Saturday, December 02, 2006

شانزدهم آذر، در شرایطی دیگر



با گرامیداشت یاد دانشجوی دانشگاه آزاد سبزوار، توحید غفارزاده
که در آستانه فرارسیدن 16 آذر، به دست جانیان اجیرشده رژیم اسلامی، به قتل رسید.

11 آذر 1385- 2 دسامبر 2006

روز 16 آذر، روز دانشجو، در پیش است. این نماد مقاومت ضد دیکتاتوری و تجسم انقلابیگری نسل جوان، در سرزمین شکنجه و اعدام و گورهای دسته جمعی، و جولانگاه ضد انسانی ترین اشکال سلطه گری، فرامیرسد؛ روزی که طی بیش از نیم قرن در این کشور، امید و استقامت و کار و تلاش، برای برانداختن حکومت فقر و سرکوب و آدمکشی را، فراخوان داده است. دانشگاه، امروز علیرغم محدود شدن هر چه بیشتر حقوق اولیه دانشجویان، اخراج و تعلیق اکثریت دانشجویان مبارز، تاخت و تاز علنی دسته جات تروریست و حتی آغاز تفکیک جنسی اما، در شرایط سیاسی بمراتب رشد یافته تری، نسبت به سالهای قبل قرار دارد. اگر مبداً نضج گیری جنبش جدید دانشجویی را، 18 تیر سال 1378 محسوب کنیم، طی 7 سال، هم اینک، اولین مرحله جدید، و شرایط مساعد استقلال یابی آن، فرا رسیده است.

اعتراضات به عادت تبدیل شده در دانشگاهها، تمام یک سال اخیر را پوشانده است. در سالهای گذشته، هنوز توسل به مقاومت عملی، بجز در حالت یک شورش خودانگیخته، وجود نداشت. روحیه اعتراض بی پرده و دخالتگری سیاسی در سرنوشت کشور، در سطوح اولیه رشد آن قرار داشت. وضعیت حاکم بر مراکز آموزشی، آشکارا از شرایط ترور سالهای قبل، متأثر بود. امروزه دیگر، اعلام مواضع روشن علیه سرکوبگری، و به زیر سوال بردن این دستگاه ددمنشی، به واقعیتی تکرار شونده ارتقاء یافته، به بخشی از هویت سیاسی جنبش دانشجویی، فراروئیده است. توده دانشجو از زیر آوار کشتارهای دسته جمعی، و بختک دستگاه عریض و طویل ترور، پس از طی روندی عکس العملی علیه عوامفریبی اصلاح طلبان اسلامی، بتدریج بمثابه یک نیروی اجتماعی مستقل، سربلند میکند.

نیروی اجتماعی دانشجو و اعتراضات روزمره آن، هنوز از معضلات اساسی و انکارناپذیری رنج میبرد. کاستیهای بزرگ موجود، به هیچ شکلی، جز از طریق تلاش مستقیم و آگاهانه در این جهت، قابل حل نیست؛ میانه بازی و تبدیل مبارزه به موضوعی تفریحی- مجازی، نظیر جریانات چپ اپورتونیست( راه کارگر و " کمونیسم" کارگری ) و چپ منفعل در خارج ( مدعیان منتسب به تاریخ فدایی- اقلیت و حزب " کمونیست" کومله)، نتیجه ای جز الصاق جنبش دانشجویی به جریان اصلاح طلبی اسلامی و لیبرالیسم ارتجاعی را، بدنبال نخواهد داشت. در حالیکه در جامعه ای که سرنوشت آن، حتی سرنوشت حل معضلات خاورمیانه، به یک تحول انقلابی پیوند خورده است، ارتجاعی ترین راه حل، یعنی کشاندن کشور به جنگ داخلی و بحرانهای فرسایشی بی انتها، همانا میداندار شدن دوباره اصلاح طلبان اسلامی است. از این طریق روشن است، که پرداختن به کاستیهای کنونی جنبش دانشجویی، بمثابه نیروی متحد طبقه کارگر، تا چه میزان اهمیت دارد.

نسل مبارز گذشته در دانشگاهها، که نقشی بسیار مؤثر در زمینه سازی و به پیش راندن انقلاب بهمن ایفا کرد، هنوز از شرایط سیاسی مقطع سال 32 دور نشده، شکست ناشی از کودتا، بر فضای دانشگاهها، سنگینی میکرد. بتدریج تا انتهای دهه 30، دانشگاههای کشور، انباشته از دانشجویانی گردید، که خود در روزهای وقوع کودتا، در دوران دانش آموزی قرار داشته، از جریان محافظه کار وابسته به حزب توده و جبهه ملی، متأثر نشده، بلکه از درک علل شکست جنبش دموکراتیک- کارگری و عواقب تحقیر آمیز آن، تأثیر گرفته بودند. فضای حاکم بر بحثهای محیطهای دانشجویی در دهه 30، قبل از هر چیز، بر نقد عملکرد جبهه ملی و حزب توده متمرکز گشته، زمین بکری برای رویش جوانه های نسل بعدی دانشجویان کمونیست، و توسل به مبارزه ای انقلابی، در پرتو نتایج این نقد را، فراهم ساخته بود. از میان این نسل جدید، جریان نوین جنبش دانشجویی و چپ انقلابی نزدیک به آن، شکل گرفت.

دانشگاه و جنبش دانشجویی در دوره مبارزات ضد سلطنتی، متأثر از کودتای امپریالیستی 28 مرداد سال 32، خصلت ضد سلطنتی و ضد امپریالیستی آشکاری داشت. بزرگداشت روز 16 آذر، نه بعنوان یادآوری روز خاص یک صنف اجتماعی، یا برگزاری مراسم عزاداری، بلکه اقدام تهاجمی فعالترین بخش جامعه، علیه رژیم سلطنتی و نفوذ قدرتهای امپریالیستی، و اعتراضی علیه سرنگونی دولت مصدق، محسوب میگردید. از این رو، مبارزات دانشجویی در رژیم گذشته، یکی از سرچشمه های اصلی تجدید حیات چپ انقلابی، و تأسیس سازمان چریکهای فدایی خلق ایران گشت. اگر جنبش دانشجویی در دوره گذشته را، نیروی ذخیره و پشتیبان مبارزه مسلحانه توسط این سازمان بحساب آوریم، مطمئناً به بیراهه نرفته ایم. به اینترتیب، درک رادیکالیسم مبارزات دانشجویی و میزان تأثیرگذاری آن بر سایر جنبشهای اجتماعی، نباید کسی را متعجب کند؛ از آنجا که این اعتراضات در اساس، پاسخ همه توده های لگد مال و سرکوب شده، علیه تحکیم مجدد سلطه رژیم پهلوی و سیطره امپریالیسم آمریکا بر شئونات کشور را، در خود حمل میکرد.

پیدایش نیروی اجتماعی دانشجو در دوره گذشته، با تغییرات اقتصادی- اجتماعی بنیادی، تسریع توسعه سرمایه داری، و ظهور یک طبقه کارگر متمرکز در صنایع جدید تلاقی کرده، از زمینه بسیار مناسب ایجاد ارتباط با کارگران کمونیست، و فعالیت انقلابی مشترک برخوردار گردید. جامعه ایران در این مقطع، هنوز یک جامعه سرمایه داری محدود به شهرهای بزرگ بوده، بخش اعظم جمعیت روستایی، از تحولات زیربنایی به دور مانده بود. علیرغم تسلط شیوه تولید سرمایه داری، مناسبات فئودالی عملاً پابرجا بوده، باوجود وزنه تعیین کننده مالکیت خرد در روستاها، مناطق غیر شهری، حوزه تحت نفوذ فئودالهای بزرگ محسوب میگردید؛ از این گذشته، میلیونها نفر از مردم روستاها، فاقد زمین بوده، در رابطه ای شبه برده گی ( " بیگاری") با اربابان فئودال، قرار داشتند. تحولات سیاسی دهه 30 شمسی، تغییرات سیاسی در آمریکا و عوامل متعدد دیگر، به رفرم ارضی در کشور منجر شده، آخرین ضربات را بر موانع فئودالی توسعه سرمایه داری وارد آورد. دهه 40، به معنی واقعی کلمه، دهه سرعت گیری توسعه تولید کالایی، و تسلط همه جانبه مناسبات سرمایه داری در ایران است. توسعه سرمایه داری، تولید خرد سنتی در شهر و روستا را به عقب رانده، نیروی کار شاغل در صنایع بزرگ را، به سطح %40 کل اشتغال موجود ارتقاء داد( سال 55). پا به پا و در نتیجه این تحول، هر چه بیشتر دانشگاههای جدید تأسیس گشته، نیروی اجتماعی دانشجو، بلحاظ کمی و کیفی، فوق العاده افزایش است. بنفع قدرت گیری جنبش دانشجویی در دوره مذکور، عوامل متعددی که اهمیت ساختاری دارند، عمل میکنند.

مبارزات دانشجویی در رژیم سلطنتی، در شرایط بین المللی بسیار مساعدی نضج گرفته، گسترش می یافت. در دوره فوق، هنوز کمونیسم یک قدرت بین المللی، و بر نیمی از جهان تسلط داشته، یا تأثیرات غیر قابل چشم پوشی بر روندهای سیاسی، باقی میگذاشت. سراسر جهان، عرصه مبارزه ضد امپریالیستی توده های میلیونی، برای برانداختن یوغ برده گی قدرتهای استعماری سابق، و یا امپریالیسم جدیداً به میدان آمده آمریکا بود. در پرتو وجود اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی دیگر، روح مقاومت در برابر سلطه گری قدرتهای سرکوبگر و عدالت خواهی در جهان رشد کرده، هیچ تحول جدی در عرصه ملی، بدون تعهد به عدالت خواهی کمونیستی، قابل تصور نبود. همین بستر مناسب بین المللی، نقش اصلی را همچنین، در اوج گیری مداوم مبارزات دانشجویان ایرانی در خارج از کشور ایفا کرده، رژیم سلطنتی را تحت فشارهای محدود کننده قرار میداد. فعالین دانشجویی در خارج، در ارتباطی وسیع با جنبشهای انقلابی- دموکراتیک قرار داشته، مداوماً تأثیرات ناشی از این روابط، به عرصه کشمکشهای سیاسی در کشور و فعالین داخل، منتقل میگردید.

جنبش دانشجویی جاری در کشور اما، در تکوین و توسعه بعدی خود، همچنین در محتوا و نوع رابطه آن با سازمانهای سیاسی، از منطق دیگری تبعیت میکند. نقطه آغاز شکل گیری اولین نسل فعالین جدید دانشجویی، تاریخ سیاسی آن و جامعه او، شرایط بین المللی و حتی روانشناسی، روحیات و عادات رایج در این نیرو، با دوره گذشته، تماماًً متفاوت است. همین تفاوت نیز، آن را ناچار به عبور از پیچ و خمهای متعددی ساخته، تاکنون از قطعیت یافتن جهت گیری سیاسی، اشکال مبارزه، نوع سازماندهی، استقلال یابی و ارتقاء به سطح یک جنبش سراسری سیاسی، جلوگیری نموده است.

سرکوب هولناک نیروهای کمونیست و مبارز، برخلاف دروغپردازیهای وقیحانه مدافعین رژیم سابق، از فردای سرنگونی نظام سلطنتی آغاز شد. اساساً تأسیس رژیم اسلامی، علیرغم ادعاهای جریانات ارتجاعی ملی- اسلامی و توده ای- اکثریتی، نه در پاسخگویی به نیازهای یک جنبش" ملی- دموکراتیک"، که وجود خارجی نداشت، بلکه علیه یک انقلاب رادیکال و رشد یابنده در اعماق جامعه، سرکوب و مجازات بیرحمانه مردم قیام کننده، و نابودی هر چه سریعتر انرژی آزاد شده از طریق انقلاب بهمن، ضرورت یافته بود: این انقلاب بزرگ، به وقوع قیام مسلحانه توده ای و پیدایش شوراهای کارگری منجر شده، بدترین شرایط ممکن را برای سرمایه داران، بقایای نظام سلطنتی، نهاد فوق ارتجاعی مذهب اسلام، جناح فاشیستی اقشار میانی و قدرتهای امپریالیستی، بدنبال آورده بود. نیروی اجتماعی دانشجو، در کنار طیف وسیعی از کارگران کمونیست، قدرت شورایی در ترکمن صحرا، مردم کردستان، و بخشهای پیشرو در کشور، به جزئی از نیروی مقاومت اصلی، علیه تثبیت شرایط برده گی اسلامی مبدل گردید؛ بویژه اینکه، دانشجویان و دانش آموزان، نقش بسیار مؤثری در بسرانجام رساندن قیام 22 بهمن، ایفا نموده، با روح این تحول بزرگ، آموزش یافته بودند. بدلیل محدودیتهای وسیع در کارخانجات و همدستی افراطی سرمایه داران با دستگاههای سرکوب، برای تسویه کارگران کمونیست و انحلال شوراهای کارگری، دانشگاهها و مدارس کشور، کردستان و ترکمن صحرا، به سنگرهای اصلی مقاومت، فرا روئیدند. با وقوع چندین رویداد سرنوشت ساز، بویژه، کشتار رهبران شوراهای ترکمن صحرا و اضمحلال قدرت شورایی، تهاجم به دانشجویان و تعطیل دانشگاهها، توسل راهزنی دارودسته فرخ نگهدار- علی کشتگر در سازمان فدایی و تبدیل نیروی متوهم به خود به بخشی از ماشین سرکوب، آغاز جنگ ارتجاعی ایران و عراق، تسلط نیروهای نظامی رژیم بر شهرهای کردستان، و استحاله شوراهای کارگری، سرانجام توازن قوای سیاسی در کشور بطور برگشت ناپذیری، به نفع سرمایه داران و رژیم اسلامی، تغییر کرد. از روز 30 خرداد سال 60، کشتار سیستماتیک و از قبل طراحی شده کمونیستها و مبارزین، و این قبل از همه، یعنی دانشجویان، دانش آموزان، کارگران کمونیست، معلمان، استادان، نویسنده گان و فعالین سیاسی در کردستان، آغاز گشت. با شکست انقلاب بهمن در انتهای سال 60، اکثریت قریب به اتفاق فعالین دانشجویی و دانش آموزی قتل عام شده، اثری از نسل جوان انقلاب بهمن، بجز بخشی از زندانیان مقاوم، باقی نمانده، کشتار تابستان سال 67 نیز، نسل کشی کامل در رژیم اسلامی را، به انتها رساند. از این طریق نه فقط جنبش دانشجویی شکل گرفته از دوره کودتای 28 مرداد سال 32، به معنی واقعی کلمه به انتها رسید، بلکه دانش آموزان و نوجوانان آگاه نیز، طعمه جوخه های آدمکشی طبقات حاکمه گشته، پیدایش نسل جدید فعالین دانشجویی، متکی بر تجارب دانش آموزان تآثیرگرفته از انقلاب بهمن نیز، غیرممکن گردید. این شرایط دردناک، فاجعه بار و بیسابقه در تاریخ جنبشهای انقلابی در قرن بیستم، زمینه تکوین نسل جدید این نیروی اجتماعی و نقطه عزیمت بعدی جنبش دانشجویی را، بر بستری بسیار نامناسب، و کاملاً متفاوت از گذشته قرار داد.

جنایات این رژیم بربرمنش، تجار بازار، سرمایه داران بزرگ و خرده بورژوازی متحد آنان، به کشتار انقلابیون، و تیشه زنی به ریشه فرهنگ مبارزه، و احساس مسئولیت اجتماعی، خلاصه نشد. این گروه پست ترین سلطه گران تاریخ ایران، فرصت جنگ و تخریب ناشی از آن را، مغتنم شمرده، به تکه پاره ساختن و درهم شکستن بافت متمرکز تولید صنعتی دست زده، نقش طبقه کارگر، از این طریق، امکان سازمانیابی نیرویی انقلابی علیه نظم موجود را، نسبت به گذشته، بطور مؤثری تقلیل دادند؛ این واقعیتی است که درصد کارگران صنعتی، در مجموع شاغلین کشور، نزدیک به نیمی از سطح پیش از استقرار رژیم اسلامی تنزل یافته است( از %40 در سال 55، به %24 از مجموع شاغلین، در اوایل دهه 70). در کنار آن، هجوم بخش بزرگی از روستاییان به شهرها، در جستجوی کار و یا آواره گی ناشی از جنگ، و شاغل شدن در فعالیتهای خرد و دلالی، بازهم تضعیف موقعیت طبقه کارگر صنعتی را، تسهیل کرده است. کشاندن جامعه روستایی به درون تحولات سرمایه داری، که در رژیم گذشته، جز جمعیتی برای تحمل محرومیت و تحقیر و تمسخر( داهاتی!!) نبودند، در دست بورژوازی تجاری و خرده بورژوازی متحد آن، به پله پرشی برای گسترش اقتصاد خرد در روستاها مبدل شده، به جزئی از سرمایه داری کوچک وسعت گرفته در شهرها، منضم شد. این روند که بخودی خود در یک نظام دموکراتیک، میتوانست به بهبود زندگی شهروندان روستایی منجر گردد، در دست رژیم ترور، به وسیله ای برای کوچک تر ساختن طبقه کارگر، و ممانعت از گسترش اقتصاد متمرکز بدل شد. از سوی دیگر، لطمات سنگین به صنایع نفت و تأسیسات آن، کاهش سرمایه گذاریهای ساختاری، بجای آن، رواج تولید خرد مختص مبادله در بازار سنتی اسلامی، و تورم سهم مشاغل ناشی از دلالی واردات کالاهای خارجی، مستقل از این و یا آن سیاست، دینامیزم طبیعی توسعه صنعتی متمرکز را، تماماً تخریب کرد. این تغییر ساختاری در مبانی پایه ای یک جامعه سرمایه داری، همچنین از آنجا امکانپذیر گردید، که خرده بورژوازی شبه فاشیستی، یعنی نیروی اصلی جنگ و شکنجه و جوخه های اعدام، لباس شخصی ها، عربده کشان و پاسداران و بسیجیان، یک پایه اصلی ائتلاف طبقاتی حاکم را تشکیل داده، ایجاد تسهیلات وسیع برای رشد آن، به هزینه درهم شکستن تمرکز طبقه کارگر، خود به این وسیله، از نیازهای حفظ این ماشین آدمکشی و تخریب و از ماهیت این ائتلاف فاشیستی، ناشی میگردید. در کنار همه عوامل ذکر شده، صرف منابع هنگفتی از ثروتهای کشور برای تغذیه دستگاه ضد انسانی مذهب و خیل انگلهای وابسته به آن، خسارات مالی بیش از 1000 میلیارد دلار، ناشی از جنگ ارتجاعی، کمکهای وسیع به گسترش تروریسم در جهان، از آن میان، سالانه بیش از 300 میلیون دلار بنفع دسته جات اسلامی در لبنان و فلسطین را، میتوان نام برد. آگاهی به حقیقت بالا، یکی از دلایل اصلی عدم تشکل یابی مستقل کارگری را، علیرغم اینهمه فداکاری کارگران مبارز شرکت واحد، روشن میسازد. از آن گذشته، روند تحولات اقتصادی بالا توضیح میدهد، چرا طبقه متوسط، به سلطه این رژیم وحشی عادت کرده، نسل قدیمی آگاه آن، یعنی جناحی از روشنفکران، نویسنده گان و هنرمندان، ادامه سکوت در برابر جنایات هولناک دهه 60، و سلطه کنونی قوانین ددمنشانه اسلامی را، تحمل کردند؛*1 از آنجا که این گروه نیز، با تولید و ترویج فرهنگ یک جامعه به اعماق اقتصاد خرد و بدوی پرتاب شده، به بخشی از بازیگران سرمایه داری اسلامی تبدیل شده، نیازهای فرهنگی جامعه خرده سازان و دلالان را تأمین ساخته، در حفظ آن، خواسته و یا ناخواسته، ذینفع گردیدند؛ اینکه برخی از نویسنده گان و هنرمندان، با تبلیغات ضد کمونیستی مداوم، از مدافعین فعال جریان دوم خرداد، و مخالف هر گونه دخالتگری سیاسی کانون نویسنده گان، آگاهانه در این جهنم انباشته از خون و کثافت، کسب و کار میکنند، کشف علل آن، دیگر به عقل زیادی نیاز ندارد. سلطه رژیم ترور در ایران، بر اقتصاد سیاسی معینی متکی است که آثار آن، قبل از همه به زیان طبقه کارگر، بنفع سرمایه بزرگ دلال کالاهای وارداتی، بازار اسلامی، خرده بورژوازی ارتجاعی و طبقه متوسط مسلط بر دستگاههای دولتی، تمام شده است.

شروع جنگ ایران و عراق و سپس قتل عامهای دهه 60، باعث غلبه فرهنگ اسلامی، یعنی مرگ و نیستی و قربانی شدن و قربانی ساختن، روضه خوانی، سینه زنی، عوامفریبی و ریاکاری آخوندی، نمازهای جماعت سرکوبگرانه و مشوق بیرحمی و خون ریزی، نفی بدیهی ترین آثار زندگی مدرن برای مردم معمولی، تحمیل بی حقوقی مطلق به زنان، یعنی نیمی از جمعیت کشور، و نابودی همه دستاوردهای مبارزات مردم ایران، از انقلاب مشروطیت به بعد گردید. شرایط سرکوب تروریستی در کشور، به ترس و وحشت همگانی از شکنجه و اعدام انجامیده، مخفی شدن، ظاهرسازی و دروغ و " تقیه"، به سطح ارزشهای حاکم در جامعه، ارتقاء یافت. شکست انقلاب بهمن، فرهنگ یاس و ناامیدی و بیزاری از کار متشکل را، به فرهنگ همگانی مبدل ساخت. اظهار نفرت از انقلابیگری و نفی هر تلاش آگاهانه برای تغییر شرایط، مد روز شده، وسیعاً از سوی جریانات ارتجاعی، نظیر مدافعین رژیم ساواک و اصلاح طلبان اسلامی، تشویق و تشدید گردید.

این شرایط از یک طرف به تهاجم به هر اثری از فعالیت و فکر انقلابی منجر شده، از سوی دیگر، جناح افراطی سرمایه داری، یعنی مدافعین رژیم پهلوی را، بعنوان تولید کننده فرهنگ آلترناتیو در مقابل فرهنگ اسلامی، به صحنه آورد؛ از آنجا که نابودی مدافعین دموکراسی و سوسیالیسم، و از بین رفتن مانع عرض اندام ارتجاع سلطنتی، نیروی ارتجاعی تر از رژیم حاکم را، به بازیگر اصلی رقابتهای سیاسی داخلی مبدل ساخت. رژیم اسلامی و متحدین پیدا و ناپیدای سلطنت طلب آن، جامعه را به جولانگاه فرهنگ و عادات ارتجاعی- اسلامی و روحیات و علائق راست افراطی سلطنتی، بمثابه آلترناتیو مقابل آن، کشاندند. هیچگونه شرایط و امکانات علنی و غیرعلنی و حتی گروهی از نسل جوان، که از چنبره این کشمکش ارتجاعی برای بازسازی اسلامی- سلطنتی جامعه، مبرا بماند، باقی نماند. هر دو نیروی ارتجاعی، وسیعاً به ساختن فرهنگ دوری ازمبارزه، نفرت پراکنی علیه مسئولیت اجتماعی، و نفی کاروتلاش نسل گذشته پرداخته، سیاست لعن و نفرین انقلابی گری، قطع رابطه با تاریخ انقلاب بهمن، و پناه بردن به مخدرهای ارتجاعی، نظیر شوهای فرستنده های تلویزیونی فارسی از خارج، مواد مخدر، هنر و ادبیات اسلامی – عرفانی، مراسمهای مذهبی و نظایر آن، تار و پود جامعه را فرا گرفت. به این فضای غیر قابل تحمل، برپایی مصاحبه های تلویزیونی هر روزه از توابان و له شده گان در زیر شکنجه های ضد بشری را اضافه کنیم، در این صورت وضعیت فرهنگی ارتجاعی، آشکارتر میگردد.

با پایان کشتار هزاران نفر از دانشجویان و دانش آموزان، از اواسط سال 1361، بتدریج دانشگاههای کشور، شروع به کار کرد. رژیم اسلامی با ایجاد نظام سرکوب و کنترل گسترده، ورود به دانشگاهها را برای نسل جدید، به جهنمی غیرقابل تحمل مبدل ساخت. چندین نهاد سرکوب و تحمیق، در رأس آن، دفتر نماینده گی سران روحانی رژیم، دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه، نهادهای گزینش و بسیج و بازجویی و حراست، و بخشهای متعدد تسویه و کنترل دانشجویان و استادان بوجود آمدند. تحصیل در دانشگاههای اسلامی، تحت شرایط فقدان نسل مبارز سهیم در انقلاب بهمن، در کشوری که بر آن گرد شکست و ناامیدی پاشیده شده، زیر سم گله های وحشی حزب الله، نعره های "جنگ جنگ تا پیروزی"، و " منافق مسلح، اعدام باید گردد" میلرزید، از سال 61 به بعد آغاز گردید. این آن مقطعی است که دانشجو، بصورت یک نیروی اجتماعی، از نو، تحت شرایط ترور و شکست و فقدان هرچشم اندازی برای جامعه، شکل میگیرد.

شکست انقلاب بهمن، به تخطئه فرهنگ مبارزه انقلابی، و رواج انحلال طلبی در صفوف اپوزیسیون قانونی و غیر قانونی، وسیعاً دامن زده، ترویج نظریات ضد کمونیستی، و ترجمه وانتشارگسترده آثار ضد انقلابی را، برای ارضاء نیازهای شرایط نفی ضرورت مبارزه، تسهیل ساخت. بازار کتاب و مجلات علنی، در پناه حمایت یک رژیم ترور، به محیط کشف نواقص ادعایی مارکسیسم مبدل شده، آثار ضد لنینی، در رأس کتب علنی " مارکسیستی" قرارگرفت. نویسنده گان و مترجمان، توابین سیاسی، اکثریتی ها و توده ای های ادغام شده در رژیم اسلامی، به تجزیه و تحلیل فلسفی این یا آن دیدگاه مارکسیستی متوسل شده، شکست انقلاب در نتیجه درنده خویی طبقه سرمایه دار را، که در مقابل چشمان آنها و با همکاری فعالانه خود آنها تحمیل شده بود، متوجه لنین ومارکس ساختند. رواج دیدگاههای کائوتسکی، برنشتاین، تروتسکی، و حتی تحریف محتوای آثار مارکس، انگلس، روزا لوگزامبورگ و گرامشی، همه و همه، برای حذف مارکسیسم- لنینیسم، جایگزینی سازش با وضع موجود، بجای مبارزه متشکل علیه آن، رواج یافت. نشریات روشنفکری چاپ داخل و خارج، بعد از سلطه شرایط دهه 60، از مضمون و محتوای بالا، انباشته شدند. چنین نویسنده گان و مبلغینی که عوامفریبانه دست به کشف دوباره سوسیال دموکراسی میزدند، به مخاطبین خود اما توضیح نمی دادند، که چرا نمی توان در شرایط ایران، یک حزب سوسیال دموکرات، بر اساس نظریات برنشتین و کائوتسکی ایجاد کرده، در مقابل ترور روزمره مردم، مقاومت کرد؟ ادعاهای سوسیال دموکراتیک آنها، نه از نقد مارکسیسم- لنینیسم و شناخت روشهای مؤثرتر مبارزه، بلکه از نیازهای اجتماعی طبقات میانی، در توجیه سازش با شرایط حاکم، تنها گذاشتن مردم، و ترک هر گونه مبارزه متشکل ناشی میگشت.

غلبه مشی سیاسی انحلال طلبی در صفوف نیروهای چپ اپوزیسیون، کمتر از عناصر و جریانات "چپ قانونی"، نبوده، چه بسا از غلظت بیشتری برخوردار بود. در این میان سه گرایش اصلی در پیدایش " جنبش" انحلال طلبی در اپوزیسیون چپ قابل مشاهده، و تشریح مختصر هر یک نشان خواهد داد، جنبش جدید دانشجویی در آغاز تکوین خود، از چه محدودیتهای بزرگی رنج میبرد. این سه گرایش به تغییر و تحولات در درون سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، جریانات طیف موسوم به خط 3 ( عناصری از سازمان پیکار، سازمان کومه له، گروه اتحاد مبارزان "کمونیست"- سهند) و جریان راه کارگر، میتوان نام برد. با آغاز ترورهای گسترده رژیم اسلامی از 30 خرداد سال 60، بخشی از عناصر فرصت طلب، که در موقعیت اعضاء و کادرهای سازمانهای چپ قرار داشتند، به روشهای انحلال طلبانه برای شانه خالی کردن از مقاومت و حفظ روابط تشکیلاتی، روی آوردند. اگر از جناحها و افرادی که پس از تحمل ضربات پلیسی و تحت شکنجه، به مبارزه پشت کردند، صرفنظر کنیم، در اینصورت، باید به سراغ عناصر و گرایشهای فعال در جامعه رفته، به برخی از آنها، اشاره کنیم.

انحلال طلبی در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، با ظهور گرایشات منتقد کمیته مرکزی، فعال گردید. اتخاذ مشی مقاومت مسلحانه و تشکیل جوخه های رزمی، که بخش بزرگی از تشکیلات قادر به پذیرش و عمل به آن نبودند، کشمکشهای درونی را شدت داده، گروهی از اعضاء( 5 نفر)، تحت عنوان متسعفیون، در روزهای برگذاری کنگره اول در آذر ماه 60 درتهران، از سازمان فاصله گرفتند. این گروه، در نقد تاکتیکهای سیاسی نادرست، بی چشم انداز و غیر عملی جناح غالب( (جناح رفیق هادی، همراه با آن، گرایش فرصت طلب و ظاهراً رادیکال عباس توکل)، به میزانی حقانیت داشته، اما قادر به ارائه هیچگونه راه حل عملی، برای ادامه فعالیت، و حفظ سازمان در داخل نگشت. از این رو، به انحلال طلبی آشکار غلطیده، عملاً به نفی حضور فعال سازمان در متن تحولات سیاسی رسیده، تنها راه را، ترک عرصه عمل، و خروج از کشور یافت. گرایش دیگری با پوشش "سوسیالیسم"، در اوائل سال 61، از سازمان جدا شد، که ظاهراً به فعالیت " کارگری"، معتقد بوده، حفظ وایجاد تشکهای شورایی را، مضمون سیاست سازماندهی کارگری قرار میداد. این گرایش( موسوم به گرایش سوسیالیستی و یا الف-رحیم)، که در منگنه دیدگاهها و متدولوژی روشنفکری- آکادمیک اسیر بود، عملاً جز قطع فعالیتهای سازمان فدایی، و تأسیس گروههای مطالعاتی، آلترناتیو دیگری برای عرضه نداشت. سومین گرایش انحلال طلب در سازمان فدایی، گرایشی نزدیک به سازمان مجاهدین، تحت رهبری عضوی از کمیته مرکزی، مهدی سامع، بدترین و ارتجاعی ترین راه حل ممکن را، در برابر سازمان قرار داد. این گرایش خواهان ورود به شورای ملی مقاومت، که ائتلافی از سازمان مجاهدین، بنی صدر و برخی گروهها و عناصر کوچک و پراکنده بود، گردید. جناح فوق یک گرایش افراطی انحلال طلب، که استقلال سیاسی- تشکیلاتی سازمان کمونیستی را نفی کرده، خواهان ادغام آن در یک جریان ارتجاعی، با هدف تأسیس یک رژیم مذهبی دیگر بود؛ صرفنظر از اینکه، این ائتلاف بورژوایی، تحت بهترین شرایط هم، قادر به جلب اعتماد مردم و تغییر اوضاع نبود. این جریان، پس از ناکامی در تحقق هدف ضد انقلابی خود، در اوائل سال 62 از سازمان جدا شده، به شورای ملی مقاومت مجاهدین پیوست.

تشدید شرایط سرکوب در کشور، بازهم به دامن زدن به اختلافات داخلی منجر شده، به پیدایش دسته بندی های جدید در سازمان فدایی- اقلیت، منجر گردید؛ ادامه این روند، از درگیری مسلحانه 4 بهمن سال 64، و انحلال کامل سازمان از سوی دسته جات درونی آن، سر در آورد. فعالیت گیاهی محافل شکل گرفته ناشی از انشعابات سازمان، پس از سال 64، چیزی جز ادامه انحلال طلبی، بمنظور ممانعت از ایجاد تشکل مجدد، در طیف نیروهای این سازمان نیست. این نشان میدهد، انحلال طلبی بمثابه تئوری و پراتیک اقشار میانی و اشرافیت کارگری، ادغام شده در سازمان کمونیستی، و در شرایط شکست انقلاب بهمن، تا چه میزان در حفظ شرایط پراکنده گی کنونی ذینفع است. غلبه انحلال طلبی بر تئوری و پراتیک سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، بدون تردید، یک عامل جدی در تخریب پروسه پیدایش نسل جدید دانشجویان مبارز، محسوب میگردد.

رشد و قدرت گیری انحلال طلبی در سازمان کومله، و گرایش نزدیک به آن، اتحاد مبارزان "کمونیست"- سهند، همچنین عناصر باقیمانده از سازمانهای پیکار و رزمنده گان، به یک اتحاد بوروکراتیک، ضد شوروی- ضدفدایی و تا نفی کامل مارکسیسم- لنینیسم، پیشروی کرد. این ائتلاف خرده بورژوایی محض، که بر خود نام حزب " کمونیست " ایران نهاد( شهریور63)، بعد از یک سال، به یک درگیری مسلحانه، سراسری و بسیار پرخسارت، با حزب دموکرات کردستان کشیده شد. جریانی که خود را حزب طبقه کارگر نامیده، کمترین اعتنایی به تاریخ پیدایش و رشد چپ انقلابی در جامعه نداشته، خود، اساساً تاریخ مشترکی با آن نداشت، قادر به ایجاد حداقلی از مناسبات متعارف با حزب دموکرات نشده، به روش چندین بار تکرار شده دامن زدن به خصومتهای درون اپوزیسیون، غلطید*2

حزب " کمونیست " ایران، بخش بزرگی از ادبیات سیاسی خود را صرف رواج رفرمیسم، نفی انقلابیگری، ایجاد تردید درحقانیت مبارزه مسلحانه در کردستان، و عاقبت ختم آن نمود. این جریان بخشی از تبلیغات بشدت تحریف آمیز و ناسالم روزمره را، به لجن مال کردن مبارزات نسل گذشته و سازمان چریکهای فدایی خلق ایران اختصاص داده، در جامعه، روح محافظه کاری، پشیمانی و احساس گناه و بدهکاری، و پناه بردن به طرح درخواستهای ناچیز صنفی را گسترش داد؛ در کشوری که، حدت بحرانهای سیاسی- اجتماعی آن، به جنگ و کشتارهای همگانی، منجر شده بود. جریان حزب " کمونیست"، با بی پرنسپی تمام، همه فداکاریها و تلاشهای نسل مبارز گذشته را، تحت عناوین جعلی و دلبخواهی نظیر " چپ سنتی"، " سوسیالیسم خلقی"، و " پوپولیسم"، تخطئه کرده، با توسل به این مقولات بی رابطه با شرایط یک جامعه صنعتی، به روح کار و تلاش و امید و خیزش دوباره در جامعه ایران، لطمه زد. این بویژه مهم است که این حزب، از یکطرف نظیر همه سازمانهای دیگر، از برخی کمکهای دولتی خارجی و یا کمکهای مردمی در داخل و خارج برخوردار، دارای دو فرستنده رادیویی، چندین نشریه و چاپخانه مستقل بود. این جریان اما این امکانات گسترده را، بمیزان بشدت اغراق شده ای، بمنظور ترویج دیدگاههای ضد انقلابی و انحلال طلبانه، و یا تشدید رقابتهای قدرت با حزب دموکرات کردستان، مورد سوء استفاده قرار داد.*3

سازمان راه کارگر، در کنار جریانات بالا، از دیگر گروههایی بود، که به ترک عرصه اصلی مبارزه، توسل به خصومت ورزی علیه سازمان فدایی دست زده، به زندگی محفلی در خارج از کشور، روی آورد. این سازمان، فعالانه به تروج دیدگاههای ضد مارکسیستی چپ آکادمیک اروپایی اقدام کرده، به خیل نفی کننده گان مارکسیسم- لنینیسم پیوست. راه کارگر، طی سر برآوردن جریان اصلاح طلبی اسلامی در دوره خاتمی تبهکار، آشکار و پنهان به حامیان آن پیوسته، مروج راست ترین دیدگاههای رفرمیستی در اپوزیسیون چپ گردید. این گروه، به سیاست نزدیکی به جناحی از ناراضیان از حزب توده و گرایش به ائتلاف با اکثریت توسل جسته، جنایتکاران و همدستان سپاه پاسداران و شکنجه گران را، به عضویت سازمان خود پذیرفته، به اعاده حیثیت از پست ترین خائنین به مبارزات مردم، دست زد. جریان فوق اما به این بسنده نکرده، اقدام به کشاندن بنی صدر جنایتکار به درون اپوزیسیون نموده، ساعات رادیو و صفحات ارگانهای تبلیغی خود را در اختیار راست ترین، مرتجع ترین، و بدسابقه ترین بقایای رژیم سطنتی، داریوش همایون، و بنیانگذاران رژیم ترور اسلامی، نظیر بنی صدر قرار داد. سیاستهای بعدی این جریان، و فعالیت محفلی- تفریحی آن، بدون هیچ تردیدی اثبات این حقیقت است، که " نقد " این گروه به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و بعدها جناح اقلیت، حاوی کمترین عنصری از حقانیت و صداقت نبوده، برای فعالین مستقل و منفردین فدایی- اقلیت، پشیزی ارزش ندارد.

با سلطه وضعیتی غیر قابل تحمل در کشور و دانشگاهها، فرار فعالین تحت تعقیب، همچنین " فرار مغزها" از کشور نیز، شدت گرفت. صدها هزار نفر از جان بدر برده گان و یا زندانیان آزاد شده در طی دهه 60، به خارج از کشور گریخته، زندگی جدیدی را در شرایط پناهنده گی، آغاز کردند. سازمانهای سیاسی، به شدت محدود و ضعیف شده، فاقد هرگونه استراتژی روشن و کادرهای آموزش دیده، برای پذیرش و جذب این نیروی عظیم بوده، جز سوق دادن پناهنده گان به یک زندگی غیر سیاسی و بعضاً غیر قابل تحمل، اقدام دیگری نکردند. بویژه از آنجا که این سازمانها در خارج از کشور، خود به انحصار محافل و گرایشهای ضد انقلابی در آمده، از کار تشکیلاتی به مفهوم رایج آن نیز، طفره رفته، آگاهانه به بایکوت و ایزوله ساختن بخش اعظم نیروی سیاسی کشور، دست زدند. اطلاعات موجود، از حدود 3 تا 4،5 میلیون ایرانی در خارج از کشور خبر میدهد که اکثریت آن را، فراریان و پناهنده گان تشکیل میدهند. عدم وجود فعالینی از نسل انقلاب بهمن، که در داخل دست به فعالیت تشکیلاتی زده، حداقلی از شرایط مبارزه سازمان یافته را حفظ کنند، نسل در حال شکل گیری در دانشگاهها را تنها گذاشته، به ایجاد بدبینی و بی اعتمادی نسبت به نسل قدیمی، در نزد آنان منجر شد. خروج از کشور، نه لزوماً برای فرار از خطر فوری، بلکه حتی به شیوه زندگی، و استراتژی سیاسی تبدیل شده، از این طریق، فشار زندگی در شرایط عذاب آور حاکم را، از دوش خود بر داشته، ظاهراً در شرایط بهتری، به مبارزه با رژیم اسلامی، ادامه میدادند. برای بخش بزرگی از فراریان به خارج، راه دیگری ممکن نبود؛ از آنجا که نه احزاب سیاسی مبارز، نه چشم انداز یک خیزش توده ای، و نه حتی امکانات جذب شدن در یک زندگی معمولی وجود داشت؛ صرفنظر از اینکه، تجربه دستگیری مجدد بخشی از آزاد شده گان در تابستان سال 67 و اعدام فوری آنها، بعینه نشان داد، زندانی آزاد شده نیز، دارای کمترین تضمینی، برای حفظ جان خود نیست. از این گذشته، کنترل پلیسی و بازجوییهای مداوم آزاد شده گان، تنفس در فضای یأس و شکست، و عدم پذیرفته شدن از سوی جامعه، مزید بر معضلات موجود شده، به تخلیه کامل کشور، از فعالین سیاسی دامن زد. امروزه میتوان با اطمینان، از خسارات بزرگ ناشی از فرار میلیونی فعالین و ناراضیان به خارج از کشور صحبت کرده، بر تأثیر بسیار منفی آن در عدم انتقال تجارب گذشته، به نسل در حال شکل گیری دانشجویان، صحه گذاشت.

آمارهای دولتی و بین المللی، از خروج سالانه نزدیک به 200 هزار نفر از دانش آموختگان خبرداده، ایران را از این نظر، در میان کشورهای در حال توسعه، در رتبه اول معرفی میکنند. براساس این اطلاعات، از هر 96 دانشجوی اعزامی به خارج، تنها 30 نفر به کشور بازگشته، صدور ویزای دانشجویی برای کشورهای کانادا و آمریکا، در سالهای اخیر، حتی 25%، افزایش داشته است. آمار فوق اما در اینجا، نه صرفاً بمنظور افشاء ویرانگری رژیم اسلامی، بلکه برای توضیح جنبه ای از موقعیت نیروی اجتماعی دانشجو و جنبش دانشجویی، بیان میگردد. خروج خیل تحصیل کرده گان از کشور، مؤید عدم وجود هرگونه چشم اندازی، نزد بخش بزرگ و خلاق و مستعد دانشجویان، برای زندگی در داخل است. عدم وجود چنین چشم اندازی، بازتاب مستقیم خود را در عدم تمایل به فعالیت سیاسی- صنفی در دانشگاهها، و در واقعیت بی علاقه گی به متشکل شدن و دخالت در سرنوشت کشور، برجای میگذارد. جنبش دانشجویی در دوره گذشته، به این میزان، متحمل عوارض منفی سرکوب نشده، حتی قادر به جلب دانشجویان فعال سیاسی، از خارج از کشور میشد. این تفاوت کیفی در دو شرایط اجتماعی دانشجویان، به سوال علل بقاء رکود سیاسی طولانی مدت در دانشگاهها، و عدم تمایل توده های دانشجو به فراتر رفتن از انجمنهای اسلامی، در سطح معین، اما مهمی، پاسخ میدهد.

نیروی اجتماعی دانشجو در دوره گذشته، همچنان که در توضیح بالاتر آمد، سازمان انقلابی خود، قبل از همه، سازمان چریکهای فدای خلق ایران را، در کنار و پیشاپیش خود داشت. در حیات سیاسی – اجتماعی این نیرو، چهره هایی نظیر امیر پرویز پویان، مرضیه احمدی اسکویی، حمید اشرف، بیژن جزنی، صمد بهرنگی و مسعود احمدزاد، که خود از محیط دانشگاه برخاسته بودند، رفیق، همکلاسی سابق، رهبر و الگوهای شخصی و سیاسی، محسوب میگردیدند. الگوها و سمبلهای جهانی این نیرو، در لنین و چه گوارا، بازتاب می یافت. دانشجو، برای جامعه خود، در سطح شرایط و رشد احزاب سیاسی، برنامه و اهدافی را تصور کرده، صرفاً یک نیروی شورشی، ناشی از فوران هیجانات مقطعی نبود. این شرایط در دوران شکست انقلاب بهمن، یکسره متفاوت، و اساساً قابل مقایسه با دوره گذشته نبود.

تکوین و رشد نسل جدید دانشجویان مبارز در ایران، در بدترین شرایط بین المللی و منطقه ای روی داد. اتحاد شوروی که تسهیل کننده بسیاری از روندهای جهانی علیه ارتجاع امپریالیستی بود، زیر فشار بحران ناشی از عقب ماندن در عرصه رقابتهای اقتصادی، نظامی و تکنولوژیک، به دلیل هزینه های سنگین ناشی از مسابقه تسلیحاتی تحمیل شده به آن، کمک وسیع به انقلابات آزادیبخش و کشورهای در حال توسعه، سیستم اجتماعی بسیار گسترده و تماماً رایگان، و عدم سودبری از غارت ملل ضعیف و بازار جهانی( خوشبختانه)، به سوی ضعف کشیده شد. این وضعیت، به تقویت هر چه بیشتر جریانات رشد یافته بورژوایی در دستگاه دولتی منجر شده، سیاست خارجی آن، حداقل توازن موجود را از دست داده، سیاست منطقه ای شوروی، به نیازهای جریانات ارتجاعی نظیر رژیم اسلامی و حزب توده، پیوند خورد. در این مقطع، کلیه انقلابات موجود در جهان نیز به انتها رسیده، دولتهای ملی، بورژوایی و یا سوسیالیستی، در سراسر جهان مستقر گشته بودند. زمینه مادی ادامه حیات سوسیالیسم موجود، که در شکست استراتژیک انقلابات کارگری در کشورهای امپریالیستی، بر مبارزه انقلابی ملل تحت سلطه متکی شده بود، بشدت متزلزل گردیده، با خاتمه جنگ ویتنام در سال 1976، دوران فروپاشی اتحاد شوروی نیز، فرا رسید. تنها 3 سال پس از آن، در سال 1979، استقرار یک رژیم ضد کمونیستی در ایران، شکست دخالت نظامی شوروی در افغانستان و ناکامی انقلاب نیکاراگوا در ادامه پیشروی، قدرتهای امپریالیستی را متوجه ناتوانی قطعی انقلابات در جهان ساخته، اعمال فشار بر اتحاد شوروی تشدید شد. با آغاز دهه 80 میلادی، توافق دول غربی بر انتخاب پاپ جدید از لهستان و حمایت فعالانه غرب از جنبش اعتراضی ضد کمونیستی در این کشور، دوران تهاجم امپریالیسم به حوزه نفوذ اتحاد شوروی آغاز گردید. تنها پس از 5 سال از این تاریخ، در سال 1985، دارودسته ارتجاعی گورباچف، با حمایت و وعده های اقتصادی غرب در شوروی بر سر کار آمده، دو ماه پس از آن، استراتژی ضد انقلابی درهم شکستن همه ساختارهای اقتصادی- اجتماعی سوسیالیستی، در دستور کار قرار گرفت. با فروپاشی شوروی و سیستم جهانی سوسیالیستی در سال 1990، توازن قوای سیاسی در مقیاس تاریخی- جهانی، پس از انقلاب اکتبر و شکست فاشیسم در جنگ دوم جهانی، برای اولین بار بطور قطعی تغییر کرده، تأثیرات آن، در همه عرصه های مبارزه، و پیدایش هر روند جدی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در کشورهای جهان، بروز کرد. سربلند کردن نسل جدیدی از مبارزین دانشجو در ایران، از زیر آوار شکست انقلاب بهمن و فروپاشی اتحاد شوروی، از این رو، بسیار دشوار شده، بدون هیچ تردیدی، نسل جوان کنونی، ناچار به تحمل دشواریهای بمراتب بیشتری خواهد بود.

معضلات کنونی جنبش دانشجویی، در موارد اساسی آن، ناشی از محدودیتهای عینی است. نسل کنونی فعالین دانشجویی، نه از جریان مبارزه ای انقلابی و در ادامه سنت نسل قتل عام شده گذشته، بلکه در محیط سرکوب و شکست و ناامیدی یک جامعه اسلامی، بدنیا آمده و رشد کرده، از درون تشکلهای ارتجاعی وابسته به رژیم، و بمثابه عناصر یک جنبش دانشجویی اسلامی، شکل گرفته است. در چهارچوب اصلاح طلبی اسلامی، بزرگداشت 16 آذر، عمدتاً بعنوان مراسم ترحیم، مجاز شناخته شده، هنوز بازتاب نقش واقعی 16 آذر در جامعه ایران نبود؛ عجیب نیست، بدلیل مخالفت با برگزاری این مراسم در محوطه دانشگاهها، و برای جلوگیری از اخراج و تعلیق عناصر باقیمانده، بزرگداشت این روز، از گورستان و امامزاده، سر در آورده است. در حالیکه 16 آذر نه صرفاً بدلیل قتل سه دانشجو، بلکه بعنوان روز مقاومت و اعتراض نسل جوان و جامعه، علیه دیکتاتوری و سلطه امپریالیسم، چنین جایگاهی را کسب نمود.

وضعیت سازمانیابی دانشجویی نیز، مهر تحمیل شده از تاریخ جدید شرایط دانشگاهها را، بر پیشانی خود دارد. تشکلهای دانشجویی هم اینک موجود، هنوز رسماً تشکلهای اسلامی- تروریستی سابق بوده، در اساس از ساختار سلطه رژیمی که اکثریت مبارزین و کمونیستهای نسل گذشته را به قتل رساند، قطع رابطه نکرده است. توده دانشجویان و فعالین جنبش دانشجویی، آنچنان که آشکار است، قادر به ایجاد استقلال سازمانی نگشته اند. روشن است، پاشنه آشیل هر پیشروی آتی جنبش دانشجویی، درست در همین جاست. سطح عمومی مبارزات توده ای در کشور، هم اکنون قادر به ایجاد شرایطی مناسب تر، که سازمانیابی تشکلهای دانشجویی مستقل را تسهیل سازد، نیست؛ از آنجا که احتمال دچارشدن سرنوشت فعالین دانشگاهها، به سرنوشت فعالین سندیکای شرکت واحد، بعید نیست. در کنار آن اما، ضرورت دخالت آگاهانه برای دستیابی به استقلال سازمانی، اجتناب ناپذیر گشته، گریزی از آن نیست؛ این درحالی است که، بخش بزرگی از پیشروترین فعالین دانشجویی، تسویه شده، و یا موقتاً قادر به حضور در محوطه دانشگاهها نیستند. در چنین شرایطی، دانشجویان کمونیست هنوز باقیمانده در دانشگاهها، بنا بدلایل متعددی، از جمله ترس از تعلیق و اخراج، عدم وجود حمایت توده ای از اخراج شده گان، نقش نیروی عادت، همچنین عدم تصمیم گیری برای تأسیس یک سازمان سیاسی، از توسل به دخالتگری جدی برای تغییر این وضعیت باز مانده اند. این آن شرایط واقعی است، که میتوان بعنوان ناظری از بیرون بیان کرد. مطمئناً کسی جز فعالین دانشجویی، در موقعیت تعیین مسیر آتی خود نیستند. از آنجا که فعالیت مبارزاتی تحت شرایط سلطه یک رژیم ترور، دارای عواقبی است، که تنها با اتکاء به یک مبارزه سیاسی حرفه ای، اهمیت چنین عواقبی برای فرد، کاهش مییابد. روی آوری به چنین مبارزه ای، الزاماً به تأسیس حزب سیاسی و تلاش برای ایجاد ائتلافهای اجتماعی با جنبش کارگری، معلمان و سایر بخشهای معترض جامعه، نیازمند است.

جنبش دانشجویی در شرایط تاخت و تاز این رژیم جنایتکار، باید بتدریج قادر شود، موجودیت خود را، به سرچشمه حقیقی خود، یعنی نقش دانشجویان در انقلاب بهمن، ایجاد و گسترش سازمانهای انقلابی، فعالیت وسیع برای بسیج توده های زحمتکش، مقاومت علیه تهاجم فاشیستی به دانشگاهها(" انقلاب فرهنگی")، و سرانجام، فداکاری توصیف ناپذیر، برای جلوگیری از شکست انقلاب بهمن در سال 1360، پیوند بزند. نسل کنونی دانشجویان هنوز اما، قادر به هویت یابی با گذشته نزدیک خود نبوده، همچنان به روز 16 آذر، که برای رژیم اسلامی قابل تحمل است، مراجعه نموده، از طرح درخواستهای روشن، و حمایت شده از سوی اکثریت دانشجویان، ناتوان است. چنین خواستهایی، باید جوهر و محتوای خود را، از تاریخ اخیر این نیروی اجتماعی کسب کرده، مقابله دانشجویان علیه جنایت "انقلاب فرهنگی"، و مقاومت در برابر تهاجم فاشیستی سال 60 را، به عنصر اصلی در هویت یابی سیاسی و دادخواهی فعالترین بخش دانشجویان، مبدل سازد.

آنچه امروزه مشهود است، تلاش جریانات ارتجاعی، قبل از همه، " اکثریتیها " و اصلاح طلبان اسلامی، برای تبدیل دانشگاه به محیطی در خود، محدود به تعقیب مطالبات صنفی، و نیروی تحقق استراتژی " رفراندوم" این دسته جات است؛ از آنجا که از آزاد شدن پتانسیل انقلابی در میان دانشجویان، و سمت گیری به سوی سازمانیافتگی سیاسی، وحشت دارند؛ در حالیکه درست همین جهت گیری، روح حاکم بر فراز و نشیبهای جنبش دانشجویی در ایران است. دانشجو در تاریخ اخیر ایران، از آغاز مبارزات دموکراتیک- کارگری دهه 20، و بویژه پس از کودتای 28 مرداد سال 32 به بعد، همواره به بخش فعال جنبشهای سیاسی تعلق داشته، هرگز بمثابه جریانی صنفی و محصور به محیط دانشگاه، ظاهر نشده است. این تلاش ارتجاعی دسته جات جنایتکار و ضدمردمی، نتایج زیانبار خود را هر چه بیشتر آشکار میسازد، از آنجا که تخریب اقتصاد مولد در کشور و غلبه اقتصاد خرد و دلالی، تضعیف تمرکز اقتصادی طبقه کارگر صنعتی را موجب گردیده، از این طریق نیز، امر تشکل یابی صنفی و سیاسی طبقه کارگر، با موانع متعددی مواجه گشته است. در حالیکه دانشگاه، هنوز از امتیاز بزرگ حفظ شرایط تمرکز توده های معترض، برخوردار است. موقعیت جنبشهای اجتماعی دیگر، نظیر زنان، معلمان و مدافعین حقوق شهروندی، از این نظر، در شرایطی بازهم نامناسب تر از طبقه کارگر، قرار دارد.

علیرغم هر میزان از کراهت، باید به صراحت اذعان نمود، که قشر کنونی فعالین دانشجویی، از جریان اصلاح طلبی اسلامی تأثیر پذیرفته، در کنار آن و تا سطحی در پاسخ به نیازهای آن، شکل گرفته است؛ از این رو، تزلزل آن به سمت قطعیت دادن به سرنوشت تشکلهای مستقل خود، حال مخفی و یا علنی، سازمان سیاسی و یا تشکل صرف دانشجویی، قابل درک و از منطق معینی تبعیت میکند. نقش دانشجویان وابسته به لیبرالیسم ارتجاعی و مدافعین رژیم سلطنتی در دوره آغازین اعتراضات دانشجویی در اواسط دهه 70 شمسی نیز، عمدتاً از این طریق قابل توضیح است. زمان آن فرارسیده است که توده دانشجوی این کشور، به این حقیقت تلخ آگاه شود، تا زمانی که او در چهارچوب " انجمن اسلامی" عمل میکند، جز بخشی از ساختار رژیم حاکم نبوده، هنوز از عنصر یک جنبش دانشجویی مستقل در مفهوم دوره گذشته، تفاوت ماهوی دارد؛ اعلام اینکه، فعالیت در چهارچوب تشکلهای قانونی، تنها امکان تماس با توده دانشجویان، و حفظ موقعیت خود، بمثابه یک سازمانده اعتراضات، در مراکز تجمع توده دانشجویان است، در این واقعیت تلخ اما، هیچگونه تغییری نمیدهد. رژیم اسلامی، به این دلیل قادر شده است، حداقل امکانات موجود در دانشگاهها را نابود کرده، حتی به سمت جداسازی کامل جنسی پیش رود، از آنجا که دانشجویان و عناصر فعال آن، از امکاناتی استفاده میکنند، که این رژیم، خود در اختیار آنها قرار داده است؛ در غیر اینصورت بنا به اعلام سردسته تئوریک اصلاح طلبان اسلامی، " مبارزات چریکی"، آغاز میگردید. امکانات موجود، اگر محصول مبارزات توده دانشجویان، و مستقل از جناحبندیهای رژیم اسلامی میبودند، و دانشجو هیچ وجه مشترکی میان خود و این ماشین آدمکشی نمی دید، بساده گی طعمه ایلغار دسته جات ترور در دانشگاهها نمی شدند؛ از آنجا که یک مبارزه مستقل و سازمانیافته در شرایط فعلی، علیرغم هر میزان محرومیتهای بعدی، قادر به حفظ تشکلهای مستقل خود بوده، سندیکای کارگران شرکت واحد، گواه این حقیقت است.

ممکن است پذیرش این واقعیت، برای بسیاری مشکل باشد: حمایت توده دانشجویان از فعالین انجمنهای اسلامی نیز، عملاً رو به کاهش میرود، به این دلیل که دانشجویان، قالب انجمن اسلامی را، حفظ محدودیتهای موجود دانسته، بتدریج به عناصر تماشاچی میان سرکوبگران و فعالین دانشجویی، مبدل میشوند. بدترآنکه، این تصور در میان توده دانشجویان نضج میگیرد، که اعضاء انجمنهای اسلامی، خود به بخشی از بوروکراسی اسلامی تعلق داشته، و فعالیت در این نهادها برای آنان، پله ای برای ترقی شغلی، مشهور شدن و ایجاد نوعی امتیاز اجتماعی است؛ بویژه اینکه، موقعیت فعلی مسئولین سابق این انجمنها، چه بطور فردی و چه در چهارچوب " سازمان دانش آموختگان..."، در داخل و یا خارج از کشور، کفه این نوع قضاوت را سنگین میکنند.

موجودیت این رژیم وحشی، بمعنای تحمیل یک دیکتاتوری تروریستی- مذهبی بر جای رژیم سلطنتی، کشتارهای سال 60 توسط آن، 8 سال جنگ نابود کننده، اختصاص ثروتهای مردم به نهادهای مذهبی و تقویت تروریسم اسلامی، تخریب همبستگی مردم ایران، کشاندن کشور به مرز تحریم اقتصادی و خطر یک جنگ جدید در خاورمیانه است. در همین عرصه ها باید آن را به مصاف طلبید، و تلاش کرد جامعه را، قبل از همه کارگران کمونیست را، به شرکت در این مبارزات تشویق نمود. دانشجویان مبارز و فعال، باید رژیم اسلامی را، بدلیل جنایات هولناک و قوانین و اقدامات بربرمنشانه روزمره آن، زیر ضرب گرفته، مشروعیت آن را صریح و روشن زیر سوال برده، توده مردم را به مقابله رویارو با این عامل قتل عامها و نابودی کشور، فرا بخوانند. در این صورت، یک جنبش دانشجویی مستقل، با جهت گیری انقلابی، که برای بخش بزرگی از مردم ناراضی، اعتماد برانگیز، و حداقل قادر به تحمیل مطالبات عاجل دانشجویان خواهد بود، در صحنه تحولات سیاسی کشور، شکل میگیرد.

تصمیم گیری پیرامون اقدامات آتی، تاکتیکهای سیاسی و چشم انداز فعالیتهای دانشجویی، بدون تردید، حق انحصاری مردم ایران در داخل بوده، کسی مجاز به تعیین تکلیف و امر و نهی به آنان نیست. این اما مانع از آن نمیشود، که شرایط پیچیده کنونی، بکمک دیدگاههای گوناگون بررسی شده، استنتاجات سیاسی ناشی از آن، تبلیغ گردد؛ بویژه اینکه، فرصتهای سرنوشت ساز، فقط یک بار ظاهر میشوند
-----------------------------
توضیحات

*1- پس از تعیین خامنه ای بر جای جانور قبلی، بعنوان " رهبر و ولی فقیه"، گروهی از نویسنده گان و هنرمندان،
از آن میان، محمد رضا شجریان و شهرام ناظری، با انتشار نامه ای در روزنامه های رژیم، این قاتل دهها هزار نفر از مردم ایران، از آن جمله، قاتل هنرمندان و نویسنده گان را،"هنر پرور" خطاب کرده، با صراحت، با " ولی فقیه، بیعت " کردند. اینکه چطور یک هنرمند، آنهم تحصیل کرده و مثلاً مدرن، حتی در همسایگی با تاریخ لیبرالیسم و چپ، در انتهای قرن بیستم با " ولی فقیه، بیعت" میکند، و این چگونه قابل درک است، سوالی است که هر کس ممکن است، در مقابل خود قرار دهد. اما تغییرات ساختاری در جامعه، نه فقط سطح اقتصادیات مدرن را تنزل داد، بلکه خرده بورژوازی، این ارتجاع محض را، به میداندار فعال آرایش طبقاتی موجود، ارتقاء داده، داوطلبین توده ای- اکثریتی، و ملی- اسلامی را، در خدمت آن در آورد. این نیروی سمبل عقب مانده گی فرهنگی، با خصوصیات اسلامی- قبیله ای، البته به کالاهای فرهنگی با محتوایی نظیر ادبیات و هنر شجریان، و برخی نویسنده گان مشهور مرتجع، نیاز دارد؛ نویسنده گان و هنرمندانی که، تولیدات فرهنگی آنها، زندگی در بربریت برده داری و فئودالی را تقدیس کرده، و تفاوتی با نوحه سراییهای هیئتهای عزاداری اسلامی ندارند.

*2- در سال 1354، رهبری سازمان مجاهدین خلق، طی اطلاعیه ای، خبر از تغییر ایدوئولوژی این گروه، و تبدیل آن به یک جریان" مارکسیستی"؟! داد. جناح حاکم، تحت رهبری تقی شهرام، گرایشی از خرده بورژوازی مرفه جدید شهری، در حال گسست از لایه سنتی- مذهبی این نیرو را، بازتاب میداد. پیدایش لایه های جدید خرده بورژوازی مرفه شهری، در نتیجه توسعه سریع سرمایه داری وابسته و دلالی کالاهای امپریالیستی توسط اقشار میانی، همچنین وجود امکان ترقی شغلی از طریق طی مدارج آکادمیک، در ایران دهه 40، به تغییرات نمونه وار در موقعیت اجتماعی این قشر، تعلق دارد؛ پیش از این تاریخ نیز، جریان سابقاً مائوئیست و غیر مذهبی پرویز نیکخواه- کورش لاشایی، از همین نیروی اجتماعی، به رژیم سلطنتی پیوسته، تا بالاترین مدارج در سیستم تبلیغات و مشورتهای سیاسی، ترقی کردند. فاصله گرفتن لایه های متأثر از مناسبات وسیع با سرمایه داری در حال توسعه، از لایه های سنتی این نیرو( مذهبی) اما، در شکل تقابل خشونت بار در مناسبات قدرت متشکل ترین سازمان سیاسی این نیرو، یعنی مجاهدین، منعکس گردید. هرمیزان روند غیر مذهبی شدن بخشی از این نیروی اجتماعی، بوِِیژه از طریق جذب دستاوردهای علوم طبیعی، سرعت میگرفت، برشکننده گی مناسبات درونی سازمان مجاهدین، افزوده میشد. جناح تقی شهرام با عملکرد ارتجاعی خود، این تغییرات ساختاری در موقعیت نیروی اجتماعی خرده بورژوازی مرفه سنتی را، در اشکال بشدت ضد دموکراتیک بازتاب داده، مناسبات فعالین سیاسی مبارز را تخریب کرده، اقدام به تسویه فیزیکی دو نفر از مجاهدین مخالف تغییر ایدوئولوژی در این سازمان نمود. روش سرکوبگرانه جناح تقی شهرام اما، نه از یک اشتباه معرفتی، بلکه از ماهیت اساساً ارتجاعی خرده بورژوازی مرفه، که مداوماً به اشکال سرکوبگرانه اعمال قدرت تمایل داشت، ناشی میگشت؛ آنچنان که بعدها، حمایت آشکار و پنهان سازمان مجاهدین از رژیم اسلامی، تا مقطع 30 خرداد سال 60 و همکاری فعالانه عناصر اصلی رهبری سازمان پیکار با شکنجه گران در زندان رژیم اسلامی نیز، آن را بصراحت اثبات کرد. سازمان مجاهدین با سیاستهای بعدی خود نظیر، ائتلاف با بنی صدر، خصومت ورزی علیه کمونیستها، ادغام سیاسی- نظامی در رژیم فاشیستی صدام حسین، تعیین رئیس جمهور برای مردم ایران، و تکیه بر بند و بستهای پشت پرده با محافل امپریالیستی، این حقیقت را باز هم عریان تر ساخت.

تسویه فیزیکی در سازمان مجاهدین توسط جناح تقی شهرام، آثار فاجعه باری برای جامعه ایران در بر داشته، یکی از سرچشمه های اصلی، استقرار رژیم ترور اسلامی گردید. همه فعالین سیاسی دوره قدیم در زندانهای رژیم سلطنتی، بدون هیچ تردیدی از نقش فوق العاده مخرب این روند ضد دموکراتیک، در تبدیل یک سازمان مذهبی به یک سازمان به اصطلاح مارکسیستی، آگاه هستند. تحول ارتجاعی در سازمان مجاهدین، به آزاد شدن هیولای " حکومت اسلامی" منجر شده، صف بندی جدیدی را، ناشی از پیدایش نا بهنگام یک جریان اسلامی- تروریستی، یعنی جناح لاجوردی و مؤتلفه، در سراسر کشور به دنبال آورد. در همه زندانهای کشور، در " حوزه های علمیه" و در محیط بازار سنتی، موج خون خواهی علیه " مسلمان کشی"، به راه افتاد. هم در زندان و هم در بیرون، طومار جمع کنی و صدور فتواهای ضد کمونیستی علیه " نجس ها"، رواج یافت. جناح افراطی در طیف دسته جات اسلامی، تنها پس از سال 54، به اینهمه قدرت و نفوذ دست یافته، کشتار کمونیستها را، از همان تاریخ بر پرچم خود ثبت کرد؛ این مسئله بوِیژه اهمیت دارد، که در مقطع انقلاب، تنها سه سال از این واقعه سپری شده، هنوز خود- آگاهی ارتجاعی شکل گرفته ناشی از آن، گرایش فکری حاکم بر نیروهای وابسته به جناح خمینی را تشکیل میداد؛ در حالت وجود یک فاصله 10 ساله، مطمئناً این حادثه، چنین نقش مخربی نمیداشت. جریان " کمونیسم" کارگری، برای پوشاندن این تبهکاری تاریخی اسلاف خود، در به صحنه آوردن ضد انسانی ترین نیروهای خفته در اعماق این جامعه، دست پیش را گرفته، به منطق گوبلز متوسل شده، جریان فدایی را، جریانی ملی- اسلامی و مسئول استقرار رژیم اسلامی معرفی میکند!! تبلیغات و هیاهوی ضد اسلامی امروز این جریان نیز، چیزی فراتر از نوع مبارزه ضد اسلامی جناح تقی شهرام در سازمان مجاهدین نبوده، قرابتی با روش مبارزه کمونیستی علیه ارتجاع مذهبی ندارد. ماهیت اصلی این جریان، همان پرخاشگری علیه ظواهر مذهبی، تحقیر و خردکردن مخالفین خود، تشکیلات شکنی و انحلال طلبی، کشاندن اختلافات به تقابل خشونت بار، نظیر شیوه فعالیت آن در سازمان مجاهدین باقی مانده، هنوز به حداقلهایی از نرمهای رایج در مناسبات معمولی، دست نیافته است.

جناح تقی شهرام، بتدریج خود در پاییز سال 57، دچار تغییر و تحولات جدیدی گردید. تا این مقطع این سازمان، هنوز از نام " مجاهدین"، علیرغم ادعای خود مبنی بر مارکسیست شدن، استفاده میکرد. در این دوره، چندین گرایش در این جناح شکل گرفته، که تقی شهرام خود، در سازمان" اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر"، دست به فعالیت زد. این سازمان، بنا به روایتی، تنها یک اطلاعیه منتشر نمود. حول پذیرش این اطلاعیه معجزه آفرین، جمعی از دانشجویان و تحصیل کرده گان به ایران بازگشته و سابقاً مائوئیست، دست به تشکیل هسته ای، تحت عنوان " سهند- هسته هوادار اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر" زدند. این جریان بعدها، طی سال 58، نام خود را به " اتحاد مبارزان کمونیست (سهند)"، تغییر داد. جریان فوق، جریانی روشنفکری و آکادمیک، مروج نظریات چپ دانشگاهی غربی، و حامل گرایشی مدافع جناح تقی شهرام بود. برخورد پرخاشگرانه، نفی مبارزات انقلابی و انتساب تلقیات دلبخواهی در نقد تئوری و پراتیک چپ انقلابی، از ویژه گیهای آن بود؛ عملکرد همان تمایلی که در یک مناسبات بسته، در یک سازمان مذهبی، به تشدید خصومت تا مرز تسویه فیزیکی انجامیده بود. گروه سهند، در سیاست سازماندهی کارگری، به بسیج بیکاران متکی گشته، " علیه بیکاری" منتشر نموده، از اعضاء و فعالین سازمانهای سیاسی، قبل از همه، سازمان فدایی- اقلیت، پیکار و رزمنده گان میخواست، به سازمانهای خود فشار آورده، آنها را وادار به پذیرش طرحهای این گروه نمایند!! این جریان حتی در مقطع 30 خرداد سال 60، آشکارا به روشهای ضد انقلابی و تشکیلات شکنانه متوسل گشته، طی فراخوانی، نیروی تشکیلاتی سازمانهای در حال تحمل ضربات پلیسی( پیکار و رزمنده گان) را، به انحلال سازمانهای خود، آنهم به دلیل راست روی رهبری این جریانات، فرا خواند. این جریان هنوز، توضیحی پیرامون چند و چون اتخاذ چنین تاکتیک سیاسی، در لحظات بسیار دشواری که نیروی تشکیلاتی جریانات نامبرده در درون آن قرار داشتند، نداده است. آنچه در دوره گذشته اعلام میگشت، دلیل این اقدام، نه " بریدن" مسئولین این سازمانها، از این طریق، امکان زیر ضرب رفتن همه قرارها و روابط، بلکه، گرایش به راست و یا تمایل به سازمان " اکثریت" در سطح رهبری، عنوان میگردید.

گروه سهند، بمثابه وارث " سبک کار" تقی شهرام در حل و فصل کشمکشهای درونی اپوزیسیون، اتحاد با کومله در سال 63( تشکیل " حزب کمونیست ایران")، را بازهم فرصت مناسبی برای میدان داری به پرخاشگری، توسل به تحریف افراطی حقایق، و تلاش برای به انحلال کشاندن سازمانهای سیاسی دیگر، مبدل ساخت. این اتحاد از یکطرف به نیاز کل خط 3، بوِیژه این جریان و کومله برای دور زدن و حذف فدایی پاسخ میداد، از سوی دیگر کفه کشمکش میان کومه له و دموکرات را، به نفع اولی سنگین تر میساخت. از آنجا که فضای کردستان، شرایط مسلح بودن همه طرفین بوده، و حزب دموکرات نیز، بمثابه یک حزب کلاسیک بورژوایی، حاضر به پذیرش سهم قدرت برای یک جریان خرده بورژوایی خودگنده بین، تندخو و جنجال آفرین نبود، پس از یک سال از تشکیل این حزب، درگیری سراسری کومه له و دمکرات آغاز گردید. گروه سهند و متحد مائوئیست سابق آن کومله، به اشکال بدوی، بسیار ناشیانه و توام با تحریف حقایق تلاش میکردند، برای خود بمثابه جریانی مدعی دروغین کمونیسم، حقانیت تراشیده، کشمکش ارتجاعی، تحت " سبک کار" سازمان مجاهدین "مارکسیست" شده خود را، اوج گیری مبارزه طبقاتی انقلابی میان " پرولتاریا" و بورژوازی، غالب کنند. این اتحاد جریانات سابقاً مائوئیست، اما وفادار به روشهای پولپوتی در مناسبات با دیگران، کردستان ایران را، بمدت 4 سال، به عرصه جنگی خونین مبدل ساخته، کشتار دهها نفر از پیشمرگان دو حزب، و فروپاشی کامل اعتماد خلق کرد به هر دو سازمان را، در پرونده افتخارات خود ثبت کرد. در انتهای این جنگ تماماً ارتجاعی، هر دو حزب کومله و دموکرات، فرسوده، گسیخته و دچار انشعاب شده، مبارزه مسلحانه در کردستان ایران هم، به پایان رسید. این، همه دست آورد تشکیل حزب " کمونیست" ایران بود.

جناح آقای منصور حکمت، فرصت فرار و عقب نشینی به مناطق داخلی عراق، و از دست دادن حیات سیاسی خود از طریق جنگ دموکرات و کومله را، به شرایط تئوری بافی های جدید ارتقاء داده، خروج از منطقه و انجام فعالیت " باز وعلنی" در غرب را، تحت پوشش وجود ناسیونالیسم در کومه له، توجیه نموده، دست به انشعاب زد. بویژه اینکه در درون کومه له نیز، حرارت بحثهای تماماً روشنفکرانه، عبارت پردازیهای فاقد کمترین محتوای مسئولین این گرایش، از بین رفته، کسی قادر به تحمل آنها نبود.

جریان انشعابی، سپس تحت عنوان حزب" کمونیست" کارگری ایران، با پیوستن گروهی از همفکران خود از میان روشنفکران مائوئیست سابق کرد عراقی و مشتاق خروج از کردستان، به تأسیس حزب "کمونیست" کارگری عراق، دست زد. جریان جدید به نسخه قدیمی تقابل مسلحانه کومله و دموکرات در کردستان ایران بازگشته، شروع به صدور فرمان و پرخاشگری علیه اتحادیه میهنی کردستان عراق( یکه تی، جلال طالبانی)، و حزب دموکرات کردستان عراق( پارتی، مسعود بارزانی)، نمود. اتحادیه میهنی کردستان، که پس از سالها مبارزه مسلحانه در مناطق کوهستانی، و کشته شدن صدها نفر از پیشمرگان آن، هم اینک در موضع قدرت ناشی از حفاظت هوایی غرب از مناطق شمالی عراق قرار داشت، به روش ارتجاعی حریف خود غلطیده، حماقت تکراری مجاهدین "چپ شده" سال 54 را، به شیوه ای مسلحانه پاسخ داد. در نتیجه عدم اجرای التیماتوم اتحادیه میهنی مبنی بر تحویل سلاحهای خود، کشمکش دو طرف به تقابل مسلحانه منجر شده، مقرات این حزب از سوی اتحادیه میهنی اشغال میگردد. نتیجه آن، افزوده شدن قربانیان جدیدی به لیست کشته شده گان سابق، ناشی از ماجراجوییهای دن کیشوت گونه این گروه، و از دست دادن امکانات فعالیت علنی آن بود. این جریان هنوز در کمترین حدی، قادر به جذب فرهنگ دموکراتیک، حتی در نازلترین محتوای آن، یعنی دموکراسی بورژوایی نگشته، از فاز خواست انحلال سازمانهای دیگر، نظیر دوره قدرقدرتی آن در سازمان مجاهدین و کومله، فراتر نرفته است. لحن و روشهای برخورد و تاکتیکهای سیاسی آن، بیش از همه، به سازمان مجاهدین نزدیک بوده، در جدیت، متانت سیاسی، فعالیت واقعی و نه جنجال و هیاهو و ارعاب اپوزیسیون چپ، تعهد به حقوق دموکراتیک شهروندان، بویژه تعدد احزاب و حق نقد و آزادی بیان، تأثیری حتی از یک جریان جدی سوسیال دموکرات هم، نگرفته است.

جریان " کمونیسم" کارگری، در " نقد " فدایی بویژه، مرزهای حداکثر تحریف و بزرگترین دروغها را پشت سر گذاشته، امکانات تبلیغی مردم کردستان را در سالهای گذشته، مورد سوء استفاده وسیع قرار داده، سازمان فدایی را جریانی " پوپولیستی"، " سوسیالیست خلقی" " چپ سنتی" و حتی ملی- اسلامی، معرفی نمود. خود اما در خارج از کشور، بیش از دو دهه دست به فعالیت تبلیغی، برای اعاده حیثیت از سلطنت طلبان و تئورسین رژیم ساواک، داریوش همایون زد. فرد نامبرده که در اثر یک انقلاب توده ای، بشدت بی اعتبار شده، مطلقاً جایی در اپوزیسیون نداشت، بتدریج به مهمان بحثهای تلویزیونی این جریان تبدیل شده، مقالات فرد مورد بحث را، بعضاً مروج آشکار کشتار کمونیستها از سوی رژیم اسلامی، همچنین بنی صدر جنایتکار، زینت بخش سایتهای اینترنتی این جریان گشت. به اینترتیب " نقد" جریان " کمونیسم" کارگری به فدایی، چیزی جز نقد معاون دبیرکل حزب رستاخیر و مدافع قاتلین بیژن جزنی نبود. چگونه میتوان با راست ترین جناح سرمایه داری،** مدافع ارتجاعی ترین جناح امپریالیستی، که تحت عنوان جلوگیری از تجربه انقلاب اکتبر، استقرار یک رژیم فاشیستی در کشور را، توجیه میکند، میتینگهای مشترک برگزار کرد، و در همان حال فدایی را از موضع کمونیستی نقد کرد؟! از این گذشته، جریانی که مدعی کشف " مارکسیسم انقلابی" و" کمونیسم" کارگری بود، امروزه وجود "امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری" را انکار کرده، حتی استفاده از اصطلاح "امپریالیسم" را، از فرهنگ سیاسی خود حذف نموده است. انسان باید تا چه میزان به دروغ و عوامفریبی متوسل شود، تا عبارت " هیئت حاکمه آمریکا " را، با " امپریالیسم آمریکا "، یکسان معرفی کرده، تجدید نظری راست تر از سوسیال دموکراسی در مبانی سوسیالیسم علمی را، بساده گی، حذف اصطلاحات رایج، در میان " چپ سنتی" بنامد. از میزان غلظت کمونیسم در " کمونیسم" کارگری این جریان همین بس، که افراد فوق نزدیک به دو دهه است، مارکسیسم- لنینسیم را، به بایگانی سپرده، استفاده از عبارت " لنینیسم" را، بکلی کنار گذاشته اند.

این گروه امروز تحت عنوان حزب " کمونیست " کارگری، نظیر سازمان همزاد خود، سازمان مجاهدین، هنوز وجود سازمانهای سیاسی بجز خود را به رسمیت نشناخته، از هر فرصت مناسبی برای تکرار اینکه، سازمانهای دیگر خود را منحل ساخته و یا بدنبال آن روانه شوند، استفاده میکند. جریان فوق در گرماگرم اعتصاب کارگران شرکت واحد، دریافت چند خبر تلفنی از تهران و نام بردن از آن در مصاحبه سردسته شوراهای اسلامی( صادقی) را، نشانه عظمت خود گرفته، فرصت را بازهم برای فراخوان انحلال به سازمانهای دیگر، مناسب دید. گروه فوق در اطلاعیه ای، بناگهان خود را پرچمدار مبارزه کارگران شرکت واحد معرفی کرده، از سایر سازمانهای سیاسی درخواست کرد، صاف و ساده، زیر پرچم آن قرار بگیرند!. این جریان حق تشکل و داشتن حزب سیاسی برای سلطنت طلبان را به رسمیت شناخته، با آن، دست به انجام تجمعات سیاسی مشترک در خارج میزند، اما هنوز قادر به پذیرش حق مردم معمولی ایران، به داشتن احزب سیاسی خود نیست. برخی عناصر راست افراطی این جریان، هم وقیح و هم پرت و بیگانه با بدیهی ترین نرمهای مناسبات میان مردم، حتی در بحثهای پالتاکی، بشیوه " مسعود و مریم"، از سازمانهای دیگر درخواست میکنند، با حفظ استقلال و حمل پلاکات و شعارهای خود، در میتینگهای این حزب شرکت کنند!! آنها از اینکه، با وجود اینهمه عقب نشینی! تا حد نزدیک شدن به اصل به رسمیت شناسی تعدد احزاب! اما دیگران هنوز ناشکری کرده، برای فرامین آن تره خورد نمیکنند، اظهار تعجب میکنند!!. مسئول سابق این جریان، آقای منصور حکمت، طی مقاله ای در نشریه این حزب،"انترناسیونال"، در اواسط دهه 90، اعلام میکند: من بارها گفته ام که پیوستن همه اعضاء سازمانهای دیگر به حزب ما، حزب ما را تنها از غنای بیشتر، و تنوع نظری بهتر برخوردار میسازد!!؟؟ او خود را در جلد یک کودک 3 ساله قرار داده، از نفهمی دیگران، سر در نمی آورد! این شیوه برخورد جریانی عقب مانده، مذهبی و بیگانه با ابتدایی ترین روحیات اجتماعی است، که همه حیات سیاسی آن، در تلاش برای انحلال سازمانهای دیگر خلاصه شده، قادر به پذیرش اصل بدیهی تعدد احزاب، در کشوری با این درجه از اختناق سیاسی نیست. چنین برخوردهای فئودالی، بازمانده از سنتهای اسلامی- مائوئیستی در تاریخ گذشته این جریان، بطور حتی افراطی تری، در مقالات عناصر این جریان بچشم میخورد. آقای مصطفی صابر، از این گروه افراد است.

فرد نامبرده در بالا، تاکنون در چندین مقاله، آشکار و پنهان به دانشجویان کشور فرمان داده است، منصور حکمت ایشان، " چپ سنتی " را نقد کرده، و فعالین دانشجویی جدید هم باید آن را بپذیرند، و از بدست گرفتن عکس چه گوار خودداری کنند!! او تعجب میکند، که نسل جدید دانشجویان، به تئوری سازیهای بدوی و فاقد هرگونه ارزش علمی نظایر او، اعتنایی نمیکند. این میزان بیگانگی با زندگی واقعی، از سوی افرادی که با گستاخی سلطنت طلبان افراطی، چپ انقلابی در تاریخ اخیر ایران را، به جریان ملی- اسلامی منتسب میکنند، حقیقتاً غیر قابل هضم، و مخاطب را در سلامت عقل گوینده، دچار شک و تردید میسازد؛ صرفنظر از اینکه، نه سازمان فدایی، بلکه دقیقاً سازمان مجاهدین و جناح به اصطلاح مارکسیست آن، بطور مشخص سلف جریان کنونی، حزب " کمونیست" کارگری، یعنی جناح تقی شهرام، سفت و سخت و ارگانیک به جناح مکتبی در جنبش ملی- اسلامی تعلق داشته، برای ایجاد ارتباط با خمینی خون آشام در نجف، به دستبوسی او شتافتند. آنها امروز برای پوشاندن تاریخ ارتجاعی و عقب مانده گی مفرط خود، که در بهترین حالت، به مائوئیسم و پول پوت گذار فرمودند، جریان چپ انقلابی را به ارتجاع ملی- اسلامی سنجاق میکنند. این جریان، فرهنگ دروغ و تحریف راست افراطی را در صفوف اپوزیسیون " چپ"، در اشکال بیسابقه ای رایج ساخت.

فرد مزبور، اخیراً از طریق محفل هالیوودی خود، سازمان جوانان " کمونیست"، با لحنی سرکوبگرانه، و توهین آمیز به دانشجویان تحکم میکند، که مراسم 16 آذر نه در امامزاده، بلکه باید در دانشگاه برگزار شود. او فراموش میکند که اکثرفعالین دانشجویی، هنوز مراسم برگزار نکرده، اخراج و تعلیق شده اند. از آن گذشته، شما نه کمیته فراخوان دهنده و نه شرکت کننده در مراسم 16 آذر هستید. مگر 16 آذر برای شما، سنتی " پوپولیستی" و " چریکی" نیست؟ از آن گذشته، چطور جرئت میکنید با این لحن آمرانه و تحقیر آمیز، مردمی را که اینهمه عذاب و بدبختی تحمل یک رژیم ترور را بر دوش میکشند، مورد عتاب و خطاب قرار دهید؟ مگر میتینگ حزب شماست، که دیگران آن را از مقابل دانشگاه، به جای دیگری منتقل ساخته اند؟ دانشجوی این کشور، خیلی ساده به شما پاسخ خواهد داد، او است که تعیین میکند، آیا برگزاری مراسم ممکن است و یا نیست و در کجا باید برگزار شود؛ ونه کسی که در هزاران کیلومتر دورتر لم داده، به شغل چاپلوسی " تمدن" غربی و معروف شدن به سبک هنرپیشگان مشغول بوده، به هزینه فداکاری دیگران، برای تئوری بافی های مبتذل خود، بازار گرمی میکند. به این برخورد ارتجاعی، نظیر دوره جنگ داخلی با حزب دموکرات و نابودی جنبش کردستان، اضافه کنیم، که به اعلام اخیر مسئول کنونی این حزب، این جریان ( " ما ") همواره مخالف ایجاد کمترین مشکلی از طریق مبارزه برای زندگی فردی بوده، " فداکاری " و تحمل مصائب مبارزه، حتی از سوی اعضاء حزب خود را " هرگز"، تأیید نکرده است. در اینصورت چگونه سازمان جوانان چنین حزبی، مردمی را که زیر شلاق هیولای اسلامی زجر میکشند، به فداکاری و تحمل اخراج و تعلیق از دانشگاه فرا میخواند؟ تاریخ این جریان، چیزی جز لعن و نفرین به فداکاری و انقلابیگری، و شیفتگی برای فعالیت " باز و علنی" نیست. از این گذشته، این جریان، گذشته و سنتهای چپ انقلابی در ایران، از جمله سنت 16 آذر را، سنتی ملی – اسلامی معرفی میکند. پس آیا بهتر نیست، بجای برخورد از موضع " سبکباران ساحلها"، خود دست به مبارزه فداکارانه در شرایط ترور زده، سنت 16 آذر خود را ایجاد کنند و اجازه دهند، دیگران با همان تاریخ و سنتهای خود، با هیولای حاکم مبارزه کنند؟
در نشانی پایین، مسئول کنونی جریان مورد بحث، موضع این حزب را پیرامون " فداکاری"، توضیح میدهد.
http://www.rowzane.com/0000_m_e/0m_e_2006/2607/M28-HamidT.html

در نشانی پایین، اطلاعیه صادره از سوی سازمان جوانان " کمونیست"( وابسته به حزب بالا)، پیرامون مراسم 16 آذر امسال، قابل دریافت است.
http://www.rowzane.com/0000_m_e/0m_e_2006/2611/e28sj2.html

*3- شکست انقلاب بهمن، فرصتی طلایی برای عناصر و جریانات ضد فدایی، برای عقده گشایی و لگد زدن به پیکر نیمه جان سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، ایجاد کرد. سازمان کومله دوره فوق، انباشته از ضدیت کور و ارتجاعی علیه فدایی، دست به وحدت با جریانات دیگر خط 3 زده، عاقبت خود را در موقعیت حذف رقیب سیاسی خودو مقابله با شوروی دید! در این زمینه حتی، برخوردهای غیرانسانی و ناقض بدیهی ترین اصول انسانی هم، باب شد. در فاصله سالهای 63 و اوائل 64، مقاله ای در یک نشریه حزبی جریان تازه سمبل شده " حزب کمونیست ایران"، به چاپ رسید. در این مقاله، که احتمالاً از سوی یکی از مسئولین اصلی این جریان نگاشته شده بود، به تحلیل شرایط پیدایش این حزب و " رشد" آن پرداخته میشود. نویسنده با کمال وقاحت و بیرحمی یک دادستان اسلامی، اعلام میکند: فروپاشی سازمانهای " چپ سنتی" ( یعنی فدایی-اقلیت، پیکار، رزمندگان) و نابودی " فیزیکی" این جریانات( یعنی کشتار هواداران، اعضاء و کادرها)، راه رشد " مارکسیسم انقلابی" کذایی آنها و تأسیس " حزب کمونیست ایران" را، هموار ساخت. این مقاله سپس مورد نقد و برخورد نشریه کار، ارگان سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، قرار گرفت. نگارنده هم اینک، دارای امکان نقل قول مستقیم و نامیدن شماره و نام نشریه حزب مزبور، و شماره نشریه کار مربوط به موضوع نیست. اما میتواند علاقمندان را به دقت در مطالب نشریه کار، فاصله اواخر سال 63 تا اوائل سال 64، در منبع زیر، مراجعه دهد: آرشیو نشریه کار، از شماره 1 تا 400. این آرشیو، از سوی گروه عباس توکل( موسوم به: " سازمان فداییان- اقلیت") در خارج منتشر شده، که نظیر همیشه، در دسترس عموم نیست. برای تهیه آن، شما باید به عصر حجر برگشته، به شیوه بدوی زیر، عمل کنید: ابتدا بحساب این سازمان، پول واریز کنید، درست؟! سپس قبض پول پرداختی را به آدرس خراب شده فوق، پست نمایید. پس از اینکه آنها، قبض شما را دریافت کرده، قادر به خواندن متن و تشخیص تفاوت آن با قبض آب و برق شده، از تقلبی نبودن آن مطمئن شدند، با اکره و بی میلی و در کمال نارضایتی، 4 عدد سی دی، برای شما ارسال خواهند کرد! این یعنی ارتباطات یک سازمان سیاسی با مردم، در قرن بیست و یکم، در اروپا! امروزه میتوان، از طریق کامپیوتر خانگی، در عرض چند دقیقه، از حساب بانکی خود، به هر حساب بانکی دیگری، پول واریز کرد. همچنین شرکتهای بین المللی و حرفه ای نیز، همین خدمات را با هزینه کم و مطمئن انجام میدهند. میتوان سی دی ها را با یک درخواست تلفنی، ای میل و یا فاکس از سوی متقاضی، برای او ارسال کرد، و از دریافت کننده درخواست نمود، پول آن را طی مثلاً یک ماه، به حساب بانکی فوق واریز نماید؛ مگر خود افراد این سازمان، نظیر بقیه مردم، درست بهمین شیوه، خرید نکرده، و پول آن را بعد از دریافت جنس، واریز نکرده اند؟ یکبار هم واریز نشد؟ به جهنم! آسمان که به زمین نیامده، استثناء در قاعده!. هیچیک از این راه حلهای ساده، به عقل کوچک افراد این به اصطلاح سازمان سیاسی، پرچمدار انحلال و نابودی نمی رسد. از آنجا که، اصل موضوع، نه فعالیت سیاسی، بلکه صاف و ساده، کاسبی حقیرانه، از تاریخ سازمان و نشریه کار است.
http://www.fadaian-minority.org/ فن تهیه آرشیو فوق، در این آدرس، سمت راست، پایین.
----------------------------

توضیحات مربوط به زیرنویس بالا

آقای داریوش همایون در مقاله جدیدی تحت عنوان " سیاست ورزی در خدمت سیاست سازی"، چنین مینویسد:

**" ... اما کسی از خود نپرسید که لنین بی «جنگ بزرگ» و «قطار مهر و موم شده» به کجا می ‌ رسید؟ در شرایط ایران، یک دیکتاتوری مذهبی نفتی به رهبری گروهی که نه هیچ ملاحظه ‌ ای دارد نه هیچ تکلیفی جز دربرابر خودش، و با توجه به اینکه هر سرنوشتی برای ایران کم ‌ خطرتر از شرایط روسیه ۱۹۱۷ یا عراق ۲۰۰٣ است تجربه لنین تکرار نشدنی بوده است. از این گذشته با توجه به آنچه برسر روسیه آمد بسیار خوب است که آن تجربه در ایران تکرار نشده است. لنین در فرصتی که داشت تکنیک رسیدن به قدرت را تکمیل کرد ــ همانکه مالاپارته ایتالیائی در بررسی تفصیلی خود از انقلاب اکتبر لنین و «راه ‌ پیمائی به ‌ سوی رم» موسولینی، «تکنیک کودتا» نام نهاده است. لنین استبداد جامعه روسی را با نظام توتالیتری جانشین کرد که روسیه هنوز پس از ۱۶ سال از زیر آوار آن بدر نیامده است." تأکید، از وبلاگ جمهوری شورایی

http://irancpi.net/digran/matn_1011_0.html

معاون دبیر کل حزب رستاخیر و وزیر در رژیم ساواک، بصراحت اعلام میکند، همان بهتر که رژیم اسلامی در ایران بر سر کار آمده، اینهمه قتل عام و ویرانی ببار آورد. در غیر اینصورت ممکن بود، کمونیستها به قدرت رسیده، نظیر روسیه شود که " هنوز بعد از 16 سال از زیر آوار آن بدر نیامده اند." اینکه همین مقایسه ارتجاعی هم، از دروغ و تحریف لبریز است، نیازی به توضیح نیست. فرض کنیم در ایران هم کار به انقلابی از نوع چپ( در بهترین حالت، نظیر نیکاراگوئه) میکشید. سرنوشت مردم ایران، بعد از چند سال، در هر حالت، صدبار بهتر از سلطه یک رژیم وحشی ولایت فقیه نمیشد، آقای سیاستمدار تحصیل کرده؟ " این، همه عرض و طول دموکرات شدن عناصر اصلی رژیم پهلوی، و جوهر لیبرال دموکراسی ایرانی، آنهم طی نزدیک به 30 سال زندگی نماینده گان آن، در کشورهای " دموکراتیک" غربی است.

جریانات غیر انقلابی و اپورتونیست راه کارگر و " کمونیسم" کارگری، بیش از دو دهه، به دست بوسی چنین مرتجعی رفته، با التماس، به رادیو و تلویزیون و سایت خود کشانده، از او در خواست نمودند، برای آنها نزد دستگاه دولتی موجود بورژوایی ( ارتش، ادارات، سرمایه داران)، پارتی بازی کرده، تا از این طریق، سهمی از قدرت سیاسی به آنها برسد. همین جریانات با این گرایش نیرومند ضد انقلابی، سازمان فدایی را سالها به اتهام "خلقی" و "سنتی " بودن، بقصد نابودی، مورد تهاجم قرار داده، بدتر از آن، با افتخار آن را ادامه میدهند.
----------------------------
شماره حساب بانکی برای کمک مالی به کارگران اخراجی شرکت واحد تهران
بانک ملی ایران- تهران شعبه پل تهران نو، کد بانک 134، حساب قرض الحسنه شماره 732280 به نام آقایان: داوود نظری، ابراهیم مددی و ناصر غلامی. از هر بانکی در خارج از کشور میتوان با پرکردن فرم مخصوص، مستقیماً به شماره حساب فوق، پول واریز کرد.
----------------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
----------------------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385، در 7 قسمت متوالی.
----------------------------
www.j-shoraii.blogspot.com www.4bahman64.blogfa.com
www.behkish.blogfa.com www.omid1917.blogfa.com
www.eyrafighan.blogfa.com www.nirouye-kar.blogfa.com
www.kapital.blogfa.com damawand158@yahoo.de
-----------------------------
!خوانند گرامی
در صورت علاقمندی، شما را به مطالعه مقاله " مبارزات کارگران، احیاء سندیکای شرکت واحد و نقدی بر اساسنامه آن"، در نشانی زیر دعوت میکنم. این مقاله در تاریخ 12 تیر سال 84- 3 ژوئیه 2005، و در مقطع تشکیل سندیکا انتشار یافته، در متدولوژی نگاه به تاریخ اخیر جنبش کارگری ایران، کم و بیش مشابه مطلب کنونی در بالا است. مطلب سندیکا، در فرصتی دیگر، تحت عنوان " چاپ دوم"، با تصحیحات احتمالی، منتشر خواهد گشت.
http://j-shoraii.blogspot.com/2005/07/blog-post_04.html
-----------------------------
تصحیح یک جاافتاده گی در پاراگراف 8 از بخش توضیحات


" چگونه میتوان با راست ترین جناح سرمایه داری،** مدافع ارتجاعی ترین جناح امپریالیستی، که تحت عنوان جلوگیری از تجریه انقلاب اکتبر، استقرار یک رژیم فاشیستی در کشور را، توجیه میکند، میتینگهای مشترک برگزار کرد، و در همان حال فدایی را از موضع کمونیستی نقد کرد؟!"

جمله بالا در میانه پاراگراف 8 در بخش توضیحات، حاوی یک جاافتاده گی است. 1 – حرف رابط " که" پس از " ... جناح امپریالیستی، ..." و عبارت کامل " استقرار یک رژیم فاشیستی در کشور را، توجیه میکند، ..." پس از عبارت " ... تجربه انقلاب اکتبر،"، در متن درج شده در این وبلاگ آورده میشود. برای تصحیح آن در برخی سایتهای درج کننده آن، دیگر دیر شده است.
---------------------------------

Monday, November 27, 2006

اطلاع به خواننده گان


! بازدید کننده گرامی

وبلاگ دموکراسی اقتصادی، به روز شد. در صورت علاقمندی، شما را به مطالعه ترجمه ای تحت عنوان " رضایت سرمایه گذاران از چشم انداز رشد اقتصادی در آمریکا "، در نشانی زیر دعوت میکنم.
http://www.nirouye-kar.blogfa.com/

Wednesday, November 22, 2006

در افغانستان چه میگذرد؟



بازتکثیر از وبلاگ جمهوری شورایی

!خواننده گرامی

متنی که در زیر میخوانید، گزارش شکایت مردم یکی از روستاهای افغانستان به رئیس جمهور این کشور، حمید کرزای است. در این گزارش، نماینده روستاییان محروم شرح میدهد، که چگونه سربازان آمریکایی و مأمورین دولتی افغانی همراه آنها، به سراغ مردم رفته، و به چه شیوه ضد انسانی، به خانه گردی، بازجویی و شکنجه، گروگانگیری، دزدی اموال مردم، ایجاد رعب و وحشت و سرانجام قتل یک روستایی بیگناه و ناشنوا، دست زده اند. این گزارش و اخباری از این دست، باید هرچه بیشتر به عناصر ضد کمونیست و مشتاق تهاجم امپریالیستی به کشور نشان دهد، این سرباز جامعه " متمدن" غربی، یک هیولا و" دموکراسی" ادعایی آنها، عین بربریت است.

- منبع گزارش، در زیر قید شده است. نکات درون علامت [ ]، علامت گذاریهای دستوری، و تأکیدات از طریق خط کشی، از وبلاگ جمهوری شورایی است. همچنین عبارت " بنام خداوند..." در اول نامه، در بازتکثیر حذف شده است. این وبلاگ، روش فوق را درهمه موارد مشابه نیز، بکار میبندد.
--------------------------------

نامه سرگشاده نماینده اهالی قریه میاخیل به کارزای
نامه سرگشاده حاوی ندای دادخواهانه اهالی قریه میاخیل ولسوالی موسهی
عنوانی رئیس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان جلالتمآب رئیس جمهور!
به نمایندگی از اهالی قریه میاخیل ولسوالی موسهی ولایت کابل سلام و احتراماتم را بپذیرید.
طی این نامه، توجه تانرا به حادثه اسفبار و اهانت آمیزی معطوف میدارم، که احساسات مردم منطقه را شدیدا جریحه دار ساخته است. امیدوارم تا در[ این]، زمینه اقدام عاجل و جدی نمایید
حوالی ساعت دو بجه شب چهارشنبه 24/25 عقرب سال جاری، در حالیکه باران بشدت میبارید، سروصدا در بیرون خانه، مرا از خواب بیدار کرد. هنگامیکه من سراسیمه و خواب آلود به حویلی برآمدم، ناگهان عساکر خارجی و داخلی، با مشت و لگد و قنداق تفنگ هایشان، به سر و بدنم فرو ریختند. تا خواستم واقف احوال گردم، آنها در حالیکه با خریطه سیاهی، سر و رویم را پوشانیده و دستانم را محکم از پشت بستند، سرم را بزمین و دیوار کوفته و پیهم از من میپرسیدند، تا محل اخفای گلبدین، حقانی و سلاحها را برایشان نشان بدهم. وقتی من اظهار بی اطلاعی کردم، آنان وحشیانه تر از پیش، مرا مورد لت و کوب قرار دادند.مدتی نگذشته بود، که همه مردان و زنان را از خانه ها بیرون آورده، و در حالیکه 15 تن از مردان را همانند من، مورد بازپرس و شکنجه قرار دادند، با سگهای هولناکتر از خود شان، به تلاشی [جستجوی] خانه ها پرداختند. آنها بعد از آنکه آرد و روغن و شیر و ماست را بهم ریخته، دروازه و کلکینهای چند را شکستند، حتی یک طفل شیرخواره را نیز زیر باران و در بین گل و لای، از قنداق کشیده، تلاشی کردند. هنگام تلاشی، آنها تیلیفونهای موبایل، پول نقد و جواهرات را با خود برده و شیشه موترها را، در جستجوی اسناد درهم شکستند.در جریان بازپرسی و شکنجه، محمد عزیز فرزند جمعه گل ( مشهور به ملک ) را حلقه آویز نموده و بعدا با شلیک دو مرمی به سرش، به شهادت رسانیدند. در جریان شکنجه، دست و پای این دهقان 27 ساله را، که از نعمت شنوایی عاجز بود، شکستانده و بدنش را با سر برچه، زخمی ساخته بودند. این مبارزین ضد تروریزم و مدافعین آزادی، قبل از روشنایی صبح، در حالیکه دروازه های دخولی منازل ما را، ماین فرش[ مین گذاری] نموده، فضا را با چراغ های مخصوص روشن ساخته بودند، سایر مردان را چشم و روی بسته رها کرده، و چهارتن، هر یک امان الله و سید آقا فرزندان محمد اکبر، عزت الله فرزند محمد اکرم و امرالله مشهور به قند فرزند محمد شریف را با خود بردند، که شخص اخیر، تکلیف عصبی ( بیمار روانی ) داشته، و همه تا هنوز لا درک اند[ قادر به درک نیستند]. نکته دردناک اینست، که آنها بخاطر شهادت محمد عزیز، معذرت خواستند، زیرا " او بیگناه بود". روز بعد وقتی به ولسوالی موسهی عارض و شاکی شدیم، ایشان اظهار بی اطلاعی نمودند، در حالیکه مدیر امنیت ولسوالی[ به روستا آمده]، به جمع آوری روپوشها، دستبند ها و چراغها پرداخته، و یک گروپ ماین پاکی [ مین روب]، ماین ها را دور کردند. همان روز جهت شرح حال، بمقام ولایت کابل شتافتیم. والی کابل بخاطر کشف واقعیت، قوماندان فرانسوی، ایتالوی و جرمنی آیساف را احضار نمود، که آنها نیز از وقوع چنین حادثه ای اظهار بی اطلاعی نموده، و این عمل را احتمالا کار امریکائیان دانستند. والی کابل تعهد هر نوع همکاری و جبران خساره را نمود، که تا حال از آن خبری نیست.ما که پیوسته و تحت هرگونه شرایطی، متعهد به خدمت صادقانه به مردم و میهن عزیز خویش بوده، و از پالیسی های مردمی و صلحجویانه دولت اسلامی افغانستان، پشتیبانی و حمایت نموده ایم، از شما احترامانه تقاضا مینماییم تا:
• در صورت اثبات ادعا، دریافت مدرکی و یا حتی پیدا نمودن یک پوچک مرمی [ پوکه فشنگ]، حاضر به پذیرش
هر نوع مجازات هستیم.
• در صورت عدم اثبات ادعا، خواهان اعاده حیثیت و جبران خسارت میباشیم.
• در صورت بی التفاتی از عواقب وخیم این حادثه جنایتبار، غیر انسانی و منافی با ارزشهای افغانی، هشدار میدهیم.
از توجه و اقدام عاجل تان در[ این] زمینه، قبلا و قلبا سپاسگذارم.
(با عرض احترام،محمد ابراهیم میاخیل( بنمایندگی از اهالی قریه میاخیل ولسوالی موسهی ولایت کابل
نقلی از این نامه به کمیسیون های سمع شکایات مشرانو جرگه و ولسی جرگه، کمیسیون مستقل حقوق بشر، کمیسیون تحکیم صلح و رسانه های اطلاعات جمعی، فرستاده شده است.
-------------------------------
به نقل از سایت ایران امروز، در نشانی زیر:
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/world/print/11081 /
Wed 22 11 2006 18:45
اقتباس از سايت کابل پرس
--------------------------------

Tuesday, November 21, 2006

محکومیت ضرب و شتم و بازداشت منصور اسانلو

30 آبان 1385- 21 نوامبر 2006

صبح روز یکشنبه، 28 آبان، رئیس هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد، منصور اسانلو، در خیابانی در شرق تهران بازداشت شد. در جریان این تهاجم سرکوبگرانه، منصور اسانلو و دو عضو دیگر هیئت رئیسه سندیکا، منصور حیات غیبی و ابراهیم مددی، که دست به اعتراض زده، در برابر بازداشت همکار خود مقاومت نموده بودند، بشدت مورد ضرب و شتم واقع شده، مجروح میگردند. آخرین اطلاعات رسیده، از انتقال منصور اسانلو به شکنجه گاه اوین، سخن میگوید. اقدام مأموران دولتی در بازداشت اسانلو، حلقه ای از سلسله اقدامات سرکوبگرانه ای است که طی چندهفته اخیر، سراسر کشور را فرا گرفته است.

رژیم اسلامی، پابپای تشدید بحران هسته ای و رقابتهای منطقه ای، بر شدت سرکوب اعتراضات داخلی افزوده است. در هفته های گذشته، دهها نفر در مناطق مختلف کشور اعدام شده، هم اینک نیز چندین نفر، از جمله 10 زندانی سیاسی در اهواز در معرض اعدام قرار دارند. تهاجم به منصور اسانلو و بازداشت او، جزئی از اقدامات عملی گسترده، برای تثبیت هرچه بیشتر این ماشین آدمکشی را بازتاب داده، صرفاً با موضوع ایجاد رعب و وحشت علیه فعالین صنفی، قابل توضیح نیست. آنچه هم اکنون بویژه روی میدهد، آغاز اعدامهای وسیع زندانیان سیاسی است، که پس از کشتارهای دهه 60، برای اولین بار صورت میگیرد.

سرکوبگری افسار گسیخته حکومت اسلامی، وارد دوره ای کیفیتاً متفاوت گردیده است. روشن است، نتایج انتخابات اخیر در آمریکا از یک طرف، و انتقال مرکز ثقل بحران هسته ای به امکان رویایی اسرائیل و رژیم اسلامی از سوی دیگر، حدت یابی اختناق سیاسی وارتکاب جنایات جدید را، مساعد تر ساخته است. رژیم اسلامی امروزه صریح و روشن، از تولید انبوه ابزارهای تأسیسات اتمی خود صحبت کرده، سال آینده را، سال تسلط قطعی بر تکنولوژی و امکانات عملی تولید سلاح هسته ای اعلام نموده است.

اعتراضات روزمره صنفی در چهارچوب تاکنونی، ظرفیت و توانایی تأثیرگذاری، و امکان جلب اعتماد توده های وسیع تر مردم را از دست داده است. دوره نضج گیری و رشد اولیه مبارزات سازمانیافته در شرایط پس از دهه 60 به پایان رسیده، و رژیم اسلامی نیز، از ناتوانی جنبش اعتراضی برای ارتقاء به اشکال مؤثرتر، حداکثر استفاده را نموده است. تشکلهای محدود شده، پراکنده و بعضاً محفلی، نامه نگاری، محبوس شدن در محیط اینترنت، عدم دخالت در مسایل سیاسی و تأکید صرف بر درخواستهای صنفی، دیگر فاقد کارآیی لازم بوده، شانسی برای توقف تاخت و تاز این رژیم پلید ندارند. بویژه اینکه این به اصطلاح محیط بحثهای پالتاکی نیز، خود به دسته جات رفرمیست نزدیک به دولتهای غربی تعلق داشته، در حفظ دامنه صنفی و غیرمؤثر اعتراضات در کشور، ذینفع هستند. بدتر از آن، نسل جدید دانشجویان کمونیست نیز، به دام بحثهای" ایدوئولوژیک" هزاران بار تکرار شده محافل ضد انقلابی شبه چپ در خارج افتاده، عملاً از هر گونه دخالتگری سیاسی بازمانده اند.

مبارزات صنفی پراکنده در کشور، بطور اجتناب ناپذیری، باید راه یک مبارزه سیاسی متشکل را بپیماید. تحرکات اعتراضی جاری در میان کارگران، دانشجویان، معلمان، مدافعین حقوق شهروندی، زنان، زندانیان سیاسی و کارکنان فکری آزاد( نویسنده گان، روزنامه نگاران، هنرمندان)، هم اینک از حداقل سازمانیافتگی صنفی برخوردار بوده، به همآهنگی و عمل مشترک سیاسی نیاز دارند. در غیر این صورت، امکانات اندک موجود نیز، حداقل در کوتاه مدت، از دست خواهند رفت.

بخش فعال جامعه ایران در موقعیتی است، که بمثابه یک نیروی مستقل، در مقابل رژیم جنایتکار حاکم قد علم کرده، اهداف سیاسی خود را، برای انجام تغییرات بنیادی در کشوراعلام نماید. کشاندن عرصه مبارزه به حوزه قدرت سیاسی، نه فقط شرایط دشوارتری را برای مبارزین و مخالفین محتمل میکند، بلکه در کنار آن، آزاد شدن ظرفیتها و امکانات بیشتری برای پیشروی و خروج از بن بست کنونی را نیز، امکانپذیر میسازد
----------------------------------
شماره حساب بانکی برای کمک مالی به کارگران اخراجی شرکت واحد تهران
بانک ملی ایران- تهران شعبه پل تهران نو، کد بانک 134، حساب قرض الحسنه شماره 732280 به نام آقایان: داوود نظری، ابراهیم مددی و ناصر غلامی. از هر بانکی در خارج از کشور میتوان با پرکردن فرم مخصوص، مستقیماً به شماره حساب فوق، پول واریز کرد.
----------------------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
-----------------------------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
http://www.behkish.blogfa.com/
آرشیو شهریور 1385، در 7 قسمت متوالی.
-----------------------------------
http://www.j-shoraii.blogspot.com/ http://www.4bahman64.blogfa.com/
http://www.behkish.blogfa.com/ http://www.omid1917.blogfa.com/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Sunday, November 19, 2006

! خطر کشتار زندانیان سیاسی در اهواز

28 آبان 1385- 19 اکتبر 2006

همانگونه که پیش از این نیز گزارش شده بود، رژیم اسلامی در حال دست زدن به جنایتی دیگر، علیه زندانیان سیاسی در شهر اهواز است. گروه جدید، 10 نفر از زندانیان سیاسی، در سنین عمدتاً زیر 20 سال را شامل گشته، و به جمعی 22 نفری از بازداشت شده گان انفجارات اهواز در سال گذشته، مربوط است. تاکنون از مجموع بازداشت شده گان پرونده مزبور، 2 زندانی به شیوه ای جنایتکارانه و در ملاء عام، به دار آویخته شده اند.

مردم عرب در خوزستان، در چنبره بربرمنشی رژیم اسلامی و تشویق به تروریسم کور جریانات غیردموکراتیک گرفتار شده، از کمترین امکانات حمایت از حقوق اولیه خود، برخوردار نیستند. گروههای منتسب به مردم عرب، علاوه بر نقش مخرب خود، جنایات رژیم را، به مستمسکی برای صدور اطلاعیه های سرکوبگرانه نسبت به سایر مردم ایران و جریانات اپوزیسیون قرار داده، فضای اقدامات سیاسی در این زمینه را مسموم نموده، دامنه و امکانات دفاع از حقوق بازداشت شده گان را محدودتر میسازند.

دسته جات ارتجاعی- قومی در خوزستان، نقطه اتکاء خود را، دولتهای غربی و سازمانهای بین المللی مدافع " اقوام" قرار داده، مواضعی خصمانه نسبت به سازمانهای سیاسی کشور، اتخاذ میکنند. برخی از این گروهها، آشکارا، حتی موجودیت کشور را انکار کرده، برای حق دموکراتیک مردم ایران به حفظ همبستگی و زندگی صلح آمیز در کنار یکدیگر، ارزشی قائل نیستند. اطلاعیه های پرخاشگرانه و زبان غیر سیاسی- غیر دموکراتیک این جریانات، به تأمین حقوق شهروندی مردم عرب خدمت نکرده، زیان میرسانند. اعتراضات و بیانیه های برخی از محافل ذکر شده، بیش از آنکه، متوجه رژیم فاشیستی اسلامی باشد، متوجه مردم تحت ترور، شهروندان " فارس زبان" و اکثریت تبعیدیان بجان آمده از سلطه این رژیم پلید است.

سازمانهایی که خود را مدافع حقوق دموکراتیک شهروندان عرب میدانند، باید قبل از هر چیز، نه بدنبال متحدینی قوم پرست و سرکوبگر در این دولت و آن پارلمان، بلکه به حمایت مردم ایران، در داخل و خارج مراجعه کنند. پشتیبانی جریانات محافظه کار و لیبرال در اروپا از این گروهها و عدم حضور این سازمانها در مجامع ایرانی، نشانه بی اعتنایی آنها به الزامات مبارزه مشترک در یک کشور است. از این رو، میتوان بخشی از ستمی را که بر شهروندان عرب در کشور اعمال میگردد، در نتایج ناشی از اقدامات جریانات راست افراطی محلی و مدعیان دروغین دفاع از مردم عرب، جستجو کرد. در این میان اما نباید فراموش کرد، که برخی سازمانهای کردستانی و یکی از سایتهای خبری دوم خردادی چپ نما در خارج از کشور، خواسته و یا ناخواسته و به انحاء گوناگون، به تقویت دسته جات فوق کمک کرده اند.

مردم فقیر و تحت سرکوب، بویژه حاشیه نشینان اهواز، از قربانیان دائمی جنایات رژیم اسلامی هستند. شرایط زندگی مردم در خوزستان، نظیر سایر مناطق کشور، نه فقط بهتر نشده، بلکه بمراتب، غیر انسانی تر از گذشته گردیده است. اعتراضات بحق توده های تحت ستم در این منطقه، با خشونت و سرکوبگری فاشیستی رژیم اسلامی پاسخ گرفته، آثار اینهمه تبعیض و بی عدالتی، مداوماً بر روی هم انباشته شده، گرایش به شورشهای کور و اقدامات تروریستی ناشی از استیصال، بویژه در میان جوانان را، شدت بخشیده است. دسته جات ارتجاعی، این وضعیت غیر قابل تحمل را به پله پرشی برای پیشبرد اهداف قرون وسطایی، نظیر " هویت خواهی" نژادی ماقبل سرمایه داری و ملت تراشی بدوی مبدل ساخته اند. این سازمانها، بر موضوعات غیر واقعی، فاقد اهمیت سیاسی و صرفاً تحریک آمیز، نظیر حفظ بافت عربی منطقه و جلوگیری از مهاجرت " فارسها" به خوزستان متمرکز شده، بی وقفه بر کوره نفرت و کینه توزی قومی میدمند. در نشریات و اطلاعیه های این جریانات، کلمه ای در تأیید و تشویق ضرورت همبستگی مردم خوزستان از تعلقات فرهنگی گوناگون، وجود نداشته، اتکاء بر ناسیونالیسم نژاد پرستانه، اشرافیت عربی عصر حجری، و نفرت پراکنی علیه شهروندان غیر عرب زبان را، به شیوه کار سیاسی خود ارتقاء داده اند. آنها با توسل به مقولات تماماً جعلی و دلبخواهی، نظیر " رژیم اشغالگر ایران"، " اشغال الاحواز"، " ملت عرب احواز"، حتی " مصنوعی" نامیدن یکی از اولین ملتهای شرق در تاریخ معاصر جهان، میان خود و میلیونها نفر از مردم خوزستان و کشور، دره ای فاصله ایجاد کرده، بدیهی ترین نرمهای مبارزه سیاسی و همسویی با سنتهای جنبشهای دموکراتیک در ایران را، انکار میکنند. ناسیونالیستهای محلی تازه بدوران رسیده، این امر بدیهی را در نظر نمی گیرند، که جامعه ایران، با چنین روحیاتی و تلقیات ناسیونالیسم ارتجاعی عربی بیگانه بوده، آن را مساوی فرهنگ ضد بشری اسلامی رژیم حاکم قرار میدهد؛ صرفنظر از اینکه، تسلط این شیوه تفکر و عمل سیاسی بر اقدامات ملل و دولتهای عربی در خاورمیانه، آنهم طی 80 سال، قادر نشد دولت اسرائیل را حتی بمیزان 80 سانتی متر، به عقب براند.

شهروندان مبارز در سراسر کشور، در صورتی که خود تشخیص داده، در سازمانهایی دموکراتیک- انقلابی، منضبط و با برنامه متشکل شده باشند، حق دارند، در برابر تهاجم این رژیم ددمنش، بطرق مناسب از جمله مسلحانه، از خود دفاع کنند. اما آنچه که تحت عنوان مبارزه مسلحانه در خوزستان جریان دارد، سوءاستفاده از روحیه یأس و استیصال جوانان بجان آمده، توسط دسته جات غیر دموکراتیک منتسب به شهروندان عرب، بوِیژه در خارج از کشور، بمنظور دستیابی به اهدافی ارتجاعی است. از این رو، اکثریت مردم ایران، همچنین سازمانهای سیاسی مردمی، از سربلند کردن تروریسم کور در خوزستان، تحت عنوان مقاومت مسلحانه، دفاع نکردند و نباید دفاع کنند. مبارزین جوان در خوزستان، بدون مبنا قرار دادن تفاوتهای زبانی، باید به ایجاد تشکلهای سیاسی خود دست زده، هرگونه رابطه ای را با دارودسته های ناسیونالیست محلی، قطع نمایند. نسل جوان در خوزستان، عرب وغیرعرب، میتواند بطور مستقل وظایف سیاسی خود را، بمثابه بخشی از شهروندان تحت ترور در این کشور بعهده گرفته، در مقابل جنایات این رژیم تبهکار، دست به مبارزه بزند. اما یک مقاومت مردمی، با انفجارات، ترور بیگناهان و شهروندان معمولی هیچ قرابتی نداشته، بلکه باید از پرنسیپهای دموکراتیک و انسانی، پیروی کند. سازمانهای ارتجاعی در خوزستان اما، مداوماً و علناً برای تبدیل کشور به یک عراق دیگر عمل کرده، تروریسم کور و عملیات انتحاری نوع جهاد و حماس را تشویق کرده، از حداقلی از پایبندی به تعهدات دموکراتیک، نسبت به سرنوشت مردم و کشور، تبعیت نمیکنند.

اقدام رژیم ترور اسلامی، در بازداشت و صدور حکم اعدام برای شهروندان جوان اهوازی، فاقد هر گونه مشروعیت دموکراتیک بوده، از ماهیت تروریست و سرکوبگری این رژیم خون آشام، ناشی میشود. بازداشت شده گان کنونی در اهواز، قربانیان توحش این رژِیم پلید گشته، باید با تمام قوا، از اجرای این احکام ضد انسانی علیه آنان، جلوگیری شود. مطمئناً فعالین کارگری، دانشجویی، معلمان، وکلای مدافع آزادیخواه و مدافعین حقوق بشر در تهران، قادر به بیشترین تأثیرگذاری در این زمینه خواهند بود. آنچه هم اینک بویژه مهم است، تلاش عملی و توسل به هر امکانی، برای به تأخیر انداختن ارتکاب این جنایت، از این طریق، بدست آوردن فرصت کافی برای بسیج حداکثر نیرو، بمنظور لغو کامل احکام فوق است.
---------------------------
مقالات اخیر در رابطه با سرکوبگری رژیم در خوزستان و سیستان و بلوچستان، در وبلاگ جمهوری شورایی
http://j-shoraii.blogspot.com/2006/10/blog-post_28.html
---------------------------
شماره حساب بانکی برای کمک مالی به کارگران اخراجی شرکت واحد تهران
بانک ملی ایران- تهران شعبه پل تهران نو، کد بانک 134، حساب قرض الحسنه شماره 732280 به نام آقایان: داوود نظری، ابراهیم مددی و ناصر غلامی. از هر بانکی در خارج از کشور میتوان با پرکردن فرم مخصوص، مستقیماً به شماره حساب فوق، پول واریز کرد.
---------------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
---------------------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385، در 7 قسمت متوالی.
---------------------------
www.j-shoraii.blogspot.com damawand158@yahoo.de نشانی جدید ای- میل.
www.kapital.blogfa.com www.behkish.blogfa.com www.omid1917.blogfa.com
www.4bahman64.blogfa.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Saturday, November 18, 2006

تصحیح یک اشتباه املائی

!خواننده گرامی

در مقاله پایین در همین وبلاگ، " جنایات افسارگسیخته علیه مردم سیستان و بلوچستان"، یک اشتباه املائی وجود دارد، که بدینوسیله، تصحیح میگردد. این اشتباه به جمله آخر در پاراگراف ماقبل آخر دراین مقاله، مربوط است.
پاراگراف مذکور با عبارت " غیر انسانی تر از آن، حتی برخی... " آغاز میشود. این عبارت به جمله قبل از خود رجوع داده، قصد تأکید بر نقائص عملکرد احزاب اپوزیسیون، در خارج از کشور را دارد. در حالیکه در جمله پیش از آن، موضوع بر سر غیر انسانی نامیدن عملکرد اپوزیسیون چپ در خارج نیست. از این طریق جمله بعدی نیز، در حالت تأکید بر آن، نمی تواند به عبارت " غیر انسانی تر"، نیاز پیدا کند. روشن است، که این یک اشتباه املائی و نه مضمونی است. از این رو، عبارت "غیر انسانی تر" در اول پاراگراف فوق، به عبارت " بد تر از آن، حتی برخی ..." تغییر داده میشود. نظر به کم اهمیت بودن موضوع، نگارنده ضرورتی به تصحیح آن، در سایتهای درج کننده مقاله نمی بیند.

با پوزش و تشکر
18 نوامبر 2006

Sunday, November 12, 2006

! جنایات افسارگسیخته علیه مردم سیستان و بلوچستان

21 آبان 1385- 12 نوامبر 2006

رژیم اسلامی، شرایط کشمکش با قدرتهای بین المللی، بویژه مقطع انجام مانورهای نظامی اخیر در خلیج فارس را، به فرصتی برای آدم کشی علنی علیه زندانیان سیاسی، شهروندان بیگناه و قربانیان فقر و بیکاری در سیستان و بلوچستان*1، مبدل ساخت. هدف عوامل تبهکار رژیم از این اقدامات، ایجاد رعب و وحشت، و جلوگیری از جلب هرچه بیشتر نسل جوان در این منطقه، به مبارزه رودرو علیه این ماشین ددمنشی است. مأموران رژیم اسلامی، تنها طی 5 ماه گذشته، 240 نفر را در سیستان و بلوچستان، تحت عناوین جعلی و سراپا مشکوک " آدم ربا، شرور و قاچاقچی"، اعدام و یا در درگیریهای مختلف، به قتل رسانده اند. اینهمه آدم کشی این رژیم پلید، در زمانی کوتاه آنهم، در تمام مناطق کشور، بی سابقه است؛ تنها در هفته منتهی به 16 آبان سال جاری، 11 نفر در شهرهای زاهدان، زابل و ایرانشهر، به دار آویخته شده اند. در این میان بویژه، زندانیان سیاسی وابسته به یک سازمان مبارز مسلح، بنام " سازمان جندالله ایران"، با شقاوت تمام، طعمه سلاخی مأمورین رژیم گردیده، پی در پی اعدام
شدند.
پیش از ظهر روز 14 آبان*2، زندانی سیاسی جوان محمد اسکانی، در مرکز شهر ایرانشهر، توسط دژخیمان رژیم اسلامی و در ملاء عام به دار آویخته شد. هیچگونه گزارشی، از جریان محاکمه او منتشر نشده و حق داشتن وکیل نیز، از او دریغ گردید؛ او به اتهام شرکت در یک عملیات مسلحانه، علیه محافظین رئیس جمهور رژیم، طی سفر استانی چندی پیش جنایتکار حاکم، بازداشت شده بود. همراه با زندانی نامبرده، شهروند دیگری، بنام نجیب الله قیمومی نیز، بجرم حمل مواد مخدر به دار آویخته شد. این واقعیتی است که گزارشات بسیاری، بر وجود همدستی میان مأمورین دولتهای ایران، پاکستان و افغانستان، در تولید و حمل ونقل مواد مخدر دلالت کرده، بخش اعظم این مواد نیز، از این طریق، به اروپا صادر میگردد. رژیم اسلامی اما، برای ایجاد جو رعب و وحشت در منطقه، دست به اعدام مردمی فقیر و نیازمند، که کمترین موازین دموکراتیک نیز در بازداشت و محاکمه آنان رعایت نمیگردد، میزند.

چرخه آدم کشی اسلامی، درست یک روز پس از جنایت بالا، 6 زندانی سیاسی، از وابستگان به " سازمان جندالله ایران" را در شهر زاهدان و در ملاء عام، از طریق به دار آویختن، به قتل رساند. اتهامات وارده به اعدام شده گان، در هیچ دادگاه صالحه ای بررسی نشده، حتی جرمی تحت عنوان " به آتش کشیدن یک خود رو پلیس"، بهانه ای برای این ارتکاب این جنایت علیه زندانیان، اعلام گردیده است. این در حالی است که رفتار این سازمان با زندانیان وابسته به رژِیم، بکلی متفاوت از رفتار مأمورین حکومت اسلامی با زندانیان سیاسی وابسته به این جریان است. حتی در آخرین عملیات نظامی، علیرغم جان باختن یکی از فعالین این جریان، فرد مجروح شده وابسته به رژیم، بدون کمترین تعدی از سوی افراد این گروه، بمنظور ایجاد امکان برای انجام معالجات سریع برای نجات او، در محل درگیری باقی گذارده شد.

سازمان جندالله ایران، علیرغم تبلیغات ارتجاعی رژیم اسلامی، با زندانیان تحت اختیار خود، در چهارچوب موازین بین المللی رفتار نموده، در موارد متعددی آنان را آزاد ساخته است. مأمورین وزارت کشور رژیم اسلامی، با جلوگیری از تماس آزاد شده گان با مطبوعات و افشاء حقایق، دست به دروغپردازی، پیرامون به اصطلاح بدرفتاری مسئولین این گروه، با زندانیان آزاد شده زده اند. سازمان مذکور طی انتشار اطلاعیه ای در 25 مرداد سال جاری، این موضوع را روشن ساخته، ادعای پوچ مأمورین دولتی را محکوم نموده است.

مبارزین سیاسی در سیستان و بلوچستان، خود باید شیوه های مقابله با رژیم حاکم را یافته و به آن عمل نمایند. اگر مبارزه مسلحانه، قادر به بسیج نیرو و ایجاد سدی در برابر تاخت و تاز دستگاه ترور اسلامی علیه مردم است، در اینصورت، بدون هیچ تردیدی باید به آن توسل جسته، مرعوب عبارت پردازیهای حرافان مقیم کافه های پاریس و برلین نشد. این حق دموکراتیک هر شهروندی است، که در برابر جنایات مأموران یک رژیم فاشیستی، مصمم ایستاده، گلوله را با گلوله پاسخ دهد. اینکه، این روش مبارزه باید تحت چه شکل سازمانی و تا چه دوره ای، ادامه یابد، بازهم شهروندان تحت سلطه این رژیم جنایتکار، خود در شرایط مشخصی که در آن قرار دارند، تعیین میکنند. بخش بزرگی از نیروی اپوزیسیون مقیم خارج از کشور، در زندگی محفلی و غیر مولد غرق شده، فاقد صلاحیت تعیین استراتژی و تاکتیکهای مبارزاتی برای مردم بجان آمده، بویژه نسل جوان کشور است. از این رو، برای مقاومت سیاسی و نظامی علیه رژیم حاکم، برای مردم ایران، جز تکیه تام و تمام به تشخیص و توانایی خود، راه دیگری باقی نمانده است.

برای مبارزین جوان در سیستان و بلوچستان، که تردیدی در حقانیت دموکراتیک خواستهای آنان وجود ندارد، مسلماً درک شرایط حساس کشور، ابداً مشکل نیست: رژیم اسلامی، تاکنون دهها هزار نفر از مبارزین را، در سراسر کشور و بیش از همه در تهران، بجوخه اعدام سپرده، نسل انقلاب بهمن و عناصر مبارز از دوره مبارزات ضد سلطنتی را نیز، بطور کامل نابود ساخته است. صدها هزار نفر از نسل جوان گذشته نیز، از طریق کشتار در جبهه های جنگ، قربانی تبهکاریهای این رژیم آدمخوار گشته اند. کسی نیست که خود و یا بستگان نزدیکش، مشمول زندان و شلاق و شکنجه و تحقیر و ترور روزمره در کوچه و خیابان، و طعمه چوبه دار و تیرباران این رژیم درنده خو، نشده باشد. جامعه ایران و اکثریت مردم، فرسوده، عصبی و پرخاشگر نسبت به یکدیگر گردیده، سطح اعتماد، تعهد سیاسی و اخلاقیات انسانی تنزل یافته، برخاستن ققنوس کار و تلاش و امید و یک اقدام بزرگ، از زیر تلی از خاکستر این بربرمنشی بیسابقه، به آهستگی پیش رفته، به زمان نیاز دارد؛ جامعه هنوز به نیروی خود، برای تغییر این شرایط جهنمی پی نبرده، از زیر آوار کابوس کشتارهای هولناک قد راست نکرده، بخود اعتماد نمیکند. همه سازمانهای سیاسی، تقریباً نابود شده، صرفاً گروههای محفلی و غیر فعال در خارج از کشور، به حیات گیاهی خود، در بهترین حالت، در دنیایی مالیخولیایی، شعارپردازیهای دن کیشوت گونه و شوهای ملال آور، تحت عنوان " کنگره" و " کنفرانس" و " پلنوم"، ادامه میدهند؛ بد تر از آن، حتی برخی عناصر راست افراطی، تحت پوشش " کمونیسم" و" کارگر"، تلاشهای فکری و سیاسی نسل جدید دانشجویان کمونیست را، به لجن کشیده، با تمسخر و تحقیر امیدها و آرزوهای انسانی نسلی در حال شکوفایی، رویش اولین جوانه های کار و تلاش انقلابی در جامعه ایران را، به شیوه ای ضد انقلابی و ارتجاعی، تخطئه میکنند.

وضعیت اقتصادی و شرایط زندگی مردم، جز فلاکت، با عبارت دیگری قابل توصیف نیست. فقر و اعتیاد و بیکاری، کلیه فروشی و تن فروشی، در سراسر کشور بیداد میکند. در استانی نظیر اصفهان، در سال گذشته، نزدیک به 18 درصد جمعیت استان، در زندان بسر میبردند. بنا به آمار موثق، بیش از یک سوم جمعیت کل کشور، تحت فشارهای شدید روانی قرار داشته، براساس نرمهای رایج، به مراقبت روحی و کمک فکری نیاز دارند. تنها طی تصادفات راننده گی، سالانه تا 30000 نفر کشته و چندین برابر، زخمی و معلول میشوند. در چنین جامعه ای که به یک بشکه باروت شبیه است، برخی جریانات ارتجاعی- قومی، متصل به این دولت و آن حزب، برای دستیابی به اهدافی قرون وسطایی، دست به تبلیغاتی دروغین، بقصد تشدید خصومت میان مردم میزنند. چنین گروههای فاقد کمترین سطحی از شعور سیاسی، ادعا میکنند، گویا مردم به اصطلاح فارس زبان و جریانات اپوزیسیون سراسری، نسبت به جنایات رژیم در مناطقی نظیر سیستان و بلوچستان، بی اعتنایی میکنند. با دقت در وضعیت اقتصادی، سیاسی و روحی این " مردم" و این " اپوزیسیون"، که در بالا، گوشه ای از پرده آن کنار رفت، روشن میشود، چنین ادعاهایی، تا چه میزان غیر مسئولانه و بی پایه است. نه فقط مبارزین آزادیخواه در سیستان و بلوچستان، بلکه هر شهروند دلسوزی، جدا از تمایلات سیاسی و مذهبی خود، باید علیه چنین تبلیغات ارتجاعی ایستاده، همبستگی و منافع مشترک اکثریت مردم ایران را، برای پشت سر گذاردن شرایط غیر قابل تحمل ناشی از سلطه یک رژیم فاشیستی، مقدم بر هر گونه منافع فرقه ای و ناچیز، از نوع منافع دسته جات بالا قرار دهد.
--------------------------------
توضیحات
*1- اطلاعاتی پیرامون استان سیستان و بلوچستان
در محل آدرس جستجوگر خود، نشانی fa.wikipedia.org را وارد نموده، کلیک کنید. صفحه اصلی فارسی دانشنامه " ویکی پدیا "، باز میشود. در سمت راست، در محل نشانیها، عبارت" سیستان و بلوچستان" را وارد نمایید. اطلاعات مفید و جدیدی در این زمینه، دریافت خواهید نمود.
یک منبع دولتی
http://www.irtp.com/farsi/references/index/ostan/sistan/index.htm
یک منبع دولتی
http://sistanbaluchestan.frw.org.ir/
وبلاگ انجمن دانشجویان بلوچ در زابل- یک وبلاگ جمعی
وبلاگی حاوی مطالبی متنوع، بویژه تصاویری زیبا از جفرافیای سیستان و بلوچستان
http://anjumanbaloch.blogfa.com/

*2- گزارش دیگری در
http://www.turkmenilim.org/، تاریخ ارتکاب این جنایت مأموران حکومت اسلامی را، روز شنبه 13 آبان، ذکر کرده است. منبع مورد استفاده برای این مطلب در اینجا، سایت پهره http://pahreh.blogspot.com/2006/11/10-1481385.html بوده، که نزدیک به نیروهای سیاسی، در سیستان و بلوچستان میباشد
-------------------------------
شماره حساب بانکی برای کمک مالی به کارگران اخراجی شرکت واحد تهران
بانک ملی ایران- تهران شعبه پل تهران نو، کد بانک 134، حساب قرض الحسنه شماره 732280 به نام آقایان: داوود نظری، ابراهیم مددی و ناصر غلامی. از هر بانکی در خارج از کشور میتوان با پرکردن فرم مخصوص، مستقیماً به شماره حساب فوق، پول واریز کرد.
-------------------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
--------------------------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385، در 7 قسمت متوالی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
www.j-shoraii.blogspot.com damawand158@yahoo.de نشانی جدید ای- میل.
www.kapital.blogfa.com www.behkish.blogfa.com www.omid1917.blogfa.com
www.4bahman64.blogfa.com

Saturday, November 11, 2006

تغییر شرایط بین المللی انقلاب ایران - 1


20 آبان 1385- 11 نوامبر 2006

روز سه شنبه 7 نوامبر/ 16آبان، انتخابات میاندوره ای پارلمانی در آمریکا، برگزار شد. طی این رقابت سیاسی، همه اعضاء مجلس نماینده گان، یک سوم نماینده گان مجلس سنا و فرمانداران تعدادی از ایالات، تعیین گردیدند*1. در نتیجه این انتخابات، حزب دموکرات آمریکا، در دو پارلمان کنگره و سنا، به اکثریت آراء دست یافته، موقعیت سیاسی خود را پس از 12 سال، بهبود بخشید. تقویت موقعیت حزب دموکرات، در عرصه های معینی، بر سیاستهای داخلی و خارجی، کنونی و آتی دولت آمریکا، تأثیر خواهد گذاشت.

حزب دموکرات آمریکا، در اتخاذ سیاستهای خود، عمدتاً به تقویت بازار داخلی آمریکا وایجاد محدودیت در این زمینه، برای حریفان بین المللی آن دست زده، از این رو، از سوی جناح سرمایه صنعتی و اتحادیه های کارگری، صاحبان سرمایه ها و تولید متوسط و خرد و جوینده گان کار، پشتیبانی میگردد. این موقعیت حزب دموکرات، آن را در سیاست بین المللی نیز، به اروپا و سوسیال دموکراسی نزدیک ساخته، کمتر به تهاجمات نظامی گرایش پیدا کرده، به سازش با حریفان خود، و تداوم فرسایشی بحرانهای موجود، تمایل دارد. حزب دموکرات در سیاست بین المللی، به ایجاد نزدیکی به اروپا و روسیه روی آورده، تلاش میکند، علیه قدرتگیری مالی- اقتصادی ژاپن و چین در بازار داخلی آمریکا و مناطق نفوذ آن در جهان، دست به مقابله بزند. حزب جمهوریخواه اما، عمدتاً بر تسهیل صدور سرمایه و سلاح متمرکز گشته، از این رو، از سوی جناح مالی سرمایه، بانکها، شرکتهای بزرگ بیمه و بازارهای بورس، صنایع انرژی، صنایع جنگی، و گرایش راست اتحادیه های کارگری، حمایت میگردد. حزب جمهوریخواه در این سمت گیری، مداوماً به سیاست تهاجم نظامی متوسل شده، با افزایش بودجه نظامی، به تقویت صنایع تسلیحاتی و صدور سلاح دست زده، به این وسیله، کسری ناشی از تجارت خارجی، در برابر ژاپن و اروپا را جبران میکند.

بحث بالا اما صرفاً، بیان عمومی خطوط کلی گرایشات حاکم بر جناحهای امپریالیستی را مجسم کرده، قادر به توضیح همه دقایق اقدامات قدرتهای امپریالیستی و شناخت فوری از نحوه برخورد آنها، به هر حادثه ای در هر مقطع و کشوری نیست. در تحلیل نهایی، این منافع داخلی و بین المللی کشورهای امپریالیستی، هم واحدهای ملی و هم مجموعه بهم پیوسته، و شکل گیری برآیندی از نقش و قدرت هر یک از عناصر اقتصادی، سیاسی و نظامی در این سیستم است که، ایجاد افکار عمومی مناسب این و یا آن جهت گیری سیاسی را، موجب میگردد. پیدایش افکار عمومی تغییریافته، در اولین فرصت، بخش غیرثابت و میانه رو رأی دهنده گان را، بسوی یک انتخاب جدید سوق داده، سمت و سوی مشخص سیاستهای قدرتهای بزرگ غربی را، برای یک دوره کاملاً معین، تعیین میکند.

نتایج رقابتهای قدرت در آمریکا، بدون تردید، آثار خود را بر سیاستهای بین المللی دولت بوش، همچنین متحدین اروپایی آن، بر جای خواهد گذاشت. در اولین عرصه، باید به بازبینی سیاست کنونی غرب در خاورمیانه و استراتژی تأمین انرژی، رقابت با حریفان بین المللی آن در این زمینه، موضوع بحران هسته ای رژیم اسلامی و مقابله با تروریسم، بحران عراق و افغانستان و کشمکش فلسطین و اسرائیل اشاره کرد. برای حزب دموکرات، کم هزینه ساختن مصرف انرژی برای بخش تولید و حمل و نقل، از این طریق، کاهش بهای تولیدات، افزایش قدرت خرید مصرف کننده گان، تقویت بازار داخلی، و بهبود سیستم تأمین اجتماعی، الویتهای همیشگی آن محسوب میگردند. این سیاست، امکان بهبود موازنه در تجارت خارجی را بدنبال آورده، افزایش افراطی بودجه نظامی را، غیر ضروری میسازد. بهمین دلیل، باید به انتظار مناسبات نزدیکتر آمریکا با اروپا و روسیه، برای مهار شرایط از کنترل خارج شده بحران کنونی در خاورمیانه ماند، تا در نتیجه آن، گشایشی در کاهش قیمت نفت و کاهش بودجه نظامی، امکانپذیر گردد. بدون توسل دولت کنونی آمریکا به اقداماتی در این جهت، شکست جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری آتی، قطعی است.

ناکامی سیاست جنگی آمریکا در عراق و افغانستان، و تزلزل آن در ادامه همین سیاست در ایران، مدتها پیش از انتخابات اخیر محرز گشته، نتیجه این انتخابات اما، نوعی عقب نشینی آبرومندانه برای دولت آمریکا را، تضمین کرد. حتی میتوان ادعا نمود، جناح میانی بورژوازی متوسط و جناح راست اتحادیه های کارگری، برای جلوگیری از آبروریزی، ناشی از یک عقب نشینی شتابزده نظیر شکست در ویتنام، تغییر توازن قوای سیاسی را، آگاهانه، به سود جرج بوش و نه به زیان آن، ممکن ساختند. در کنار آن، برای جناح متمایل به دموکراتها در میان جمهوریخواهان، منعکس کننده منافع بخشی از گرایش میانه رو در میان رأی دهنده گان، میزان خریدهای نظامی دولت از کنسرنهای تولید سلاح و سود نجومی کنسرنهای نفتی، ناشی از افزایش بودجه نظامی و افزایش قیمت نفت، بیش از سهم سرمایه مالی- نظامی، کیسه این جناح را انباشته ساخته، زمان عقب نشینی بنفع سرمایه صنعتی، اتحادیه های کارگری و طبقه متوسط نزدیک به آن، فرارسیده است. از این رو، مستقل از بحرانهای خارجی، قدرتگیری حزب دموکرات، باید به وضعیت بهم ریخته ناشی از تغییرات افراطی اقتصادی- مالی دوره بوش نیز خاتمه داده، به تقسیم "عادلانه" ثروتهای عظیم چپاول شده از خارج، طی دو دوره حکومت جمهوریخواهان بپردازد. زمان زیادی برای حزب جمهوریخواه باقی نمانده، از آنجا که نارضایتی جناح میانه رو بورژوازی متوسط ذینفع در غارت جهان، شروع شده، از این طریق، گرایش غیرثابت در میان رأی دهنده گان، این تعیین کننده واقعی نتیجه هر انتخاباتی در نظامهای غربی، به سوی سنگین کردن کفه قدرت دموکراتها، سمت گیری کرده است.

خواننده علاقمند! این بحث، ادامه دارد.
----------------------------------
توضیحات
*1- کنگره آمریکا و یا مجلس نماینده گان، دارای 435 نماینده، که بمدت 2 سال، و مجلس سنا، دارای 100 نماینده هستند، که بمدت 6 سال تعیین میگردند. این رقابتها به این دلیل " انتخابات میاندوره ای" نام گرفته است، از آنجا که در نیمه دوره ریاست جمهوری 4 ساله، قرار میگیرد. رئیس جمهورفعلی آمریکا، تا 2 سال دیگر، در پست خود باقی خواهد ماند؛ با این تفاوت، که فاقد اکثریتی از حزب خود، در کنگره و سنا است.
---------------------------------
شماره حساب بانکی برای کمک مالی به کارگران اخراجی شرکت واحد تهران
بانک ملی ایران- تهران شعبه پل تهران نو، کد بانک 134، حساب قرض الحسنه شماره 732280 به نام آقایان: داوود نظری، ابراهیم مددی و ناصر غلامی. از هر بانک ایرانی و غیر ایرانی در خارج از کشور، میتوان با پرکردن فرم مخصوص، مستقیماً به شماره حساب فوق، پول واریز کر
---------------------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
------------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385، در 7 قسمت متوالی.
--------------------------------
www.j-shoraii.blogspot.com damawand158@yahoo.de نشانی جدید ای- میل.
www.kapital.blogfa.com www.behkish.blogfa.com www.omid1917.blogfa.com
www.4bahman64.blogfa.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Thursday, November 09, 2006

اطلاع به بازدید کننده گان

!بازدید کننده گرامی

وبلاگهای " یادداشتهای اولیه" و " 4 بهمن 1364" به روز شده، علل تأخیر در ادامه کار وبلاگ " کاپیتال"، توضیح داده شده است.
http://omid1917.blogfa.com/post-3.aspx

http://4bahman64.blogfa.com/post-2.aspx
http://www.kapital.blogfa.com/post-14.aspx

Wednesday, November 08, 2006

! خطر قتل دو زندانی سیاسی


17 آبان 1385- 8 نوامبر 2006

" کیانوش سنجری، هر روز زیر مشت و لگد بازجویان قرار دارد و فریادهای او که اعلام میکند: میخواهند مرا بکشند! تمام بند را در سکوت فرو میبرد."

خبر بالا، از متن آخرین اطلاعیه " کارزار آزادی کیانوش سنجری"، برداشته شده، بر خطری که جان یک زندانی سیاسی دیگر را، پس از حجت زمانی، اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی تهدید میکند، دلالت دارد. کارزار مزبور با اطمینان اعلام میکند، زندانی فوق، " بشدت شکنجه شده"، و بر قصد مأموران اطلاعات رژیم در بند 209 زندان اوین، مبنی بر قتل فعال سیاسی نامبرده، تأکید نموده است.

زندانی سیاسی کیانوس سنجری، تاکنون چندین بار بازداشت و ماهها، ضمن تحمل شرایط دشوار زندان انفرادی، مورد ضرب وشتم و شکنجه های ضد انسانی قرار گرفته است. در آخرین تلاش برای تهیه گزارشی از تهاجم مأموران رژیم به مخالفین دخالت دین در دولت در تهران، بهمراه صدها نفر، از جمله سخنگوی معترضین، آقای حسین کاظمینی بروجردی، مورد ضرب و شتم شدید واقع شده، بازداشت گردید. زندانی سیاسی نامبرده، ضمن شرکت فعال در اعتراضات روزمره، تنها فرزند خانواده بوده، وظیفه کمک به مادر تنها، نیازمند و بیمار خود را نیز بر دوش میکشد.

گزارش بالا همچنین، بر شکنجه های طاقت فرسای اعمال شده، علیه آقای حسین کاظمینی بروجردی اشاره کرده، وضعیت جسمی بسیار نامساعد او را، مورد تأکید قرار داده است. سخنگوی معترضین مذهبی دین غیر سیاسی، بنا به اطلاعات بدست آمده، حالت عادی جسمی خود را از دست داده، با خطر مرگ روبروست. همچنین از میزان زندانیان دستگیرشده حوادث ذکر شده، هنوز اطلاع دقیقی در دست نیست.

رژیم سرکوبگر اسلامی، روز به روز بر شدت فشار علیه مردم، و حدت سلب حقوق اولیه شهروندان دامن میزند. این تصور که با تغییرات سیاسی در آمریکا بنفع حزب دموکرات، که هم اینک محرز گشته، رژیم اسلامی دست به عقب نشینی در برابر مردم خواهد زد، تصوری است بکلی نادرست. برای حکومت اسلامی، قبل از هر چیز، حفظ خود از تعرض مردم بجان آمده، اهمیت داشته، هر تحولی در عرصه بین المللی، را با تهدیدات متقابل، امتیاز دهی به هزینه کشور و مردم، و یا روی آوری به سیاست فرسایشی ساختن کشمکشها، پاسخ گفته، آن را در سیاست داخلی جنایتکارانه خود ادغام میکند. از این طریق، هیچ کش و قوس خارجی، ناشی از جابجایی قدرت میان جناحهای مختلف امپریالیستی، بخودی خود تغییری جدی در بربرمنشی این رژیم پلید علیه مردم ایران، نخواهد داد. هر چند، تغییرات سیاسی در آمریکا، در اشکال دیگری، بازهم بر پیچیده گی اوضاع در خاورمیانه، بویژه ایران، خواهد افزود
.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرنگونی رژیم ترور اسلامی- اعلام آزادیهای عمومی – فراخوان کنگره شوراها
----------------------------------------
نشانی وبلاگ و تماس با کارزار آزادی کیانوش سنجری
http://sos-sanjari.blogspot.com
عفو بین الملل، خواهان آزادی کیانوش سنجری شد
http://www.iran-chabar.de/news.jsp?essayId=6503

Monday, November 06, 2006

خواست خاتمه سوء استفاده از عنوان و تاریخ سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت در خارج از کشور

!بازدید کننده گرامی

متن زیر، یک متن اعتراضی، علیه سوءاستفاده از نام و تاریخ سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت بوده، هر هفته روزهای شنبه، از ساعت 18 الی 22 به وقت اروپای مرکزی، بعنوان مطلب اول در این وبلاگ و سایر وب سایتهای این نگارنده، درج میگردد. این مقاله، پس از ساعت 22 در همان روز، باردیگر در وبلاگهای منتشر کننده آن، اما در تاریخ قدیمی و اصلی خود، جای خواهد گرفت
.
-----------------------------------------------
خواست خاتمه سوء استفاده
از عنوان و تاریخ سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت در خارج از کشور

اکبر تک دهقان
15 آبان 1385- 6 نوامبر 20


بخشی از مصائب غیر قابل تحمل و درد و رنج ناشی از سلطه این رژیم فاشیستی، بدون هیچ تردیدی با انحلال سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، در ارتباط قرار میگیرد. در صورت وجود و رشد جریان چپ انقلابی و تحکیم موقعیت سازمان فدایی- اقلیت، رژیم اسلامی قادر به تداوم حیات چندش آور خود، و ارتکاب اینهمه جنایات هولناک علیه مردم ستمدیده نبود. چپ انقلابی تحت پرچم سیاهکل، در کمتر از 6 سال که از تجدید حیات آن گذشت، توده میلیونی مردم را به حرکت در آورده، کاخ ارتجاعی ترین رژیم جهان دوره خود را، بر سر بانیان آن ویران ساخت. اینکه حیات ماشین آدمکشی اسلامی، نه 7 سال، بلکه 27 سال تیره و تار ادامه یافت، بجز با فقدان یک جریان چپ انقلابی متشکل، متکی بر سنتهای انقلابی در جامعه ایران، با کدام منطق دیگر قابل توضیح است؟

به این حقیقت بدیهی در بالا اضافه شود، که سازمان فدایی در دوره رژیم سلطنتی، نه در خارج، که تماماً در داخل کشور شکل گرفته و فعالیت نموده است. از این رو ادعای وجود سازمانهایی در خارج از کشور با نام و عنوان فدایی، آنهم طی 25 سال پس از سال 60، هیچ شباهتی با روند پیدایش و تأثیرگذاری سازمان چریکهای فدایی خلق ایران ندارد. روشن است چنین دسته جاتی، هر چه که باشند، به سنت و تاریخ فدایی، که براساس دخالتگری مستقیم در مبارزات انقلابی شکل گرفت، مربوط نیستند.

جریانات شبه مافیایی که ننگ انحلال سازمان انقلابی توده های زحمتکش، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت را بر پیشانی دارند، همچنان به زندگی گیاهی خود در غرب ادامه داده، راه تشکل دوباره این نیروی پیشرو و مؤثر در هر تحول آتی را سد نموده اند. این در حالی است که در مقابل چشمان حیرت زده آنها، و بدون کمترین اعتنایی به محفل بازان و عوامفریبان مقیم خارج، نسل جوان چپ انقلابی از میان دانشجویان و کارگران کمونیست، در حال تجدید سازمان، و درصدد بدوش گرفتن وظایف سنگین سیاسی خود است.

محافل مقیم خارج که بناحق خود را به تاریخ و نام سازمان فدایی-اقلیت الصاق نموده اند، بدترین شکل انفعال و بی عملی و تقویت آگاهانه چپ اپورتونیست و اصلاح طلبان اسلامی را در پیش گرفته اند؛ این اما همه مشکل نیست. این جریانات هر از گاهی با به راه انداختن کارناوالی از رسوایی شغلی، سیاسی و یا مالی، باز هم هر چه بیشتر تیشه به ریشه سنتهای مبارزاتی مردم ایران میزنند. در این میان گروه عباس توکل، به موضوع روز در ارتکاب چنین فضاحتهایی در خارج مبدل شده، گوی سبقت در این زمینه را، از سایر جناحهای انحلال طلب در طیف فدایی- اقلیت، ربوده است.

امروزه این واقعیتی است غیر قابل انکار، که بخش اعظم فعالین سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، از دسته جات انحلال طلب در زیر فاصله گرفته اند. این جریانات فاقد کمترین تحرک و احساس مسئولیت در قبال جامعه، و بیگانه با تئوری و پراتیک سازمان، شامل گروههای زیر گشته، قادر و مایل به ایفای هیچ نقشی در مبارزات مردم ایران نیستند.

گروه عباس توکل ( موسوم به: " سازمان فداییان- اقلیت")
گروه مصطفی مدنی ( موسوم به: " اتحاد فداییان خلق ایران")
گروه یدی شیشوانی ( موسوم به: " اتحاد فداییان کمونیست ایران")
گروه حسین زهری/ بهرام ( موسوم به: " سازمان چریکهای فدایی خلق ایران" و یا " کمیته خارج سابق")
گروه هسته ( موسوم به: " هسته اقلیت").

با توجه به واقعیت بالا و اینکه گروههای فوق، با هدف انحلال سازمان فدایی- اقلیت، شکل گرفته اند، این سوال مطرح میشود، چنین به اصطلاح تشکلهایی، چرا هنوز به " فعالیت" خود ادامه داده، و عرصه را برای تجدید حیات این جریان در داخل کشور، باز نمیکنند؟ پاسخ این سوال برای تبعیدیان سیاسی در خارج، کاملاً روشن است: یدک کشیدن عنوان یک سازمان شناخته شده نظیر فدایی، یک وسیله کسب موقعیت، نام و امکانات مالی، شغلی، تسهیلات گسترده برای برقراری و حفظ روابط فردی- اجتماعی، همچنین دریافت حق اقامت در خارج، برای بستگان و هم محفلیهای خود است. از این گذشته، آنها امیدوارند از طریق انحصار عنوان فدایی، از پیدایش سازمانی انقلابی از این سنت در داخل جلوگیری کرده، جامعه را ناچار به پذیرش خود، بعنوان احزاب حاکم آینده کشور سازند. این افراد که جز ویرانگری در طیف فدایی- اقلیت، کارکرد دیگری نداشته اند، آشکارا نام و عنوان فدایی را، نظیر یک مارک تجاری، برای اهدف شخصی و سیاسی کنونی و آتی خود، بکار میگیرند. همین اما، مسیر کار و تلاش اکثریت وابسته گان این طیف را، هم در خارج و هم در داخل، سد کرده است. ما نه فقط با اپورتونیسم سیاسی، تشکیلات شکنی، و انحلال طلبی از نوع افراطی آن، بلکه با کلاهبرداری وقیحانه، پیچیده در زرورق فدایی و انقلاب، آنهم طی بیش از 20 سال پس از انحلال سازمان نیز، مواجهیم.

اقدامات منتهی به کشاندن سازمان به ورطه فاجعه نابود کننده 4 بهمن سال 1364، قتل رفقای فدایی و انحلال تشکیلات، خیانتی بزرگ علیه کارگران و زحمتکشان ایران محسوب میگردد. مسئول این وبلاگ، بعنوان یکی از فعالین مستقل طیف فدایی- اقلیت، ضمن محکوم نمودن عناصر شریک در این تبهکاری بیسابقه، وابستگان این محافل را، به برداشتن گامی مثبت، هر چند کوچک، دعوت کرده، آنها را به برچیدن این به اصطلاح سازمانهای سیاسی خود فرا میخواند. از طریق پایان سوء استفاده از عنوان فدایی توسط عناصر شبه مافیایی، که چیزی جز ننگ تاریخ این سازمان نیستند، باید راه برای ایجاد تغییرات جدی در طیف سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، و تسهیل تشکل چپ انقلابی در کشور هموار شود.

در اعتراض به عدم تعطیل دسته جات فوق، و ادامه سوء استفاده عناصر آنها از نام و تاریخ فدایی-اقلیت، متن درخواست بالا، هر هفته، در روزهای شنبه، از ساعت 18 الی 22 به وقت اروپای مرکزی، در صفحه اول وبلاگهای جمهوری شورایی، بازسازی، کاپیتال و ...، جای خواهد گرفت
.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند

---------------------------------

طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
---------------------------------
شماره حساب بانکی برای کمک مالی به کارگران اخراجی شرکت واحد تهران
بانک ملی ایران- تهران شعبه پل تهران نو، کد بانک 134، حساب قرض الحسنه شماره 732280 به نام آقایان: داوود نظری، ابراهیم مددی و ناصر غلامی. از هر بانکی در خارج از کشور میتوان با پرکردن فرم مخصوص، مستقیماً به شماره حساب فوق، پول واریز کرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Sunday, November 05, 2006

جنایت میلیونی علیه شهروندان افغانستانی در ایران


رژیم جنایتکار اسلامی، در یورشی بیسابقه به مردم، دست به اخراج میلیونی کارگران افغانی ساکن ایران زده است. مأموران این رژیم فاشیستی، بصورت سازمانیافته و مسلح به محل کار کارگران هجوم برده، به بهانه نداشتن اجازه کار، کارگران افغانستانی را از کشور اخراج میکنند؛ در حالیکه همسران و فرزندان آنها، از سرنوشت سرپرستان خانواده خود، کمترین اطلاعی ندارند. اقدام حکومت اسلامی در این رابطه، نظیر همه تبهکاریهای آن، در مقایسه با سایر کشورهای جهان نیز، بی سابقه است. جمعیت افغانستانیهای مقیم ایران، بین 3 تا 4 میلیون نفر حدس زده میشود. رژیم اسلامی اما، بخش اعظم این توده زحمتکش را، که بخودی خود از کمترین حقوق انسانی برخوردار است، از حق قانونی کار در ایران محروم کرده است. بخش اعظم کارهای شاق و غیر قابل تحمل، به کارگران محروم افغانستانی واگذار شده، بدلیل بی پناهی و موقعیت غیر انسانی تحمیل شده به آنان، حق کمترین اعتراضی را هم ندارند.

براساس طرحی ضد مردمی، طی سه ماه آینده، بیش از نیم میلیون کارگر افغانستانی از ایران اخراج شده، این رقم بتدریج تا 2 میلیون نفر، افزایش خواهد یافت. هم اینک، فرزندان افغانیهایی که بدون مدارک کافی اقامت در ایران زندگی میکنند، از ثبت نام در مدارس منع شده، دارنده گان اقامت دائم نیز، باید مبالغ هنگفتی برای ثبت نام دانش آموزان بپردازند. اعتراض اخیر شهروندان افغانستانی در مقابل دفتر سازمان ملل در مشهد، با بیرحمی تمام مورد تهاجم قرار گرفته و شرکت کننده گان در آن، حتی کودکان، بشدت مورد ضرب و شتم واقع شده اند.

شرایط دردناک زندگی در ایران و عدم حضور سازمانهای انقلابی، توده های زحمتکش، حتی اقشار آگاه را نیز، نسبت به سرنوشت شهروندان افغانی، بی تفاوت ساخته است. رسانه های وابسته به رژیم و یا " مستقل"، مداوماً بر کوره ضدیت با پناهنده گان افغانی در ایران دمیده، فضای تهاجم به آنها را مهیاتر میسازند. موضع گیری صریح و دموکراتیک نهادهای مستقل کارگری، دانشجویی، زنان و مدافعین حقوق شهروندی، تنها امکان باقیمانده برای مقابله با این وحشیگری جدید رژیم اسلامی است.

تهاجم رژیم اسلامی به میلیونها نفر از شهروندان دارای تابعیت افغانی، پرده دیگری از واقعیت سرکوبگری علیه توده های زحمتکش و آزادیخواه بوده، هدف آن، کسب برگ برنده در به اصطلاح مبارزه علیه بیکاری، و در همان حال، تنگ تر ساختن هر چه بیشتر فضای تنفس سیاسی در جامعه است. رژیم اسلامی از طریق نابودی زندگی کارگران افغانی، به ایجاد کار برای بیکاران دست زده، امیدوار است، با تکیه بر پشتیبانی شاغل شده گان جدید، بر بحرانهای اجتماعی ناشی از بیکاری چندین میلیونی غلبه کرده، با خیالی آسوده تر، به استقبال تحریم اقتصادی غرب برود. از این رو، مقابله بخشهای متشکل مردم با ایلغار کنونی، و تلاش برای به عقب راندن این تبهکاری علنی، ضمن توقف تهاجم به میلیونها نفر از مردم، مبارزات ضد رژیمی کنونی را نیز، تقویت خواهد کرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385، در 7 قسمت متوالی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
www.j-shoraii.blogspot.com damawand158@yahoo.de نشانی جدید ای- میل.
www.kapital.blogfa.com www.behkish.blogfa.com www.omid1917.blogfa.com
www.4bahman64.blogfa.com
15 آبان 1385- 5 نوامبر 2006


اطلاع به بازدید کننده گان

!بازدید کننده گرامی

مطالب این نگارنده، بجز از طریق ارسال برای آدرسهای شخصی، در همین وبلاگ و وبلاگ بازسازی، در دسترس شما، قرار خواهند گرفت. همچنین در وبلاگ تازه تأسیس " یادداشتهای اولیه"، مطالب کوتاه، پراکنده، ایده های خام و " غیر رسمی" نیز، منتشر میگردند.
در صورت تمایل به دریافت مطالب این وبلاگها در فرمات - ورد- و یا - پی دی اف-، لطفاً از طریق نشانی ای- میل این وبلاگ،
اطلاع دهید.

www.j-shoraii.blogspot.com وبلاگ جمهوری شورایی
www.behkish.blogfa.com وبلاگ بازسازی
این وبلاگ، موقتاً فعال نیست
www.kapital.blogfa.com وبلاگ کاپیتال
www.omid1917.blogfa.com وبلاگ یادداشتهای اولیه
damawand158@yahoo.de نشانی تماس

جبهه کار و آزادی



تاریخ اصلی انتشار
26 مهرماه 5 138 - 18 اکتبر 2006

شرایط داخلی و بین المللی کشور، تردیدی در تشدید بحرانهای همه جانبه آتی، باقی نمیگذارد. رژیم اسلامی از یک طرف دست به سرکوب کمترین تحرک اعتراضی زده، پی در پی، تعطیل و محروم و اخراج و بازداشت میکند، از سوی دیگر حریفان منطقه ای و بین المللی آن، اقدامات نهایی پیرامون تحریم اقتصادی و مجازاتهای بعدی را، در دستور کار خود قرار داده اند. حتی اطلاعات دقیقتری، از تعیین تکلیف با رژیم اسلامی، طی یک سال آتی، از طریق بمبارانهای گسترده و تخریب کامل زیرساختهای اقتصادی کشور، حکایت میکند. تصویر آینده هولناکی که در پیش است، وظایف جنبش کارگری، دانشجویی، زنان و روشنفکران کشور را، بمراتب سنگین تر از گذشته نموده، این نیروهای اجتماعی را، به ورود به عرصه نهایی مبارزه برای تعیین سرنوشت کشور، فرا میخواند.

جامعه ایران، فاقد احزاب بزرگ و سازمانهای توده ای سراسری است. دلیل آن، کشتار همه فعالین کمونیست و مبارز نسل گذشته و نابودی تمامی احزاب سیاسی و تشکلهای توده ای، در نتیجه تهاجم فاشیستی دهه 60 در کشور است. معضلات مردم ایران، فوق العاده بزرگ و خروج از مقطع ترس و تهدید کنونی، بطور غیر قابل تصوری دشوار است. اما این شرایط دردناک و محدودیتهای فلج کننده، نباید جامعه را به تسلیم طلبی و پذیرش چشم اندازی ذلت بار و غیر قابل تحمل تر وادار ساخته، و مانع از تلاشی همگانی برای جلوگیری از تحریم اقتصادی، وقوع یک جنگ، و تخریب کامل شرایط زندگی مردم گردد. درک از معضلات عظیم و اعلام آن، فقط بیان نیمی از حقیقت است؛ نیمه دیگر حقیقت اما، ظرفیتها، تواناییها و خلاقیتهای تاریخساز مردم ایران، برای عبور از این برزخ سرنوشت ساز است.

امروزه در ایران، صدها نهاد و انجمن، جدا از هم و بی رابطه با یکدیگر، در زمینه های گوناگون شکل گرفته، در سطح معینی، بر گسترش اعتراضات و مبارزات روزمره، تأثیر گذار هستند. دراین میان میتوان قبل از همه در چهار عرصه، بر وجود تشکلهای توده ای، هر چند اسیرچنبره سرکوب، اشاره کرد. این چهار عرصه، به مبارزات کارگران، دانشجویان، روشنفکران ضد سانسور و زنان آزادیخواه، مربوط میگردد.

از میان تشکلهای موجود، و بشدت تحت کنترل و محدودیت، بدون هیچ تردیدی، باید قبل از همه، به سندیکای مستقل کارگران شرکت واحد، پرداخت. این سندیکا، تنها از طریق مبارزات و فداکاریهای هزاران کارگر زحمتکش، که حاضر به پذیرش برده گی یک رژیم فاشیستی نیستند، شکل گرفت. پس از نابودی تشکلهای سندیکایی و شورایی کارگران در شرایط حیات انقلاب بهمن، این اولین و تنها تشکل مستقل کارگری در ایران است. سندیکای کارگران شرکت واحد، نه فقط یک سازمان کارگری، بلکه یک نهاد دموکراتیک، تکیه گاه و نقطه امید میلیونها نفر از مردمی است، که با فروپاشی سازمانهای سیاسی، هم اینک، به مبارزات مستقیم کارگران چشم دوخته اند.

هم اینک 55 نفر از فعالین سندیکای کارگران شرکت واحد، بدلیل شرکت در سازماندهی مبارزات کارگری، شغل خود را از دست داده، هرگونه فعالیت سندیکا نیز، تعطیل اعلام گردیده است. کارگران اخراجی، حتی امکان استفاده از بیمه درمانی را نداشته، بعضاً قادر به تأمین هزینه های اولیه زندگی روزمره خود نیستند. این تشکل که تاکنون حفظ شده، باید بازهم تقویت گشته، و در مرکز هر تجمع دموکراتیک برای تغییر وضعیت سیاسی کشور، قرار گیرد.

زنان ایران بمثابه نیمی از جمعیت کشور، در شرایط سلطه یک رژیم ضد زن، بدون تردید، بیشترین بار محرومیت و سرکوب و تحقیر روزمره را متحمل شدند. اگر یکی از اهداف اصلی استفرار دستگاه فاشیستی مذهب اسلام در ایران را، الغاء حقوق شهروندی زنان، تحمیل برده گی عصر حجری و بی حقوقی محض بر نیمی از جامعه، معرفی کنیم، این کاملاً با واقعیت موجود، منطبق است. رژیم اسلامی در ایران، ستمگری بر زنان را، چه بسا، پس از سالهای اولیه سلطه محمد تاجر در سرزمینهای تحت اشغال لشگر اسلام، به اوج خود رساند. تنها جنایت ضدانسانی سنگسار زنان، لکه ننگی بر پیشانی همه بشریت پیشرو، در تمام کشورهای جهان، محسوب میشود. بربریت علنی علیه زنان، این توده تحت ستم را به یک نیروی سیاسی ارتقاء داده، آن را به مدافع تحولات انقلابی- دموکراتیک، مبدل ساخته است.

ستمگری علیه زنان، تنها به سلب حقوق اولیه سیاسی آنان و تحمیل تحقیر و مجازاتهای ضد بشری، محدود نمیشود. رابطه انسانی- عاطفی دختران و پسران، در سالهای رشد شخصیت فردی و نیازهای متقابل به یکدیگر، بکلی ممنوع شده، حتی از برگزاری اردوهای دانشگاهی، ممانعت میگردد. در ایران کنونی، بیش از 9 میلیون نفر از زنان، بدلیل چنین ترور آشکاری، قادر به ایجاد یک کانون اولیه مشترک نشده، به زندگی مجرد محکوم گشته اند. سطح کیفی رشد شغلی، انسانی و روحی نیمی از جامعه در چنین شرایطی، بطور بی سابقه ای در جهان کنونی، دچار محدودیت شده، زن ایرانی را به موقعیتی بسیار ناعادلانه و غیر انسانی رانده است.

درعرصه دیگر مقاومت علیه شرایط ضد انسانی کنونی، توده دانشجویان و فعالین مبتکر و پرتلاش آن قرار دارند. در شرایط سلطه این رژیم تبهکار، تشکلهای مستقل و توده ای دانشجویی، که بطور کامل روی پای خود ایستاده، از طریق نفی قوانین اسلامی حاکم، شکل گرفته باشند، وجود ندارند. از آنجایی که مبارزه علنی برای ایجاد هر تشکل دانشجویی غیر قانونی، به وابستگی به احزاب سیاسی سابق تعبیر گشته، با اخراج و بازداشت فوری پاسخ گرفته، فعالین دانشجویی را از حداقلهای موجود نیز محروم میکرد. از این گذشته، آنها برای ممانعت از قطع رابطه خود با دانشجویان و جلوگیری از تسلط عناصر شبه فاشیستی بر این تشکلها، ناچار به نوعی سازش اجباری با وضعیت سیاسی تحمیلی شده، به فعالیتهای صنفی- سیاسی در چنین نهادهایی تن دادند. فعالین دانشجویی، از این طریق اما، از اقدامات مستقل خود بازمانده، و سازماندهی سیاسی نسل جوان کشور و تأسیس یک حزب انقلابی بکمک دانشجویان کمونیست نیز، با محدودیتهای متعددی مواجه گردید.

تنها در طی هفته های اخیر، بیش از 100 نفر از دانشجویان مؤثر در مبارزات سیاسی- صنفی، به مراکز سرکوب احضار و مورد اخطار واقع شده، یا حکم محرومیت مقطعی از تحصیل و حتی اخراج از دانشگاه را دریافت کرده اند. این دور سرکوب روزمره، باز هم پیش رفته، تا تبدیل دانشگاهها، به گورستانی اسلامی، ادامه خواهد یافت.

روشنفکران ساکن کشور، و این یعنی نویسنده گان و هنرمندان مخالف رژیمهای دیکتاتوری، همواره بخشی از نیروی مؤثر جنبشهای مبارزاتی در ایران را تشکیل داده اند. کانون نویسنده گان ایران، روشنگری و تلاش اعضاء آن، علیه سانسور و سرکوب در رژیمهای سلطنتی و اسلامی، بوِیژه فداکاری چهره های شجاع و پیگیر، نظیر سعید سلطانپور، موضوع تازه ای نیست. این نیروی اجتماعی اما، با شروع کشتارهای همگانی دهه 60 به بعد، از امکانات خود برای شرکت و تأثیرگذاری در مبارزه سیاسی، بطور کامل محروم شد. تحت شرایط غیر قابل تحمل سرکوب و جنگ و کمبود، و اجبار بخش اعظم نویسنده گان و هنرمندان، به حفظ منافع صنفی و زندگی شغلی خود، نقش سیاسی کانون نویسنده گان نیز، به حداقل آن محدود گشت. صدها نفر از نویسنده گان و هنرمندان کشور، به خیل بازداشت شده گان، شکنجه و اعدام شده گان و یا گریخته گان از سلطه جنایتکارانه این رژیم بربرمنش، تعلق دارند. اضافه بر این، دهها نفر از فعالین فرهنگی کشور در این فاصله، طعمه جوخه های آدم کشی خیابانی گردیدند، که مورد قتلهای زنجیره ای، تنها از آخرین نمونه هاست.

کانون نویسنده گان ایران در دوره اخیر، مداوماً نسبت به تشدید محدودیتهای روزمره و سانسور مهار گسیخته فعلی، هشدار داده، دست به اعتراض زده است. این کانون، طی چندین اعتراض، صریحاً، اعمال سرکوب و سانسور افراطی را محکوم نموده، آن را بدترین شرایط، طی صد سال تاریخ اخیر کشور، نامیده است.

کارگران، زنان، دانشجویان و نویسنده گان، هم اکنون از حداقل امکانات برقراری ارتباط با یکدیگر برخوردار بوده، تشکلهای اولیه تأسیس یک جبهه دموکراتیک را در اختیار دارند. تأسیس جبهه ای برای کار و آزادی، آن امکان و ابزاری است، که نیروهای پراکنده موجود را، به یک نیروی متحد سیاسی مبدل خواهد ساخت. جامعه ایران در وضعیت فعلی، به ایجاد چنین جبهه نیرومندی، بمثابه نماینده مردم تحت فقر و سرکوب، نیاز دارد. از طریق تشکیل چنین جبهه ای، از یکطرف سدی در مقابل تاخت و تاز کنونی رژیم اسلامی ایجاد میشود؛ از سوی دیگر، با به میدان آوردن نیروی مستقل توده های مردم، ابتکار عمل از دست رژیم حاکم و قدرتهای امپریالیستی خارج شده، تعیین سرنوشت کشور در شرایط بحرانی آتی، در دست توده های مردم قرار میگیرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها

www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385 در 7 قسمت بهم پیوسته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Friday, November 03, 2006

خطاب به خواننده گان مقالات وبلاگهای جمهوری شورایی و بازسازی


نهم آبان 1385- 31 اکتبر 2006

امروزه این دیگر واقعیتی است عریان، که نام و عنوان " فدایی"، نشریه " کار" و "اقلیت"، نظیر یک مارک تجاری مورد سوء استفاده قرار میگیرند. اقدامات و شیوه فعالیت سیاسی عناصر و جریانات منتسب به این اسامی، در رفتار شخصی، تئوری و پراتیک سیاسی، هیچ قرابتی با آنچه مشخصه جریان فدایی است، ندارند. این موجب ایجاد سردرگمی و ابهام در میان مردم شده، راه تجدید سازمان نیروهای جدید متکی برتاریخ سازمان چریکهای فدایی خلق ایران را، دشوارتر ساخته است. مسئول دو وبلاگ بالا، به سهم خود تلاش میکند، حد این تشتت را کاهش داده، ادبیات سیاسی استاندارد و معینی را، جایگزین آشفتگی کنونی در این زمینه سازد. از این رو، از این پس در مطالب وبلاگهای بالا، موارد مورد بحث، در شکلی ثابت ارائه خواهند گشت.

سازمانهای زیر، از طریق نحوه بیان یکسان پایین، نامیده و معرفی خواهند شد:

1- گروه یدی شیشوانی ( موسوم به: " اتحاد فداییان کمونیست ایران" )
---------------------

2- گروه عباس توکل ( موسوم به: " سازمان فداییان- اقلیت" )
---------------------

3- گروه هسته ( موسوم به: " هسته اقلیت " )
---------------------

4- گروه بهرام و یا گروه حسین زهری ( موسوم به: " کمیته خارج سابق" و یا " سازمان چریکهای فدایی خلق ایران" ). در صورت نام بردن از آن در یک مطلب، در زیر نویس، نشانی اینترنتی این گروه، برای اشتباه نشدن با موارد 5 و 6 در همین جدول، درج خواهد شد.
---------------------

5- گروه اشرف دهقانی ( موسوم به: " چریکهای فدایی خلق ایران" – بدون پیشوند "سازمان" ). در صورت نام بردن از آن در یک مطلب، در زیر نویس، نشانی اینترنتی این گروه، برای اشتباه نشدن با موارد 4 و 6 در همین جدول، درج خواهد شد.
--------------------

6- گروه مهدی سامع ( موسوم به: " سازمان چریکهای فدایی خلق ایران " ). در صورت نام بردن از آن در یک مطلب، در زیر نویس، نشانی اینترنتی این گروه، برای اشتباه نشدن با موارد 4 و 5 در همین جدول، درج خواهد شد.
---------------------

7- گروه مصطفی مدنی ( موسوم به: " اتحاد فداییان خلق ایران" ). در صورت نام بردن از آن در یک مطلب، در زیر نویس، نشانی اینترنتی این گروه، برای اشتباه نشدن با مورد 8 در همین جدول، درج خواهد شد.
--------------------

8- گروه نگهدار- طاهری پور ( موسوم به: " سازمان فداییان خلق ایران- اکثریت" ). در صورت نام بردن از آن در یک مطلب، در زیر نویس، نشانی اینترنتی این گروه، برای اشتباه نشدن با مورد 7 در همین جدول، درج خواهد شد.
---------------------
9- نام " سازمان چریکهای فدایی خلق ایران"، بدون هیچ توضیحی، برای نامیدن سازمان اصلی، از سیاهکل تا انشعاب بزرگ اکثریت- اقلیت در سال 1359، بکار خواهد رفت.
----------------------

10- در مطالب این وبلاگها، اصطلاحات " فدایی"، " سازمان فدایی" و یا " سازمان فدایی- اقلیت"، همچنین" فدایی- اقلیت"، بمعنای سازمان چریکهای فدایی خلق ایران تا مقطع انشعاب، و یا سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، یعنی بلافاصله بعد از انشعاب بزرگ، بکار خواهند رفت.
-----------------------

11- نام " سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت"، برای نامیدن جناح اقلیت پس از انشعاب بزرگ، از سال 1359 بکار رفته، به استفاده از همین نام از سوی گروه توکل، پس از انشعابات این جریان در سال 1366، ربطی نخواهد داشت.
------------------------

12- در مطالب این وبلاگها، هرگز اصطلاح " اقلیت " بتنهایی، یا " اقلیتی ها"، و یا "سازمان اقلیت"، و یا " بچه های اقلیت " بکار نخواهند رفت. گروه آقای عباس توکل، تلاش میکند، چنین اصطلاحاتی را نظیر حق انحصاری خود بکار برده، مفهوم معینی را، بنفع خود القاء کند. میتوان با خیال راحت، آنها را با " اقلیت" و " اقلیتی ها" و " سازمان اقلیت" شان، تنها گذاشت.
------------------------

13- در مطالب این وبلاگها، اصطلاح " طیف فدایی" شامل همه جریانات منتسب به "سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت" که پس از 4 بهمن سال 1364، دچار انشعابات متعددی گشتند، میشود. این اصطلاح، شامل گروه اشرف دهقانی، گروه مهدی سامع و گروه روشنفکری الف- رحیم، که در سالهای گذشته، از سازمان اصلی و یا پس از انشعاب جدا شدند، نمی گردد.
-------------------------

14- در مطالب این وبلاگها، اصطلاح " طیف انقلابی فدایی" شامل همه جناحهای انشعابی از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، پس از 4 بهمن سال 1364، و جناحها و افرادی نظیر گروه اشرف دهقانی میگردد.
-------------------------

15- در مطالب این وبلاگها، اصطلاح " طیف منفردین و فعالین مستقل سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت"، به گرایشهای مثلاً " متشکل" و افراد منفرد پس از انشعابات بهمن ماه سال 64 به بعد در سازمان بالا، مربوط میشود.
-------------------------
16- در مطالب این وبلاگها، عنوان " منفردین و فعالین مستقل فدایی"، و یا " نیروی اجتماعی فدایی- اقلیت"، به گرایشات و افراد وابسته ونزدیک به تئوری و پراتیک سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، اطلاق میگردد.

از این پس در کلیه مطالب دو وبلاگ بالا، همین فرم ثابت بکار رفته، تلاش میشود، به یک روال معمول و تغییرناپذیر تبدیل شود. تا آنجا که به اسامی گروههای سیاسی برمیگردد، در هر مقاله، برای بار اول، نام گروه در هر دو فرم آن، بطور کامل بکار میرود. طی سطور بعدی در مطلب فرضی، فقط بخش اول ( گروه ...)، تکرار میگردد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرنگونی رژیم ترور اسلامی- اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.behkish.blogfa.com
آرشیو شهریور 1385، در 7 قسمت متوالی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
www.j-shoraii.blogspot.com damawand158@yahoo.de نشانی جدید ای- میل.
www.kapital.blogfa.com www.behkish.blogfa.com