پایدار و فاقد نظامات سندیکایی در میان معلمان، پرستاران، کارگران کارگاهی و خدماتی در برخی مؤسسات و مناطقی نظیر کردستان، قادر به بسیج نیرو، عضوگیری منظم و ایجاد یک نهاد قدرت در برابر کارفرمایان و حکومت اسلامی نیستند. در حالیکه تغییر مسیر به سمت سازمانیابی قدرتمند سندیکایی و عضوگیری فعال، قادر است ظرفیتهای عظیمی را در جامعه آزاد کرده، کارگران را در موقعیتی بمراتب بهتر در مقابل کارفرمایان و حکومت اسلامی قرار دهد.
--------------------------
توضیحات
*1-
اخیراً کارگران نیشکر هفت تپه، در میان خواسته های 13 گانه خود، صریح و روشن، در بند 4 از صورت مطالبات خود، " حق داشتن سندیکای کارگری" را مطرح نموده اند. خواسته های کارگران نیشکر هفت تپه و بند مربوطه در نشانی زیر قابل دریافت است:

http://j-shoraii.blogspot.com/2007/06/blog-post_16.html
در زیر، نشانی محل درج نخستین اطلاعیه هیئت مؤسس سندیکای کاربران کامپیوتر:
http://www.syndicavahed.com/karbaran-rayaneh.htm

در زیر، نشانیهای اینترنتی برای تماس با هیئت مؤسس سندیکای کاربران کامپیوتر
syndicarayaneh@yahoo.com
h.m.s.k.comp@gmail.com
شماره تلفن تماس با هیئت مؤسس سندیکای کاربران کامپیوتر: 2569960-0935
--------------------------
!خواننده گرامی

وبلاگ " کاپیتال" به روز شد. در صورت علاقمندی، توجه شما را به مطالعه قسمتی از موضوع کار این وبلاگ در نشانی زیر تحت عنوان: " پاراگراف 22 از پی گفتار بر چاپ دوم جلد اول کاپیتال، اثر کارل مارکس" جلب میکنم.
http://kapital.blogfa.com/post-43.aspx
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

! جنایتی جدید در شرف وقوع

نوجوان 17 ساله در سنندج، در آستانه اعدام قرار دارد

به: سازمان عفو بین الملل ونهادهای مدافع حقوق بشر

نوجوانی ۱۷ ساله بنام مصلح زمانی پس ازتحمل چهار سال حبس درزندان سنندج محکوم به اعدام شده است
.
حکم اعدام مصلح توسط شعبه ۲۷ تجدید نظردیوان عالی کشور به ریاست محمد رضا بروجردی ومستشار سید حسن جعفری تایید شده وبرای اجرا حکم به مقامات قضایی شهر سنندج اعلام گردیده است
.
مصلح زمانی به اتهام ارتباط جنسی با دوست دخترش پس ازچندسال حبس کشیدن محاکمه و براساس ماده ۱۰۵ مجازات اسلامی به اعدام محکوم شده است. برای نجات جان مصلح زمانی از اعدام تلاش کنید!
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی وحقوق بشرایران
۲۰ تیرماه ۱۳۸۶
-----------------------
!خواننده گرامی

وبلاگ " کاپیتال" به روز شد. در صورت علاقمندی، توجه شما را به مطالعه قسمتی از موضوع کار این وبلاگ در نشانی زیر تحت عنوان: " پاراگراف 22 از پی گفتار بر چاپ دوم جلد اول کاپیتال، اثر کارل مارکس"، جلب میکنم.

http://kapital.blogfa.com/post-43.aspx
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ